ساموئل بكت (1906 ـ1989) ايرلندی‌‌تبار، باشنده ی فرانسه ـ پاريس در اروپا و آمريكا، و شايد در بسياری از كشورهای ديگر جهان، به‌‌‌‌عنوان نمايشنامه‌‌نويس، داستان‌‌نويس، شاعر، منتقد و زبان‌‌دان شهرت دارد، ليكن در ايران بيش تر او را نمايشنامه‌‌نويس می‌‌شناسند كه داستانی هم به نام «مالون می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ميرد»(1) نگاشته است.
«مالون می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ميرد» توسط «محمود كيانوش» ترجمه شده و در دی‌‌ماه 1347 (1968م) در تهران انتشارات «نيل» آن را منتشر كرده است. «كيانوش» در صفحه‌‌های پنج تا سیزده كتاب به معرفی «ساموئل بكت» و آثار او پرداخته و در صفحه‌‌های چهارده تا شانزده نيز سخنی هم از «مترجم» آورده است. چند خط از اين سخن نقل می‌‌شود:

ترجمه ی فارسی آن(مالون می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ميرد) از روی متن انگليسی چاپ «پنگوئن» Penguin انگلستان انجام گرفت و همواره متن فرانسوی آن در پيش بود تا ابهامی پيش نيايد. در مواردی مترجم فارسی «كيانوش» به ترجمه ی آلمانی آن نيز به ياری دوست اش، مهندس «هوشنگ طاهری» مراجعه كرد و اين مراجعه چندين نتيجه داشت:

 يكی اين كه مترجم دانست كه ترجمه ی آلمانی از روی متن فرانسوی انجام گرفته است. ديگر اين كه مترجم آلمانی، لازم ندانسته و يا نخواسته است در هيچ موردی زيرنويسی بدهد. و ديگر اين كه در بعضی از موارد به آسان‌‌گيری و آسان‌‌گذری پرداخته است.
مترجم كار ترجمه ی«مالون می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ميرد» را در آبان 1345 آغاز كرد و در آبان 1347 به پايان رسانيد...

در كار ترجمه، همواره سه چيز را در نظر داشت:

 اول شيوه ی نويسنده، دوم زبان فارسی، سوم نزديكی هرچه بيش تر ترجمه به متن. هرجا كه لازم ديده است برای خواننده گان فارسی‌‌زبان و ايرانی ـ فرهنگ توضيحاتی آورده است. همه ی زيرنويس‌‌ها از مترجم است.
متن انگليسی آن چندين غلط چاپی دارد كه در تجديد چاپ آن كه باز‌‌هم از طرف انتشارات «پنگوئن» انگلستان صورت گرفته است، همان غلط‌‌ های چاپی هست. مترجم را از اين بی‌‌توجهی «پنگوئن» يا «بكت» يا هر دو عجب آمد.


داستان «مالون می ميرد» در ايران، تا آن جا كه اين پژوهشگر دريافته، گزارشگر حالت نزع است، و آويخته گی در برزخ، طرح اين نهادمايه
(2)، در ادبيات فارسی و آن چه از ادبيات جهان به زبان فارسی ترجمه شده، پيشينه ی چندانی نداشته، و ازاين‌‌رو، خواننده گان را تكان داده است. و اگر داستان «بوف كور» اثر «صادق هدايت» و چند داستان از «فرانتس كافكا» در ايران انتشار داده نمی‌‌شدند، اين داستان بيش از پيش خواننده گان فارسی‌‌زبان را به شگفتی می‌‌انداخت و نسبت به آن، واكنش‌‌های بيش تری برانگيخته می‌‌شد.

همان‌‌طور كه در پيش گفته شد، «بكت» در ايران بيش تر به‌‌عنوان نمايشنامه‌‌نويس شناخته شده و اين شناسايی با ترجمه ی دو نمايشنامه از او، به نام‌‌های «در انتظار گودو» و «آخر بازی» توسط «سيروس طاهباز» انجام آغازيده است. و «كتاب خوشه»، شماره ی دو، چاپ «خوشه»، اول اسفندماه 1346 (1968م)، نزديك به دو ماه پيش از انتشار «مالون می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ميرد» ترجمه ی اين دو نمايشنامه را منتشر كرده است و جالب اين كه در همان سال 1346  (8 ـ1967م) «سعيد ايمانی» نمايشنامه ی «در انتظار گودو» را ترجمه كرده و «بنگاه مطبوعاتی اشرفی» در تهران آن را به چاپ رسانده است. 

در سال 1347 (1968م) «داود رشيدی» نمايشنامه ی «در انتظار گودو» را در تالار نمايشی انجمن ايران و آمريكا به صحنه برد و«پرويز صياد» «پرويز كاردان»، «سيروس افهمی» و «سعيد ساعتچی» در آن نقش‌‌آفرينی كردند. جالب آن كه اين اجرا از تلويزيون ملی ايران نيز پخش شد و شمار فراوانی از مردم، كه با هنر نمايش به سبك اروپايی ـ آمريكايی، آشنايی چندانی نداشتند نيز با نام «ساموئل بكت» و نمايشنامه و نمايشِ «عجيب و غريب»، «مبهم»، «كشدار» و «بی‌‌داستان» و يا «كم‌‌رويدادِ» «در انتظار گودو» آشنا شدند.
و اين توصيف‌‌ها كه ميان گيومه آورده شده، در روزنامه‌‌هايی آن زمان به ‌‌چاپ رسيدند و يا به گوش اين پژوهشگر.

شايان يادآوری است كه ترجمه ی چند نمايشنامه و يك داستان از «بكت» در چند مجله ی ادبی ـ روشن‌‌فكری دهه ی 1340 (1961 ـ1971م) چند بحث موافق و مخالف برانگيخت و

 «رضا براهنی» «جلال آل احمد» و «اسلام كاظميه» (مجلة آرش، دوره دوم، شماره سوم (16)، فروردين 1347/1968 م)

 «ايرج زهری» (مجله نگين، شماره36، ارديبهشت 1347/1968م)

 «مسعود بهنود» (مجله خوشه، شماره 9، 1347/1968م)

«فريد نوين» (مجله خوش، شماره 10، 1347/ 1968م)

 «بصير نصيبی» مصاحبه‌‌گر با داود رشيدی (مجله تماشا، شماره 40، شهريور 1347/1968م)

 

 «ساموئل بكت» و به‌‌ ويژه نمايشنامه ی «در انتظار گودو» را، در محفل‌‌های روشن‌‌فكری و ادبی و تئاتری مطرح ساختند.

 شايد بتوان گفت كه سال‌‌های 1346 و 1347 (1967 و 1968 م) «بكت» و داستان «مالون می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ميرد» و نمايشنامه ی «در انتظار گودو» در عرصه ی فرهنگ و هنر ايران بازتاب داشته‌‌اند.


معناباخته گی و هدف‌‌گم‌‌كرده گی، دشواری ارتباط تا حد ناممكن بودن آن و آن چه فلسفه و «انديشه‌‌های بكتی» خوانده شده، برای دو جريان فكری در ايران جاذبه ی به‌‌خصوصی داشته است.
جريانی آن را به‌‌شدت رد می‌‌كند و جريان ديگری با آن كنار می‌‌آيد، و حتا آن را بار ديگر طرح می‌‌كند. اين جريان هر دو پس از تحولات سياسی ـ اجتماعی دهه ی 1330 (61ـ1951م) پديد آمده‌‌اند.

در دهه ی 1330 حكومت ملی دموكراتيك و اصلاح‌‌طلب دكتر «محمد مصدق» توسط كودتای انگليسی ـ آمريكايی، در هم شكسته شد و نظام استبداد سلطنتی وابسته به غرب جانشين آن گرديد. در نتيجه اين واقعه، جريان‌‌های سياسی فراوانی پديد آمدند. در يك جريان، فلسفه ی بكت گونه‌‌ای، انحراف فكری و كژراهه به‌‌ حساب آمد. افكار بكت، به باور آن جريانی كه می‌‌كوشيد در برابر تثبيت استبداد سلطنتی مقاومت كند، انحراف و فاسد و مضر به ‌‌شمار رفت.

در جريان سياسی، روشن‌‌فكری بيش تر آثار نمايشی «ساموئل بكت» به زبان فارسی ترجمه شده‌‌اند و «نجف دريابندری» در اين كار، بيش ترين سهم را داشته است. او در دو جلد كتاب نمايشنامه‌‌های «در انتظار گودو»، و «دست آخر» (جلد اول) و «برای همه ی افتاده گان»، «آخرين نوار كراپ»، «خمره‌‌ها»، «چه روزهای خوشی»، «بازی»، و «آه، جو» (جلد دوم) را ترجمه كرده و انتشارات «شركت سهامی كتاب‌‌های جيبی» در تهران، 1356/1977م) اين مجموعه ی دوجلدی را انتشار داده است.


بايد به ياد داشت كه مترجمان ديگری نيز نمايشنامه‌‌های «بكت» را به فارسی برگردانده‌‌اند. برای نمونه:


«منوچهر لمعه»: «نمايشنامه» (تهران: كتاب نمونه، 1350/1977م)، و نيز «كلام و موسيقی» (تهران: سايبان ـ ويژه ی هنر و ادبيات 1349/1970
  م)
«پروين گران‌‌سايه»: «بيا و برو» (تهران: انديشه و هنر، 1348/1969م)


«پيكان» (اسم مستعار): «آخرين نوار كراپ» (تهران، انديشه و هنر، 1344/1965م)


«احمد گلشيری»: «بازی بی‌‌حرف» و «لال‌‌بازی» (تهران: انتشارات جوانه، 1345/1966م)


«منيژه كامياب» و «حسن بايرامی»: «روزهای خوش» (تهران، 1348/1969م)


«فرهاد ناظرزاده ‌‌كرمانی» «دَمْزنی» ـ نفس (مجله هنرهای نمايشی، سال اول، شماره سه و چهار، اسفند و فروردين 81 ـ1380/2001ـ2002م)


بايد گفت كه ترجمه‌‌های ديگری نيز از همين نمايشنامه‌‌ها انجام گرفته كه احتمالن در نشريات ادواری به ‌‌چاپ رسيده‌‌اند.


پژوهشگر، فرهاد ناظرزاده ‌‌كرمانی، در كتابی به نام تئاتر پيشتاز، تجربه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گر و عبث‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نما(3) كه در سال 1365(1986م) توسط انتشارات «جهاد دانشگاهی» در تهران به چاپ رسيده، بيش تر نمايشنامه ی «ساموئل بكت» را معرفی، بررسی و نقد كرده است. اين كتاب، در معرفی «ساموئل بكت» و نمايشنامه‌‌نويسان آوانگارد ديگر، برای دانشجويان و علاقه‌‌مندان به هنر نمايش، سهم مهمی داشته و در بيش تر بررسی‌‌ها و نقدهايی كه درباره ی«بكت» نوشته شده، به آن استناد گرديده است.


«ساموئل بكت» به باور اين پژوهشگر، از چند ديدگاه قابل طرح است و بيش ترين توجه را برانگيخته است:
یک- ديدگاه انتظار و آن چه در مذهب شيعه مهدويت خوانده شده. 


 دو) موضوع معناباخته گی زنده گی و سختی ارتباط ميان انسان‌‌ها، و استيلای زمان بر همه چيز و همه‌‌كس، و دشوار بودن معنای هستی و زندگی هدفمند، بحران هويت و خود‌‌‌‌شناسی، و در نهايت دور بود و شايد نبود ارتباط ميان طبيعت و ماوراء‌‌الطبيعت (متافيزيك).


سه) شگردها و شيوه‌‌هاي بيان تئاتری
(4).


ديدگاه انتظارگرايی و انتظار به اميد ظهور منجی در فرهنگ مذهب شيعه مهدويت خوانده شده است.

مهدويت برای ايرانيان شيعه‌‌مذهب، موضوعی شناخته‌‌شده، قداست‌‌آميز و اصولی است. به همين سبب نمايشنامه «در انتظار گودو» به فرهنگ عمومی و اعتقادی مردم ايران، نزديك شده، و از همان ديدگاه تفسير شده است. هرچند كه تفاوت‌‌هاي مفهوم انتظار مقدس، با انتظاری كه «بكت» طرح كرده، بيش تر از شباهت‌‌های ميان آن دو مفهوم است. افزون بر قداست دينی ـ مذهبی انتظار، در تفكر شيعه انتظار مجموعه‌‌ای از فعاليت‌‌های عبادی است كه انجام آن‌‌ها، از تكاليف مذهبی به ‌‌شمار می‌‌رود. و حال آن كه نزد «بكت» انتظار گونه‌‌ای انفعال است و با طعن و طنز(5) درآميخته.


در نمايشنامه ی «در انتظار گودو» اصلن معلوم نيست كه «گودو» چه مشكلاتی از دو شخصيت منتظر او را خواهد گشود و موضوع اين ملاقات چيست؟ بااين‌‌همه، فضا و حالت انتظار برای ظهور منجی، زمينه ی فرهنگی ايران را برای فهم نمايشنامه ی «در انتظار گودو» مساعد ساخته است.

 

  پی نوشت

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  1. Malone Meurt = Malone Dies.
  2.
Theme.
  3.
TheAvan-Gaurd-Experimental And Absurd Theatre-With A Translation Of EugeneIonescoss The Painting
  4.
Theatrical Devices And Techniques.
  5.
Irony.

    

Home

 

  

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved