|
ایران برخوردار از فرهنگی است که در مکان، زمان و مدنیت هویت یافته است. اعتبار مکان که همعرض با سکونت و آداب یکجانشینی است و اعتبار زمان که همسنگ با منزلت و ارزش تاریخ و پیشینههای تاریخیست و اعتبار مدنیت که بانی مقام مادی حیات و فرامادی زندهگی است، همه به لحاظ خلق ارزش برای بزرگی بخشیدن به جایگاه آدمی، فرهنگ این آب، خاک، سرزمین و حافظهی جمعی راتدوین ساخته است. در این زمان و در شرایط حاضر ابعاد ملی و فراملی، ما شدیدن نیازمند به فرهنگپروری هستیم تا فرهنگسازی. فرهنگپروری و فرهنگسازی دو مقولهی جدای از هم هستند. ادغام این دو با یکدیگر و یا تفکر محض بر فرهنگسازی بدون اتکا به فرهنگپروری، راه به عبث و بیراهه میبرد. فرهنگسازی، به مناسبت فرآیند محور و تولید فکر، تولید هنر و خلاقیت ارتباط دارد و جامعهی ما به لحاظ ضعف در ساختارهای تولید فکر واندیشه و فراهم نبودن زیرساختها، در ابتدا نیازمند تقویت بسترها، ساختارها و زیرساختها از طریق فرهنگپروری است. بخشی از فرهنگپروری، وابسته به نوع اعمال توجه به مراسم آیینی و باستانی، جشنهای ملی، ادبیات، هنر و موسیقی و در مجموع گسترش توجه به عناصر سازندهی فرهنگ است. شناخت و بسط شاخصهای فرهنگ ملی، مهمترین مطلبی است که برای بازیافت خود باید به آن بپردازیم. فلسفهی فرهنگی جشنها و اعیاد در آیین ایرانی که منطبق با انتظارات، نیازهای طبیعی و طبیعتآدمی است، پرداختن به جوانب جسمانی، روحانی و روانی انسانی است تا از آن طریق به پرورش انسان سالم و شاداب بپردازد و در فرآیند خود، جامعه را با سلامت رفتارها و کنشها هدایت نماید. مهرگان، آبانگان، تیرگان، سده، چهارشنبهسوری، نوروز و…از جملهی آن جشنهاست که هر یک با نیت و هدفیخاص برگزار میشده و میگردد تا فراهم آورندهی شادی جسم و جان برای پرداخت به زندهگی باشد. از سوی دیگر، آیینها و جشنها در هر سرزمینی، بیانگر یگانهگی جامعه و عامل تمیز تمدنها ازیکدیگر و نمادی از تسلسل و ارتباط معنایی در جریان و سیر تحولات فرهنگی ـ اجتماعی هستند. بنابراین، یکی از کمترین عوامل هستیبخش به ساختار فلسفی زندهگی، عناصر، نمادها، نشانهها و مظاهر آیینی و فرهنگی است که پاسداری از آنها به منزلهی پاسداری از شخصیت جامعه است.
در این میان، برخی از آداب آیینی در مناطقی خاص،
به لحاظ برگزاری و میزان اهمیت تودهی مردمی به آنها متفاوت
میگردد و این همان چیزی است که درمورد برگزاری مراسم
چهارشنبهسوری در«آستارا» اتفاق میافتد، تا آنجا که اهمیت این آداب
از نوروز متفاوت و مهمتر تلقی میگردد. در آستارای قدیم؛ آن هنگام که هنوز زندهگی ماشینی تمام ارکان زندهگی شهروندان را به تسخیر خود درنیاورده بود، حداقل یک ماه و نیم به عید مانده پدران و مادران و سرپرست خانوادهها هر کدام بنا به وسع مالی و توانایی خود، برای خرید لباس خود و فرزندان به مغازههای پارچهفروشی مراجعه کرده، پس ازخرید پارچه، به خیاط مخصوص خود مراجعه کرده، پارچهها را تحویل خیاط داده و خواهش میکردند که لباس بچهها را لااقل یک یا دو روز قبل از چهارشنبهی آخر سال به آنها تحویل دهند. این مسئله نیز ازطرف خیاطها رعایت میشد، چیزی که امروزه با مراجعه به بوتیکها به راحتی قابل رفع و رجوع است و تنها ارقام اسکناسها درشتتر گردیده است. امروزه مانند رسوم قدیمی این شهر فرهنگی، یک هفته قبل از چهارشنبه سوری (چهارشنبهی آخر سال) کار خانه تکانی، انجام شده و از دهم تا پانزدهم اسفند، در هر یک ازمنازل گندم و عدس در آب خیس میکنند و برای سفرهی چهارشنبه سوری و عید، سبزه میگذارند. درخیلی از خانوادهها گندم، عدس و نخود بوداده درست کرده و روز قبل از بو دادن، آن را در شیر یا آب معمولی خیس و پس از خشک کردن آن را بو میدهند، البته در این صورت دانهها درشتتر و خوردنیتر میگردد و با آن سنجد، انجیرخشک، کشمش، بادام، نقل و…کرده و آجیل مخصوص چهارشنبه درست میکنند. یعنی در واقع یک نوع آجیل محلی تهیه میشود. جالب است که در آستارا برای چهارشنبه سوری نیزسفرهی هفت سین میآرایند. معمولن در این شب تخممرغها را با پوست پیاز رنگ میکنند و از روینقشهای آن فال میبینند.
عصر روز سهشنبه، شهروندان لباس نو به تن کرده به همراه خانواده به خیابان مرکزی شهر آمده و در جشن آتشبازی پُرشوری که البته خالی از خطر نیست، شرکت میکنند. پس از بازگشت و جمع شدن اهالی خانواده، بزرگ خانواده در چند نقطه از حیاط پوشال (کلش)، به تعداد یک، سه یا هفت عدد میگذارد(این تعداد رسمی است که از دیرباز و پیش از اسلام در میان ایرانیان رایج بوده) و مقارن غروب آفتاب، پوشالها را آتش میزنند و در طی این مراسم که نوعی جشن آتش محسوب میشود، مرد و زن، پیر وجوان با شوق و شادی کودکانهای از روی آتش میپرند و همصدا به آتش خطاب میکنند و با لحن دعاگونهای میگویند:«جوری، جوری…چهارشنبه» و یا «آتش سوری، آتش، آتش! سرخی تو از من، زردیمن از تو!» و در حین پریدن برای خود، خانواده و دوستان آرزوهای خوب نموده و بعد از آن راهی دیدن بزرگترها میشوند. جالب است که اگر عروس باردار در خانه باشد حتمن این عروس باید از روی آتش بپرد و میگفتند نوزاد خوشگل، زیبا و صورتاش گلگون میشود. این خطاب که به آتش میشود و شور وشوقی که در ضمن مراسم به نور و آتش نشان میدهند، علاقه به آتش را که رمزی از آفتاب هم هست در سرود اینان منعکس میدارد. به علاوه با توجه به آن که در زمستان آفتاب کمیاب است و به ندرت دیده میشود، کسانی که مقارن غروب آفتاب، از روی آتش جستوخیز میکنند و بهطور رمزی میکوشند تا خورشید غروبکننده را هم به رقابت با آتش و به تابش تشویقنمایند و بدین وسیله او را در آخرین روزهای زمستانی از خمودهگی فصل سرما بیرون آورند. پس از انجام این مراسم کهن، پس از روبوسی و گفتن تبریک و شادباش، بر سر سفرهی شام مینشینند که لازم است اشاره نمایم غذاهای خاصی بر سر این سفره آورده میشود از جملهی آنها، پلو وماهی شکمپُر (چولمگابالیغی)، تره ترشی، سبزی کوکو و سیر سبز است. پس از صرف شام کدبانوی خانه قدری از تره ترشی، سبزی کوکو، چند شاخه سیر سبز و کله ماهی را برمیداشتند و آنها را هنگام تنظیمسفرهی (خنچه) هفتسین شب عید، کنار سفره قرار میدادند و اما خنچهی چهارشنبه سوری عبارت بود از: یک ظرف نسبتن بزرگ تخم مرغ رنگکرده و آجیل معمولی که قبلن درست شده بود و یک ظرفشیرینی، شکلات، چند سکه پول و کتاب آسمانی. مراسم «دستمال آتی» از دیگر مراسم جالبی است که برخی از جوانان و کودکان به آن مبادرت میورزند و پس از زدن زنگ خانهی افراد، آنقدر در پشت در باقی میمانند تا صاحب خانه در را باز کند وچیزی به آنها هدیه نماید. پیداست که خانهی اشخاص ثروتمند بیشتر مورد رجوع میشود. این رسم به طور رمزی به اهل محل خاطرنشان میسازد که در بین شهروندان کسانی هستند که باید به آنها کمک کرد. رسم بود که تعدادی از اهالی که در دلشان خواستی داشتند، به منازل همسایه برای فال گوشایستادن میرفتند، بنابراین بزرگ خانواده به همهی اعضای خانوادهی خود میسپرد که همه در این شب حرفهای خوب بزنند. در گذشتهای نه چندان دور، شبهنگام بر دستان اعضای خانواده حنا میگذاشتند تا صبح روز بعد دررودخانه شسته شود و صبح روز چهارشنبه قبل از طلوع آفتاب خانوادهها به کنار نهر یا رود میرفتند، تخممرغها را پوست کنده میخوردند و پوستها را با این نیت که اگر فال بدی بر آن نقش بسته، آب بشوید و با خود ببرد و از ایشان دور کند، به آب میریختند و تعدادی از جوانها نیز دسته دسته در سرکوچهها مشغول تخممرغ بازی میشدند و سپس سه یا هفت مرتبه از روی آب روان میپریدند و هر بار مانند پریدن ازروی آتش، نیت خیر میکردند. یک ترانهی عامیانه آذری در این باب وجود دارد که: «ننه دور گدک چایینباشینه، من آتیلیم بختیم آچیلسین…»، بعد از این که با صفای آب، دل را جلا دادند و ناکامیهای محتمل را به آب روان سپردند که به دوردستها ببرد، به خانه باز میگردند. پسرها و دخترهای جوان و دمبخت نیز همدیگر را در آن جا میدیدند و میپسندیدند و اگر پسری از دختری خوشاش میآمد، بعد از چند روز برایاش خواستگار میفرستاد و مراسم عروسی انجام میگرفت. اما امروزه این رسوم کمرنگ گشته و تنها، بانوی خانه صبح هنگام بر روی همسر و سایر اعضای خانواده به نشانهی برکت آب میپاشد.
جالب است که اشاره کنیم حجم پیامکهایی که در
این شب ارسال میشود بیش از پیامهایتبریک ارسال شده در عید نوروز
است. فصلنامهی گیلانما مجلهی اپیزود، شمارهی هشتادودو بیستودوم اسفندماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |