بیانیه‌ی کانون نویسنده‌گان ایران به مناسبت دهمین سالگرد درگذشت احمد شاملو

هرگز از مرگ نهراسيده‌ام
اگرچه دستان‌اش از ابتذال شکننده‌تر بود.
هراسِ من - باری- همه از مردن در سرزمينی‌ست
که مزد گورکن
از بهای آزادیِ آدمی
افزون باشد...

يک دهه از سکوت سرشار از ناگفته‌های شاعر سترگ ما، بامداد شعر معاصر ايران، می‌گذرد؛ و ما هنوز هم‌چنان همه در انتظارِ چيدن سپيده‌دم آزادی و عشق و انسان از لابه‌لای عاشقانه‌ها، شبانه‌ها، سرودها، غزل‌های ناتمام، هجرانی‌ها و ديگر نجواهای او روزان و شبان را يکی پس از ديگری در نبودِ او تجربتی مکرر داريم.

شاعری که عشق مضمون اصلی آثار اوست، سراينده‌ی ستايش‌گرِ عشق به انسان، آزادی و عدالت اجتماعی. شاعری که هماره ستيز بی‌امان با آزادی‌کُشی،‌ اختناق و سرکوب جوهره‌ی کلام اوست، و ساليان خود همه به پاسداری از حرمتِ قلم و بيان سپری کرد.

حتا عنوان آثار و اشعار شاملو از دغدغه‌های بی‌دريغ او- عشق، آزادی، انسان، بهروزی مردم و ارزش‌های انسانی- حکايت دارد:

آهن‌ها و احساس 29 - 1326  که در لهيب آتش برافروخته‌ی فرمانداری نظامی وقت ضبط و سوزانده شد؛ مرثيه‌های خاک 1330 که بارها به تيغ سانسور گرفتار آمد و، شرحه‌شرحه از دلِ خاک، جوانه‌های آن در سبک‌ِ نوِ هوای تازه 35 - 1326، باغ آينه 39 - 1336 و لحظه‌ها و هميشه 1339 - 40 سر برمی‌آوَرَد و او را در مقام شاعری بزرگ برای هميشه در پهنه‌ی سخن‌سُفته‌گی و سخن‌سنجی جاودانه می‌سازد.

آن‌گاه عشق و انسان و آزادی بار ديگر در پيکر آيدا در آينه 43 - 1341، آيدا،‌ درخت و خنجر و خاطره 48 - 1345، ققنوس در باران 45 - 1344، مرثيه‌های خاک 48 - 1345، شکفتن در مه 49 - 1348، ابراهيم در آتش 52 - 1349، دشنه در ديس 56 - 1350، ترانه‌های کوچک غربت 1356 - 59 ، مدايح بی‌صله تا 1369، در آستانه 76 - 1364 و حديث بی‌قراریِ ماهان 78 - 1351 جلوه می‌کند و به اوج کمال و شکوفايی می‌رسد.

اما شاملو، در کنار اين همه، از طريق پلِ ارتباطیِ زبان به مرزها و عرصه‌های ادبی و زبانیِ فرهنگ‌های ديگر نيز ره می‌پويد و بر مخاطبان و علاقه‌مندان راه می‌نمايد: غزلِ غزل‌های سليمان را بازسرايی می‌کند، هايکوهای ژاپنی را به ارمغان می‌آورد، از زبان لنگستون هيوز اعماق سياه آفريقا را درمی‌نوردد و دردها و رنج‌های تاريخی آن را با صدايی رسا فرياد می‌زند. ترانه‌های ميهن تلخ را از زبان يانيس ريتسوس و ديگر گرفتارآمدگانِ حکومت سرهنگان يونان بيان می‌دارد؛ و از زبان گارسيا لورکا در ترانه‌های شرقی افشای چهره‌ی قداره‌بندان و پاگون‌به‌دوش‌ها و مرتجعان را بازمی‌سرايد. در تمامی اين آثار گويی تمهيدی انديشه‌ورزانه در کار است تا اين شرايط را با اوضاع زادبومِ خويش هم‌خوان بيابد و به بازسرايی آن‌ها بنشيند، ناگفته‌ها را از دل سکوت طولانیِ مارگوت بيکل بيرون بکشد و به چيدن سپيده‌دمان عشق و آزادی برخيزد.

شاملو شعر را برای مردم می‌سرود، مردمی که ستم‌باره‌گان و زورمداران هماره در درازنای تاريخ تسمه از گرده‌ی آنان کشيده‌اند و ردّی طولانی و عميق از زخم‌های شلاق بر گونه‌ها و پشت آنان نهاده‌اند؛ پس به افشای ستم و سياهی دست برآورْد. شاعری که هرگزش هراس از مردن به اقليم او راه نبود مگر «مردن در سرزمينی که مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون باشد»؛ شاعری که فقر را به‌درستی نقطه‌ی پايان هر گونه شرف و عزت می‌دانست: "دريغا که فقر چه به‌آسانی احتضارِ فضيلت است"، اما هرگز "نواله‌ی ناگزير را گردن خم نکرد."

"نان را در سال بی‌باران"، چون يارانه، "جُل‌پاره‌يی به رنگِ بی‌حرمتِ دل‌زدگی و به طعمِ دشنامی دُشخوار و آغشته به بوی تقلب" می‌ديد؛ هم‌ از اين‌رو ترجيح می‌داد چنين نام و "نانی را هرگز نبويد و نپويد و نچشد، و گرسنه به بالين سرنهادن را گواراتر از فرو دادن آن" می‌دانست. ستم و خودکامه‌گی را نيز احتضار و مرگِ آزادی و انسانيت می‌خوانْد؛ و اين همه را مايه‌ی نکبت و حقارت و وهنِ انسان! زيرا انسان نزد او چنان جايگاهی داشت که به‌صراحت سرود:

در غيابِ انسان
جهان را هويتی نيست !

پس گريه‌ی سلاخانِ دل‌سپرده به قناری‌های کوچک و به مسلخِ بردن‌شان،‌ و کبابِ قناری بر آتشِ سوسن و ياس در معرکه‌ی دست‌افشانی و پای‌کوبی و گردن‌فرازیِ پس از پيروزی را دگرگونه سرودی ساخت زيبِ اِفشای سيمای کريه و صدای انکرِ ستم‌کاران و سياه‌انديشان. گرچه با خشم و درد حتی "کريه" و "انکر" را صفاتی ابتر می‌دانست زيرا به‌تنهايی گويای خون‌تشنگیِ آنان نيست، گويی برای توصيف دقيقِ آنان بايد همه‌ی واژه‌های پلشت را به خدمت گرفت!

در تعريض به نابکاران تاريخ که خود را دوست‌دار و مهرورز و غم‌خوارِ مردم معرفی می‌کنند، "دوست داشتن" را "بسوده‌ترين کلام" می‌دانست و معيار سنجش انسان‌ها را "آن‌چه دوست می‌دارند:"

رذل
آزارِ ناتوان را
دوست می‌دارد
لئيم
پشيز را و
بزدل
قدرت و پيروزی را

پس بيهُده نيست که "دهانِ ‌بسته" را حکايتِ وحشتِ فريبکار از لو رفتن، و "دستِ بسته" را بازداشتنِ آدمی از اعجازش می‌ديد، اما خون‌ِ‌ ريخته را حرمتی به مزبله‌افکنده و مابه‌ازای سيرخواریِ شکم‌باره‌گان و رجاله‌گانِ قدرت‌مدار.

. . . و از نگاه او، در هجوم درد و اندوه، شادی‌ِ لبخند تنها بهره‌ی کسانی بود که بزرگ‌ترين جا را به خود اختصاص نمی‌دهند و جای کافی برای ديگران دارند، و کلام و کلمه‌ی عفو بر زبان‌شان جاری است.

برای گرامی‌داشتِ ياد احمد شاملو، شاعر بزرگ آزادی، در دهمين سالگرد درگذشت او، روز دوم مرداد 1389 ساعت چهار بعدازظهر آرامگاه‌ او را گل‌باران می‌کنيم.

کانون نويسنده‌گان ايران
سی‌ام تيرماه 1389
 

 

 

تعداد اعضای فیسبوک به مرز پانصدمیلیون نفر رسید

تعداد اعضای سایت اجتماعی فیس‌بوک  به مرز پانصدمیلیون نفر رسید و در این مرحله، شبکه‌ی اجتماعی فیس‌بوک رسمن عنوان‌دار«بزرگ‌ترین شبکه‌ی اجتماعی» جهان است. این خبر در چند روز آینده  به‌طور رسمی اعلام خواهد شد.

به نوشته‌ی«فیروزه خطیبی» در وب‌سایت صدای امریکا، دست اندرکاران سایت اینترنتی فیس‌بوک در نظر دارند تا برای برگزاری مراسم جشن ثبت این رکورد باورنکردنی، سرویسی به نام «داستان‌های فیس‌بوک» را راه‌اندازی کنند. این سرویس، مجموعه‌ای است از داستان‌هایی که کاربران فیس‌بوک از تاثیراتی که این شبکه‌ی اجتماعی در زنده‌گی آن‌ها ایجاد کرده، نقل می‌کنند. بنابر گزارش‌های رسیده، داستان‌هایی که بیش‌ترین تعداد خواننده را داشته باشد وارد این سرویس یا «فیچر» تازه‌ی فیس‌بوک خواهند شد.ا

ا«رندی زوکربرگ» مسئول تبلیغات و سخنگوی«فیس‌بوک» دریک گفت‌وگو با نشریه‌ی اینترنتی «همه چیز دیجیتال» می‌گوید:«برخلاف دفعات گذشته که تعداد و شمارش کاربران، نقش مهمی در اخبار مربوط به فیس‌بوک داشته است این بار ما می‌خواهیم فقط به مشترکان فیس‌بوک بپردازیم وکاری برای آن‌ها انجام دهیم. برای همین هم سرویس داستان‌های فیس‌بوک را راه‌اندازی کرده‌ایم.»ا

هرچند به‌نظر می‌رسد که این تنها یک جمله‌ی هیجان‌انگیز تبلیغاتی باشد، اما از هم‌اکنون دو موضوع خاص تحت عنوان«عشق درفیس‌بوک» و ا«فجایع طبیعی» برای اعضای فیس‌بوک برگزیده شده تا بتوانند داستان‌های خود را زیر یکی از این دو عنوان، نوشته و ارسال کنند. این داستان‌ها محدود به اندازه‌ی مشخصی هستند و نمی توانند از چهارصدوبیست حرف بیش‌تر باشند.ا

تعداد مشترکان فیس‌بوک در سراسر جهان درحالی به  نقطه‌ی عطف پانصدمیلیون نفری می‌رسد که این سایت اجتماعی تعداد صدوپنجاه میلیون کاربر از طریق مشترکانی که از طریق تلفن همراه از فیس‌بوک استفاده می‌کنند، به دست آورده است. این رقم نسبت به رکورد صدمیلیونی این شبکه که در ماه آوریل گذشته اعلام شده بود، به مقدار پنجاه‌درصد افزایش داشته است. ا

درحال حاضر فورمی در رابطه با بخش تازه‌ی داستان‌نویسی روی فیس‌بوک در اختیار قصه‌گویان فیس‌بوکی گذاشته شده تا بتوانند از طریق آن داستان‌های کوتاه خود را روی صفحه‌ی مخصوص خود در فیس‌بوک چاپ کنند. هریک از این داستان‌ها که بیش‌ترین خواننده را به خود جلب کند و روی کلمه‌ی «لایک» آن بیش‌تر«کلیک» شود، در رده‌بندی داستان‌های پُرخواننده و محبوب قرار می‌گیرند.ا

فیس‌بوک پنج ماه پیش به رقم چهارصدمیلیون کاربری رسید درحالی که سال گذشته در ماه جولای  تنها دویست‌میلیون کاربر داشت و هشت ماه پیش از آن هم تنها صدمیلیون کاربر داشته است. این سایت اجتماعی در فوریه سال 2004 کار خود را آغاز کرد و امروز محبوب‌ترین سایت اجتماعی روی اینترنت به‌شمار می‌رود.ا

 

 

بانوى شعر ايران هشتادوسه ساله شد

سيمين بهبهانى، بانوى شعر ايران، در بیست‌وهشتم تیرماه، هشتادوسه ساله شد. سيمين بهبهانى در بیست‌وهشتم تيرماه 1306 خورشيدى در خانواده‌اى شعرپرور چشم به جهان گشود. ادبيات و حقوق خوانده و دست كم سی سال دبير دبيرستان‌ها بوده است.ا

شعر معروف وقديمى او «فعل مجهول» از زبان معلمى است كه از دست شاگرد گيج و مبهوت خود خشمگين مى‌شود تا آن‌كه مى‌فهمد كه شب پيش از آن، مادر دخترك از خانه بيرون انداخته شده و خواهر و برادرش كتك خورده و گرسنه به بستر رفته بودند. شعر، توصيفى بى‌بديل از چرخش خشم معلم، به عطوفتى باور نكردنى است. سيمين بهبهانى چهل‌ویک سال پيش، به عضويت «شوراى شعر و موسيقى» و سی‌ودو سال پيش به عضويت كانون نويسنده‌گان ايران درآمد.ا

خانم بهبهانى، روز دوشنبه هفدهم اسفند 1388 هنگامى كه براى سخنرانى به مناسبت روز جهانى زن، راهى پاريس بود، از خروج وی از ایران جلوگیری شد. ماموران گذرنامه‌اش را گرفتند و گفتند كه ممنوع‌الخروج است. سيمين بهبهانى در گفت‌وگو با رادیو فردا از روز تولد، سن و سال و آرزوهايش گفت: ا

امروز رفتم توى هشتادوچهار سال. سن از دست آدم در مى‌رود! فكر مى‌كنم آمدن من به دنيا كه چيزى نبود. چيزى نه از دنيا كم كرده و نه چيزى به آن اضافه كرده. ولى من متاسفانه بايد اشاره كنم واقعه‌ی روز تولد حضرت امام‌حسين در زاهدان و آن تروريسم‌اى كه تا حال در ايران اتفاق نيافتاده بود و آغاز شد. متاسفم كه بگويم ما به دست خودمان بلاها را داريم براى خودمان مى‌آوريم. من خودم را هم مقصر مى‌دانم تا چه برسد به كسانى كه دست اندركار سياست هستند. من كه با سياست كارى ندارم. كار من با انسانيت و شعر است. با دل است. ولى فكر مى‌كنم كه بايستى مردم را متوجه‌ی احساس، دل، عشق و محبت كنيم. اين اتفاقى كه در مسجد شيعيان در آن روز مبارك افتاد، واقعن مايه‌ی اندوه همه‌ی ما هست و اميدوارم كه آخرين باشد.ا

خانم بهبهانی در مورد نقش ایشان براى خدمت به برجسته كردن حقوق زنان گفتند:ا

من بايد به شما بگويم كه من هيچ‌گونه زحمتى نكشيدم، هيچ‌گونه كمكى نكردم كه شايسته‌ی يادآورى باشد. من زن ‌اى كشورم را مثل بچه‌ها و فرزندانى كه در دبيرستان شاگرد من بودند و دوست‌شان دارم، هميشه دوست دارم. خوش‌حال‌ام كه به شما بگويم كه زنان ايرانى در اين سی‌ویک سال بهترين رشادت، بهترين فعاليت‌ها را از خودشان نشان دادند، ايستاده‌گى كردند، چه در زمان جنگ، چه در زمان صلح، زير آفتاب و باران در كنار سفره‌هاى خالى.ا

من به شما بگويم كه زن‌هاى ما فداكارى كردند، فرزندان‌شان را پروردند، به كشورشان كمك كردند. با كار و فعاليت خودشان همه چيز را اداره كردند. من به اين زنان افتخار مى‌كنم. اما براى امروز من يك شعر سانتى‌مانتال براي‌تان بخوانم. انسانيت را من دوست دارم. اين شعر دوست داشتن است. مى‌خوانم. اميدوارم كه مقبول خاطر همه‌ی دوستان، عزيزان و كسانى كه دست اندركار هنر هستند، باشد.ا

من با الهام از اين بيت حافظ  كه مى‌گويد:«آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند/ آيا بود كه گوشه‌ی چشمى به ما كنند»؛ اين شعر را با يادآورى آن غزل حافظ ساخته‌ام:ا

تمام دل‌ام دوست داردت/ تمام تن‌ام خواستار تو است
بيا و به چشم‌ام قدم گذار/ كه اين همه در انتظار تواست

چه خوب و چه خوبى چه نازنين/ تو خوب‌ترينى، تو بهترين
كه بخت بلندى يار اوست/ كسى كه شبى در كنار تواست

به گوشه‌ی چشمى نگاه كن/ ببين كه به پای‌ات فكنده‌ام
مگر به نظر كمييا شود/ دلى كه چنين خواستار تواست

خموشى شب‌هاى سرد من/ چرا نشود پر زشور عشق
كه گرمى آن دست‌هاى گرم/ به سينه‌ی من يادگار تواست

زميوه‌ی ممنوع حيف و حيف/ كه ماند و به غفلت تباه شد
وگرنه تو را مى‌فريفتم/ كه سابقه‌اى در تبار تواست

چنين كه ملنگ‌ام، چنين كه مست/ كه بُرده حواس مرا ز دست
بدين همه جلدى و پابكى/ غلط نكنم كار كار تواست

به دار و ندارم نگاه كن/ كه هيچ به جز عاشقى نماند
تمام وجودم همين دل است/ تمام دل‌ام بى‌قرار تواست

 

 

جشنواره‌ی عروسکی تهران وهنگامه‌ی آشوب در تئاتر ایران

نمایش‌های عروسکی به‌عنوان یکی از رشته‌های هنر نمایش، به دلایل گوناگون، از جمله برخورداری از پیشینه‌ی تاریخی در سنت فرهنگی این سرزمین، از معدود رشته‌های هنرهای اجرایی‌ست که پس از انقلاب با آن‌چنان محدودیتی روبه‌رو نشده که دیگر رشته‌های نمایش گرفتارش شدند. ا

به نوشته‌ی«بهمن سقایی» در وب‌سایت صدای امریکا، بازیگران نمایش عروسکی برخلاف تئاتر متعارف، اگر زنده باشند، پشت ماسک‌ها، تن‌پوش حیوانات و رخت‌های انبوه رنگین پنهان مانده‌اند. از این رو، این بازیگران هم‌چون تجسم کالبد یافته‌ی روان آدمی بر صحنه‌ی نمایش حاضر می‌شوند تا بی‌واسطه در برابر تماشاگران خاموش مانده در تالار قرار گیرند که مشتاق تماشای اعمال روان خویش‌اند. نمایش‌های عروسکی برای کودکان، نمایش‌های خیابانی متاثر از مناسک آیینی در شمول این نمایش‌ها قرار دارند. سازمان جهانی نمایش‌های عروسکی (یونیما) می‌گوید منشا پدیداری نمایش‌های عروسکی تاریخچه‌ای همزاد انسان دارد و وابسته به سرزمین خاصی نیست و پدیده‌ای متصل به مناسک آیینی در همه‌ی فرهنگ‌های جهان به‌شمار می‌آید. خیام گفته است: ما لعبتکانیم و فلک لعبت‌باز / از روی حقیقتی نه از روی مجاز بازیچه همی کنیم بر نطع وجود/ افتیم به صندوق عدم یک یک باز.ا

براین سنت است که جشنواره‌ی دوسالانه‌ی نمایش‌های عروسکی تهران توانسته تا امروز دوام آورد. سیزدهمین دوسالانه‌ی نمایش‌های عروسکی تهران از سی ویکم تیرماه، میزبان یازده نمایش از سراسر جهان و نمایش‌های خیابانی و صحنه‌ای از ایران است. ا

اردشیر صالح‌پور دبیر جشنواره در پیام خود آورده است: « عروسك فارغ از دغدغه‌ها و جغرافياهای سياسی، با قدرت جادویی خويش پرده‌های جدایی را كناركشيده و به انسان‌ها روحی مشترك می‌بخشد تا افق‌های روشن را پيش چشمان‌شان بگشايد. زيرا عروسك قطعه‌ی گمشده‌ی دل‌های انسان‌هاست.»ا

اما برگزاری این جشنواره با انتقادات اهل تئاتر هم روبه‌رو شده و گروهی معتقدند محدودیت‌های اعمال شده بر سر انتخاب نمایش‌ها و حذف جنبه‌ی رقابتی آن به افت کیفی این دوره از جشنواره منجر خواهد شد. این همه درحالی‌ست که خانه و خانواده‌ی تئاتر درگیر مشکل تالار مولوی، کاهش بودجه‌ی تئاتر، مدیریت انتصابی برای خانه‌ی نمایش، مشکلات ساختمانی تئاتر شهر گفته‌اند با روند موجود بر سر تئاتر ایران، چندان امیدی به آینده‌ی آن وجود ندارد. «ایرج راد» مدیر خانه‌ی تئاتر در گفت‌وگو با رسانه‌ها، سیاست‌های سختگیرانه‌ی ارشاد اسلامی را عامل نومیدی و کسادی تئاتر ایران دانست.ا

 

 

وضعیت نابه‌سامان ارکستر ملی ایران

محمود خوش‌نام، كارشناس موسيقى ايرانى مقيم آلمان، در گفت‌وگو با رادیو فردا، به علل تعطیلی ارکستر ملی ایران و تاثیر آن بر هنرمندان موسیقی پرداخت. آقای خوش‌نام گفت:

در نظام سى ساله‌اى كه در ايران هست، هرگونه دشمنى با موسيقى به نظر من قابل فهم است. حتا با موسيقى ساده‌ی سنتى دشمنى مى‌ورزند و در برنامه‌هاي‌شان اخلال ايجاد مى‌كنند. اركستر ملى حدود ده سال پيش درست شد و آقاى «فرهاد فخرالدينى» كه يكى از تحصيل‌كرده‌گان موسيقى جدى بين‌المللى است و با موسيقى ايرانى هم آشنايى وافى و كافى دارد، رهبرى‌اش را به عهده داشت. در واقع كوششى بود كه اين موسيقى سنتى‌مان را از اين حالت مونوتون (يكنواخت) و ملال‌آور خارج كنيم و به صورت يك موسيقى اركستره و تنظيم شده‌ی جهانى عرضه كنيم، با زبان جهانى و جهان فهم عرضه كنيم.

آقاى فخرالدينى در اين كار كوشش بسيارى كرده و قريحه‌ی بسيار خوبى هم در آهنگ‌سازى دارد و توانسته با همين اركستر آثار هنرمندانى را كه كار آهنگ‌سازى مى‌كنند، از جمله كارهاى خودش را عرضه كند و با مخاطبان در ميان بگذارد. تعطيلى چنين اركسترى، كه فكر مى‌كنم تنها اركسترى است در ايران از اين نوع، يعنى بود، لطمه‌ی زيادى، هم به وضع اقتصادى هنرمندانى كه در آن كار مى‌كردند، نوازنده‌گانى كه كار مى‌كردند، مى‌زند و هم مخاطبان را از شنيدن موسيقى خوب پرورده محروم مى‌كند.

همزمان با اين خبر، خبرهاى ديگرى هم به گوش ما رسيده كه از جمله اصلن تدريس موسيقى را در مدارس دارند ممنوع مى‌كنند. به‌طوركلى در سطح جامعه هم مى‌خواهند بزدايند.  فرض كنيد در شب‌هايى كه كنسرت آقاى حسام‌الدين سراج مى‌خواست برگزار شود، در يكى از شهرهاى ايران، آمدند در برابر سالن اجراى كنسرت، نوحه‌خوانى كردند. يعنى در واقع ما اين نوع موسيقى را نمى‌خواهيم، فقط  نوحه مى‌خواهيم. طبيعى است كه اين بخشى از يك ايدئولوژى است كه ضد موسيقى عمل مى‌كند. البته يك چيزى بايد براى شما روشن كنم اين كارهايى كه مى‌كنند، آب در هاون كوبيدن است. براى اين‌كه موسيقى كه در جان و دل مردم جاى گرفته و سابقه‌ی ديرينه‌اى در زنده‌گى روزمره‌ی فرهنگى مردم دارد، به اين راحتى‌ها از پاى درنمى‌آيد.

محمود خوش‌نام در مقابل این سوال که زمزمه‌هايى مبنى بر خصوصى‌سازى اركستر ملى ايران به گوش مى‌رسد. آيا با وجود هشتاد نوازنده مى‌شود اركستر ملى را در ايران خصوصى كرد؟ به رادیو فردا گفت:

من نمى‌دانم با اين محدوديت‌هايى كه دولت براى موسيقى به وجود مى‌آورد، حتا سازمان‌هاى خودش را در محدوديت قرار مى‌دهد، سازمان‌هاى اجرايى خودش مثل ارشاد يا خانه‌ی موسيقى و غيره را مورد محدوديت قرار مى‌دهد، چه‌طور مى‌خواهد اين را به بخش خصوصى واگذار كند. كدام بخش خصوصى مى‌تواند همان قدرت دولت را داشته باشد كه بتواند اركستر را سر پاى خود نگاه دارد؟ به نظر من همه‌ی اين‌ها حرف‌هاى واهى و بيهوده است و راه به جايى نمى‌برد. در كشورهاى ديگر بودجه‌ی اركستر ملى را بيش‌تر دولت مى‌دهد يا از طريق شهردارى‌ها تامين مى‌شود.

اركسترها به‌طوركلى از سازمان‌هاى دولتى كمك مى‌گيرند. كمك مالى مى‌گيرند و حمايت مالى مى‌شوند. الان در كشور آلمان كه من زنده‌گى مى‌كنم، تمام اپراها اگر از كمك مالى استفاده نكنند، همه‌شان محكوم به تعطيل شدن‌اند. حالا چه‌طور مى‌خواهد در ايران كه هيچ كمكى هم نيست، محدوديت‌ها هم بسيار بيش‌تر از اين‌هاست و آدمى هم كه بخواهد در بخش خصوصى اين كار را به عهده بگيرد، از اول تا آخر همه‌اش با مشكل و با سنگ‌اندازى روبه‌رو مى‌شود، چه‌طور مى‌شود يك اركسترى را به اين بزرگى خصوصى كرد؟

 

 

موزیک ویدئوی «جاستین بیبر» پُربیننده‌ترین ویدیوی یوتیوب

موزیک ویدیوی«جاستین بیبر» خواننده‌ی شانزده ساله، از مرز دویست‌وپنجاه میلیون بازدید گذشت و پُربیننده‌ترین ویدیوی تاریخ سایت یوتیوب شد.

به گزارش بی‌بی‌سی، آهنگ Baby (عزیزم) با صدای«جاستین بیبر» نوجوان، بیش از دویست‌وپنجاه میلیون بار در یوتیوب تماشا شده و به این ترتیب، از موزیک ویدیوی Bad Romance (داستان عاشقانه بد) اثر«لیدی گاگا» با دویست‌وچهل‌وهفت میلیون و چهارصدهزار بازدید تا نوزدهم ژِوئیه پیشی گرفت.

«جاستین بیبر» کانادایی در توییتر از سه‌میلیون‌وششصد طرفدار خود تشکر کرده و نوشته است: «مهم نیست کار چه کسی بیش‌تر دیده می‌شود، مهم این است که ما هواداران فوق‌العاده‌ای داریم.»

«جاستین بیبر» دو سال پیش، بعد از این‌که ویدیوهای خود را در سایت یوتیوب گذاشت، اولین قرارداد حرفه‌ای خود را امضا کرد. او درحال حاضر برای آلبوم تازه‌اش، دنیای من 2، در امریکا در حال برگزاری تور است.

«جاستین بیبر» در توییتر از رقیب‌اش «لیدی گاگا» ستایش کرد و درباره‌اش نوشت: «لیدی گاگا خواننده‌ی فوق‌العاده‌ای است که برای‌اش احترام زیادی قائل‌ام و موزیک ویدیوی او هم بی‌نظیر است.»

این خواننده که نخستین آهنگ‌اش با عنوان One Time در سال 2009 منتشر شد، در تویتترش نوشت: «بعضی وقت‌ها فشار روی من خیلی زیاد است اما از این‌که رویاهایم به حقیقت پیوسته، احساس خوش‌بختی می‌کنم و به خودم یادآوری می‌کنم که سپاس‌گزار و قدردان باشم. ممنون به خاطر همه‌ی محبت‌هاتان. فقط می‌خواهم بدانید که شما هم برایم مهم‌اید و من هم یک بچه‌ی معمولی‌ام. ممنون.»

«جاستین بیبر» آهنگ Baby را با «کریستینا میلان» خواننده‌ی آر اند بی، و لوداکریس، رپر، نوشت.

«لیدی گاگا»ی بیست‌وچهار ساله، به تازه‌گی نخستین فرد زنده‌ای اعلام شد که تعداد طرفداران‌اش در فیس بوک از مرز ده‌میلیون نفر گذشته است.

مجله‌ی تایم «لیدی گاگا» را در فهرست صد شخصیت تاثیرگذار جهان ذکر کرد و نام او برای اولین بار در فهرست قدرت‌مندترین افراد مشهور جهان در مجله‌ی«فوربس» هم دیده شد.

 

 

نخستین بانوی ایرانی رهبر ارکستر در ایران

به گزارش پرشیامگ، بعد از تردیدهای بسیار درباره‌ی فعالیت «نازنین آقاخانی» به عنوان اولین رهبر ارکستر سمفونیک تهران، این خبر به صورت رسمی توسط انجمن موسیقی ایران اعلام شد.

«آقاخانی» پیش از این چند جلسه هم با ارکستر تمرین کرده بود، اما بیم آن می‌رفت شانس رهبری ارکستر را پیدا نکند، مخصوصن این‌که او این روزها باردار است.

«نازنین آقاخانی» رهبر میهمان جدید ارکستر سمفونیک تهران چهل‌وپنج سال سن دارد و چندی پس از رفتن «شهداد روحانی» از ایران، به تهران سفر کرد. او تا به حال چند جلسه با ارکستر سمفونیک تهران قطعاتی را تمرین کرده است. او همان رهبر میهمانی است که طی هفته‌های گذشته بارها و بارها درباره‌اش صحبت شده بود و نامی از او ذکر نمی‌شد.

این رهبر ارکستر ایرانی‌الاصل است، اما در وین زاده و بزرگ شده است. «آقاخانی» به تازه‌گی از اتریش به ایران آمده و پیش از این با ارکسترهای زیادی در اروپا همکاری داشته است.

«آقاخانی» فعالیت موسیقی را از کودکی با نواختن پیانو آغاز کرد و بعد از آن آهنگ‌سازی و رهبری ارکستر کرده است. او هم‌چنین آشنایی خوبی با موسیقی معاصر، موسیقی تئاتر و اپرا دارد.

 

 

درگذشت «کاظم برگ نیسی» مصحح و مترجم، براثر سقوط آسانسور

به گزارش بی‌بی‌سی، «کاظم برگ نیسی» مصحح، مترجم و پژوهشگر ادبی، صبح روز سی‌ام تیر (بیست‌ویکم ژوئیه) بر اثر سقوط آسانسور درگذشت.

شرح دیوان حافظ، شاهنامه‌ی‌ فردوسی، غزلیات سعدی، غزلیات شمس و مثنوی معنوی و ترجمه‌ی «پیش‌درآمدی بر شعر عربی معاصر» و «ترانه‌های مهیار دمشقی» اثر آدونیس، شاعر عرب، از جمله آثار اوست.

«حسین رضوی برقعه‌ای» دوست و همکار آقای«برگ نیسی» در تصحیح برخی از آثار ابن سینا، در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر، درباره‌ی جزئیات حادثه‌ای که به منجر به فوت او شد گفت: «ساعت ده شب شنبه بیست‌وششم تیرماه، آقای برگ‌نیسی هنگام خروج از محل کار خود در کرج، به دلیل نقص فنی آسانسور، به پایین سقوط کرد و پس از انتقال به بیمارستان هشتگرد، به دلیل کمبود امکانات با هلی کوپتر به بیمارستان امام خمینی تهران منتقل شد.»

آقای رضوی از فقدان امکانات کافی و عدم رسیده‌گی مناسب به آقای برگ نیسی در بیمارستان امام خمینی انتقاد کرد.

کاظم برگ نیسی که متولد سال 1335 در خرمشهر بود، نخستین اثرش «واژه‌نامه‌ی‌ فلسفی» را با همکاری «صادق سجادی» تالیف کرد. مقالات «واژه های دخیل قرآن و دیدگاه‌ها»، «ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ی‌ در س‍اخ‍ت‍م‍ان‌ ص‍رف‍ی‌ واژه‌ه‍ای‌ م‍ل‍ک‌ و م‍لائ‍ک‍ه»‌ و «نگاهی به ترجمه‌ی تاریخ مفصل عرب قبل از اسلام» از جمله مقالات اوست.

«کاظم برگ نیسی» مدتی در مرکز دایره‌المعارف اسلامی به تحقیق و نوشتن مدخل مشغول بود.

 

 

سرنوشت كافكايى براى آثار«كافكا»

دهه‌ها پس از مرگ «فرانتس كافكا» يكى از پُرآوازه‌ترين رمان نويسان قرن بيستم، در جريان يك دعواى حقوقى جدى، شمارى از دست‌نوشته‌هاى جديد كه تا كنون كمتر كسى از وجود آن‌ها آگاه بود، همراه با دست‌نوشته‌ی يكى از داستان‌هاى كوتاه و پيش‌تر شناخته‌شده‌ی او به دست آمد.

به نوشته‌ی «میترا فرهمند» در وب‌سایت رادیو فردا، این دعواى حقوقى ميان وارثان اسرائيلى افرادى نزديك به كافكا، آرشيو اسناد ملى يهوديان اسرائيل و آرشيو ادبى آلمان به اوج خود رسيده است و دادگاه‌هاى اسرائيل و زوريخ سوئيس و بانك‌هاى تل‌آويو و زوريخ در آن دخيل هستند. بر اثر اين دعواى حقوقى چند ساله، اين هفته از چهار گنجينه‌ی پُرارزش آثار«كافكا» كه دهه‌ها قفل مانده بود، در دادگاهى در زوريخ سوئيس، مهر و موم برداشته شد و آثارى كه ارزيابى مى‌شود، بسيار پُرارزش باشد، به دست آمد.

چند روز پيش از آن نيز در مراسمى مشابه در صندوق‌خانه‌هاى امانت بانكى در تل‌آويو در مركز اسرائيل، چند گنجينه‌ی ديگر با حضور نماينده‌گان طرف‌هاى سه‌گانه‌ی دعوا گشوده شد. نماينده‌گان ميراث‌داران كافكا در تل‌آويو مى‌گويند كه هم‌چنان در انتظار گشوده شدن شمارى ديگر از صندوق‌هاى مهر و موم شده‌ی كافكا هستند كه ممكن است آن‌ها نيز آثار ادبى ارزش‌مندى از اين نويسنده‌ی تاثيرگذار يهودى را به جهانيان ارایه كند.

وكلاى مدافع اسرائيلى ميراث داران كافكا گفته اند كه پس از گشودن صندوق هاى بعدى و تنظيم فهرست آثار تاكنون پنهان مانده كافكا، درخواست هاى نهایی خود را به دادگاه ذيربط در تل آويو ارائه خواهند داد و دادگاه بايد تعيين كنند كه چه كسى وارث اصلى آثار دست نوشته كافكا به حساب آيد.

دادگاه سه گزينه براى تصميم‌گيرى دارد: آيا وراث شخصى آثار كافكا بايد آن را هم‌چنان در صندوق‌خانه‌هاى شخصى خود نگاهدارى كنند يا اين‌كه آثار به كتاب‌خانه‌ی ملى اسناد آرشيوى آلمان كه خواهان خريدارى اين دست‌نوشته‌هاست، فروخته و يا تحويل شود، يا اين‌كه طبق درخواست كتاب‌خانه‌ی ملى آثار يهوديان اسرائيل، بايد اين آثار در كتاب‌خانه‌ی ملى اورشليم حفظ شود.

آرشيو دولتى اسرائيل از جمله استناد مى‌كند كه اين آثار مانند آثار آلبرت اينشتين، دانشمند مشهور يهودى و كاشف فرضيه‌ی نسبيت (اساس بمب اتم)، بايد در اسرائيل بماند، زيرا بخشى از تاريخ قوم يهود است. داستان كوتاهى كه دست‌نوشته‌ی آن در روزهاى اخير با خط فرانتس كافكا مشاهده شد، پيش‌تر به رويت كارشناسان آثار كافكا نرسيده بود و آن‌ها از بقاى اين دست‌نوشته آگاهى نداشتند.

آثار فرانتس كافكا از سال 1939 هنگامى كه آلمان نازى زنده‌گى يهوديان را مورد تعرض قرار مى‌داد، توسط نزديك‌ترين دوست و حامى ادبى كافكا، ماكس برود، به تل آويو انتقال يافته بود تا نابود نشود و بسيارى از همين، توسط «ماكس برود» منتشر شد. «ماكس برود» در تل‌آويو يك زن منشى به نام استرهوف (كه به عبرى خود را هوپا مى‌ناميد) داشت كه اسناد و دست‌نوشته‌هاى كافكا را تنظيم مى‌كرد و با تحريرآن با دستگاه ماشين‌نويسى به «ماكس برود» در خواندن آثار كافكا و سپس انتشار اين آثار كمك مى‌كرد.

«ماكس برود» هنگامى كه نبرد سال 1956 ميان اسرائيل با مصر رخ داد، برخى از اين آثار را به بانك سوئيس منتقل كرد كه اين اقدام او، موجب حفظ سه اثر مهم كافكا: «قصر»، «محاكمه» و «امريكا» شد. درهمين حال، از پس از مرگ «ماكس برود» در سال 1968، خانم استرهوف بخشى از آثار و دست‌نوشته‌هاى كافكا را از صندوق‌هایی كه در اختيارش بود، بيرون كشيده و آن‌ها را در حراجى‌هاى مهم دنيا فروخته يا با بهایی كه هنوز ابعاد آن روشن نشده، با كلكسيونرهاى بين‌المللى يا كتاب‌خانه‌ها و موزه‌هاى دنيا معامله كرده بود.

هنگامى كه خانم هوف سه سال پيش در همان خانه در تل‌آويو درگذشت، دو دختر او از جمله «خاوا هوف» و روتى هوف- وايسلر گنجينه‌هاى ادبى باقى‌مانده را به‌عنوان امانت در صندوق‌خانه‌ی بانكى در تل آويو به امانت گذاشتند و خود را وارث چند صندوق به امانت گذاشته از سال 1956 در بانك زوريخى دانستند. از سه سال پيش، بحثى دامنه‌دار به‌ويژه از سوى روزنامه‌ی اسرائيلى «هاآرتص» عليه اين دو زن در گرفت كه اين آثار، ميراث شخصى نيست و چون متعلق به يك نويسنده مهم يهودى است، بايد در رديف آثار اسناد تاريخى و ادبى كتاب‌خانه‌ی ملى اورشليم قرار گيرد. اما آرشيو ادبى آلمان نيز بار ديگر با ورود به اين نزاع، خواهان تحويل گرفتن اين صندوق‌هاى پُرارزش ادبى شد. براثر اين اختلاف، پرونده‌هایی در دادگاه تل‌آويو به جريان افتاده است.

خانم «خاوا هوف» اين هفته شخصن در بانك زوريخى براى گشودن صندوق‌هاى كافكا حضور يافت، اما به او اجازه داده نشد كه وارد تالار امانت‌خانه بانك يا محل جلسه‌ی مديران بانك در اين باره شود، كه اين ممانعت، خانم هوف را خشمگين كرد و موجب درگيرى لفظى او با مسئولان بانك شد. همين رفتار با او هفته‌ی گذشته در بانكى در تل‌آويو نيز تكرارشد كه واكنش «هوف» همان بيان خشم بود بدون آن‌كه بتواند شخصن دوباره به صندوق‌ها دسترسى داشته باشد. درهمين حال، شمارى از صندوق‌هاى بانك تل‌آويو هنوز گشوده نشده است و بايد اين امر زير نظر وكلا و نماينده‌گان طرف‌هاى دعوا صورت گيرد.

دفتر حقوقى حقوقدانان اسرائيلى به نام‌هاى «شموليك كاسوتو» و «عودد كهن» كه تيمى از وكلاى خود را براى حضور در بانك زوريخ اعزام كرده بود، خواهان آن شده كه فعلن جزئيات به دست آمده در بخشى از گنجينه‌هاى گشوده شده اعلام نگردد. اين دفتر حقوقى مدافع «منافع» خانواده هوف است و مى‌پرسد كه اگر اين اسناد متعلق به كشور اسرائيل است چرا اسرائيل تا كنون به خود زحمت نداده حتا نام يك خيابان را كافكا بگذارد. سخنگوى اين تيم وكلاى اسرائيلى، كه وكيلى به نام «دان نوبهارى» (ايرانى تبار) است، «استدلال» كرد كه اعلام جزئيات اين گنجينه‌ها روند دادرسى قضایی را مختل خواهد كرد، هر چند كه منابعى در سوئيس به برخى از جزئيات دست‌نوشته‌هاى كافكا در گنجينه‌هایی كه اين هفته در زوريخ گشوده شد، اشاراتى كرده‌اند.

از سوى ديگر«مئيرهلر» وكيل آرشيو دولتى اسرائيل اسنادى ارایه كرده كه مى‌گويد اسناد متعلق به «ماكس برود» است و او وصيت كرده بود كه اسناد در اسرائيل باقى بماند. روزنامه‌ی اسرائيلى «هاآرتص» از سه سال پيش در ارایه‌ی شکواییه‌ها عليه دختران«هوف» به دادگاه تل‌آويو، نقش اصلى و فعالى را ايفا كرده است. روزنامه «هاآرتص» تاكيد دارد كه اين ميراث بزرگ ادبى بايد از دست اين خانواده‌ی «حريص» درآيد. دختران هوف فعلن در اسرائيل زنده‌گى نمى‌كنند، اما مى‌گويند بازگشایی صندوق‌ها «حق» آن‌ها را براى فروش بقيه‌ی آثار«مخدوش» كرده است.

ارزيابى مى‌شود كه از مجموعه‌هاى صندوق‌هاى به امانت گذاشته شده در بانك تل‌آويو و بانك زوريخ، هزاران برگ دست‌نوشته و برخى آثار ديگر زنده‌گى كافكا به دست آيد. ماجراى دعواى حقوقى درخصوص دست‌نوشته‌هاى پنهان كافكا، بازتابی گسترده در سراسر جهان داشته است و حتا روزنامه‌ی «تهران تايمز» نيز در روزهاى اخير به آن توجه زيادى كرد.

«فرانتس كافكا» در سال 1883 در پراگ، با مليت «بوهمى» (در زمانى كه پراگ زير سلطه‌ی حكومت اتريش- مجار بود) زاده شد. او در سن چهل ساله‌گى در سال 1924 ميلادى بر اثر بيمارى سل و ناراحتى‌هاى مزمن ريوى در «كيرلينگ» اتريش گذشت و مزارش در گورستان ژيژكف پراگ است.

اين نويسنده‌ی آلمانى‌زبان توصيه كرده بود كه آثارش نابود شوند، اما اكثر اين آثار پس از مرگ او منتشر شد و هنوز نوشته‌هاى او از تاثيرگذارترين آثار ادبى قرن بيستم محسوب مى‌شوند. اكثر آثار كافكا به زبان آلمانى است كه زبان اول او بود، هرچند كه زبان چك را هم مى‌دانست و با فرانسه نيز آشنایی داشت. عبرى را نيز تا حدى آموخته بود و تلمود را به عبرى مطالعه مى‌كرد و ييديش (زبان يهوديان اروپایی را كه آميخته‌اى از آلمانى و عبرى است) مى‌دانست و نمايش‌نامه‌هایی به ييديش از او در دست است.

آثار كافكا در مكاتب مدرنيسم، رئاليسم جادویی و اگزيستانسياليسم نقادى شده است و برخى نيز معتقد به روحيه‌ی آنارشى‌گرى در شخصيت كافكا بودند. اما برخى ها نيز ناز و كرشمه طنز در آثار او را برجسته مى‌بينند. «ماكس برود» دوست يهودى نزديك تمام عمر كوتاه كافكا، او را در هر شرایطى تا دم مرگ همراهى كرده بود. كافكاى زود رنج و منزوى هميشه از زنده‌گى پُُرملال‌اش در پراگ، جایی كه كارمندى مى‌كرد، دایم براى ماكس شكوه مى‌كرد كه چرا بايد براى درآمدى مختصر به كارى بپردازد كه به آن علاقه‌اى ندارد.

كافكا از هنگامى كه به برلين رفته بود و عاشق «دوريا ديامانت» يك دختر يهودى بود، توسط دوريا به تلمود (عرفان يهود) و مكتب يهودى «حسيديم» كه شادمانى در زنده‌گى را مى‌ستايد و زنده‌گى را بر هر چيزى برتر مى‌داند، علاقه‌مند شد، درحالى كه انزوا و رنج شخصى‌اش ادامه يافت. كافكا يهودى بودن خود را پنهان نمى‌كرد اما در داستان‌هايش تمركزى بر شخصيت‌هاى يهودى نداشت، اما درهرحال به سرزمين اسرائيل كه دوستان يهودى جوان‌اش در اروپا و در تل‌آويو اوایل قرن بيستم براى به استقلال رسيدن دولت اسرائيل در آن تلاش مى‌كردند، علاقه‌مند بود.
«دوريا» محبوب يهودى‌اش نوشته بود كه كافكا مى‌خواست براى هميشه در اسرائيل زنده‌گى كند.

«صادق هدايت» يكى از نخستين مترجمان آثار كافكا براى فارسى‌زبانان بود. «مسخ» كافكا را «هدايت» به فارسى‌زبانان شناساند. «هدايت» مترجم چهار اثر ادبى ديگر كافكا نيز بود.
با گذشت بيش از هفتاد سال از درگذشت كافكا، هنوز فارسى‌زبانان بسيارى بر اين باورند كه مترجم فارسى‌زبان پُرقدرتى در ايران و خارج نتوانسته آثار مهم كافكا را روان و شيوا به فارسى در دسترس علاقه‌مندان بگذارد و لذت اين آثار براى كسانى محفوظ است كه نوشته‌هايش را به زبان‌هاى ديگر از جمله آلمانى و عبرى مى‌خوانند.
 

مجله‌ی اپیزود، شماره‌ی نودودو

دوم امرداد ماه 1389 خورشیدی

 

Home

 

  

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved