|
خون بازی ترانهسرا: امیر شجره آهنگ: مهرداد قادری از وقایع اخیر میهن (حکایت پر خون انتخابات) ترانههای بسیاری اجرا شد. ترانههایی که محورشان عرض سپاسی به شهیدان راه آزادی و عدالت بود. ترانههایی که گاه موضوعشان تنها یکنفر( ندا آقاسلطان) و گاه عمومیت بیشتری داشت. این ترانهها با سَبکهای مختلفی اجرا شد، از رپ و پاپ گرفته تا سُنتی... در این میان بزرگان آواز و ستارههای پاپ هم بیکار ننشستند و ترانههایی خواندند. در این بین اما داریوش هوشیارتر و آگاهانهتر عمل کرد و کارهای بهتری و ماندهگارتری به نسبت باقی برجای گذاشت. از ترانهی «سوار» غزل زیبای «سیمین بهبهانی» گرفته تا «نترسون» کار «جنتیعطایی» و ترانهی «انسان» سرودهی «معینی کرمانشاهی» که وقتی به سیاههی نامها توجه میکنیم بزرگانی هستند که دیگر در این عرصه تثبیت شدهاند. این ترانهها با محوریت قرار دادن «آزادی» و نوید عدالت و اینکه با انسانیت به جنگ سیاهی و استبداد رفتن، میتوان فردایی بهتر رقم زد، آمده بودند تا رسالتشان را به انجام برسانند. ترانههایی که تزریق "امید" به جامعهی معترض را سرلوحهی کارش کرده بود. چندین ماه از آن وقایع خونین گذشت و از رهبران موسوم به جنبش سبز هم بیانیههایی در جهت خواست حقوق ملت صادر شد. بیانیههایی که گاه تفسیرهایی از آن شد و آنها را برابر با منشور حقوق بشری یاد میکردند. با این تفاصیل این روزها ترانهای ورد زبان همهگان شده که دقیقن به زبانی ساده انگار همهی این چند ماه را خلاصه و ساده به منظر چشمانمان میآورد. از راهپیمایی «سکوت» مردم تهران تا چهرهی در خون غلتیدهی «ندا» که جهان را تکان داد. از زنجیرهی مردمی سبز در قبل از انتخابات تا بعد از آن... برای سند بخشیدن به این ادعاها به این ترانه بپردازم: آخرین سنگر سکوته حق ما گرفتنی نیست آسمونشم بگیری این پرنده مردنی نیست ترانه در بند اول به روشنی از «سکوت» که سنگر آخر معترضان بوده است اشاره دارد. بیاینکه البته بتوان گفت این مسئله آسیبی به زمانشمول(ماندهگاری) بودن ترانه میزند و نمیتوان گفت برای این ترانه تاریخی معین میتوان نوشت و اصطلاحن برایاش «تاریخ مصرفی» تعیین کرد، چرا که خواستههای «جنبش سبز» خواستههای جهانشمول و انسانی هستند که بشر در طول تاریخ همواره از حاکمان مطالبه کرده است. آخرین سنگر سکوته خیلی حرفا گفتنی نیست ای برادرای خونی این برادری تنی نیست گاهی که سینه لبریز از حرف و سخن است و توانی و رمقی برای گفتن نیست، آدمی سکوت میکند. یا اینکه گاهی خیلی حرفها آنچنان از مسایلی پرده برمیدارد که ترجیح داده میشود، سکوت شود و سکوت است که به قولی سرشار از ناگفتهها میشود. اما «برادرای خونی» ایهام دارد. واژهی «خون» هم به مفهوم خشونت است و هم به مفهوم تنی بودن که در مصرع دوم به آن اشاره میشود. ترانهسرا با آوردن این واژه برادران امنیتی را خطاب قرار داده است که برادریتان را چهگونه اثبات میکنید؟ با خشونت یا... اگر قائل به برادری هستید که با این خشونت و کشتار، خلافاش را اثبات میکنید. موج دستای من و تو دست دریا رو گرفته عکس تو با سرمهی خون چشم دنیا رو گرفته این «موج» میتواند همان زنجیرهی زیبای سبز در قبل از انتخابات و بعد از آن باشد. زنجیری که به وسعت دریا بود. و عکس چهرهی درخون غلتیدهی «ندا» که دنیا را تکان داد و از آن پوسترها ساخته شد. ما که از آوار و ترکش همه رو به جون خریدیم تو بگو همسنگر من ما تقاص چی رو میدیم؟ ملتی که هشت سال جنگی خانمانسوز را بهخاطر بیتدبیری حاکماناش تحمل کرد و امروز هنوز طعم شیرین آزادی را نچشیده و باید در خیابانها و کوی و برزنهایاش به دنبال حقاش فریاد «رای من کجاست؟» سر دهد، بهراستی تقاص کدامین گناه را دارد؟ «خونبازی» به گمان من سادهترین و گویاترین حرف این روزهای ملتیست که این تجربیات را از سر گذرانده و آن را با شنیدن این ترانه لمس میکند... ملودی هم ساده و زیباست و با «ترومپت» در بخشی از ترانه رنگ حماسی میگیرد. این ترانه کوتاهترین و گویاترین و سادهترین حرف ِ زمان ِ ملتیست که «آزادی و عدالت» را خواهان است و فرزنداناش را رها از بند چون پرندهگان آرزو دارد. نکتهی دیگر فرصت دادن به ترانهسازانیست که بتوانند خود را از دریچه و نگاه ستارهگان دنیای پاپ مطرح کنند. داریوش در این زمینه خوب عمل کرده و سعی کرده تا همپای مطرح کردن نامهای ناشناس و تازه کارهای باارزشی هم ارایه کند. البته ایشان کارهای شنیدنی منتشر نشدهی دیگری هم دارد که امیدواریم به گوش دوستداران برسانند. پانوشت: این مطلب روزی نوشته شد که خبر نداشتم جناب «داریوش اقبالی» پیرامون ترانهی «خونبازی» با «رادیو فردا» مصاحبهای کرده و صبحاش که مطلب را فرستادم به سردبیرمان، هنوز از محتوای مصاحبهی ایشان خبر نداشتم. عصر همان روز یعنی شنبه یکم اسفندماه در سایت «رادیو فردا» از جزییات مصاحبه بااطلاع و شگفتزده شدم. در مطلب من و آن مصاحبه، مسایلی هست که شباهت غریبی به هم دارد و در این دو موضوع هیچ عمدی در کار نبوده است و شاید بتوان گفت: دل به دل راه دارد. همین. شاهد این مسئله جز آقای اقبالی عزیز و سردبیر خوبمان(سرکار خانم امیری) کسی نیست.
محمود بیتا - مجلهی اپیزود، شمارهی هشتادویک هشتم اسفندماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |