جمعه‌ی گذشته، بیست‌وپنجم تیرماه، زادروز «مهرداد آسمانی» بود و من از همین‌جا، زادروز این هنرمند خوب سرزمین‌ام را به او و خانواده‌ی گرامی‌اش شادباش می‌گویم و برای‌اش تندرستی و پیروزی آرزومندم.

همیشه دوست دارم تولد دوستان‌ام را به‌هنگام شادباش بگویم، اما این بار نشد، از خانه دور بودم و شادباش‌گویی‌‌ی‌ به‌هنگام میسر نشد.

برای مهرداد آسمانی به‌عنوان یک هنرمند احترام زیادی قایل هستم. او همیشه برای‌ام قابل تقدیر و گرامیداشت است. موسیقی‌‌اش و هنرش را بسیار دوست می‌دارم و وظیفه دارم که زادروز این هنرمند خوب را تا ابد، در هر شرایطی به او شادباش بگویم.

اما آنچه این‌روزها موجب حیرت است این‌که برخی دلیل این احترام را درک نمی‌کنند... حرف‌های ریز و درشت حاشیه‌پردازان بی‌کار را کم و بیش می‌شنوم و خنده‌های بلند نثارشان می‌کنم. حرف‌های‌شان برای من سرسوزنی اهمیت ندارد، فقط به آن‌ها می‌خندم و گاهی هم دل‌ام به‌حال‌شان می‌سوزد که چه بسیار قابل ترحم‌اند.

شنیده‌ام که حاشیه‌پردازان بی‌خرد، هزار بار به مهرداد گفته‌اند به آنسه اعتماد نکن، او همان‌طور که از گوگوش بُرید و تحقیرش کرد، با تو هم همین کار را خواهد کرد!!! ... و من بسیار لازم می‌بینم که خطاب به حاشیه‌پردازان بی‌خرد بگویم:

ببخشید که ناامیدتان می‌کنم اما باید تاکید کنم که سخت در اشتباه‌اید و دلیل اشتباه‌تان این است که  از سر بی‌خردی، معنا و تفاوت بین «فن» و «دوست» را نمی‌دانید. همه می‌دانند که من قبلن فن گوگوش بودم، چون فکر می‌کردم که هنرمند باارزشی است. اما زمانی‌که ایشان را خیلی خوب شناختم، متوجه شدم که من در واقع به رویاهایم عشق می‌ورزیدم، به بُتی که در ذهن‌ام تصور می‌کردم علاقه داشتم و نه به یک شخصیت واقعی به نام گوگوش. دریافتم که گوگوش هنرمندی نیست که سزاوار عشق ورزیدن باشد و حقیرتر از آن است که من ِتحصیل‌کرده به کسی چون او عشق بورزم و بدتر از آن، فن او باشم. بنابراین از فن بودن انصراف دادم و بعد از این هم فن هیچ بنی‌بشری نخواهم بود.

برای برخی جماعت ایرانی اصلن قابل درک نیست که وقتی انسان، تعصب بی‌مورد را کنار بگذارد، اشتباهات‌ گذشته‌اش را به‌وضوح خواهد دید و چون با کنار رفتن تعصب، عقل سلامت خود را بازمی‌یابد، باالطبع واقعیت را همان‌گونه که وجود دارد می‌بیند و از تکرار اشتباهات گذشته پرهیز می‌کند... زمانی که من به‌دور از تعصب و با عقل سلیم به کسی به نام گوگوش نگاه کردم، او را چیزی جز یک بُت پوشالی ندیدم. از همین‌جا صدای دندان قروچه‌ی برخی متعصبان را می‌شنوم، اما اهمیتی ندارد، من نظرم را می‌گویم همان‌گونه که بقیه خود را محق می‌دانند که نظرشان را بگویند. من به‌وضوح دریافتم که هنرمند مورد علاقه‌ام، آن‌چه که من از او تصور می‌کردم نیست، بلکه یک بُت پوشالی است، بُتی که سیاست و فرهنگ غلط جامعه، به مردم ساده‌دل و ناآگاه تحمیل کرد، بُتی که باید شکسته می‌شد. بنابراین من این بُت پوشالی را نزد خودم شکستم و از شرّ آن رها شدم.... این باور من است، سایرین اما می‌توانند هم‌چنان برای او به هر دلیلی هورا بکشند، کسی مانع‌شان نمی‌شود.

من به همین صراحت می‌نویسم و به این صراحت‌گویی افتخار می‌کنم. هرکسی هم که نوشته‌های صریح مرا تاب نمی‌‌آورد و لب‌هایش را با دندان زخم می‌کند، لطفن نوشته‌های مرا نخواند چون اگر به این کار ادامه بدهد، سرانجام خواهد خشکید.

در جامعه‌ی ما آن‌قدر با لاپوشانی و هیس‌هیس مطلب نوشته‌اند و آب‌زیرکاه بودن را به حساب احترام گذاشته‌اند که انگار عادت شده وقتی کسی نظرات‌اش را باصراحت می‌نویسد فوری می‌گویند چه نشسته‌ای که دارد توهین می‌کند!! اما توهین نیست جان‌ام، توهین نیست و این فقط  نظر من است، تو هرگونه که دوست می‌داری فکر کن و بنویس و فریاد بزن.

داستان مهرداد اما داستان دیگری‌ست و با داستان گوگوش از زمین تا آسمان تفاوت دارد و به همین دلیل نیز اصلن قابل مقایسه نیست. من فن مهرداد نیستم چون همان‌گونه که گفتم از فن بودن برای همیشه استعفا داده‌ام. مهرداد هم بُت من نیست. مهرداد دوست من است و من هم دوستِ مهرداد هستم و هوادار هنر نابِ موسیقی‌اش. بُت را می‌توان شکست اما دوست را هرگز نمی‌توان شکست. حاشیه‌پردازان بی‌کار هم اگر سواد خواندن و نوشتن دارند، از همین جمله می‌توانند به اشتباه‌شان پی ببرند و از نگرانی به‌درآیند: «بُت را می‌توان شکست اما دوست را هرگز نمی‌توان شکست.»

خوش‌بختانه داستان مهرداد، داستان فن‌بازی‌های ایرانی از نوع خنده‌دار و محقر نیست، داستان رفاقت و دوستی است و برای کسانی که عقل سلیم دارند کاملن روشن است که هر انسانی، برمبنای شناخت، کسی را به عنوان دوست برمی‌گزیند. این دیگر رویا و تصورات ذهنی نیست که چندی بعد خراب بشود، این حقیقت است که تا ابد به همین شکل باقی خواهد ماند.

بنابراین، کسانی که از زنده‌گی و خواب و خوراک خود زده‌اند و بی‌وقفه به ارتباط من و مهرداد فکر می‌کنند و در ایمیل‌های خنده‌دار خود و حرف‌های تلفنی، تفرقه می‌ترکانند، بدانند و آگاه باشند که دارند وقت خود را تلف می‌کنند، از این آبگیر، هیچ نوع ماهی‌ای نصیب‌شان نخواهند شد.

برای حاشیه‌پردازان بی‌کار که به طریق مختلف از جمله دروغ گفتن‌های ممتد و تهمت‌زدن‌های بی‌وقفه، گستاخانه به دنبال خراب کردن این دوستی، آن‌چنان می‌دوند که از نفس افتاده‌اند، قهقهه‌های تمسخر تقدیم‌شان می‌کنم و با ناامیدی امیدوارم که آب توبه بر سرشان بریزند واز پلاسیده‌گی و زردی رهایی یابند.

مهرداد آسمانی رفیق من است تا زمانی‌که زلال چشمه‌ها جاری‌‌ست و تا زمانی‌که تصویر زنده‌گی در نی‌نی نگاه روشن است.

زادروز این هنرمند باارزش را شادباش می‌گویم و اسپند دود می‌کنم برای دوستی‌مان که این دوستی، دور بماند از چشم‌زخم حسودان.

«مهرداد» هنرمند خلاق و باارزشی است که موسیقی‌اش و صدای‌اش، تمامی حجم اندوه سرزمین‌ام که در ورق‌های پیچیده با بوی نای تاریخ کهنه شده‌است را به سحرخیزترین نور پیوند می‌زند. این هنر مهرداد است، هنر ِ میلادِ ملودی‌های بیدل... تولدت مبارک هنرمند.

 

آنسه امیری - مجله‌ی اپیزود، شماره‌ی نودودو

دوم امرداد ماه 1389 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved