|
از ژنرالی که یک ضلع مثلث ترانه سرایی نوین ایران است انتظار داریم که فقط ترانه بگوید برای مان. که تنها ترانه است که در روزانه های زنده گی پرتلاطم یک ایرانی بر زبان می آید، در خیابان، در تنهایی با فرمان و خلوت اش. شهیارقنبری که چندین و چند ترانه ی کالت موسیقی پاپ ایران از آن اوست را نمی توان به ساده گی نادیده گرفت. کافی ست بشماریم. اما این هنرش باعث نمی شود که هر چه را که درباره ی دیگران عقیده کرد بپذیریم و سکوت کنیم. قرار نیست یک نفر همیشه درست بگوید. که درست نمی گوید و گاهی به قول خودش آرتیست می شود و آن چیزی را که ادعا می کند فقط بازی می کند و خودش رعایت نمی کند. او نمی داند که مخاطب ساکن ایران اش چه گونه زنده گی می کند و یا اصلن چه نظری درباره اش دارد؟ شهیار قنبری سال هاست از ایران دور است. کشوری که کافی است تنها دو هفته از آن دور باشی تا از همه چیزش عقب باشی و دور شوی از فضای تازه و تغییر یافته اش. او می گوید که در جهان زنده گی می کند و این حرف درحد یک ادعا باقی می ماند چرا که ایران هم قطعه ای از همین جهان است که او در آن زنده- گی نمی کند و از بافت و اقلیم امروز آن فقط شنیده و خوانده و از دور دیده و در آن زیست نمی کند. صندلی اش را زیر آفتاب این سرزمین سال هاست که نگذاشته. او گاه به اعتبار روایت یک حقیقت حکمی صادر می کند و اساس فکری اش را بر روی این روایت بنا می کند و هیچ شک نمی کند که راوی هم گاه بی غرض نیست! قنبری ادعا می کند خودش فقط ایستاده در بین همتایانش و دیگران ترانه سرا دراز کشیده اند! و او هر روز پوست می اندازد وازاین بابت به خود می بالد. اما این را نمی پذیرد که دیگر همتایانش دوست دارند بسته بندی ترانه های شان همیشه به شکلی باشد که مخاطب هم پذیرفته است. که شایدهر لحظه پوست انداختن گاهی به قیقاج رفتن هم منجر شود و ظرفیت آدمی ملاک است در برابر این پوست انداختن. همتایانش شاید دوست دارند با زبان مردم ایران فاصله ی کمتری داشته باشند. فاصله ای که گاه باعث می شود شهیار قنبری به بهانه ی وصل بودن به جهان از زبان و حال امروز ایران بی خبر بماند و فقط خودش را بنویسد! خودش می گوید ترانه هایی نوشته که خودش هم رغبتی برای مرور دوباره شان ندارد. پس خودش هم حتا به بهانه ی غم نان فکرش را فروخته است . یعنی اغلب پول می گیرد که فکر کند! فکری که گاه زمزمه هایی از باب اتش شنیده می شود که اورژینال نیستد... «اردلان سرفراز» فقط ترانه می نویسد و حرف نمی زند. به قول خود قنبری : ژنرال ها بازی بلد هستند و دیگران را رعایت می کنند.این جوان های تازه از راه رسیده اند که سان دیدن را بلد نیستند! بر اساس آرشیو موجود خود شهیار قنبری در برنامه هایش از آن ها تمجید کرده و حجت را به آخر رسانده که چند تایی از آن ها اعلا هستند از «منصور» خواننده بگیرید تا «مهرداد آسمانی»! «ایرج جنتی عطایی» به گواهی گفت وگوی بلندش با «یغما گلرویی» به قنبری احترام می گذارد و به اردلان سرفراز هم. اما برازنده ی قنبری و جایگاهش نیست که زمانی که مورد سوال قرار می گیرد که نظرش را درباره ی جنتی عطایی و سرفراز بیان کند تنها بگوید که آن ها هم کارنامه ای دارند و از نظر دادن طفره برود. نظر ندادن مثل این می ماند که آن چیز برای آدمی اهمیتی نداشته باشد و این در شان ترانه سرایی که ادعای برتری دارد، نیست. این توهین به شعور مخاطبی است که در تمام این سال ها مثلث ترانه سرایی نوین ایران را قدر گذاشته و احترام کرده است. شهیار قنبری اگر که منتقد ژنرال هاست باید به زبان بیاورد و خودش را سانسور نکند که این جا خود سانسوری معنای دیگری پیدا می کند. وقتی کسی لحن آزادی را با اغراق هجی می کند، وقتی کسی بر علیه سانسور داد سخن دارد این دیگر رعایت معنا نمی دهد که نظر ندهی . آن هم در حوزه یی که تخصص ات این حق را برای ات ایجاد کرده که بگویی و بی پروا باشی چون که حقت است بر اساس آموزه های مورد ادعایت که چیزی را پنهان نکنی و فاش بگویی. و در کلامی باژگونه جعل حقیقت کرده است. یا بهتر بگوییم تحقیر کرده است کسی را که ستایش کرده! بهترین و کامل ترین صدا از دید او از آن زنده یاد «فرهاد مهراد» است، اما در جایی بعدتر اشاره می کند که فرهاد نمی فهمید که چه می خواند و هر چه به او می دادیم، می خواند! در هیچ منطقی این گونه کوچک شمردن دیگری که از قضا همکار درجه یک اش هم بوده ، انسانی نیست. خود فرهاد در گفت وگو با رادبو«بی بی سی» اشاره ی زیبایی به روند انتخاب ترانه و یا شعر می کند: در مورد شعر خیلی دلم می خواهد اگر شعر به زبان فارسی یا هر زبان دیگری است من بفهمم که چه می گویم. به خصوص زبان خودم. برایم مهم است که شعر را حس کنم.البته ممکن است بعضی اوقات شعر بلندی باشد یا به علتی من نتوانم ان را درک کنم ، در چنین مواقعی از کار کردن روی آن عاجزم. فرهاد به گواهی تمام شنوندگان صدای منحصر بفردش از قضا خیلی خوب می دانست که چه باید بخواند . دانسته ها و اعتقادات ویژه اش او را به طور غریزی آدمی کامل تعریف کرده است . به مجموعه ترانه های او رجوع شود تا ببینیم ازملک شعرای بهار تا فریدون رهنما و شفیعی کدکنی و اسماعیل خویی و نیما یوشیج در بعد از انقلاب و احمد شاملو و سیاوش کسرایی و اردلان سرفراز و ایرج جنتی عطایی و تورج نگهبان که به تازگی درگذشت، در کارنامه ی پر ارزشش اثر دارند. صاحب صدا دستش از دنیا کوتاه است وآیین جوانمردی نیست که این تشتت در گفتار واندیشه به صورت متعجب مخاطب پرتاب شود. شیوه ی سخن گفتن شهیار قنبری در این سال ها، شیوه ی پرتاب کردن واژه و حرف و نظر است. شیوه ای که شاید برای مخاطب امروز ایرانی اش که خسته از تنش ها پناه بی تنش می خواهد، دلپذیر نباشد. مخاطب ایرانی که شاید همچون قنبری مواجهه با جهان و تغییراتش دارد دوست ندارد کسی آن بالا بنشیند و برایش حکم صادر کند. یغما گلرویی، اهورا ایمان، بابک صحرایی، نیلوفر لاری پور،افشین یداللهی و... شاید شاهکار خلق نمی کنند اما ترانه ی جدی می نویسند که روی زبان مردم مرور می شود. آن ها در تهران زنده گی می کنند که نبض تپنده ی ایران است. تهران چهار راه فرهنگ ایران است. و فهم این حقیقت هوشیاری بالایی نمی خواهد. چرا شهیار قنبری شعور مخاطب ایرانی را دست کم می گیرد؟! مردم قاضی عادلی هستند گاه. فرق بین خوب و بد را می فهمند. اندازه ها را می دانند. می دانند که جایگاه تک تک ژنرال ها کجاست و در کدام ضلع! بهتر است به شیوه ی خود شهیار قنبری، یکی از ژنرال های ترانه سرای نوین ایران حکم صادر کرد برایش و گفت که کاش دیگر سخن نگوید! نه که نگوید، که گزیده و فکر شده تر بگوید. که انسان زیر زبان خویش نهفته است!
پیمان برنجی - مجله اپیزود ، شماره نُه نُهم شهریور ماه 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |