|
گفتم: چه خبر از فارسی1؟ گفت: بینوا را دربهدر کردند. گفتم: یعنی چی که دربهدر کردند؟ گفت: یعنی به دلیل تهاجم فرهنگی و اینکه مخاطبان همهی تلویزیونها را ازشون گرفته بود بهش شبیخون زدند. گفتم: آخی!! خُب بعدش چی شد؟ گفت: شنیدم که بعد از هاتبرد کوچ کرد روی یوروبرد، ولی هنوز یک ساعت از کوچاش نگذشته بود که مورد حملهی شدید پارازیتها قرار گرفت. فکرشو بکن این شبکه با پخش چند تا سریال، چه ترسی انداخته به جان این دلسوزان تهاجم فرهنگی که اینجوری بهش شبیخون میزنند... گفتم: آه پس زدناش؟ گفت: این ماهوارهها را از جا کندن که کار تازهای نیست، چندین سال است که همین آش و همین کاسه را میبینیم. اینا کارشون زدن هست دیگه، همینجوری میزنند، گاه ماهواره و گاه انسان... ترک عادت هم که موجب مرض است و بس. گفتم: آخه فارسی1 که سیاسی نبود، حتا یه کلمه هم در مورد کسی و چیزی حرف نمیزد، اصلن مجری نداشت که حرف بزنه. گفت: تهاجم فرهنگی جانام!! تهاجم فرهنگی را دستِ کم گرفتهای؟! گفتم: فکر میکنی بهجز ماهوارهافکنان، چه کسانی در سوگ فارسی1 خوشحالاند؟ گفت: شک ندارم تلویزیونهای بیستوچهار ساعتهی لسانجلس از نوع فارسیزبان، بیش از همهی خوشحالان، در حال رقص و پایکوبی هستند. گفتم: چهطور؟ گفت: آخه فارسی1 بدجوری تنورشان را منجمد کرده بود. اگه نمیدونستی حالا بدون که مردم با سریالهای فارسی1 همینطور بیخودی و باخودی داشتند حال میکردند و اصلن تیویهای لسانجلس و غیرلسانجلس را تحویل نمیگرفتند. گفتم: یعنی کرکرهی بقیهی تلویزیونها را پایین کشیده بود؟ گفت: باور کن چیزی نمونده بود که کرکرهها را پایین بکشه. اصلن مردم دیگه تیویهای لسانجلس را نیمنگاه هم نمیکردند، اگه هم دلشون میخواست اونا را هم تماشا کنند نمیتونستند، چون وقتاش را نداشتند. واقعن فارسی1 همهی اوقات بیکاری و باکاری و تفریحشونو پُر کرده بود و به یک سرگرمی بیخرج و هزینه تبدیل شده بود. ولی خودمونیم مگه تیویهای لسانجلس چی دارند که مردم وقت بذارند و تماشاشون کنند؟ همهشون شبیه هماند. یکیشون ببینی انگار همه را دیدی. گفتم: عجبا! پس تیویهای دیگه باور کن الان جشن و ضیافت بهراه انداختند. گفت: آره لابد همینطوره که میگی، چون این فارسی1 از نظر محیط و مساحتِ مخاطب، واقعن پدیدهی عجیبی بود. هیچ تلویزیونی در هیچ زمانی، این همه مخاطب نداشت. بینوا نه تلهتان میذاشت، نه چپ و راست از کسی پول میگرفت، نه قابلمه میفروخت، نه شعار میداد، نه مردم را از بام تا شام روانشناسی میکرد، نه ویدیوهای رنگارنگ پخش میکرد، نه با هنرمندان گرامی مصاحبه مینمود، نه داروی ترک اعتیاد و ریزش مو و لاغری و چاقی میفروخت... نه خانم مهناز پاکروان داشت که کرشمه و عشوه بیاد و نه آقای علیرضا امیرقاسمی داشت که با خمیر سویا هنرمند درست کنه. نه حُجی جون داشت که از طریق تلفن فال مردم را بگیره و یا بدون حتا ذرهای مواد غذایی، آشپزی کنه و غذاهای خوشمزهی خیالی بپزه، نه ترانههای درخواستی داشت و نه دعواهای سیاسی، نه به دین و مذهبهای مختلف وقت برنامه میفروخت، نه مجری برنامه داشت که قهر کنه و بره یه تلویزیون دیگه و از اونجا هم بره به یه تلویزیون دیگهتر، نه فرش و تابلو و جواهر میفروخت، نه فوتبال پخش میکرد و تفسیر میکرد و نه کُشتی، نه سریالهای تولید وطن پخش میکرد و نه فیلمهای از حال رفتهی کبابی و پیتزایی و آبگوشتی... نه با تلویزیونهای دیگه دعوا میکرد و نه پشتسر هیچکدومشون حرف میزد، نه از صبح تا شب از خوانندههای ایرانی ریز و درشت ترانه و ویدیو پخش میکرد، نه انواع و اقسام پزشکان محترم را میآورد که دردهای مردم را درمان کنند، نه در پی کشف استعدادهای خوانندهگی بود، نه گوینده و مجری برنامه داشت که با لهجهی وحشتناک انگلیسی، فارسی حرف بزنند و بعضی هم اینو نشونهی کلاس بدونند و با اینکه میتونند راحت فارسی حرف بزنند ولی بهعمد لهجهشونو انگلیسی نشون بدن که باکلاس جلوه کنند... گفتم: صبر کن! خُب پس اگه هیچکدام اینا را نداشت پس چه جوری اینقدر بیننده داشت؟ گفت: فقط و فقط با چند تا سریال دوبله به زبان شیرین فارسی، همه را محو خودش کرده بود. طرف میدونست چی باید پخش کنه که از بچه تا بزرگسال و میانسال و کهنسال محو صفحهی تلویزیون بشن. باور کن خیلیها معتاد این سریالها شده بودند، تهاجم فرهنگی جانام، تهاجم فرهنگی!! گفتم: خُب اگه تلهتان نمیذاشت و قابلمه نمیفروخت و با هیچ تلویزیونی هم دعوا نمیکرد، پس از کجا پول میآورد؟ نکنه پسرخالهی بانک مرکزی بود؟ گفت: حالا کجاشو دیدی؟ بعد از کوچاش از روی هاتبرد، فعلن روی دو تا ماهواره یعنی عربست و نایلست داره پخش میشه. گفتم: پس یعنی پسرخالهی بانک مرکزیه؟ این که خیلی هزینه میخواد! گفت: دخترخاله شاید، ولی پسرخاله نیست، اینو مطمئنام!! ولی واقعیت اینه که فارسی1، یه چاه عمیق نزدیک کوچهشون داره که هر وقت پول خواست طناب را به دستهی سطل میبنده و میفرسته داخل چاه و پول بالا مییاره!! گفتم: وا!! یعنی پول پارو میکنه؟ گفت: نه والله، پارو نمیکنه، پول بالا مییاره. گفتم: سریالهاش خوبه؟ یعنی حرفی واسه گفتن داره؟ گفت: هرچی باشه از سریالهای صدا و سیما خیلی بهتره. اصلن تو کی دیده بودی که سریالهای صدا و سیما اینهمه بیننده داشته باشه؟ و حتمن هم حرفی واسه گفتن داره، حرف داره که همه اینجوری به حرفاش گوش میدن و دربارهاش بحث میکنند دیگه... تهاجم فرهنگیه دیگه، این تهاجم فرهنگی باعث شده که مردم اینجوری دل به سریالهای فارسی1 ببندند!! گفتم: حالا این تهاجم فرهنگی یعنی چی؟ گفت: یعنی مردم عیان و آشکار ببینند که خانمهای کشورهای دیگه بیحجاب و با هر لباسی که دلشون میخواد بیرون میرن و گشت ارشاد تو خیابونا نیست که بگیره و ببره و ارشادشون کنه. وقتی ناراحت و غمگین هستند، مشروبات الکلی میخورند و غمشونو برای مدتی از یاد میبرند، دخترهاشون همه دوستپسر میگیرند اما بعضیهاشون بدون اینکه ازدواج کنند حامله میشن و ماماناشون دعواشون نمیکنند و از خونه پرتشون نمیکنن بیرون و هزارجور سرکوفت بهشون نمیزنن و کار را خرابتر نمیکنند و پدراشون اونا را نمیکشند و برادراشون با کمربند نمیافتند به جونشون. تهاجم فرهنگی یعنی اینکه مردم ایران عیان و آشکار ببینند که خانمهای سریالها حق طلاق دارند و به دنبال یه طلاق ناقابل چندین سال در راهروها و اتاقهای دادگستری رژه نمیرن و چندین کفش پاره نمیکنند و مال و منال شوهره هم مال اونا میشه ... بعضی خانمهای شوهردار هم که دوستپسر میگیرند به عواقب اینکار در ایران، دچار نمیشن ... اینا را بهش میگن تهاجم فرهنگی دیگه... البته اون بخشاش که آقایون متاهل دوستدختر میگیرند هیچ اشکالی نداره و تهاجم فرهنگی نیست ولی در مورد خانمها تهاجم فرهنگی محسوب میشه!!! اون بخشی هم که آقایون زنشونو بهراحتی طلاق میدن اونام تهاجم فرهنگی نیست و خیلی طبیعی و عادی و منصفانه هست!!!... و یه بخش دیگه از تهاجم فرهنگی هم اینه که مردم ایرانی میبینند که زن و شوهرها و حتا دوستدختر دوستپسرها تو سریالها همدیگرو میبوسند، حتا مادر هم پسرش را میبوسه و پدر هم دخترش را میبوسه و خُب این خیلی بده و تهاجم فرهنگیه، چون در سریالهای صدا و سیما هیچ زن و شوهر و مادر پسر و پدر دختری حق ندارند همدیگرو ببوسند یا دست همو بگیرند، دوستپسر دوستدختر که دیگه هیچی حالا... اینا تهاجم فرهنگیه دیگه... ایزابل لباسهای به اون زیبایی میپوشه تهاجم فرهنگی نیست؟ پس چیه؟ این خانمهای سریالها وقتی میخوان بخوابند لباس خواب میپوشند، این تهاجم فرهنگی نیست؟ یعنی آدم باید با لباس خواب بخوابه؟!؟ گفتم: پس آقایون ایرانی هم بدین ترتیب جشن و ضیافت دارند، لابد خوششون نمیاومد که همسر و خواهر و دخترشون این تهاجم فرهنگی را ببینند... گفت: نه بابا، فقط حرف میزنن، خودشون بیشتر مشتاق این سریالها هستند. آخه خدایی سریالهای جذابی هستن، حالا هرچی که باشه از سریالهای صدا و سیما که خیلی بهتره که مدام قبرستون و مُرده نشون میده و چند نفرهی میزنن تو سرشون و حلوا میپزند... تازه خانمها هم با مانتو روسری میخوابند!! هیچکس هم هیچ کار بدی نمیکنه و همه نمازخوان و باحجاب و بانزاکت و باادباند و حتا دست شوهر و پدر و برادر و مادر و خواهرشونو هم نمیگیرند، حتا در اوج لحظات عاطفی سریال هم، از دور با هم خوش و بش میکنند و اشک میریزند و قیافههاشونو شش در چهار میکنند!!!... حالا سریالهای فارسی1 اگه نصف ماجراش هم دروغ باشه، دستِکم نصف دیگهاش راسته، خُب پس همه نگاه میکنن دیگه، آقا و خانم هم نداره، همه نگاه میکنن. گفتم: خُب همهی این مسایل جذابیت ایجاد میکنه دیگه، میگم که این تهاجم فرهنگی چهقدر جذابه! گفت: و بهجز تهاجم جذاب فرهنگی، چون سریالها به زبان فارسی دوبله میشه بینندهی بیشتری را به سمت خودش جذب میکنه، باور کن خیلی از مردم بیحوصله و افسردهی ایران که سالهاست دارند توی تلخی زندهگی میکنن، حوصلهی خوندن زیرنویس را ندارند و با دوبله حال میکنند. گفتم: دیدی رو اینترنت چه قیامتی به پا شد؟ همه با موتورهای جستوجوگر، دلیل قطع فارسی1 و فرکانسهای جدیدش را سرچ میکردند!! گفت: آره دیدم. چهقدر هم مطلب و گزارش در این مورد نوشته شد. شبکههای زیادی در این چند سال مورد حمله قرار گرفتند و محو شدند، اما هیچ شبکهای مثل فارسی1 این همه پیگیر و جستوجوگر نداشت و اینهمه مطلب در موردشون نوشته نشد. مردم هم اینقدر نگران نشده بودند که بلافاصله بگردند دنبال فرکانسهای جدید. گفتم: حالا که رو هاتبرد نیست چی میشه؟ مردم بیشتر به هاتبرد دسترسی دارند و الان خیلی نگراناند، یعنی ممکنه دوباره برگرده رو هاتبرد؟ گفت: امکان زیاد داره که مثل سالوادر دوباره برگرده خونهاش رو هاتبرد و تهاجم فرهنگی ناتموماش را تموم کنه. گفتم: یعنی میشه؟ آخه خیلیها خیلی غماندود شدند. بهخدا راست میگم خیلی از مردم واقعن ناراحت شدند و دلشون خیلی واسه مارگریتا و خانم آوانجلینا تنگ شده، آخه چرا این تنها تفریح بیهزینهشونو ازشون گرفتند؟ گفت: ناراحت نباش! برمیگرده رو هاتبرد جانام، برمیگرده و مردم افسرده و دلزدهی ساکن ایران را دوباره خوشحال میکنه. اگر هم برنگشت رو هاتبرد، قبول کن که مردم به دنبالاش میرن رو ماهوارههای دیگه. مردم خودشونو به اون چیزی که دوست دارند میرسونند.
آنسه امیری - مجلهی اپیزود، شمارهی نودودو دوم امرداد ماه 1389 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |