|

«پولانسکی» محبوس در خانه، بهترين
کارگردان جشنوارهی برلين

يک روز مانده به پايان رسمی شصتمين دورهی از جشنوارهی بينالمللی فيلم
برلين و در مراسم اختتاميهی اين جشنواره، شنبه شب «رومن پولانسکی» جايزهی
بهترين کارگردانی را دريافت کرد.ا
به گزارش رادیو فردا، پولانسکی که پيشتر در سال 1966 برای فيلم
«بنبست» جايزهی خرس نقرهای برلين را دريافت کرده بود، امسال اين جايزه
را برای کارگردانی فيلم تريلر سياسی «نويسنده پشت پرده» دريافت کرد.
اين کارگردان لهستانیالاصل درحالی اين جايزه را دريافت کرده است که به
خاطر پروندهای قضايی که در ايالات متحده به اتهام تجاوز به دختری صغير
دارد، در سوئيس در ويلای خود در حبس خانهگی به سر میبرد و به همين دليل
نتوانست در جشنوارهی امسال برلين حضور داشته باشد.
درهمين حال هيات داوران بخش مسابقهی جشنوارهی برلين به مديريت «ورنر
هرتسوگ» کارگردان برجستهی آلمانی، «خرس طلايی» بهترين فيلم را به يک درام
خانوادهگی از ترکيه با عنوان عسل اهدا کرد
عسل به کارگردانی «سميع کاپلانوغلو» پيشتر نظر اغلب منتقدان حاضر در
اين جشنواره را به خود جلب کرده بود.
اين جايزه در حضور حدود 1600 مهمان اين مراسم اختتاميه و اعضای هيات
داوران بخش مسابقه به «سميع کاپلانوغلو» اهدا شد.
درهمين حال در رشتهی بهترين فيلمنامه نيز جايزهی خرس نقرهای
جشنوارهی برلين به فيلم چينی «جدا با هم» اثر«وانگ کوآنآن» رسيد.
بابک نجفی، کارگردان ايرانیالاصل مقيم سوئد، در اين مراسم جايزه
پنجاههزار يورويی بهترين فيلم اول را برای اولين فيلم بلند خود با عنوان
سبه (سباستين) دريافت کرد.
هيات داوران جشنواره برلين همچنين جايزهی ويژهی خود را به فيلم
رومانيايی «اگه بخوام سوت بزنم، میزنم» اثر«فلورين سربان» اهدا کرد. فيلم
آقای سربان جايزهی «آلفرد بائر»، بنيانگذار جشنوارهی برلين، را نيز از
آن خود کرد.
جايزهی بهترين بازيگر زن به «شينوبو تراجيما» برای بازی در فيلم
«کاترپيلار» رسيد و جايزهی بهترين بازيگر مرد را«گريگوری دوبريگين» تصاحب
کرد.
علاوه بر«يوجی يامادا»، کارگردان کهنهکار ژاپنی، که دوربين«برليناله» را
در اين مراسم دريافت کرد، «ولفگانگ کلهاس» و«هانا شيگولا»، از
باتجربهترين سينماگران آلمانی، در اختتاميهی جشنواره، جايزهای افتخاری
دريافت کردند.
در شصتمين سالگرد تولد جشنوارهی فيلم برلين، سينماگران و ستارهگانی
چون يوئن مکگرگور، پيرس برازنان، بن استيلر، ژانگ ييمو، يوجی يامادا، گائل
گارسيا برنال، ايزابل آجانی، ژرار دوپارديو و بن کينگزلی حضور داشتند.
همچنين روز يکشنبه جايزهی تماشاگران پانوراما نيز در مراسمی ويژه به
فيلم «سرزمين هرز» از برزيل و بريتانيا به کارگردانی «لوسی واکر»، «ژوآئو
ژارديم» و «کرن هارلی» اهدا خواهد شد.
جايزهی دوم تماشاگران پانوراما در سال 2010 نيز به فيلمی با عنوان
«بودروس» اثر «جوليا باکا» از کشور امريکا خواهد رسيد.
نمایش فیلم «شکارچی» در جشنوارهی سینمایی برلین
در ششمین روزبرگزاری جشنوارهی فیلم برلین امسال، فیلم «شکارچی» محصول مشترک
ایران و آلمان ساختهی «رفیع پیتز» کارگردان ایرانیتبار ساکن انگلستان، به
نمایش درآمد. در مراسم اکران این فیلم، «میترا حجار» ستارهی سینمای ایران
وبازیگر نقش اول این فیلم نیز حضور داشت.
به نوشتهی فیروزه خطیبی در وبسایت صدای امریکا، فیلم
«شکارچی»
نمایندهی سینمای ایران درجشنوارهی سینمایی برلین بهشمار میرود و یکی از هفت
فیلم در ردهبندی اصلی فستیوال به شمار میرود که با فیلمهای دیگری چون
«شاترآیلند» تازهترین ساختهی «مارتین اسکورسیزی» با شرکت «لئوناردو دی
کپریو» رقابت دارد و در آن علاوه بر«میترا حجار»، علی نیکصولت، حسن
قلعهنوعی و خود رفیع پیتز ایفای نقش کردهاند.
یک فیلم ایرانی دیگر به نام «دستورآشپزی» ساختهی
«محمد شیروانی» نیز به همراه ده فیلم دیگر، در بخش سینمای آشپزخانهی جشنوارهی سینمایی برلین نمایش داده میشود که قرار است کاوشی باشد در رابطه میان غذا، عشق، طبیعت و محیط زیست.
بخشی از بودجهی فیلم «شکارچی» توسط «صندوق جهانی سینما» تامین شده است که
امسال دو محصول دیگر آن نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی سال هستند. فیلم
«شیرهی غم» از کشور «پرو» ساختهی«کلودیا یوسا» و فیلم «عجمی» از اسرائیل که
«یارون شانی» و «اسکندر کوپتی» آن را کارگردانی کردهاند.
«شکارچی» دومین ساختهی «رفیع پیتز» است که «میترا حجار» در آن شرکت دارد. پیش از
این درفیلم «درزمستان» نیز یک بار دیگر این کارگردان و ستارهی اول فیلم
درکنارهم قرار گرفتند. فیلم «درزمستان» در «برلینانه» سال
2006 عرضه شد و
مورد توجه قرار گرفت اما فیلم «شکارچی» بنا برنوشتهی منتقدین سینمایی «هرچند
از شیوههای آشنای فیلمسازی ایران برخوردار بود، اما نتوانست انتظارات
تماشاگران را برآورده کند و درنهایت پاسخگوی توقعات احساسی، سیاسی و حتا
ریشهای مربوط به موضوع فیلم نبوده است.»
فیلم بنا برنوشتهی «پپیتر برونت» منتقد سینمایی نشریهی «هالیوود ریپورتر»
«شکارچی هرچند بهزیبایی فیلمبرداری شده و از چشماندازهای پُرطرفدار شیوههای فیلمسازی سینمای ایران برخوردار است، اما نتوانسته است جوابگوی خواستهای تماشاگر باشد.» این منتقد، فیلم «شکارچی» را فیلمی برخوردار از فرمی
خالص و هنری خوانده است که کاملن غیرتجاری است و قابلیت دستیابی به فروش
گیشه را ندارد، اما دستاندرکاران جشنوارهی برلین باید به آن توجه کنند.
در فیلم شکارچی «علی» با بازی «رفیع پیتز»، یک زندانی سابق است که
بهاجبار به
کار نگهبانی شب مشغول است. شغلی که او را از همسر و دختر ششسالهاش جدا
ساخته است. یک روز صبح هنگام بازگشت از کارشبانه، علی متوجه میشود که اعضای
خانوادهاش مفقودالاثر شدهاند. پس از ساعتها جستوجو و تلاش بیثمر در
ادارهی پلیس، علی درمییابد که همسرش در واقعهی تیراندازی بین پلیس و شورشیها (مخالفان رژیم) کشته شده است. چندین روز بعد پس از مدتها سرگردانی، علی
متوجه میشود که دخترش نیز به دست پلیس کشته شده و در اینجاست که او در
حالتی جنونآمیز از بالای تپهای برفراز بزرگراه، با یک تفنگ شکاری دست به
کشتن ماموران پلیس میزند.
درآغاز، فیلم «شکارچی» بهظاهر جهتی سیاسی در پیش دارد، بهخصوص هنگامی که
«علی» در رادیوی اتومبیل خود به اخباری گوش میدهد که هشداری است
بهظاهر از
سوی رییس جمهور وقت -احمدی نژاد - که به مردم میگوید مسایل را همانطور که
هست بپذیرند و نه آنچنان که می- خواهند باشد! اما بنابر نوشتهی منتقد سینمایی
هالیوودریپورتر: «این موضوع تنها یک بار و درچند لحظهی کوتاه مطرح میشود و
دیگر هرگز دوباره به آن پرداخته نمیشود.»
جنبههای غیرمستقیم انتقادی فیلم، یک بار دیگر هنگامی جلوهگر میشود که علی
توسط دو مامور پلیس دستگیر میشود که یکی از آنها مردی است فاسد و دیگری
سربازی است که به زور به خدمت گماشته شده است.ا
«پیتربرونت» مینویسد:«همه چیز در این فیلم به صورتی ستودنی و قابل تحسین
مطرح میشود اما هرگز این مسایل از یک حداقل پیشتر نمیروند و پتانسیل
واقعی آنها هرگز به صورتی پخته و قابل درک و بررسی به نمایش گذاشته نمیشود.» با این همه
«برونت» قدرت بازیگری «رفیع پیتز» را ستوده است و او را
بازیگری قوی خوانده است که «ضمن اریهی یک بازی خوب، از کنترلی حیرتانگیز
برخوردار است و میتواند همه چیز و هیچ چیز را در آن واحد به نمایش
بگذارد.»
هنر کارگردانی «پیتز» نیز مورد توجه «پیتر برونت» قرار گرفته است که بنا
برنوشتهی او«م تواند بهترین اماکن را برای تفهیم هرچه بیشتر و بهتر موضوع
فیلمهای خود برای فیلمبرداری انتخاب کند و هم چنین میتواند تنشهای
زیرپوستی تمهای مورد نظر خود را به خوبی نشان دهد. از جمله هنگامی که جنبههای انسانی شخصیت «علی» قهرمان داستان فیلم که در حقیقت یک جنایتکار و قاتل
بهشمار میرود از افسر پلیسی که او را به دام انداخته برتری پیدا میکند.»
اما فیلم «شکارچی» از نظر این منتقد در مجموع نتوانسته است ارزشهای تم و
موضوعی را که به دست گرفته کاملن به تماشاگر خود تفهیم کند.
شصتمین جشنوارهی فیلم «برلین» از یازدهم تا
بیستویکم فوریه برگزار میشود و امسال
«ورنر هرزاگ» فیلمساز برجستهی آلمانی ریاست هیات داوران این جشنواره را
برعهده دارد.
سال گذشته فیلم «دربارهی الی» ساختهی «اصغر فرهادی» توانست جایزهی
«خرس نقرهای» بهترین
کارگردانی سال«برلینانه» را از آن خود سازد.
رابطهی خوراک با عشق و محبت در جشنوارهی فیلم برلین
در شصتمین جشنوارهی بینالمللی فیلم برلین بیش از
دوازده فیلم در رابطه با
آشپزی و «خوراک» نمایش داده میشوند. در فیلمهای داستانی، یا خوراک و
آشپزی به گونهای خاص با داستان گره خوردهاند، یا اینکه شخصیتهای اصلی
فیلم به غذا و آشپزی علاقه دارند. در فیلمهای مستند به شیوهی تولید مواد
غذایی یا شیوهی آشپزی پرداخته شده است. در این بخش دو فیلم ایرانی نیز
اکران میشوند.
بخش فارسی دویچه وله با «فرهاد پایار»، در رابطه با علت پیدایش این
بخش در«برلیناله» و چهگونهگی آن در جشنوارهی امسال گفتوگو
کرده است. فرهاد پایار میگوید::
اصولن آشپزی و خوراکی در سالهای اخیر به دنیای هنر راه پیدا کردهاند،
هرسال هم این حضور بیشتر میشود. در آخرین دوکومنتا (Dokumenta)، بزرگترین
نمایشگاه هنر معاصر در جهان، برای اولین بار غذا به طور رسمی به عنوان یک
اثر هنری عرضه شد. آنجا یک آشپز معروف اسپانیایی به نام
«فران آدریا» (Ferran
Adria) اثرهای هنریاش را که همان غذا باشد، درجا آماده میکرد و به حاضرین
میداد. منتها آنقدر این غذاها جالب و قشنگ بودند که آدم اصلن دلاش
نمیخواست کارد و چنگال را در آن فرو کند. من خودم دلام میخواست غذا را
ببرم و در یک ویترین به عنوان یک اثر هنری به نمایش بگذارم.
اما بهجز فیلم برنامههای حاشیهای دیگری هم
هستند. در ساختمان معروف
«گروپیوس» در برلین که معمولن در طول سال، محل
نمایشگاههای بزرگ است، از روز یکشنبهی گذشته (چهاردهم
فوریه) تا جمعه (بیستم فوریه) هر روز دستِکم یک فیلم نمایش
داده میشود که یا به نوعی با غذا سروکار دارد و یا
محتوای آن در رابطه با غذاست، یعنی موضوع غذا را مطرح
میکند؛ مثل دو فیلم مستندی که از ایران آمدهاند.
بعد
از اتمام فیلم تماشاگران میتوانند در حین خوردن غذا
با کارگردان و یکی از آشپزهای معروف آلمانی به بحث و
گفتوگو بنشینند. در آنجا میزگردی هست که گرداننده هم
دارد و معمولن یک روزنامهنگار آن را اداره میکند. به
هرحال برنامههای متنوعی در این زمینه هست. البته خیلی
گران است ولی شنیدهام که همهی بلیطهای آن پیشفروش شدند.
اصولن
خود«دیتر کاسلیک» مدیر جشنواره، جریان سینمای
خوراکی را در «برلیناله» به راه انداخت. او در
گفتوگوهایی که در ارتباط با این نوع سینما داشته،
همیشه میگوید که به آشپزی علاقه دارد و دوست داشته هم
خودش و هم مردم، بیشتر در این زمینه آگاهی پیدا کنند.
به همین دلیل میگویند، اساسن بانی این سینما در
برلیناله خود آقای «کاسلیک» است و خیلی هم ربطی به این
که این هنر تا حدی مد شده است، ندارد.
«پایار»
در مورد انتخاب عنوان «غذا و عشق و محبت» گفت:
واقعیت این است که عشق و محبت و خوراکی خیلی به هم ربط
دارند. در ایران باستان هم در بخشهایی از ایران، دور
هم جمعشدن و غذا خوردن یک امر خیلی طبیعی بوده است و
در سال باید اهالی روستا و یا فامیل حتمن دور هم جمع
میشدند و غذا میخوردند. برخی میگویند در بخشهایی
از ایران باستان این حتا حکم یک فریضهی دینی را
داشته.
الان
هم به نوعی همینطور است، وقتی به مهمانی میرویم، جایی
که غذا هست، خیلی فرق دارد با جایی که غذا نیست. یا یک
عروسی بدون شام را در نظر بگیرید. هنوز در ایران هم در
برخی از بخشها، به خصوص در روستاها «مجمع» (سینی
بزرگ) وجود دارد که چهار یا پنج نفر دور یک
«مجمع»
بزرگ مینشینند و با هم غذا میخورند.
در
واقع غذا خوردن یا خوراک فقط برای ادامهی زندهگی و حفظ
بقا نیست، بلکه خاصیتی اجتماعی هم دارد و آن هم ربط
دادن آدمها به همدیگر است. به همین خاطر هم فکر
میکنم دلیل اصلی انتخاب چنین عنوانی، این موضوع باشد.
در
فیلمهایی که عرضه میشود، نه تنها نوع غذا، بلکه
شیوهی پخت غذا و این که اصولن آشپزخانهها چهگونهاند،
نمایش داده میشود، چون هر قوم یا ملیتی شیوهی خاص
خودش و وسایل مختلفی برای پخت غذا دارد.
هم
استقبال مردم و هم برخورد رسانهها با این مسئله خیلی
خوب بود. الان تقریبن روزی نیست که در برلین یک بحث و
گفتوگوی تلویزیونی یا رادیویی در این رابطه برگزار
نشود. هر روز برنامهای هست که به غذا میپردازد و یا
آشپزهای معروف را دعوت میکند. الان مخصوصن خانم
«سارا
وینر» (Sara Wiener) و آقای «کریستیان لوز» (Christian
Lohse)، دو نفری که آشپزهای درجهی یک هستند، کارشان
خیلی گرفته است و دائم به همه جا دعوت میشوند.
دو
فیلم ایرانی در این زمینه در جشنواره حضور دارند:
یکی به نام«موش و گربه» که کارگردانهای آن
«بیژن
زمانپیرا» و «ناهید قبادی» هستند و موضوع آن بچههایی
هستند که در کردستان در سطح شهر خردهنان جمع میکنند.
فیلم
دیگر«دستور آشپزی» ساختهی «محمد شیروانی» است. این
فیلم در پنج آشپزخانه در تهران فیلمبرداری شده و به
نوعی سیستم غذا پختن ایرانی و روابط اجتماعیای که در
آشپزخانه اتفاق میافتد را نمایش میدهد.
«دربارهی الی» دربخش پایانی جشنواره سینمای ایران
دانشگاه لسانجلس

روز شنبهی گذشته، بیستوپنجمین جشنوارهی سینمای ایران
دانشگاه لسانجلس که به همت آرشیو فیلم وتلویزیون این
دانشگاه هرسال در ماه فوریه برگزار میشود، کار خود را
با نمایش فیلم برندهی جایزه «دربارهی الی» ساخته «اصغرفرهادی»
به پایان رساند.
بهنوشتهی فیروزه خطیبی در وبسایت صدای امریکا، این
فیلم که با استقبال عموم روبهرو شد، ضمن کشف رازهای
زندهگی طبقهی متوسط امروز ایران، نمایشگر واکنش عصبی
شخصیتها و روابط میان زوجهاست. ازسوی دیگر شاید
بتوان فیلم «دربارهی الی» را به صورتی نمایانگر تنش
هایی دانست که در زندهگی طبقهی متوسط در ایران وجود
دارد. تنشهایی که انعکاس آن در جریان نا آرامیهای پس
از انتخابات خرداد ماه گذشته و جنبشهای مردمی به
نتایج این انتخابات به خوبی مشهود است.
فیلم «دربارهی الی » که قرار است در اواسط بهار آینده
در سینماهای امریکا بر روی پرده بیاید، در نگاه اول
نسبت به فیلم دیگر«فرهادی»، «چهارشنبهسوری» مضمونی
ملایم و معتدل دارد. گرچه در لایههای زیرین میتوان
رگههایی از مایههای مورد علاقهی فیلمساز را یافت.
«دربارهی الی» تصویری باورپذیر از موقعیتی تکاندهنده و
تلخ است. تلخی فیلم حاصل بحرانی است که مرگ
«الی» آن را
عیان میکند و واقعیتی که پیش چشم مخاطب قرار میدهد.
یکی از امتیازهای فیلم این است که ذهن مخاطب را درگیر
کشف واقعیت ماجرا میکند، راز آلودهگی و ابهامی که در
شخصیت «الی» وجود دارد، تصمیمگیری دربارهی آنچه بر او
گذشته را سخت میکند، بیننده پس از پایان فیلم همچنان
درگیر پیچیدهگیهایی است که این درام انسانی به همراه
داشته است .
فیلم«دربارهی الی» توانسته است تا کنون جایزهی
«خرس نقرهای» بهترین کارگردانی سال گذشتهی برلین را به دست آورد و
در جشنوارههای سینمایی فجر و ترایبکا مورد تحسین قرار
گرفته است. داوران «ترایبکا» در بارهی این فیلم گفتهاند:«دربارهی الی مرزها را پشت سر میگذارد و درک ما را
از جهانی که با دیگران در آن شریک هستیم را عمیقتر
میکند.» با این همه، چهارمین فیلم«فرهادی» نمایندهی
سینمایی است که عدهای باور دارند خورشید اقبالاش در
جهان غروب کرده است.
تماشای فیلم«دربارهی الی» بنا برنوشتهی «کنت توران»
منتقد سینمایی روزنامهی «لسانجلس تایمز» حوصله میخواهد،
قصهی فیلم کمی با تاخیر شروع میشود و تماشاگر باید
تحمل دیدن مقدمهای که کارگردان برای طرح مسئلهی اصلی
برایاش فراهم میکند داشته باشد. در این فیلم جزئیات
اهمیت دارد و نمیتوان بدون توجه به این جزئیات از
دیدن «دربارهی الی» لذت برد.
فیلم «دربارهی الی» برخلاف کمدیهای پُرفروش صادراتی
سینمای ایران به لسانجلس، پُر از شوخیهای سبک فیزیکی
و کلامی نیست. جنس شوخیهای این فیلم، نوع روابط و
فضایی که پیش چشم تماشاگر قرار میگیرد به دلیل شبیه
بودن به واقعیتهای زندهگی حیرتانگیز و جذاب است.
تماشای این فیلم تجربهی خاصی است که باید با آگاهی
اتفاق بیفتد.
«سینمای زیرزمینی تا ابد پنهان نخواهد ماند»
«رفیع
پیتز» روز چهارشنبهی گذشته در نشست ویژهی سینمای ایران در
شصتمین دوره از جشنوارهی فیلم برلین با اشاره به
زیرزمینی شدن ناگزیر بخشی از سینمای ایران به دلیل
وجود ممیزی، چنین اظهار نظر کرد که این سینما «تا ابد
زیر زمین نخواهد ماند و روزی به سطح خواهد آمد.»
به گزارش رادیو فردا، آقای
«پیتز» که با فیلم «شکارچی» در بخش مسابقهی این دوره از
جشنوارهی برلین حضور دارد همچنین اشاره کرد که
سینماگران و هنرمندان ایرانی نه تنها مسئلهساز نیستند،
بلکه قصد دارند مسایل و مشکلات را به تصویر بکشند تا
شاید از این طریق راه و چارهای برای آنها یافت شود.
این فیلمساز ایرانی که از او پیشتر فیلمهایی چون
«فصل
پنجم» را دیدهایم، این گفتهها را در نشستی ایراد کرد
که با حضور چند فیلمساز و تهیهکنندهی ایرانی حاضر در
این دوره از جشنواره در برلین به همت صندوق جهانی
سینما برگزار شد.
دیگر
سینماگران حاضر در این نشست عبارت بودند از
«محمد فرخمنش»،
تهیهکننده و کارگردان، «رضا حائری»، مستندساز، که امسال
با فیلم مستند «لباس نوی امپراتور» در این جشنواره حضور
دارد و «نادر داودی» که با فیلم مستند «قرمز،
سفید و سبز» در جشنواره برلین حاضر است.
فیلم
آقای داودی تاکنون دو بار نمایش عمومی داشته و هر بار
با استقبال کمنظیر منتقدان سینما و سینماروها در شهر
برلین روبهرو شده است.
اما نشست سینمای ایران در روز
چهارشنبه دو غایب بزرگ هم داشت: «اصغر فرهادی» که سال
گذشته «خرس نقرهای» برلین را از آن خود کرد و برای
غیبتاش دلیلی ارایه نشد، اما گفته میشود که سرگرم
ساختن فیلمی در ایران و آلمان است. و همینطور
«جعفر
پناهی» که درظاهر با آن که مقامات ایران پاسپورت او را
به وی برگرداندهاند، بار دیگر در فرودگاه مانع سفر او
شدهاند.
«کاسلیک»، مدیر جشنوارهی فیلم برلین، در آغاز نشست از
غیبت «جعفر پناهی» ابراز تاسف کرد و گفت که: «نگذاشتهاند
بیاید.»
در نشست سینمای ایران در این دوره از جشنوارهی برلین،
دربارهی نقش دولت و به طور کلی حاکمیت جمهوری اسلامی در
کار سینما و فیلمسازی اشاره شد و برخی از فیلمسازان
حاضر از جمله «رفیع پیتز» اشاره کردند که دولت جمهوری
اسلامی علاوه بر حمایت کلی از فیلمهای تجاری و روی
خوش نشان ندادن به سینمای هنری، بیشتر از فیلمهایی
حمایت میکند که بتوانند اشاعهدهندهی عقاید و باورهای
این نظام باشند.
اما
در این دوره از جشنوارهی برلین هر صحبتی از سینمای
ایران لاجرم به حوادث پس از انتخابات منتهی میشود و
این بیانگر میزان کنجکاوی مردم خارج از ایران، خارجی و
ایرانی، نسبت به رویدادهای داخل کشور است.
«رضا
حائری» با اشاره به تحریم جشنوارهی سینماحقیقت از سوی
مستندسازان ایرانی که چند ماه پیش رخ داد، قصد آنها از
این کار را تاکید بر این امر دانست که واقعیت آن چیزی
است که در حال حاضر در خیابانهای تهران و دیگر شهرهای
ایران میگذرد و مستندسازان برای تصویر کردن این
واقعیت باید بتوانند و اجازه داشته باشند که به خیابانها
و به میان مردم بروند.
به
گفتهی «رفیع پیتز»، سانسور و فشار موجود، لاجرم فیلمسازان
ایرانی را به سوی فعالیت زیرزمینی سوق میدهد و
تکنولوژیهای امروزی هم در این کار به آنها کمک بسیار
میکند، اما «این آثار زیرزمینی روزی از زیر زمین
بیرون خواهد آمد.»
صندوق جهانی سینما که از اکتبر سال
2004 به همت بنیاد
فرهنگی آلمان و جشنوارهی برلین و موسسهی
«گوته» به راه
افتاده، هر سال بودجهای را به چند فیلمساز ارایه میکند
تا فیلمی را که دوست دارند بسازند.
این
سازمان تاکنون هفتاد پروژه را از میان 1165 طرح و ایدهی
اولیه از آفریقا، آسیا، امریکای لاتین و خاورمیانه به
ثمر رسانده که از آن جمله است فیلم «شکارچی»
ساختهی «رفیع پیتز».
یک فیلم عاشقانه انگیزهای برای پایان بخشیدن به تنشهای استرالیا وهندوستان
اعضای شورای ملی دانشجویان هند طی گردهمایی در ماه ژوئن گذشته در تظاهرات
گستردهای در احمدآباد، علیه حملات عدهای از شهروندان استرالیایی، به
دانشجویان هندیتبار دراین کشور شرکت کردند. در آن زمان «کوین رود» نخست
وزیر استرالیا، ضمن تماس با نخست وزیر هند – مانموهان سینغی – به او اطمینان
خاطر داد که استرالیا کشوری آزادمنش، با مدارا و پذیرنده است.
به گزارش «فیل مرسر» خبرنگار صدای امریکا در سیدنی، همین واقعه باعث شد تا
انگیزهای بهوجود بیاید برای ساختن یک فیلم بالیوودی یا شیوهای از فیلمسازی
پُرطرفدار خاص هندوستان که درآن، ضمن روایت یک داستان رومانتیک و عاشقانه، از رقص و آواز استفاده میشود. دراین فیلم تازه، که تلاشی است برای پایان
بخشیدن به تنشهای موجود بین هند و استرالیا در رابطه با حملاتی که اخیرن
در شهرهای «ملبورن» و «سیدنی» به دانشجویان هندی تبار شده است، یک پسر
استرالیایی عاشق یک دختردانشجوی هندیتبار میشود.
یک شرکت پخش تلویزیونی در «مومبای»، تمام حقوق و امتیازات پخش این فیلم
عاشقانه را که «پریا» نام دارد و توسط دانشجویان هندی در دانشگاهی
در«آدلاید» استرالیا ساخته شده را به دست آورده است.
«پریا» روایت عاشقانهی یک پسر استرالیایی به نام «سام» است که عاشق
دختردانشجوی هندی به نام «پریا» میشود. در داستانهای سبک «بالیوودی»
معمولن داستان محوری فیلم، تحت تاثیر عوامل مخرب و بازدارندهی متعددی قرار میگیرد که مخالفت پدر دختر با زوج جوان در فیلم تنها یکی از آنهاست.
فیلم کوتاه «پریا» در ابتدای کار به صورت یک پروژهی دانشگاهی در دانشگاه
«فلیندرز» در شهر«آدلاید» استرالیا آغاز شد، اما پس از یک سری تهدیدات و
حملات بدنی علیه دانشجویان هندیتبار، این فیلم کمکم تبدیل به یک قطعهی
آگاهیدهنده برای ایجاد هارمونی و صلح بین دو فرهنگ هندی و استرالیایی در
این کشور شد.
نویسنده و کارگردان فیلم پریا، «کریس کلت» توجه و حمایتی که در رابطه با
ساختن این فیلم از او شده است را حیرتانگیز میخواند:«جامعهی هندی شهر فورا
به این پروژه پیوست و به شدت از آن استقبال کرد و اعضای این جامعه واقعن
کمکدهنده بودهاند. ما چندین تلفن هم از«سیدنی» و «ملبورن» داشتهایم و
از افرادی که برای هرگونه همکاری برای پیشبُرد پروژهی ساخت این فیلم اعلام
آمادهگی کردند. بعضیها حتا برای شرکت در این پروژه از شهرهای خود به
آدلاید آمدند و به نظر من این همه استقبال از فیلم واقعن حیرتآور و چشمگیر
بوده است.»
فیلم «پریا» با 2500 دلار ناچیزساخته شده است اما از هم اکنون قرار است تا
بیش از بیست کشور مختلف به نمایش گذاشته شود. «زیتیوی» یک شبکهی تلویزیونی
ماهواردهای در «مومبای» هم حقوق اکران فیلم «پریا» را در هندوستان پیشخرید کرده است.
حملات علیه دانشجویان هندی در ملبورن و سیدنی مدتی است که روابط دیپلماتیک
میان دو کشور هند و استرالیا را تحت فشار قرار داده است. پلیس استرالیا
بخشی از این رفتارهای خشونتآمیز را عملکرد براساس اعتقادات نژادپرستانه
خوانده است اما بر مبنای همین گزارشهای پلیس، بسیاری از این حملات کار
جنایتکاران و برخی افراد فرصتطلبی بوده است که از این مسئله برای انجام
اعمال منفی استفاده کردهاند.
سیاستمداران و رسانههای خبری در هندوستان، مقامات استرالیایی را برای کمکاری در جلوگیری از این حملات که بنا برگفتهی آنان به دست «گنگ های
نژادپرست» انجام شده است مقصر شناختهاند. خشونتها علیه دانشجویان هندی از
جمله ماجرای قتل یک دانشجوی حسابداری اهل پنجاب، باعث شده است تا از تعداد
دانشجویان هندی که برای ادامهی تحصیل به استرالیا میآیند کاسته شود.
روایت تصویری از عشق یک پناهجویعراقی

سه ماه است که بیلال، جوان کُرد هفده سالهی عراقی، پای پیاده در حال فرار
است. عشقاش، مینا، چند ماه پیش با خانوادهی خود به بریتانیا پناهنده شده و
بیلال، در سرمای طاقتفرسای زمستانی فرانسه، به بندر کاله رسیده است. بین او
و مینا تنها تنگهی دوور (دریای مانش) قرار دارد که اقیانوس اطلس را به
دریای شمال پیوند میدهد و دایم دستخوش بادهای شدید و
توفانزاست. با
اینحال بیلال تصمیم میگیرد از این راه به عشقاش برسد.
به گزارش دویچهوله، فیلم «خوشآمدید» با نماهای تکاندهندهای آغاز
میشود: سروصداهای غیرقابل تحمل، سرما، تعفن، نبود جا و علاوه بر همهی
اینها، کیسهی پلاستیکیای که به سر بسته شده و نفس کشیدن را ناممکن
میکند. در اتااقک تریلیای که عازم اروپاست، گوش تا گوش چنین مسافران کیسه
بهسری نشستهاند. اینان فراریانی هستند که برای رسیدن به مقصد، هر خطری را
بهجان میخرند. بیلال، ولی با کیسهی پلاستیکیای که بهسر کشیده، احساس
خفهگی میکند و به سرفه میافتد. راهحل «کیسهسرکردن» برای ردگمکردن
دستگاههای پلیس ابداع شده است. نیروهای امنیتی برای
«کشف» انسان در ميان
انبوه کالاهای تريلیها، از دستگاهی که شبيه دماسنج است استفاده میکنند.
این «دما سنج» ولی ویژهی سنجش اکسيد دو کربن که هنگام نفس کشیدن انسان
تولید میشود، ساخته شده است. سرفههای بیلال، او و سایر فراریان مسافر
تریلی را به دام نیروهای پلیس میاندازد.
«میشائیل وینترباتم»، فیلمساز بریتانیایی شبیه این صحنهها را که از واقعیت
سرچشمه میگیرند، در فیلم «در این جهان» خود هم نشان داده است. این فیلم که
در سال 2003 برندهی «خرس نقرهای» برلیناله در بخش «بهترین فیلم» شد، نمایی
بس طولانی از پردهای سیاه در سیاه را نشان میدهد که در پس آن اضطراب و
وحشت موج میزند و سرفههای فروخورده و نفسهای کوتاه و بریدهی چند فراری
بهگوش میرسد. این نما از قویترین صحنههای فیلم
«در این جهان» است و
هرچند شبیه چند نمای فیلم «خوشآمدید» جلوه میکند، ولی در پس پردهی
سیاه در سیاه فیلم «فيليپ لوری» مرگی هولناک کمین نکرده است. برعکس، از
میان این تاریکی محض، نیروی شکستناپذیر عشق و شور دستیابی به آزادی سر برمیآورد. بیلال عاشق است و برای رسیدن به عشقاش، مینا، مصمم است بر هر
دشواریای چیره شود.
شخصیتهای اصلی فیلم «خوشآمدید» از میان بازیگران غیرحرفهای برگزیده
شدهاند. «لوری» نه در استودیو، بلکه در مکانهای واقعی فیلمبرداری کرده
است: سریع، بدون تمرینهای طولانی، بدون نورپردازیهای عجیب و غریب و اغلب
با نوری طبیعی و این سبب شده که فیلم ساده، صادق و طبیعی جلوه کند.
«زنان در کفن» برندهی جایزهی «سینما برای صلح»

«زنان در کفن» فیلمی است مستند، ساختهی
«محمدرضا کاظمی» و
«فرید حائرینژاد». این فیلم به مسایل حقوق بشر و بهویژه حقوق زنان در ایران
میپردازد و بهطور ویژه تلاشهای چند فعال حقوق زنان در تهران، خصوصن
«شادی صدر» را دنبال میکند.
به گزارش رادیو زمانه، «زنان در کفن»
به زبان فارسی و با زیرنویس انگلیسی، چند ماه پیش در جشنوارهی فیلمهای
مستند آمستردام«ایدفا» و همچنین در وزارت خارجهی هلند و پارلمان کانادا به
نمایش درآمد.
در نهایت، این مستند هفتادوسه دقیقهای روز دوشنبه
پانزدهم فوریه،
برندهی جایزهی نهمین دورهی «سینما برای صلح» در برلین شد.
«فرید حائرینژاد» یکی از کارگردانهای این فیلم در مورد این
مراسم گفت: برنامهی فرش قرمز بود و چهرههای مهم سینمایی
و سیاسی آلمان از مدعوین آن بودند. چند وزیر سابق آلمان در آن شرکت داشتند
و چهرههای سینمایی هالیوودی در آن زیاد بودند. افرادی مانند آقای
«دیکاپریو»، «کریستوفر لی» و همچنین آقای
«میخاییل گارباچف» از شرکت کنندهگان
در این مراسم بودند. آقای «گارباچف» و «دیکاپریو» از سخنرانان مراسم بودند.
در مجموع این که سیاست و سینما به نوعی با هم مخلوط شده بود، جوّ جالبی را
به وجود آورده بود و کمتر به مسایل سرگرم کنندهی هالیوودی پرداخته میشد
و فوکوس مراسم بیشتر روی مسایل انسانی و حقوق بشر قرار داشت.
فیلمهایی هم که در این مراسم شرکت داده شده بودند و کاندیدا یا دریافت
کنندهی جوایز این مراسم میشدند، فیلمهایی از این دست بودند. فیلمهایی
که شاید در برنامههای معمولی هالیوودی دیده نمیشوند و کمتر در دید و نظر
افراد قرار دارند ولی فیلمهای باارزشی هستند که به مسایل اجتماعی و حقوق
انسانی میپردازند.
«حائرینژاد» در بارهی اهمیت این جایزه گفت: هر جایزهای در درجهی اول
قدردانی از آن افراد و از آن کار است و نشان میدهد آن فیلم و کاری که
ساخته شده چهقدر مهم است. همچنین به طور طبیعی باعث میشود که سازندهگان
چنین فیلمهایی بیشتر شناخته شوند. درهای بیشتری بر رویشان باز شود و
بتوانند هم کارشان را ادامه بدهند و هم کاری را که انجام دادهاند،
بشناسانند.
این مسالهی خیلی مهمی است و نمیتوان گفت که فقط به فیلمهایی پرداخته شود
که مثلن به جشنوارهی «کن» راه پیدا میکنند. البته آن هم به جای خود بسیار
خوب و ارزشمند است. ولی فیلمهایی هم هستند که شاید بار سرگرمیشان کمتر
باشد، اما مسایلی که مطرح میکنند مسایل مهمی هستند. شاید فیلم به نوعی
سنگین باشد، ولی بههرحال اهمیت دارد.
همانطور که گفتم، چنین جوایزی درهای بیشتری برروی فیلمساز و برروی خود
فیلم باز میکند و همینطور راهی است برای شناساندن مسایل مطرح شده در فیلم
به جهانیان. مسئلهی اصلی هم در حقیقت همین است.
«حائرینژاد» گفت: فیلم را در آیندهی نزدیک منتشر خواهیم کرد. در حال حاضر
فیلم دارد تور فستیوال خود را میگذراند که نزدیکترین آن فستیوال «وان
ورلد» (One World) است که از دهم مارس در پراگ برگزار میشود و فستیوال
بسیار مهمی هم هست. از آنجا هم به مونترال، لاهه، تورنتو، ژنو و چند
فستیوال دیگر خواهیم رفت. بعد از اتمام این فستیوالها به تولید وسیع
برمیگردیم.
مستند«سوگند» داستان دو برادرخوانده از همکاران گروه القاعده

فیلم مستند«سوگند» ساختهی «لورا پوآتراس»، پنجرهای به جهان«القاعده» و رهبر
آن «اوساما بن لادن»، بازداشتگاه گوانتاناموبی و تصویری که مردم «یمن» از
ایالات متحده امریکا دارند را برای تماشاگر گشوده است.
این فیلم که صحنههای آن درگوانتاناموبی کوبا و کشور«یمن» فیلمبرداری شده،
توانست جایزهی بهترین فیلمبرداری جشنوارهی «ساندنس» امسال را از آن خود سازد.
این فیلم در زمانی بر روی پرده میآید که چشمها همه به سوی شعبهی القاعده
درکشور«یمن» دوخته شده است.ا
درفیلم «سوگند»، مردی به نام «ابوجندال» که به کار رانندهگی تاکسی در«سانا»
پایتخت «یمن» اشتغال دارد، به نظرمضطرب میرسد و برای تلاش معاش با مشکلات
عدیدهای روبهروست.
«ابوجندال» درضمن درمورد شوهر خواهرخود، «سلیم حمدان» که مدت هفت سال است
در زندان «گوانتانامابی» در کوبا به سر میبرد، به شدت ناراحت و نگران است و
در فیلم درحالی که عکس «سلیم» را به پسر کوچک خود نشان میدهد ازاو می
پرسد:«عموسلیم کجاست پسرم؟»
پسربچهی خجالتی پاسخ میدهد:«در کوبا!» ابوجندال دوباره میپرسد:«چرا پسرم؟
عمو سلیم در کوبا چه میکند؟» و پسربچه پاسخ میدهد:«او در زندان است».
«چه کسی او را به زندان انداخته است پسرم؟» بچه پاسخ می دهد:«امریکا!»
اما «ابوجندال» هم خود را به صورتی مسئول این واقعه و زندانی شدن «سلیم»
میداند. این ابوجندال بود که در سال 1996 واسطه شد و شوهرخواهر خود را به
گروه القاعده معرفی کرد. در آن زمان «ابوجندال» محافظ بدنی «اوساما بن
لادن» بود، اما او براین باور است که «سلیم» یک تروریست نیست.
«ابوجندال» درسال 2000، گروه القاعده را علارغم «سوگند وفاداری» ترک گفت تا
به یک زندهگی آرام خانوادهگی بازگردد. «لورا پوآتراس» کارگردان فیلم مستند
«سوگند»، به صدای امریکا میگوید روابط میان ابوجندال و سلیم حمدان درمورد
مسایل دیگری است:«ماجرا از یک درام خانوادهگی سرچشمه میگیرد که ما را قدم
به قدم به درون وقایع تاریخی یازدهم سپتامبر و پس از آن به وقایع درون
زندان گوانتاناموبی میکشاند.»
سلیم حمدان در افغانستان دستگیر میشود و مدتی پس از وقایع یازدهم سپتامبر
به بازداشتگاه گوانتاناموبی در کوبا منتقل میشود. او مدت هفت سال در حبس
باقی میماند و هرچند درفیلم صورت سلیم حمدان نشان داده نشده است اما نامههایی که او به اعضای خانوادهاش نوشته است به خوبی بیانگر شکنجههای جسمی و
روحی که براو وارد آمده میباشد:«در اینجا یک ماه برابر است با یک سال. من
از نبودن نورآفتاب زجر میکشم و پاها و پشتام درد میکند.»
فیلم «سوگند» روایتی است انسانی که شرایط ناگوار و ناهمگون بازداشتگاه
گوانتاناموبی را به نمایش میگذارد.
درطول مصاحبه با صدای امریکا، «پوآتراس» بهشدت تحت تاثیر شرایط وخیم «سلیم»
در زندان است:«گوانتانامو یک کابوس وحشتناک است. یک کابوس ملی وحشتناک!
برای من به عنوان یک فرد امریکایی این غیرقابل قبول است که مکانی چون
گوانتانامو امسال وارد نهمین سال تاسیس خود شده است. برای من این غیرقابل
باوراست که ما افرادی را که هنوزمتهم به چیزی نشدهاند برای مدتی چنین
طولانی درحبس نگاه میداریم.»
«برایان میزر»، وکیل نظامی که به دفاع از سلیم حمدان اشتغال دارد با این
سخنان کارگردان فیلم «سوگند» موافق است. «میزر» که برای رسیدهگی به کارهای
موکل خود به «یمن» سفرکرده است تا با اعضای خانوادهی سلیم گفتوگو کند میگوید:«برای من یکی بزرگترین مشکلات موجود در رابطه با این بازداشتگاه
نظامی این است که کمیسیون نظامی نمیتواند قبول کند که
«اوساما بن لادن» هم
مثل بقیهی افراد مکانیکی داشته است که ماشین او را تعمیر میکرده است. او هم
با کشاورز و آشپز و شوفر سروکار داشته است. این کمیسیون به سلیم حمدان به
چشم فردی همطراز اوساما بن لادن نگاه میکند و درنتیجه او را یک تروریست
میشناسد.»
فیلمساز در کشور یمن روی ابوجندال، محافظ بدنی سابق
«اوساما بن لادن» تمرکز
کرده است که مردی است بسیار پیچیده، به شدت مذهبی و حتا تا حدودی پرجذبه.
او به شدت با اعمال تروریستی که باعث مرگ مردمان بیگناه میشود مخالف است.
اما درعین حال نمیخواهد سوگند خود را نسبت به اوساما بن لادن بشکند.
درفیلم «پوآتراس» ابوجندال درحال مصاحبه با روزنامهی نیویورک تایمز نشان
داده میشود که میگوید «القاعده درکشوریمن از یک گروه کوچک تبدیل به یک
جنبش اجتماعی شده است.»
درفیلم، ابوجندال ازطریق یک مترجم به خبرنگار نیویورک تایمز میگوید:«یمن
تبدیل به بازار ایدئولوژیهای مختلف شده است. بزرگترین مشکل این است که نسل
تازه «القاعده» در یمن حتا به ایدئولوژیهای اولیهی این گروه نیز باوری
ندارند، بلکه فقط فکر میکند که باید هرهدف خارجی را مورد حمله قراردهند.
همین و بس.»
ابوجندال درفیلم مخالفت خود را با امریکا و سیاست خارجی آن نشان میدهد. او
همچنین وحشت خود را از این نسل تازه القاعده به وضوح نشان داده است.
عبدالغنی الایریانی که به عنوان مشاورسیاسی که در ساختن فیلم «سوگند» با
کارگردان «پوآتراس» همکاری داشته است نیز از همین مسئله نگران است. او به
صدای امریکا میگوید: «دومین نسل القاعده بسیارخطرناک تر از نسل پیشین است.
آنان پس از حملهی امریکا به عراق و درنتیجه آن موجودیت پیدا کردهاند و بینهایت عصبانی و ناراحتاند. این گروه همه را دشمن حساب میکنند حتا
مسلمانان دیگر و مخالفان هموطن یمنی خود را.»
اما کارگردان فیلم «پوآتراس» به هیچ عنوان طرف بهخصوصی را نمیگیرد. او میگوید در این فیلم کوشیده است تا وقایع را همچنان که هستند نشان بدهد.
با این همه مستند «سوگند» پیشرویهای القاعده در جامعهی یمن را با سیاستهای خارجی ایالات متحده
امریکا در خاورمیانه و حبس متهمان به تروریسم در
بازداشتگاه گوانتاناموبی مرتبط میداند.
مجلهی
اپیزود، شمارهی هشتادویک
هشتم اسفندماه 1388
خورشیدی
Home
|