|
جام جهانی فوتبال اینروزها در بین هواداران این ورزش پُرطرفدار در جهان تبی ایجاد کرده است که گاه تا مرز افسردهگی پیش میرود. در ایران که عمدتن طرفداران بیشماری بازیها را دنبال میکنند هرکدام به جهانبینی خود مینگرند. کسی از روی نوستالژی و علاقهی وافرش به ستارهی جهان "مارادونا" طرفدار آرژانتین است و کسی هم از روی حس ناسیونالیستی و نژاد آریایی آنهم ژرمن، طرف آلمان را میگیرد. راقم این سطور از دستهی اول است و هوادار آرژانتین! آنچه برای من جالبتوجه است نمیدانم اولبار که بود که نوشت و گفت آلمانها آریایینژاد هستند و با ما قرابت نژادی نزدیکی دارند؟! چرا گمان کردهایم این موبورها(بخشی از آنان) آریایی هستند؟ آیا امروزه میتوان به ضرسقاطع نوشت و گفت فلان کشور از چه نژادیست آنهم بعد از قرونی که بر عمر ملتها گذشته و در این فاصله در جنگها و تجاوزاتی که قومی و ایلی بر کشوری دیگر روا داشته، نژادها دستخوش تغییراتی محسوس شدهاند و دیگر اثبات اینکه ما یا دیگران از نژاد اصیل آریایی یا ژرمن هستیم کار عبثیست. شاید با توجه به شنیدهها اولبار«رضاخان» در دوران کمی پیش از جنگ دوم جهانی روی خوشی به هیتلر نشان داد و همین شد آغاز بحثی که هیتلر از روی سیاست گفت اینان همنژادند با ما! دیگر هیچگاه بهاین فکر نکردیم که نژادپرستی نه تنها از لحاظ اخلاقی کار صحیحی نیست بلکه بر آن پای فشردیم که چنینایم و چنان! من آنام که رُستم پهلوان بود!! رستم گر پهلوان بود چه دخلی بر امروز من و تو دارد؟! باری آنچه از دو نژادپرست چون رضاخان و هیتلر فارغ از خدمات شایان توجهی که رضاخان در بردن ایران به سمت مدرنیته و جهان نو داشت، میخواست با زنده کردن تاریخ باستانی و معرفی آن به دنیا از آن اعتباری برای خود و مردماش کسب کند. حال دنیای سیاست با همه دغلکاریها که در ذاتاش دارد، گاهی سبب میشود هیتلر نازی در ظاهر نشان دهد که آری ما همنژادیم و برادر ولی در نیمقرن بعدش آلمانها سلاحهای شیمیایی خود را در اختیار دیگر کشور برادر عراق بگذارد و بهروی هممیهنانمان آتش بگشایند. این همان خط قرمز سیاست است که گاه بهوقت منفعت چنین میشود. اگر بنا بر این است که ما همنژادهامان را بشناسیم و مستندات تاریخی نویی در این زمینه ارایه کنیم، هیچ قارهای به اندازهی آمریکای جنوبی به ما نزدیک نیست. یافتن آتشکدهها و آیینی شبیه و نزدیک به جشن «نوروز باستانی» و رنگ پوست و موی آنان و قرابت ظاهریشان نشانههاییست که پروفسوری ایرانی چند سال پیش با علم بر آن مدعی شد که در زمان هخامنشیان خاصه در زمان داریوش اول، نخستین بار کشتیهای ایرانی که بهدستور داریوش قارهها را پیمودند و نقشهی زمین را تهیه کردند به این قاره پیش از کریستف کلمب پا نهادهاند. این بحث سر دراز دارد. اما آنچه که مرا به عنوان هوادار آرژانتین باعث شده این مطلب را بنویسم نژاد اینان نبوده و نیست. حسی خاص دارم به مردمی که شبیه مردم ما هستند و قشری متوسط را تشکیل میدهند. آلمانها مغرور و سرمایهدارند. این حس شخصی که یک کشور سرمایهدار در مسابقهای برنده میدان باشد، برای من قابل هضم نیست. دوست دارم همیشه آنکه از لحاظ مادی ضعیفترست در نبرد پیروز باشد. مرام سوسیالیستی هم ندارم. «مارادونا» ستارهای که در برابر زور و گردنکشی ایستاده است و دوست کشورهاییست که سرمایهداری را رد میکنند. هر چند من موافق رفیق فیدل کاسترو نیستام اما «چهگوارا» و «گابریل گارسیا مارکز» را دوست میدارم. یکی را بر بدناش حک کرده و دیگری رفیق گرمابه و گلستان مارادونا است. جامجهانی سال 1990 میلادی در ایتالیا در فینال بازیها مارادونا بازندهی آلمانها شد. چهار سال پیش هم نتیجه تکرار شد تا آرژانتین با همه شایستهگیاش از مسابقات و رسیدن به فینال حذف شود. اگر منصفانه قضاوت کنیم روی دیگر سکهی فوتبال همیشه یار با حریفی بوده که از موقعیتها برای گرفتن نتیجه کوشش نموده و نه به نمایش گذاشتن یک فوتبال هجومی و زیبا که ایرانیان بیشتر میپسندند. آلمانها همیشه یک فوتبال مدرسهای و مکانیکی به نمایش میگذارند! شبیه صنعتشان قرص و محکم و با حساب و کتاب ِ ویژه! فوتبالی که برای هر لحظهاش از پیش برنامه و منطقی وجود دارد. هیچ پاسی در زمین و هیچ حرکتی برای تکروی نیست. راستاش این فوتبال ماشینی همیشه نتیجهبخش نیست. اینکه مارادونا برای به باتلاق کشاندن آلمان چه میبایست میکرد و نکرد موضوع ما نیست! حال هر چه مانده و رفته بحثیست تاریخی که هر کس مدعیست ژرمنها برترین قوم آریاییاند. بگذار دیگران خوش باشند و از این نژاد که صحبتاش درمیگیرد با حلوایاش دهانشان شیرین شود. شکرشکن شوند طوطیانی که به ناکجاآباد میروند یا به قول شاعر«اسماعیل خویی» به بیدرکجا! ما هوادار فوتبالی هجومی و سراسر تکنیکهای فردی و شهامت و جسارت و خلاقیت هستیم. فوتبال ماشینی، یعنی جنگ ماشینی و مکانیکی! شبیه لشکر زرهی آلمان در حمله به سیبری که فقط سرما تلفشان میکند. از دروازهی بررسی نژادها رسیدیم به میانهی زمین سیاست که بحث این نوشته نیست!
محمود بیتا - مجلهی اپیزود، شمارهی نودویک نوزدهم تیرماه 1389 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |