|
روز یکشنبه دوم ماه می، «منصور سپهربند» در تلویزیون «امیدایران»، گفتوگویی اختصاصی با هنرمند صاحبنام «مهرداد آسمانی» داشت که در این مصاحبه پرسشهایی مطرح شد و مهرداد نیز صادقانه به پرسشهای مطرحشده پاسخ داد. در ابتدای این گفتوگو، آقای سپهربند موضوع سکوت دوسالهی مهرداد را مطرح کرد و اینکه دلیل این سکوت چه بود؟ مهرداد پاسخ داد: خیلی خسته بودم و باید استراحت میکردم و همچنین داشتم فکر میکردم که برای آینده کاری تازهتر و بهتر و جدیتر انجام بدهم که خوشبختانه به نتیجه رسیدم و کاری را که دلام میخواست انجام بدهم الان داره انجام میشه. همچنین با دوستان کنسرتگذار در تماس بودم و برنامههایی را برای آینده داریم که سر فرصت توسط شما و تلویزیون امیدایران اعلام میشه. در این مدت ارتباطم را با دوستان همکارم داشتم و اگر کاری از دستام بربیاد که برای پیشبرد کار همکارانام موثر باشه حتمن براشون انجام میدم. در این دو سال درخواستهایی هم برای همکاری گرفتم اما میخواستم که استراحت کنم، خودم اینرا میخواستم و ربطی به همکاران نداره.
منصور سپهربند: هفتهی گذشته که گفتوگویی با آقای شماعیزاده داشتم در مورد تهیهکنندهگی صحبت شد و ایشون گفتند که همیشه خودشون تهیهکنندهی کارهای خودشون بودند، میخواستم نظر شما را هم در مورد کار تهیهکننده بدونم. مهرداد: مطمئن باشید که آقای شماعیزاده درست میگه. نقش یک تهیهکنندهی خوب برای آلبوم خیلی مهمه. من در ارتباط با چند آلبوم ازجمله آلبوم«جادوی عشق» و «عکس فوری» خودم تهیه کننده بودم و همچنین در مورد آلبومهای چند تن از دوستان هم این کار را کردم. میدونم که کار دشواری هست و مسئولیت زیادی داره. یک تهیهکنندهی خوب میتونه موفقیت یک آلبوم را تضمین بکنه.
منصورسپهربند: تهیهکنندهی چه نقشی داره؟ چه کاری انجام میده؟ مهرداد: تهیهکننده کسی هست که آوازخوان باید نظر او را بپذیره و کارهایی را که تهیهکننده برای آلبوم انتخاب کرده را اجرا بکنه. البته به زور نمیشه کسی را وادار به این کار کرد و نمیشه بهزور او را به استودیو بُرد، یعنی آوازخوان و تهیهکننده باید با هم توافق داشته باشند، اما بهطور کلی این تهیهکننده هست که انتخاب میکنه از شعر و آهنگ و تنظیمکننده، استودیویی که باید کار ضبط اونجا انجام بشه، انتخاب کمپانی و نحوهی تبلیغات آلبوم. پس باید بین تهیهکننده و آوازخوان توافق و تفاهم باشه، اما بیشتر مسئولیت برعهدهی تهیهکننده هست، کسی که شاعر و آهنگساز و نوازنده و استودیوی ضبط را انتخاب کرده.
منصور سپهربند: در طی این دو سال که در سکوت بودید، چند آلبوم را شنیدید؟ مهرداد: تعدادی کار را شنیدم اما اجازه بدید که نام نبرم. ولی بهتر اینه که به بخش مهمتری از این ماجرا بپردازیم. شما همین الان یک تلفن به آقای وارطان آوانسیان، یا آقای طبریایی یا آقای پاکروان بزنید و از آنها بپرسید که آخرین باری که آلبوم یک آوازخوان را خریدند، چه زمان بوده؟ و آلبوم کدام آوازخوان بوده؟ ببینید به شما چه خواهند گفت. اون زمان میتونیم در این مورد وسیعتر بحث کنیم. نظر من اهمیتی نداره، مهم اینه که مخاطبان از کار آوازخوان راضی باشند و اگر آوازخوان هم از این کار درآمدش بیشتر شد، خُب خیلی خوبه. تهیهی یک آلبوم صد تا صدوپنجاههزار دلار هزینه داره و با ساختن میوزیکویدیوها این هزینه بالاتر هم میره و همهی این هزینه هم برعهدهی آوازخوان هست. شما بپرسید از کمپانیها، آخرین باری که آلبوم یک خواننده را خریدند کی بوده؟ و آلبوم چه کسی بوده؟ آوازخوان بزرگ و کوچک هم نداره، کمپانیها آلبوم هیچ آوازخوانی را نمیخرند، به همین راحتی. خُب! حالا آوازخوان میاد و این هزینهی آلبوم را تقبل میکنه، بنابراین باید بره در برنامهها و کنسرتهای مختلف بخونه تا بتونه هزینهای که برای آلبوم صرف کرده را جبران بکنه. درحقیقت در این دوره از موسیقی غربت، خوانندهها دارند با هزینهی شخصی خودشون موزیک را سرپا نگه میدارند و به این ترتیب عادلانه نیست که من بنشینم و درمورد کار دیگران قضاوت کنم. اما فقط میتونم یک مورد را بگم و اونم اینکه بهتره که کار پنجاه پنجاه ضبط نکنیم، کاری را ضبط بکنیم که مطمئن باشیم نود درصد موفقیت داره. چون امروز دیگه مثل سابق نیست که کمپانی آلبوم را بخره و هزینهی آلبوم برعهدهی خواننده نباشه و پیش خودش بگه که چند تا کار آلبومپُرکُن هم در آلبوم بذارم، این کارهای«شاید بگیره شاید نگیره» را نباید ضبط کرد چون هزینهای که صرف تولید آلبوم میشه دیگه برنمیگرده. باید کاری را ضبط کرد که مطمئن باشی اون کار صددرصد موفق میشه و به کنسرتهای خواننده کمک میکنه.
منصورسپهربند: آیا مردم هم میتونند در نقش تهیهکننده باشند و در انتخاب شعر و آهنگ به خواننده پیشنهاد بدهند؟ مهرداد: خُب شاید سلیقهی جامعه معیار خوبی برای تولید آلبوم نباشه. اصولن این هنرمند هست که به جامعه خوراک میده و فرهنگسازی میکنه. وظیفهی هنرمند فرهنگپذیری نیست، فرهنگسازیه. البته احترام خاصی هم برای مخاطبان حتمن وجود داره، ولی بهطورکلی آرتیست باید یک قدم جلوتر از جامعه حرکت بکنه. حالا اگه شما باز هم میخواهید بپرسید که آیا آقای شماعیزاده درست گفتند یا نه؟ بله، آقای شماعیزاده صددرصد درست گفتند.
منصور سپهربند: منیجر یا مدیربرنامه چه نقشی داره و تاچه حد میتونه در کار خواننده تاثیر داشته باشه؟ و آیا شما خودتون منیجر دارید؟ مهرداد: من منیجر ندارم، خودم کارهامو انجام میدم و مسئولیت کارهای خودم را برعهده میگیرم. اصولن من در مورد همه حرف نمیزنم، اما اگر منیجر به معنی کبابزن و بندانداز و چمدونکش باشه، نه منیجر به درد نمیخوره. چون اینجور منیجرها کارشون بیشتر بلهقربان گفتن هست، یعنی اینکه خودِ خواننده پشت این ماجرا هست ولی بهجای اینکه خواننده حرف بزنه، شخص دیگری حرف میزنه. درحقیقت خواننده خودشو پشت این شخصی که اسماش منیجر هست مخفی میکنه و اگه اشتباهی هم پیش بیاد همه را به گردن منیجر میندازه و میگه من که خبر نداشتم. بنابراین کسی که فرق بین میکروفن و اسپیکر را نمیدونه، نمیشه اسماش را گذاشت منیجر. حالا فرض کنید من یک چنین منیجری دارم اینجور منیجرها کارشون مثلن اینه که فرض کنید تلفن میزنه به مثلن آقای سپهربند و میگه که آلبوم مهرداد را نمیخرند، حالا چیکارش کنیم؟ خُب با این کار اول از همه آبروی خواننده را میبره، بعد آبروی شاعر و آهنگساز را و آلبوم را هم زیر سوال میبره. آقای سپهربند هم پیشنهاد میده که مثلن هفت هشت هزار تا از این آلبوم چاپ کنید، دوسه هزارتاشو در کنسرتها بفروشید، بقیه را هم بدید مثلن آقای وارطان آوانسیان پخش کنه. این پیشنهادها میشه اما آلبوم کماکان به فروش نمیره. به چنین کسی نمیشه گفت منیجر و من برای کارم نیازی به چنین شخصی ندارم. اما اگه کسی باشه که این کار را بلد باشه، برای من تولید برنامه بکنه و بدونه که من کجا باید بخونم و کجا نباید بخونم، فرمانبر نباشه، بلهقربانگوی من نباشه، با کمال میل، چرا که نه؟ ولی اگه قرار باشه واسه من کباب درست بکنه و بگه چشم قربان، یا نوارهای منو از این تلویزیون به اون تلویزیون ببره، این نه، این به درد نمیخوره. بهطور کلی مجموعهی رفتارها باعث میشه که کاری بالا بره یا پایین بیاد، اگر منیجر کارش را بلد باشه، میتونه تهیهکنندهی خوبی هم باشه، ولی اگه کارشو بلد نباشه و فقط بخواد نوار اینور اونور ببره، بهتره دیگه اسماش را منیجر نذاریم و پشتاش مخفی نشیم، حرفهای خودمون را نذاریم در دهان اون شخص و اگر خطایی هم پیش اومد نگیم که من اصلن خبر نداشتم، تقصیر منیجر بود. اما ما هنرمندانی هم داریم که منیجرهای خوب دارند، منیجرهایی که کارشون را بلدند و روی کار هنرمند تاثیر بسیار خوبی داشتند. هنرمندی مثل داریوش یک منیجر بسیار خوب داره که منیجرش علی اصغرزاده از دوستان بسیار خوب من هست و این کار را خیلی خوب بلده و حساباش از بقیه جداست. یا مثلن خانم فریبا فروهر یک منیجر بسیار خوب و دلسوز هستند که برای خانم لیلا فروهر با جون و دل کار میکنه و تاثیرات مثبت زیادی در کار خانم فروهر داره. یا مثلن آقای سرکشیک بودند که کارش را خیلی خوب بلد بود و یا چند هنرمند دیگه.
منصور سپهربند: در ارتباط با همکاری شما با خانم گوگوش، شما منیجر بودید یا تهیهکننده؟ مهرداد: هیچکدام.
منصور سپهربند: ولی شما در بسیاری از برنامههای ایشون نقش داشتید؟ مهرداد: من کماکان به شما عرض میکنم درمورد همهی همکارانام اگر کاری از من بربیاد براشون انجام میدم، اما این سوالی که شما مطرح میکنید را به شخص بهخصوصی ربط ندید، من در مورد کسی حرف نمیزنم، اصلن وقت این حرفها را ندارم، واقعن وقتشو ندارم که در مورد کسی حرف بزنم، ولی همین که شما پرسیدید من میگم هیچکدام، به همین راحتی.
منصور سپهربند: در طول فعالیتی که با خانم گوگوش داشتید، بسیاری از طرفداران شما و ایشان میدونستند که در ارتباط با انتشار کارها و برنامههای ایشان، حرف اول و آخر را مهرداد آسمانی میزنه!! مهرداد: نه، اصلن اینطور نیست.
منصور سپهربند: یعنی خودشون تصمیم میگرفتند؟ مهرداد: بله... آقای سپهربند! مگه ما قبلن با هم مصاحبه نداشتیم؟ همهی این موارد در اون مصاحبهها مطرح شده. من دوست ندارم به پشت سرم نگاه کنم، دوست دارم جلومو ببینم که چالهای نباشه، پوست موز نباشه که بخورم زمین. من راجع به این حرفها، قبلن با شما حرف زدم، دوست دارید کاپی مصاحبههای گذشته را بیارید ببینیم. این سوالها را شما قبلن از من پرسیدید و من جواب شما را دادم. هرهنرمندی برای کار خودش، خودش تصمیم میگیره. من اگر کاری از دستام بربیاد برای دوستان هنرمندم انجام میدم و با کمال میل و باعشق انجام میدم.
منصور سپهربند: این کنجکاویهایی که میکنم براساس سوالات بینندهگان عزیز هست، ولی بله شما درست میگید و در این مورد ما در چندین مصاحبه قبلن صحبت کردیم که هم ویدیوهاش هست و هم مکتوب هست... حالا یک سوال دیگه در مورد تهیهکنندهگی: آیا شده همکارانشما باتوجه به دوستی که با شما دارند و به دلیل سابقهای که شما در این کار دارید، با شما مشورت کنند و نظرشون را در مورد یک کاری از شما بخواهند، حتا اگر شما در اون پروژه نباشید؟ مهرداد: بله. این کار که شما میگید، این مشاوره کار بسیار خوبی هست و این کار یک مشاور خوبه. مشاوره در اینجا شغل مهمی هست، ما مشاور خانوادهگی داریم، مشاور سیاسی، شغلی، اقتصادی و این خیلی خوبه اگر آدم کسی را داشته باشه که صادقانه به آدم مشورت بده، نه اینکه با رودربایستی و تعارف یه چیزی به آدم بگه. مشاور درواقع مثل یک آینه هست که خوبیها و زشتیها را نشون میده. مشاور باید آدم بسیار باهوشی باشه که جامعه را بشناسه و اگه در کار موسیقی هم وارد باشه، چه بهتر، چون میتونه در انتخاب شعر و آهنگ باهاش مشورت کرد. کاش کسی باشه که من بتونم باهاش مشورت بکنم، البته در این زمینه مادرم هست که همیشه با ایشون مشورت میکنم و صادقانه نظرش را در بارهی خوب و بد کارم به من میگه و همچنین یکی از هنرمندان درجهی یک، یک شاعر نازنین هم هست که ایشون هم صادقانه نظرشون را میگن و مشاور خیلی خوبی هستند.
منصور سپهربند: : مهردادجان! پیش از این گفتی که تعداد دوستانات، از تعداد انگشتان دستات کمتره. آیا این دوستان میتوانند در ارتباط با یک همکار نقش سازنده و مخرب داشته باشند؟ مهرداد: اگر کسی دهنبین باشه و شخصیت کاملی نداشته باشه، بله میتوانند چنین کاری بکنند. اون کسی که ارتباط اش با دیگری، تحت تاثیر حرف کسی دیگر قرار بگیره و یا کسانی روی اونها نفوذ داشته باشند، چنین کسانی معمولن شخصیتشان محکم نیست، ضعف شخصیتی دارند. ولی در مورد من هرگز نتونستند این کار را بکنند، من هر وقت خودم خواستم با کسی ارتباط داشتم و اگر نخواستم ارتباطم را قطع کردم. این همیشه در ذهن شما دوست خوب من باشه که اگر به من بگن که آقای سپهربند اینو گفت یا اونو گفت، من ارتباطم با شما خراب نمیشه چون شما را میشناسم. ولی اگر شخصی دهنبین باشه، حتمن تاثیر میذاره و ارتباطش هم خراب میشه.
منصور سپهربند: یعنی نقش مشاوره در اینجا خنثا هست؟ مهرداد: نه مشاوره نقشاش خنثا نمیشه. برای اینکه اگر من یک مشاور خوب داشته باشم اون مشاور به من میگه که فریب این حرفها را نخور، به من میگه که این آهنگ را اجرا کن و آن آهنگ را اجرا نکن، این شعر را بخون و آن شعر را نخون، اینجا گفتوگو کن و آنجا گفتوگو نکن. این نقش یک مشاور خوبه. البته مشاور تاکید نمیکنه که حتمن اینکار را انجام بده یا نده، مشاور فقط نظرش را میگه و درنهایت این شما هستید که باید تصمیم بگیرید.
منصور سپهربند: به نظر شما چه عواملی باید رعایت بشه تا یک آلبوم به موفقیت نسبی برسه؟ مهرداد: چرا نسبی؟ باید با موفقیت کامل روبهرو بشه. اول اینکه اون شعر یا آهنگ باید برای اون خواننده ساخته شده باشه. یک موقعی هست که شاعری چند تا شعر نوشته و با یک آهنگساز هم کار میکنه و اون آهنگساز هم روی شعرها آهنگ میذاره و حالا دارند میگردند دنبال خوانندهای که این کارها را اجرا بکنه. البته امکان داره که چنین کارهایی هم برحسب اتفاق و تصادفی با شرایط خواننده هماهنگ از آب دربیاد، اما بهترین و درستترین شکل اینه که شعر و آهنگ برای خواننده نوشته شده باشه، در این صورت حتمن امکان موفقیت کار بیشتر هست. آهنگساز و ترانهسرا وقتی در یک مجموعهای قبول مسئولیت میکنند، نباید فقط به خودشون فکر کنند، باید به شرایط خوانندهشون فکر کنند. من بهطور مثال میگم خوانندهای که طبق استایل و سبکاش باید بهش کار سنگین بدهند، اگر یک کار سطحی و یا مثلن بندری به این خواننده بدهند این درست نیست.
منصور سپهربند: در اینجا چه کسی مقصره؟ مهرداد: همه مقصرند. از خودِ خواننده که کار را قبول کرده و خونده و اون آهنگساز که برای زودتر رسیدن به هدف این کار را انجام داده. امکان نداره آقای داریوش بیاد و ترانهی بندری بخونه. اگه چنین ترانهای را با پنجاههزار دلار هم جلوی آقای داریوش بذاری، امکان نداره که قبول کنه و اجرا کنه چرا که سبک و توانایی خودش را میشناسه. همینطور برای شهرام شبپره هم نباید یک کار سنگین آنچنانی نوشت، ترانهای که برای شهرام شبپره نوشته میشه باید با شرایط شهرام همخوان باشه تا برای شهرام کار بکنه. پس اول اینکه کار باید برای اون خواننده نوشته شده باشه و دوم اینکه از تنظیمکنندهای استفاده بشه که اون سبک موسیقی را بشناسه. اینها البته فقط نظرات من هست و شاید هم درست نباشه ولی نظر منه به هرجهت. همینطور کمپانی که این آلبوم را پخش میکنه باید سابقه و قدرت زیادی در پخش آلبوم داشته باشه. نحوهی پروموشنهای آلبوم مهمه، ویدیو ساختنها مهمه، تبلیغات مهمه و همهی اینها تاثیر میذاره برای اینکه یک آلبوم موفق بشه و باید با موسیقی امروز هم هماهنگ باشه، به سبک پنجاه سال پیش ضبط نشه، چیزی باشه که موسیقی و حرف امروز باشه و در این میان، شعر مهمترین نقش را بازی میکنه، شعری باید انتخاب بشه که کارکرد داشته باشه.
منصور سپهربند: آقای آسمانی! آیا در ارتباط با کارهای خودتون، با شکست مواجه شدید؟ مهرداد: همهی ما کار خوب و بد داشتیم. اون لحظهای که کاری داره ضبط میشه نمیدونی که اون کار بده، بهترین انرژیتو میذاری که اون کار ضبط بشه. این آینده است که نشون میده کار خوب بوده یا نبوده، اگر کار در صفحهی ذهن مردم بمونه، ماندگار میشه و اگر هم نمونه که رفته. بله من هم کار شکستخورده داشتم، نه تنها من، همه داشتند، همه هم کار شکستخورده داشتند و هم کار خوب داشتند. اما اون کارها، کار دیروز من بود، تموم شده و رفته. البته به اون کارها افتخار میکنم چون اون کارها جزو کارنامهی من هست، زندهگی منه، اما زیاد بهشون توجه نمیکنم، اگر توجه بکنم فکر میکنم که برای فردای خودم دچار گرفتاری میشم. این سیستم منه که زیاد توجه نمیکنم که چند سال پیش چه کردم، من به آینده نگاه میکنم که چهکاری را میخوام انجام بدم.
منصور سپهربند: شما در طول فعالیت هنریتون با چه ترانهسراهایی همکاری داشتید؟ مهرداد: کارم را با آقای محمد صالحعلا شروع کردم که خیلی دلتنگاش هستم و امیدوارم که روزی بشه که محمد عزیز را ببینم و بعد آقای علیرضا میبدی، آقای مسعود امینی، آقای همایون هوشیارنژاد، آقای مسعود فردمنش، خانم ژاکلین، خانم زویا زاکاریان، آقای شهیار قنبری و به تازهگی هم با آقای ایرج جنتیعطایی افتخار همکاری دارم. اگر کسی را از قلم انداختم معذرت میخوام.
منصور سپهربند: با آقای ایرج جنتیعطایی اولین بار هست که همکاری میکنید؟ مهرداد: البته من سالها پیش در لسانجلس افتخار آشنایی با استاد ایرج جنتیعطایی را داشتم و بعد با هم رفیق شدیم و رفتوآمد خانوادهگی داشتیم. چندین بار هم پیش اومد که نزدیک شدیم به این که من افتخار همترانهگی با ایرج عزیز را داشته باشم، ولی به دلایلی این اتفاق نیفتاد، دلایلاش را هم دلام میخواد زمانی که خود ایرج جون هم هست مطرح کنم که چرا ایشون نپذیرفت. البته در اون همکاری من قرار نبود بخونم، من بهعنوان آهنگساز حضور داشتم و یکی از همکاران قرار بود ترانههای ایشون را بخونه که آقای جنتیعطایی گفتند که من با اون همکار اختلاف سیاسی دارم و بهشون ترانه نمیدم. در مورد چهگونهگی آغاز همکاری من با آقای ایرج جنتیعطایی، چندوقت پیش من یک ایمیل گرفتم که در این ایمیل از من دعوت شده بود که برای یک برنامه در اروپا، برنامهای که قرار بود شب شعر یا بزرگداشت برای آقای جنتیعطایی باشه و از من خواستند که من شرکت کنم و مجری برنامه باشم. من به این دوستان توضیح دادم که من حاضرم با عشق حضور داشته باشم ولی من چنین تجربهای تا الان نداشتم که بخوام مجری برنامه باشم و بعد با ایرج جون که حرف زدیم قرار براین شد که چند آلبوم تولید بکنیم و البته فقط آلبوم نیست، کارهای جدیتر هم داریم، همکاریهای دیگری هم هست که به موقع در موردش حرف خواهیم زد.
منصور سپهربند: آیا ترانهی «ترانههامو پس بده» پیامی در این ترانه هست؟ مهرداد: صددرصد. مگه آقای جنتیعطایی ترانهای نوشتند که پیامی در آن نباشه؟
منصور سپهربند: خطاب به کیه؟ مهرداد: پیام شخصی نیست. به هیچ هنوان و به هیچکسی پیام شخصی نداره. صبر کنید تا متن ترانه را گوش کنید. در متن ترانه هرآنچه که آمده، هرکسی که فکر میکنه شرایط خودش با متن ترانه هماهنگی داره، خودش دستا بالا! در غیر این صورت هیچ پیام شخصی در این ترانه نیست و این ترانه حرف پنجاه سال هست، حرف دیروز و امروز و شخص بهخصوصی نیست. کسانی هستند که ترانههای ایرج جون را خوندند و ایرج جون هنوز هم دوست داره که ترانههاشو بخونند، دوستشون داره، بهشون عشق میورزه و کسانی هم هستند که ترانههاشو خوندند که ایشون از رفتارشون راضی نیست و در این ترانه میگه که چه کسانی باید ترانهها را پس بدهند و به چه دلیلی باید پس بدهند. پس هیچ پیام شخصی به هیچ خوانندهی بهخصوصی نداره.
منصور سپهربند: در مورد یادآوری نام شاعر و آهنگساز در هنگام اجرای روی صحنه، نظرتون چیه؟ مهرداد: گفتن نام ترانهسرا و آهنگساز زیباترین کاری هست که آوازخوان روی صحنه میتونه انجام بده. چون وقتی یک ترانه ضبط میشه و به آوازخوان سپرده میشه، آهنگساز و شاعر از کار جدا میشن، و آوازخوان که با این کارها زندهگی میکنه، روی صحنه میره و درآمد داره از این کار، باید این یادآوری را داشته باشه، چون با این یادآوری، هم مردم را با خالقین اثر آشنا میکنه و هم احترامی هست که آوازخوان برای ترانهسرا و آهنگساز قایل شده. میدونم که خانم لیلافروهر، خانم شهره صولتی و چند تن دیگر از همکاران این کار زیبا را انجام میدن و همچنین آقای داریوش که هنگام اجرای برنامه، نام ترانهسرا و آهنگساز بر روی صفحهی پشتسرش نوشته میشه. بهطور کلی این یادکردنها بسیار زیباست مثلن یادی بشه از آقای شماعیزاده یا شهیار قنبری یا دیگران.
منصور سپهربند: دوسال پیش، شما در گفتوگویی با مجلهی جوانان، کنسرت مشترک خانم گوگوش و آقای داریوش را مطرح کردید، چهطور شد که این موضوع از زبان شما گفته شد؟ درحالی که خود خانم گوگوش یا آقای داریوش هم میتونستند مطرح کنند؟ مهرداد: من در اون زمان فکر میکردم که این کار درستی هست، چون اون زمان باهم در یک تیم همکاری میکردیم، این امکان وجود داشت که این موضوع را مطرح کنم، یعنی میشد حرف زد. خیلی از موارد بود که من حرف میزدم و در این مورد هم پیش خودم فکر کردم که کار خوبی هست که انجام بشه، اهداف بزرگی هم داشت، ولی اینکه چرا نشد خبر ندارم چون موضوع مربوط به دو سال پیش بود.
منصور سپهربند: آیا موافقتهای ضمنی انجام شده بود؟ مهرداد: حتمن شده بود. با هم حرف زدیم. البته دوست ندارم که به گذشته برگردم، ولی اینو بگم که هدفهای بزرگی در نظر بود، اینکه پای دلال وسط نباشه و خود هنرمندان این کار را انجام بدهند و هرکسی هم به پولاش برسه و قرار نبود که مجانی کار کنند. اما قرار بود که از درآمدش یک ساختمان تهیه بشه برای خانهی هنرمندان و به اسم هنرمندان خارج از کشور، یعنی به اسم شخص بهخصوصی نبود، اینجوری هم نبود که بگویند این ساختمان مال حسنآقاست یا مال آقای کامبیزه، برای همهی هنرمندان خارج از کشور بود. این پیشنهاد من بود که انجام هم نشد، ولی من بعد دیگه از این ماجرا جدا شدم و دیگه خبر ندارم که چرا شد و چرا نشد.
منصور سپهربند: نظرتون در مورد خانهی هنرمندان در این مقطع از زمان چیه؟ مهرداد: تنها راه نجات یک جامعهی هنری در غربت، داشتن خانهی هنرمندان هست و اتحاد بین هنرمندان. باید همهی دوستان به یک جایی برسند که خودشان بخواهند اینکار را انجام بدهند
منصور سپهربند: ولی الان سی ساله!! مهرداد: لابد هنوز به اونجا نرسیدند. باید به یک جایی برسند که باور کنند که وقتاش هست. در جامعهی هنری، اختلاف وجود نداره، همه با هم دوست هستند و همدیگرو دوست دارند، فقط اینکه اتفاق نظر نداریم.
منصور سپهربند: رابطهی همکاری شما با خانم گوگوش که با یک حرکت قشنگی از یک مقطعی آغاز شد، چه شد که ادامه پیدا نکرد؟ دلیلاش چه بود؟ مهرداد: این یکی از خواص کار هنریست که گاه همکاری میکنند، گاه همکاری نمیکنند. این قسمتاش مهم نیست که کار میکنند یا کار نمیکنند یا حرف میزنند یا حرف نمیزنند. همانطور که گفتم من دوست ندارم به پشتسرم نگاه کنم و صادقانه اینو میگم، من جلو را نگاه میکنم که چاله جلوی پام نباشه، یعنی به آینده نگاه میکنم. من فکر میکنم اینقبیل قصهها و داستانها را باید موکول کنیم به دوران بازنشستهگی، زمانی که کاری و حرف تازهای نداریم بزنیم، مینشینیم واسه هم قصه تعریف میکنیم، مردم هم خوششون میاد. این حرفها برای من اهمیتی نداره، آنچه که اهمیت داره، کارم هست. فکر میکنم زمانی باید به این حرفها پرداخت که حرف تازهای برای گفتن نباشه. توصیهی من به مردم اینه که یک ذرهبین بردارند و همهی حرکات و رفتارهای هنری، اجتماعی و بهویژه سیاسی هنرمندان را زیر ذرهبین قرار بدهند، اینجوری متوجه میشوند که هر کسی در کجا ایستاده و چهگونه فکر میکنه. به جای پرداختن به اینکه کی با کی کار نمیکنه، کی با کی حرف نمیزنه، بهتره این قصه و داستانها را بذاریم وقتی بازنشسته شدیم در موردش حرف بزنیم. این حرفها اهمیتی نداره، برای من که اهمیت نداره. حرف کهنه مال زمان بازنشستهگی هست. در پایان برای بچههای میهنام آرزوی آزادی میکنم. این همه زندانی، این همه اسیر، ببینید این همه نویسنده و مطبوعاتی یکجا در زندان هستند، این در هیچ کجای دنیا سابقه نداره. امیدوارم شرایطی پیش بیاد که واقعن میهن آزاد بشه. اون لحظهای که میبینیم بچههای میهن دارند نفس میکشند، این بزرگترین نعمت برای ما هست و امیدوارم که بتونیم ما هم به مملکت خودمون برگردیم، ما هم مملکتمونو دوست داریم. برای همهی دوستان در هر کجا که هستند آرزوی سلامتی و سعادت و خوشبختی دارم. به زودی خواهم آمد و دربارهی پروژهی بزرگی که با اسطورهی ترانهی ایران آقای ایرج جنتیعطایی دارم با شما بیشتر حرف خواهم زد. با احترام به همهی هنرمندانی که قبلن باهاشون همکاری کردم از آقای صالحعلا گرفته تا آقای ایرج جنتیعطایی.
آنسه امیری - مجلهی اپیزود، شمارهی هشتادوشش یازدهم اردیبهشتماه 1389 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |