همکاری «رینگو استار» و «پل مک‌کارتنی» در آلبوم تازه

رینگو استار و پل مک کارتنی ازاعضای سابق گروه قدیمی بیتل‌ها به تازه‌گی دست به کار مشترکی زده‌اند یا شاید فقط بتوان گفت که این دو درآلبوم تازه‌ی «رینگو استار» که «چرا که نه» نام دارد،  دو آهنگ را با هم‌کاری یک‌دیگر اجرا کرده‌اند.

به گزارش داگ لواین از صدای امریکا، وقتی که صدای جاز«رینگو استار» را همراه با گیتارباس «پل مک‌کارتنی» در یکی از این دو ترانه‌ی تازه که «رویای صلح» نام دارد می‌شنوید، بی‌اختیار به یاد روزگاران خوش گذشته می‌افتید. این ترانه  هم‌چنین با یک بیتل دیگر، یعنی «جان لنن» فقید نیز ارتباط برقرار م‌ کند. یعنی انگیزه‌ی ساختن آن به سال  1969 بازمی‌گردد و هنگامی که «جان لنن» و «یوکو اونو» پس از ازدواج، ماه‌عسل خود را درتختخواب هتلی در شهر آمستردام در «هلند» گذراندند و این عمل اعتراضی بود علیه جنگ و درخواستی بود برای صلح جهانی!

پل مک کارتنی در آلبوم تازه‌ی «چرا که نه» رینگو استار یک آهنگ دیگر را نیز به همراه این همکار سابق خود اجرا کرده است.  این ترانه «با تو قدم می‌زنم» نام دارد که شعر و ترانه‌ی آن را «رینگو» ساخته است.

آلبوم «چرا که نه» هم چون آلبوم‌های دیگر «رینگو استار» مجموعه‌ای است با همکاری برخی از برجسته‌ترین ستاره‌گان موسیقی جهان و شامل  ده آهنگ است.  علاوه بر «پل مک‌کارتنی»، ترانه‌های این آلبوم با همکاری خواننده‌گانی چون «بن هارپر»، «ریچارد مارکس» و «جاس استون» اجرا شده است. «ادگار وینتریکی» از چهره‌های سرشناس موسیقی بلوز- راک هم در این ترانه‌ها می‌خواند و ساکسفون می‌زند. هم‌چنین نوازنده‌ی گیتار، جو والش، دیو استوارت و بیلی اسکوایر نیز «رینگو» را همراهی کرده‌اند.

«رینگو» که نام اصلی او «ریچارد استارکی» است در یکی از فقیرنشین‌ترین محلات «لیورپول» در انگلستان به دنیا آمده است. در آلبوم تازه‌ی «چرا که نه»، رینگو در باره‌ی این محله که «دینگل» نام دارد می‌خواند و در ترانه‌ای که «آن سوی لیورپول» نام دارد از فقر و بدبختی موجود در این ناحیه سخن گفته است. در این ترانه او شهری را که زادگاه او و سه بیتل دیگر بوده است را «شهری سرد، نمناک و جهنمی» می‌خواند که تنها راه فرار از آن «جاز، گیتار و آمپلی فایر» بود.

تورجهانی آلبوم «چراکه نه» رینگو استار، از ماه ژوئن آینده در«آبشار نیاگارا» در کانادا آغاز می‌شود و او در روز هفتم جولای، هفتادمین سال‌روز تولد خود را در تالار موسیقی «رادیو سیتی» در شهر نیویورک جشن خواهد گرفت.
 

 

 

میراث فرهنگی ایران، سی‌ویک سال پس از انقلاب

با فرا رسیدن سی‌و‌یکمین سال‌روز انقلاب اسلامی، «فریبا والیات» از وب‌سایت دویچه‌وله گفت‌وگویی داشته است با «شکوه میرزادگی»، یکی از دو مؤسس «کمیته‌ی بین‌المللی نجات پاسارگاد» و مسئول کمیته‌های بین‌المللی این کمیته، در باره‌ی عملکرد جمهوری اسلامی در زمینه‌ی حفظ میراث فرهنگی ایرانیان . در این گفت‌وگو، خانم میرزادگی درباره‌ی عملکرد جمهوری اسلامی در سی‌ویک سال گذشته گفتند:

عملکرد جمهوری اسلامی در ارتباط با میراث فرهنگی و میراث طبیعی ما که محیط زیست را هم در برمی‌گیرد یکی از  بدترین کارکردهایش بوده است. به نظر من یکی از مهم‌ترین جُرم‌های این حکومت همین مسئله‌ی تخریب میراث فرهنگی است. در واقع این جرم بر خلاف بعضی از جرم‌های دیگری که به مرور اتفاق افتاد و پرونده‌ی جمهوری اسلامی را سیاه کرد از آغاز به حکومت رسیدن انقلابیونی که الان صاحب جمهوری اسلامی هستند، شروع شد. یعنی بلافاصله دیدیم که بعد از انقلاب حجت‌الاسلام خلخالی سوار تراکتور هم می‌شد و می‌رفت آثار باستانی را به عنوان این‌که این‌ها مال طاغوت هستند ویران کند. یعنی این حرکت از روز اول وجود داشته و براساس شواهد و مدارکی که ما در اسناد بنیاد میراث پاسارگاد داریم، سی‌ویک سال است که متوقف نشده اما در این پنج تا شش سال گذشته که آقایان احمدی‌نژاد و رحیم‌مشایی میراث فرهنگی را مصادره ‌کرده‌اند بدترین شکل خود را داشته است.

در این سی‌ویک سال این روند متفاوت بوده است، از حمله کردن با تراکتور و غیره به آثار باستانی برحسب عصبانیت فلان امام جمعه تا اقداماتی زیر پوشش توسعه ‌و آبادانی و قاچاق گنجینه‌های باستانی. گنجینه‌های ما را قاچاق کردند که من در این مورد اسنادی دارم و می‌شود آن را بررسی کرد و بارها راجع به آن مطلب نوشته‌ام. این‌ها زیر پوشش تبادل فرهنگی یا تبادل اشیا‌ی موزه‌ها و گنجینه‌ها را از زیر خاک درمی‌آوردند و بیرون می‌بردند. نمونه‌های کاملن روشن آن چهارده سال کار کردن روی تنگه‌بلاغی بود زیر عنوان این‌که می‌خواهند سد سیوند را بسازند.

زمین یک سد خاکی را که در همه جای دنیا حتا عقب‌افتاده‌ترین کشورهای دنیا، زمان ساخت آن را بین سه تا پنج سال در نظر می‌گیرند، چهارده سال شخم زدند و اموال را از آن‌جا بیرون بردند و دست آخر آب‌گیری کردند، به خاطر این‌که می‌خواستند این مسایل را بپوشانند.

من فقط نمونه‌های مهم که به گوش همه رسیده و خود روزنامه‌های رسمی هم به آن اشاره کردند را می‌توانم بگویم‌،‌ مثل متروی اصفهان، ساخت کارخانه‌های تولید‌کنند‌ه‌ی مواد شیمیایی در محوطه‌ی جهانی بیستون، به هم ریختن نمای آرامگاه فردوسی که فقط این‌ها را برداشتند دو تا دکل در دو طرف آرامگاه‌ فردوسی گذاشتند به عنوان این‌که ما برق می‌خواهیم ایجاد بکنیم درحالی که در جای به آن وسیعی می‌توانستند دکل‌ها را صد متر آن طرف‌تر بگذارند و این درست زمانی بود که آرامگاه فردوسی می‌رفت، به ثبت جهانی یونسکو برسد و این‌ها با این کار جلوی این ثبت شدن را گرفتند. مثل کندن سر سربازان هخامنشی و اجازه دادن به گرو‌ه‌های فیلم‌برداری برای رفتن به تخت جمشید و خراب کردن آن‌ها، مثل لطمه زدن به برج گنبد قابوس که شهرت جهانی دارد، مثل فروریختن قلعه‌های باعظمت ساسانی، مثل ویران کردن چارطاقی‌های آتش‌کده‌های مشهور دوران ساسانی، مثل غارت گنجینه‌های رامهرمز، مثل ایجاد تأسیسات روی محوطه‌های باستانی شوش علارغم این‌که باستان‌شناسان همه‌ی دنیا اعتراض کردند که شما چه‌گونه روی یکی از مهم‌ترین محوطه‌های باستانی جهانی که شوش باشد هم ساختمان می‌سازید و هم گله‌های گوسفند را آن‌جا رها می‌کنید و هم این‌که آن را زمین فوتبال می‌کنید. اینها فقط ظرف همین سه تا چهار سال گذشته اتفاق افتاده.

ممکن است بعضی‌ها بگویند، کاری که این‌ها می‌کنند بر  اثر ندانم‌کاری است، بر اثر این‌که مثلن کسی که ریيس میراث فرهنگی است به مسایل میراث فرهنگی آگاهی ندارد. ولی این یکی از آن‌ها است. من تصورم این است که این فقط نفرتی است که این‌ها نسبت به گذشته‌ی ایران قبل از اسلام دارند، نفرتی است که این‌ها به خاطر خودی و ناخودی کردن دارند. میراث فرهنگی الان یکی از مهم‌ترین چیزهایی است که وجود دارد و بشر را از تکرار تجربه‌هایش معاف می‌کند، این‌ها نفرت دارند و این بخش از فرهنگ را می‌خواهند نابود کنند.

به نظر من این مسایل به‌طور عمد صورت می‌گیرد. ما می‌بینیم این‌ها می‌روند میلیاردها دلار برای آثار اسلامی شیعی در کشورهای دیگر خرج می‌کنند، مثلن می‌روند برای ضریح فلان امام یا امام‌زاده‌ در عراق میلیاردها دلار خرج می‌کنند که آن هم هیچ عیب ندارد چرا که آن هم یک اثر است ‌یا می‌آیند برای امام‌زاده‌های بی‌نام و نشان انواع خرج‌ها را می‌کنند، اما هم‌زمان ما می‌بینیم که مثلن به‌تازه‌گی معبد آناهیتا که یکی از مهم‌ترین معابد دنیا است و از نظر قدیمی بودن و قبل از اسلام بودن‌اش مهم‌ترین معبد موجود ما در ایران است را به امان خدا رها کرده‌اند و همین‌طور باران رویش می‌‌آید، می‌روند آن را می‌شکنند، گوسفندها را ول کردند چرا کنند، حفاران غیرمجاز زیر نظر میراث فرهنگی در آن‌جا کار می‌کنند، حفاران را آن‌جا ول کردند که هر کاری که دل‌شان می‌خواهد بکنند، درحالی که در همان زمان دارند برای جای دیگر خرج می‌کنند و بعد می‌گویند ما نداریم برای این‌جا خرج کنیم.

درعین حال مورد دیگری که نشان می‌دهد این‌ها تبعیض قایل هستند این است که فقط از آن بخش از فرهنگ ما که متعلق به مسلمانان شیعی است حفاظت می‌کنند، بقیه را عملن رها کرده‌اند و شواهد زیادی داریم که حدود پنج تا شش هزار از این موارد  در سایت کمیته‌ی میراث پاسارگاد در بخش تاریخ‌زدایی مستند و رسمی موجود است و می‌توانید ببینید.

خانم میرزادگی در پاسخ به این پرسش که حضور جوان‌ها در سال‌های اخیر برای حفظ و دفاع از میراث فرهنگی خود محسوس‌تر شده است، شما دلیل آن را چه می‌دانید، گفتند:

اظهار نظر شما کاملن درست است. ما می‌بینیم که ظرف سال‌های گذشته و بخصوص در این چهار - پنج سال گذشته که این آقایان به اوج تخریب‌های خود رسیدند، جوان‌ها گرایش عجیبی نسبت به فرهنگ خودشان پیدا کردند. مسلمان یا مسیحی بودن یا هر مذهبی داشتن یا لامذهب بودن هویت کسی نیست. من می‌توانم امریکایی باشم، اما مسلمان باشم، می‌توانم ایرانی باشم، اما مسیحی باشم. هویت مردم یک سرزمین فرهنگ آن‌ها است که مذهب بخشی از آن است. اما وقتی جمهوری اسلامی ‌می‌آید و می‌خواهد فرهنگ ایرانی ما را یعنی کلیت فرهنگ ما را نابود کند به طور قطع عکس‌العمل خواهد دید. انسان متمدن امروز با ده‌ها کنوانسیون مربوط به میراث فرهنگی به همین دلیل در نیمه‌ی قرن گذشته به این مسئله‌ی علمی رسیده که حفظ دستاوردهای بشری، چه مادی و چه معنوی، هم از نظر تقویت روحی و هم از نظر تجربه‌های بشری لازم است و نابودی این‌ها جرمی غیرقابل بخشش محسوب می‌شود.

من اعتقاد دیگری هم دارم. من اعتقاد دارم، در هر کجای دنیا کسی که خواسته فرهنگ یک جامعه و ملت را تخریب کند، این فرهنگ درست مثل گیاه جاویدانی برخاسته و از جایی دیگر سرکشیده است. این جوان‌هایی که الان در خیابان‌ها هستند و این جنبش سبز در واقع پادزهر و نوش‌داروی زهری است که این حکومت بر جان و دل فرهنگ خردمند ما ریخته است.

جوان‌های ما ضدخشونت هستند، برای این‌که در فرهنگ ایرانی ما خشونت وجود ندارد، ما فرهنگ مهر و خردورزی و گرما داریم. عشق به آتش، فرهنگ دوست داشتن، زیبایی و گرما است. جوان‌های ما الان دارند درست آن گونه عمل می‌کنند که فرهنگ ما به آن‌ها آموزش داده نه جمهوری اسلامی.

من تقاضایم از مردم همواره این بوده، اکنون حکومتی بر ما مسلط است که نه قدر میراث فرهنگی ما را می‌شناسد و نه ارزشی برای آن قایل است و آن را تخریب می‌کند. ما موظف هستیم به عنوان صاحبان و مالکان این میراث فرهنگی با همه‌ی توان‌مان چشم و گوش‌مان را باز کنیم و هر جا که لازم است جلوی این‌ها بایستیم. بسیاری از کارهای پنهانی این‌ها وقتی برملا شد، ناچار شدند به خاطر نگاه بین‌المللی که به آن شده عقب‌نشینی کنند. ما باید چشم و گوش خود را باز کنیم و در حفظ میراثی که هفت هزار سال است که به دست ما سپرده شده و ما باید آن را به دست آینده‌گان بدهیم بکوشیم. این وظیفه‌ی حقوق بشری ما است. 

 

 

پزشک مخصوص «مایکل جکسون» متهم به قتل غیرعمد

پس از مدت‌ها انتظار، دادستانی لس‌انجلس روز دوشنبه پزشک مخصوص «مایکل جکسون» را در مرگ نابهنگام این سلطان موسیقی پاپ مقصر شناخت. این واقعه درحالی اتفاق می افتد که گزارش‌های پزشکی قانونی نشان می‌دهند که معالجات ومراقبت های دکتر «کنراد موری» در آخرین ساعات زنده‌گی مایکل جکسون از او، با معیارهای قابل قبول پزشکی مغایرت داشته است.

به گزارش صدای امریکا، دکتر «موری» که یک متخصص بیماری‌های قلبی است، سال گذشته هنگامی که «مایکل جکسون» برای تور بزرگ بازگشت به صحنه‌ی خود آماده می‌شد برای مواظبت و مراقبت از او استخدام شده بود. دکتر موری که در دادگاهی در نزدیکی فرودگاه لس‌انجلس حاضر می‌شد پس از شنیدن این اتهامات اعلام بی‌گناهی کرد. این جلسه‌ی دادگاه با حضور نماینده‌گان صدها رسانه‌ی بین‌المللی و اعضای خانواده‌ی مایکل جکسون برگزار شد. خارج از محوطه‌ی دادگاه، گروهی از طرفداران مایکل جکسون درحالی که تی‌شرت‌های مشابهی به تن داشتند، بیرق هایی به دست گرفته بودند که روی آن نوشته بود:«عدالت برای مایکل.»

درگزارش پانزده صفحه‌ای مقامات پزشکی قانونی در رابطه با مرگ نابهنگام مایکل جکسون در ماه ژوئن گذشته که با کمک و همکاری نزدیک مقامات دادستانی شهر لس‌انجلس تهیه شده است، یک پرونده‌ی جنایی علیه دکتر «کنراد موری» ساخته خواهد شد که در آن مسئله‌ی استفاده از یک نوع داروی بیهوشی به نام «پروپوفول» در مرکز توجه قرار دارد. شواهد نشان داده است که دکتر موری از این داروی بیهوشی به جای قرص خواب آور برای مایکل جکسون استفاده می‌کرده است.

پیش از این مقامات پزشکی قانونی شهر لس‌انجلس اعلام کرده بودند که علت مرگ مایکل جکسون مصرف داروی بیهوشی «پروپوفول» مخلوط با داروهای آرام بخش دیگر بوده است. در آخرین گزارش‌های پزشکی قانونی در این رابطه که مکمل گزارش‌های قبلی محسوب می‌شود ثابت شده است که مقدار داروی بیهوشی که به مایکل جکسون داده شده، برابر با مقدار بیهوشی بوده است که برای یک جراحی حساس و طولانی مدت از قبیل جراحی قلب باز و از این قبیل به یک بیمار تزریق می‌شود.

دکتر«کنراد موری» در بازرسی‌های پیش گفته بود که مایکل جکسون از بیماری بی‌خوابی شدید رنج می‌برده و این خواننده از سال‌ها پیش برای به خواب رفتن از ماده «پروپوفول» استفاده می‌کرده است. ماده‌ی سفید رنگی که مایکل جکسون آن را «شیر» قبل از خواب می‌خوانده است. اما یک پزشک متخصص بیهوشی که برای بررسی این پرونده با مقامات پزشکی قانونی شهر لس‌انجلس همکاری داشته است، مدعی است که تا کنون گزارشی مبنی بر استفاده از این داروی بیهوشی برای رفع مشکل بی‌خوابی به دست نیامده است بلکه «پروپوفول» فقط  در رابطه با مواردی چون خودکشی، قتل عمدی و یا استفاده اتفاقی از آن به ثبت رسیده است.

این پزشک در ادامه‌ی گزارش خود اضافه می‌کند که به دلیل خطراتی که در استفاده از «پروپوفول» برای بیماران وجود دارد، ازجمله ایست قلبی، فقط از طریق پزشک متخصص بیهوشی باید اقدام به مصرف آن کرد و پس از مصرف نیز بیمار باید تا پایان از بین رفتن اثرات این دارو تحت نظر و مراقبت شدید و لحظه به لحظه پزشک متخصص باشد.

شواهد به دست آمده از اتاق خواب مایکل جکسون نشان می‌دهد که هیچ نوع سیستم اندازه‌گیری مقدار دارو یا دستگاه مراقبت بعدی وجود نداشته است که پس از تزریق این ماده‌ی خطرناک بیهوشی، اطلاعات مربوط به شرایط بیمار را در اختیار پزشک مخصوص قرار دهد. کپسول اکسیژنی که در اتاق خواب مایکل جکسون قرار داشته نیز خالی بوده است. این درحالی است که دکتر موری اقرار کرده است که پس از تزریق ماده‌ی بیهوشی جکسون را در اتاق خواب تنها گذاشته است.

کارشناسان معتقدند که دفاعیات دکتر موری بر روی این مسئله متمرکز خواهد شد که آیا این پزشک در استفاده از داروی بیهوشی در مورد مایکل جکسون زیاده‌روی کرده است و یا این‌که به‌طورسهو اشتباهی رخ داده است که موجب قتل این خواننده شده است.

در طول محاکمات دکتر موری، تیم دادستانی اجباری به اثبات مسایل جنبی از جمله‌ی این مسئله که قتل عمدی یا غیرعمدی با نقشه‌ی قبلی بوده است را ندارد. در مجموع اتهامات علیه دکتر موری با اتهامات ناشی ازیک قتل عمد، تفاوت‌های فاحشی دارد و در صورت محکومیت مجازات آن چهار سال زندان خواهد بود.

دکتر موری در طول مدت دادگاه رسیده‌گی ساکت بود و پس از آن با پرداخت 57هزار دلار وثیقه‌ی مالی موقتن آزاد شد. در بیرون محوطه‌ی دادگاه، وکیل مدافع دکتر موری به خبرنگاران گفت که موکل او به احتمال قوی تبرئه خواهد شد: «ما اگربتوانیم یک هیات منصفه درست داشته باشیم به نتیجه خواهیم رسید.»

دکترموری توسط ماموران پلیس و با احتیاط از میان جمعیتی که او را «قاتل» می‌خواند به داخل دادگاه همراهی شده بود. وکیل مدافع دکتر موری گفت که موکل او از این حرکت و شعارهای جمعیت در شوک و ناباوری فرو رفته است. او گفت دکتر موری و مایکل جکسون دوستان خوبی بوده‌اند و این پزشک تاکنون بارها برای دیدار از مقبره‌ی جکسون به گورستان فارست لاون رفته است: «این یک کابوس وحشتناک برای دکتر موری بوده است. بیش از هر چیز به این دلیل که او یکی از بهترین دوستان خود را از دست داده است.»

دکتر موری که اجازه‌ی طبابت در سه ایالت تکزاس، کالیفرنیا و نوادا را دارد، در نظر دارد تا به کار طبابت و بازدید از بیماران خود در شهر«لاس وگاس» ادامه دهد اما آینده‌ی او در حرفه‌ی پزشکی هنوز مشخص نیست. یک شورای پزشکان در کالیفرنیا در نظر دارد تا از دادگاهی خواستار تعلیق جواز کار پزشکی دکتر موری تا آغاز دادگاه رسیده‌گی به اتهامات او در ماه آوریل آینده شود. آزادی مشروط  دکتر موری او را علاوه بر پرداخت وثیقه‌ی مالی از استفاده از ماده «پروپوفول» و یا هر داروی خواب‌آور و مخدر دیگر برحذر داشته است.

رییس دادگاه عالی شهر لس‌انجلس ضمن اخطار به دکتر موری گفت : «دیگر نمی‌خواهیم شما به کسی داروی بیهوشی تزریق کنید.»

 

 

اوباما «جومپا لاهیری» را به عضویت کمیته‌ی هنر و علوم انسانی درآورد

جومپا لاهیری، نویسنده‌ی سرشناس امریکایی- هندی، و برنده‌ی جایزه‌ی ادبی «پولیتزر» به همراه پنج نفر دیگر به عضویت کمیته‌ی هنر و علوم انسانی دولت «باراک اوباما» انتخاب شد.

به گزارش رادیو فردا، باراک اوباما، رییس جمهور ایالات متحده، در بیانیه‌ای ضمن ابراز خوش‌حالی از این انتصاب افزود: «حضور چنین شخصیت‌های برجسته‌ای در این کمیته موجب خوش‌وقتی من است. هنر و علوم انسانی بر شور و شوق جامعه می‌افزاید، به ما الهام می‌بخشد و بنیان دموکراسی در جامعه‌ی ما را تقویت می‌کند.»

علوم انسانی ریاست جمهوری از سال 1982 با هدف ارتقای ابعاد هنری و علوم انسانی در کاخ سفید شروع به کار کرد. تاکید این کمیته بر ارزش‌های مدنی، اجتماعی، آموزشی و تاریخی هنر و علوم انسانی است و در تلاش است تا مشارکت خصوصی و عمومی در این حوزه را هر چه بیش‌تر افزایش دهد.ا

جومپا لاهیری که بیش‌تر به خاطر داستان‌های کوتاه‌اش در جهان شهرت دارد در سال 2000 و با نخستین اثرش با عنوان «ترجمان دردها» برنده‌ی جایزه‌ی ادبی «پولیتزر» شد. وی که در آن زمان سی‌ودو سال داشت، عنوان جوان‌ترین برنده‌ی جایزه‌ی «پولیتزر» را به خود اختصاص داد. خانم لاهیری هم‌چنین در سال 2008 به خاطر مجموعه داستان «خاک غریب» جایزه‌ی ادبی بین‌المللی «اوکانر» را از آن خود کرد.ا

جومپا لاهیری نخستین رمان خود با نام «همنام» ‌را در سال 2003 نوشت. از این رمان در سال 2007 در ساخت فیلمی به همین نام به کارگردانی «میرا ناییر» اقتباس شد. از دیگر آثار او می‌توان به «جهنم- بهشت»، «یک بار در همه‌ی عمر» و «پایان سال» اشاره کرد.

آثار لاهیری را شاید بتوان در شاخه‌ی «ادبیات مهاجرت» جای داد. داستان‌های او عمومن در مورد هندی‌های مهاجری است که در امریکا سکنا گزیده‌اند. لاهیری در آثارش کشمکش‌ها، تشویش‌ها، پیش‌داوری‌های مهاجرین و تلاش بی‌وقفه‌ی آن‌ها برای سازگاری با محیط جدید را به تصویر کشیده است. به عبارت دیگر، شخصیت‌های آثار او مدام در تلاش‌اند تا تعادلی میان ارزش‌های فرهنگی محل تولد خود و کشور میزبان برقرار سازند.

جومپا لاهیری با مجموعه داستان‌ کوتاه «مترجم دردها» به ترجمه‌ی«امیرمهدی حقیقت» در ایران شناخته شد. این مجموعه داستان هم‌چنین توسط «مژده دقیقی» تحت عنوان «ترجمان دردها» نیز به فارسی ترجمه شده است. از دیگر آثار این نویسنده در ایران می‌توان به مجموعه داستان‌ کوتاه «خاک غریب»، رمان «همنام» و داستان کوتاه «جهنم- بهشت» به ترجمه‌ی «امیرمهدی حقیقت» اشاره کرد.

 

 

آشفته بازار هنرهای تجسمی در دوره‌ی پس از انقلاب

از چند سال قبل از انقلاب بهمن 1357 رشد هنری متوقف شده بود. «وزارت فرهنگ و هنر» با حمایت دربست از کارهای لوکس و غربی‌پسند، راه را بر نوآوری‌ها و تجارب تازه بسته بود.

به نوشته‌ی علی امینی در وب‌سایت دویچه‌وله، در کوران انقلاب، نوعی نگارگری و تصویرسازی زاده شد که به التهاب‌ها و هیجان‌های روز پاسخ می‌داد. دیوارنگاری، پرده‌نگاری و پوسترسازی با پیام مستقیم سیاسی رواج یافت و به بسیج و تهییج مبارزات مردم علیه نظام پادشاهی یاری رساند. در شرایط جوشش انقلابی که اکثریت جامعه را فرا گرفته بود، از هنرمند انتظار می‌رفت انگیزه‌ها و تمنیات فردی را فراموش کند، فعالیت هنری را با احساس مسئولیت و ابراز «تعهد» همراه سازد.

همین میراث «انقلابی» به دوران جمهوری اسلامی منتقل شد، و راه و رسم القای مستقیم و بیان شعاری را چندین سال بر هنر مسلط ساخت.
هنری که پس از انقلاب عرضه شد، یک‌سره کارکرد سیاسی داشت، به ویژه با تجربه‌ی هولناک جنگ، کشور در کشاکش مرگ و زنده‌گی دست و پا می‌زد. بسیاری از هنرمندان با گرایش‌های مذهبی یا مارکسیستی، با هدف خدمت به انقلاب و تعمیق آن به خلق آثار مبارزه‌جویانه پرداختند.

با استقرار جمهوری اسلامی، فضا بر آفرینش‌های فردی و اصیل تنگ شد. کارشناسان و هنرمندانی که با «تعهد انقلابی» میانه نداشتند، به ساده‌گی از صحنه حذف شدند. برخی در گوشه‌ی یأس و انزوا فرو رفتند، و گروهی ایران را ترک کردند. برخی از مهاجران در غرب کار خود را پی گرفتند و به درجاتی متفاوت از موفقیت هنری دست یافتند.

پایان جنگ، مرگ آیت‌الله خمینی و مدنی شدن نسبی فضای جامعه، به دیده‌ها فرصت داد که از لای دود و غبار حوادث مهیب به پیرامون خود بنگرند.

هنرهای تجسمی ایران پس از کمابیش دو دهه تعطیلی، از نیمه‌ی دهه‌ی 1370 رفته رفته به حالت عادی برگشت. نخستین پدیده‌ای که در آرامش نسبی به چشم خورد، نیروی حبس شده و متراکمی بود که به مرحله‌ی انفجار رسیده بود.

شور و التهاب هنری با قدرت و شتابی بی‌سابقه خواهان ظهور بود. گویی جامعه‌ی زخم‌خورده و آسیب‌دیده، در جست‌وجوی التیامی فوری، به بارگاه جادویی هنر روی آورده بود. هزاران جوان که از معرکه‌ی جنگ و جنون جان سالم به در برده بودند، وقت را غنیمت شمردند: سازی، قلمی و دفتری، قلم مویی یا دوربینی به دست گرفتند.

هنر تجسمی کمابیش در خلأ زاده شد، در شرایط کمبود مواد کار، تعطیلی گالری‌ها و هنرکده‌ها، و از همه مهم‌تر قطع میراث هنری. سرچشمه‌ی شناخت هنری خشکیده و شاه‌رگ ارتباط هنرمند ایرانی با جریان‌ها و دستاوردهای مدرن بریده شده بود.

با دوری از استتیک مدرن که در جریان انقلاب نفی و طرد شده بود، تکیه به هنرهای بومی، خوش‌نویسی و نگارگری سنتی، مطمئن‌ترین راهی بود که به روی بسیاری از نوآمده‌گان به عرصه‌ی هنر باز شد. به موازات این روند، هنرمندان باسابقه آزمون‌ها و قابلیت‌های خود را از گوشه و کنار به بستر جوشش هنری روان کردند. حاصل این امتزاج و هم‌جوشی، یک هنر تلفیقی با عناصر و رنگمایه‌ها و اسلوب‌های بسیار ناهم‌ساز بود.

در نبود دانش و آزمون هنری، از درآمیزش عناصر پراکنده‌ی کهنه و نو، مکتبی التقاطی پدید آمد که از سویی فعالیت هنری را به جریان انداخت، اما از سوی دیگر از تکوین جریانی زنده و پویا جلوگیری کرد.

در نخستین وهله، هنرمندانی به میدان آمدند که فارغ از جسارت و نوجویی هنری، در تنگنای امکانات محدود حرکت می‌کردند و نگاه‌شان به سلیقه و پسند مشتری بود. برخی از این «فن‌آوران» از ترکیب‌های بسیار متنوع خطوط و نقش‌های آشنا، آثار بی‌شماری خلق کردند. یک‌باره انبوهی از کارهای کلیشه‌ای، تزیینی و عوام‌پسند عرضه شد که با وام‌گیری از سنت شعر و مینیاتور به نوعی رومانتیسم گذشته‌گرا میدان داد.

استیل «نقاشی‌خط» به خاطر پشتوانه‌ی نیرومندش در میراث اسلامی سکه‌ی رایج زمانه شد. بسیاری از این آزمون‌ها را سه چهار دهه جلوتر هنرمندان مکتب «سقاخانه»، فرامرز پیل‌آرام و رضا مافی و حسین زنده‌رودی و محمد احصائی با ذوق و کمالی بالاتر عرضه کرده بودند.

در پیوند با بازآفرینی الگوهای سنتی، گروهی از هنرمندان به آزمون‌هایی در قالب مینیاتور دست زدند و نوعی «فضای عرفانی» را از دیدگاهی نو و گاه با درون‌مایه‌های معاصر باب کردند. در این قلمرو نیز سایه‌ی بلند استادان پیشین مانند علی کریمی و علی مطیع و محمود فرشچیان روی بیش‌تر کارها آشکار است.

گروهی دیگر از هنرمندان بر پایه‌ی نقش و نگارهای کهن و بنمایه‌های اسطوره‌ای به «نوآوری» دست زدند. در این عرصه نیز ردپای هنرمندان نسل پیش مانند «ناصر اویسی» و «ژازه طباطبایی» و در دوران متأخر «محمدعلی ترقی‌جاه» نمایان است.

نقاشی امروز ایران گستره‌ی بی‌کرانی از گرایش‌ها و جریان‌های رنگارنگ در پیش چشم می‌کشد. هنرمندان بیش‌مار با هر طرز و سلیقه‌ای فعال هستند، از سبک‌های بازنمایی طبیعی (به پیروی از سنت واقع‌گرایی کمال‌الملک و کاتوزیان و شاگردان آن‌ها) تا مکتب‌های آوانگارد روزگار ما.

به‌رغم سخت‌جانی دید سنتی، هنرمندان نوپرداز از راه‌ها و تجربه‌های تازه هراس ندارند. آن‌ها در انتخاب مواد و فنون نقاشی، فرم‌ها و تکنیک‌ها و قالب‌های بیانی هیچ محدودیتی نمی‌شناسند. کم نیستند تابلوها، پیکره‌ها و چیدمان‌هایی که میان سبک‌ها و عناصر گوناگون در نوسان هستند.

در کنار چشم‌انداز رنگینی که در برابر جامعه باز شده، باید به شمار بسیار بالای دست‌اندرکاران رشته‌های هنری اشاره کرد که در تاریخ معاصر و حتا در سطح منطقه بی‌سابقه است. تولید هنری بی‌نهایت بالاست، زیرا عده بی‌شماری به فعالیت هنری روی آورده‌اند. کار هنری به ویژه در میان زنان چشمگیر است.

در سال‌های گذشته، ده‌ها هنرکده و صدها آموزشگاه خصوصی شروع به کار کرده‌اند. آن‌ها در شرایط دشوار نظارت و «حراست» سیاسی، به‌رغم محدودیت‌ها و کمبود امکانات، عشق به هنر را زنده نگه داشته‌اند. در دانشگاه‌ها همه‌ی رشته‌های هنری از طراحی و گرافیک گرفته تا فنون عکاسی کامپیوتری تدریس می‌شود. درباره‌ی سطح آموزش نباید زیاد سخت‌گیر بود!

در تهران و شهرستان‌های بزرگ، ده‌ها نگارخانه باز شده و بازار عرضه و فروش آثار هنری به تجارتی پُررونق بدل شده است. برخی از هنرمندان موفق درآمد نسبتن بالایی دارند. نمایشگاه‌های عمومی در موزه‌ها و گالری‌ها فعال هستند. در تهران «موزه‌ی هنرهای معاصر» نمایش‌های دوسالانه و سه‌سالانه از آثار نقاشان، عکاسان، طراحان گرافیک، تصویرگران، کاریکاتورسازان، کنده‌کاران و سفالگران برپا می‌شود.

هنر مجسمه‌سازی نیز که پس از انقلاب تا ده سالی ممنوع و متروک بود، در سال‌های اخیر زنده‌گی را از سر گرفته است. «موزه‌ی هنرهای معاصر» تا کنون چند بار آثار مجسمه‌سازان معاصر را به نمایش گذاشته است.

انواع کار گرافیک، طراحی هنری و کارکردی، طراحی برای نشریات و تبلیغات و پوستر و تصویرگری، گسترش زیادی پیدا کرده است. طراحان در مصورسازی کتاب‌های آموزشی و کتاب‌های کودکان گام بلندی برداشته‌اند. آن‌ها به ویژه در کاربرد فنون و شگردهای کامپیوتری زبردست هستند.

به درستی گفته شده است که عکاسی در ایران در کوره‌ی رخدادهای توفانی آب‌دیده شد. در جریان انقلاب و جنگ بود که عکاسی جایگاه شایسته خود را به دست آورد. عکاسان ایرانی، به ویژه در رشته‌ی عکاسی خبری و فتوژورنالیسم، در بالاترین سطح بین‌المللی قرار دارند.

اما عکاسان ایرانی دیری است که از «عکاسی مکانیکی» فراتر رفته‌اند. در سال‌های اخیر عکاسی هنری یا تصویرسازی خلاق رونق گرفته است. بسیاری از عکاسان با بهره‌گیری از تکنیک‌های مدرن (مانند برنامه‌های دیجیتال) از محدوده‌ی عینی و مستند عکس فاصله می‌گیرند. این هنرمندان با استفاده از فنون گوناگون مانند کولاژ، درهم‌آمیزی و چاپ نگاتیو، از تصاویر روزمره آشنایی‌زدایی می‌کنند و تخیل را به فراسوی مرزهای عکس می‌کشند.

جامعه‌ی هنری ایران، به ویژه در ده سال گذشته، در تمام عرصه‌ها گام‌های بلندی برداشته است. اما مشکل بتوان گفت که هنر از ظلمات پس از گسست انقلاب، راهی به نور و روشنایی یافته و سمت و سوی خود را پیدا کرده است.

هنرهای تجسمی ایران، باید در برابر مخاطرات زیادی مقاومت کند: کارگزاران دولتی انتظارات خود را تحمیل می‌کنند، جشنواره‌های خارجی درخواست‌ها و الگوهای خود را سفارش می‌دهند، و بازار نیز به هنرمند چشمک می‌زند.

در ایران هنوز تجربه‌ها و تلاش‌های بسیاری لازم است تا هنر بومی از تأثیرات خارجی جدا شود، هویت ویژه‌ی خود را باز یابد، سبک‌ها و گرایش‌های اصیل خود را بشناسد، از گیجی و گنگی بیرون بیاید و به آن زبانی سخن بگوید که برای خانواده‌ی بشری قابل فهم باشد.

 

 

نویسنده‌ی پرفروش ژانر تازه‌ی کتاب‌نویسی پیامکی

سال گذشته «بانی» دختر  پانزده ساله‌ی ژاپنی اهل توکیو، با نوشتن کتابی با استفاده از «ژانر» تازه‌ای از کتاب‌نویسی تبدیل به پرفروش‌ترین نویسنده این نوع کتاب‌ها درژاپن شد. این ژانر تازه «کیتائی» خوانده می‌شود که معنی آن هم «نوول پیامکی روی تلفن همراه» است.

کتاب «بانی» که ابتدا به صورت پیامک تلفنی از راه تلفن برای دیگران ارسال شده و خواننده‌گان فراوانی پیدا کرده است «پسرگرگی و دخترطبیعی» نام دارد ومتن آن پس از محبوبیتی که درمیان پیام گیرنده‌گان تلفن‌های همراه پیدا کرد به صورت جلد نازک به چاپ رسید و درهمان ابتدای انتشار، توسط  شرکت چاپ «استارک پابلیکیشن» درماه مه گذشته، بیش از  110 هزار خریدار داشته است.

نویسنده‌ی کتاب«پسرگرگی» که نام مستعارخود «بانی» را از روی یکی از قهرمانان داستان کارتونی «بمبی» والت دیسنی برگرفته است، از کلاس ششم ابتدایی آغاز به نوشتن کرده است. «بانی» با دریافت یک تلفن همراه که مادر و پدرش برای او خریده بودند به شدت هیجان زده شد. درآغاز، «بانی» شروع به ارسال پیامک‌های تلفنی برای دوستان و آشنایان خود کرد، اما چندی بعد پس از آن که در یک آگهی تلویزیونی از وجود سایت اینترنتی  «کیتائی» یا نوول نویسی از راه پیامک‌های تلفنی باخبرشد، تصمیم گرفت با گنجاندن هزارحرف درهرصفحه که یکی از قوانین ذکرشده برای نوشتن نوول پیامکی است، نخستین کتاب پیامکی تلفنی خود را روی تلفن همراه تازه‌ای که از پدرومادرخود هدیه گرفته است بنویسد.

اغلب نویسنده‌گان پیامکی می‌توانند فوری نوشته‌های خود را از روی صفحه تلفن همراه به سایت اینترنتی«کیتائی» منتقل کنند. آن‌ها هم چنین حق دارند تا نوشته‌های خود را به سایت منتقل نکنند. برخی از این نویسنده‌گان برای گرفتن عکس‌العمل ازخواننده‌گان، بلافاصله نوشته‌های خود را از روی تلفن همراه به سایت می‌فرستند. خواننده‌گان هم با رفتن به این سایت اینترنتی می‌توانند به تمام نوشته‌های نویسنده‌گان «پیامکی» دسترسی پیدا کرده و صفحات مختلف آن را بخوانند. برخی از این خواننده‌گان نظرات خود را برای نویسنده‌گان پیامکی ارسال می‌کنند و نویسنده‌گان هم به نوبه‌ی خود به آن‌ها پاسخ می‌دهند و گاه حتا خط داستانی خود را با درنظرگرفتن اظهارات این خواننده‌گان تغییر می‌دهند و اشتباهات خود را تصحیح می‌کنند.

جایزه‌ی اول برای نویسنده‌گان پُرخواننده‌ی این پیامک‌ها، انتشارنوول پیامکی آنان به شکل یک کتاب جلد نازک است. در چند ماه گذشته، «بانی» درگوشه‌ی اتاق خود ضمن انجام درس و مشق مدرسه، روی تلفن همراه خود به نوشتن نوول «پسر گرگی» اشتغال داشته است. او سپس این نوول را برای خواننده‌گان «کیتائی» به این سایت اینترنتی فرستاده است. داستان «پسر گرگی» ماجرای رومانتیک یک عشق و عاشقی دبیرستانی بین دختر زیبا و خجالتی به نام«میکو» و پسرقدبلند و خوش‌تیپی به نام «شاون» است که همیشه رفتاری موقر و آرام دارد، اما درمقابل «میکو» خود را می- بازد: «..من لباس‌ام را عوض کردم و یک کت و شلوار پوشیدم. ناگهان میکو را دیدم که لباس صورتی زیبایی پوشیده است و با موهای کمی فرزده و کفش‌های ورنی سفید، به زن جوان و جذابی تبدیل شده است. برای‌ام مشکل است که خون‌سردی خودم را حفظ کنم وقتی میکو مرا با آن چشم‌های زیبا نگاه می‌کند!...»

کتاب پیامکی تلفنی«پسرگرگی» یک شبه تبدیل به یکی ازپرفروش‌ترین و محبوب‌ترین نوول‌های موجود دربازارکتاب ژاپن شد. مادر«بانی» که کوچک‌ترین اطلاعی از وجود این کتاب نداشت با شنیدن خبرپیشنهاد چاپ آن تقریبن شوکه شد. این کتاب تاکنون بیش از  ششصدهزار دلار فروش داشته است. اما هیچ یک از هم‌شاگردی‌های «بانی» از وجود آن اطلاعی ندارند. چرا که «بانی» اسم مستعاری است که این دخترنوجوان ژاپنی نیز چون داستان‌نویس‌های پیامکی دیگر در سایت «کیتائی» از آن برای پنهان کردن هویت اصلی خود استفاده می‌کند.

بسیاری ازجوامع ادبی ژاپن از موفقیت تجارتی کتاب‌های پیامکی انتقاد کرده‌اند. «چیاکی ایشی‌هارا» استاد ادبیات دانشگاه واسدای توکیو می- گوید:«اغلب این پیامک نویس‌ها نویسنده‌گان آماتوری هستند که هرگز پیش از این دست به قلم نزده‌اند و داستان‌های آن‌ها یک‌نواخت است و اغلب یک تم واحد را دنبال می‌کنند.»
ناشرکتب پیامکی «آسی میدیا ورکز» که این آثار را با هدف جلب توجه خواننده‌گان سنین بین چهارده تا هفده ساله به چاپ می‌رساند هم قبول دارد که این داستان‌های پیامکی، شاهکارهای ادبی به شمار نمی‌روند:«این کتاب‌ها چیزی شبیه نوول های سبک و راحت‌خوانی هستند که درصحنه‌ی انتشارات  حضوری دایمی داشته‌اند. مثل کتاب‌های رومانتک «هارلکوئین» که از سال‌ها پیش درمیان برخی از خواننده‌گان از محبوبیت برخوردارند.»

پدیده‌ی کتاب‌های پیامکی باوجود مدت کوتاهی که از ابداع آن می‌گذرد توانسته است از جایگاه و محبوبیت خاصی درمیان نسل جوان ژاپن برخوردارشود. برخی از پُرخواننده‌ترین سایت‌های اینترنتی،  کتاب‌های «کیتائی» بیش از یک میلیون کتاب دراختیار بیش از شش میلیون خواننده‌گان خود قرار داده‌اند.
ژانرکتاب‌های پیامکی تلفنی با کتاب معروفی به نام «عشق عمیق» نوشته‌ی پیامک‌نویسی به نام «یوشی» آغازشد. کتابی که در آن دختر نوجوانی برای تهیه‌ی هزینه‌ی عمل جراحی قلب معشوق خود تن به خودفروشی می‌دهد، اما خود او پس از شفای دوست پسرش ازبیماری قلبی، جان خود را دراثرابتلا به بیماری ایدز ازدست می‌دهد.

اما امروزه با محبوبیت «پسرگرگی» ناشران کتاب‌های پیامکی تلفنی متوجه‌ی تغییرجهت این داستان‌ها از نوع رومانتیک به داستان‌های ترسناک وحتا کتاب‌های مصور و کمیک و سوژه‌های رویایی و غیرواقعی شده‌اند و دلیل آن هم می‌تواند وجود شرایط ناهمگون اقتصادی کنونی در ژاپن  باشد.
درحال حاضر«بانی» مشغول درس خواندن برای امتحانات است. او درآمد حاصله از کتاب «پسرگرگی» را درصندوق پس‌انداز بانکی خود گذاشته است:«من دوست دارم یک روز بتوانم یک نویسنده‌ی واقعی و حرفه‌ای بشوم.»


 

 

«کتاب کوچه» در برزخ حرف «چ»

کتاب کوچه، فرهنگ‌نامه‌ای است از«احمد شاملو»، شاعر، پژوهشگر، نویسنده و مترجم معاصر ایرانی که به عنوان دایره‌المعارف فرهنگ عامیانه‌ی مردم ایران در چندین جلد، شامل اصطلاحات، تعبیرات و ضرب‌المثل‌های فارسی تدوین شده است.

شاملو سال‌های زیادی از زنده‌گی خود را همراه همسرش «آیدا سرکیسیان»، صرف گردآوری و تدوین این کتاب کرد. چندین جلد از کتاب کوچه در زمان حیات آقای شاملو منتشر شد، اما این کتاب هنوز ناقص است و چندین سال پیش شماره‌ی یازدهم آن با حرف «جیم» منتشر شد.

به نوشته‌ی «آزاده اسدی» در وب‌سایت بی‌بی‌سی، طی روزهای اخیر، خبرهایی در مورد توقف انتشار کتاب کوچه منتشر شده است. این خبرها در عین حال حکایت از اختلافاتی میان آیدا سرکیسیان -همسر احمد شاملو- و انتشارات مازیار -ناشر کتاب کوچه- دارد.

مهرزاد کاظم زاده، ناشر کتاب کوچه و مدیر انتشارات مازیار در مورد دلایل منتشر نشدن جلد دوازدهم (حرف چ) کتاب کوچه به رادیو فردا می‌گوید: «بعد از مرگ آقای شاملو قرار بود که کتاب کوچه در اختیارناشر قرار گذاشته شود. با توجه به اینکه خانم آیدا می‌گفتند این مطالب ناقص است، ولی من می‌دانم آقای شاملو تا حرف «ه» را کار کرده بود و حالا ممکن است تک و توکی فیش در این میان ناقص مانده باشد. وقتی حرف «چ» را به من دادند که الان هم نسخه‌ای از آن نزد من است، نگاه کردم و دیدم مقداری از آن، مال آقای شاملو نیست. خود خانم شاملو با تیمی که تشکیل داده است مقداری به آن افزوده است. بعد به ایشان پیشنهاد دادم که خانم این‌ها درست نیست. حتا نوشته‌های افزوده شده‌ی خود خانم آیدا را هم جدا کردم. گفتم تیمی تشکیل شود که بیایند و فیش‌های شما را ببینند. اگر پذیرفتند که درست است، من آن‌ها را چاپ می کنم و اگر گفتند برخی از این مطالب درست نیست من خط می زنم. در آن زمان ایشان قبول کردند ولی بعد زیر بار این حرف نرفتند.»ا

ع. پاشایی، سرپرست آثار شاملو و وکیل تام‌الاختیار تالیف و انتشار آثار این شاعر، در همین زمینه به رادیو فردا می‌گوید: «شاملو وقتی روی کتاب کوچه کار می‌کردند که خانم شاملو هم کار می‌کرده است. بعد از مرگ ایشان هم این کار را ادامه دادند و مدعی نبودند که این کار مال من است. ایشان هم به عنوان کارهای شاملو همکاری خودشان را در این کار ادامه دادند. همان کاری که قبلن هم می‌کردند. درضمن آقای شاملو انشای خانم شاملو را قبول داشتند. مکرر به خود من این را می‌گفتند. آیا آدمی که سی سال با کسی همکاری می‌کند صلاحیت لازم را برای همکاری با وی پیدا می‌کند یا نه؟»

مدیر انتشارات مازیار اما معتقد است که نثر کتاب کوچه تغییر کرده است.
آقای کاظم زاده می‌گوید: «من نثر آقای شاملو را خوب می‌شناسم. چیزی که آقای شاملو تعریف می‌کند به قدری جملات زیبایی دارد که نهایت ندارد. مختصر و مفید. شما بیاید الان ببینید که یک نثر معمولی که روده‌درازی هم کرده است و غلط هم هست را نمی‌توانم از کار شاملو تشخیص بدهم؟ این به راحتی قابل تشخیص است و خود ایشان هم این را قبول دارد و انکار نمی‌کند.»

ع. پاشایی، سرپرست آثار شاملو، می‌گوید: «این آقایی که این حرف را زده است اصلن صلاحیت علمی این را ندارد. به ایشان مربوط نیست. ایشان کتابی چاپ می‌کنند با مسئولیت آقای شاملو. چون آقای شاملو بر روی مقداری از فیش‌ها کار کرده بود و مقداری از آن‌ها فقط یک اسم است و بعدها همسر ایشان روی این نوشته‌ها و فیش‌های ناقص کار کرده‌اند، مطالب را از منابع دیگر استخراج کرده‌اند و در آورده‌اند و به فیش‌ها اضافه کرده‌اند. همه‌ی آن‌ها در مسیر کتاب کوچه است، گیرم که انشای خانم شاملو با انشای آقای شاملو فرق کند، کسی نگفته است ایشان جای آقای شاملو قرار بگیرند.

تا زمانی که آقای شاملو زنده بود کار آیدا را قبول داشت. من آن را تایید می‌کنم. ما الان در حال آماده کردن کتابی هستیم که انشای آقای شاملو را عوض می‌کند. این شعر نیست که دیگر. اگر شعر بود به ایشان (مدیر انتشارات مازیار) حق می‌دادیم. حالا فرض می‌کنیم که ایشان نخواهند زیر بار بروند و فیش‌ها را در بیاورند و جدا کنند. فرض کنیم که ناشر چنین حقی هم داشته باشد. آن فیش‌ها همه‌گی نیمه‌کاره هستند. ما حدود هشتادهزار فیش چاپ نشده داریم. روی فیش‌های کتاب کوچه باید کار شود؟ چه کسی باید کار کند؟ اشخاص گوناگون. خانم شاملو سی سال است که دارد با آقای شاملو همکاری می‌کند. فکر می‌کنید این کار را بلد نیست؟ ایشان فقط چایی می‌برده و چایی می‌آورده است؟

شعر آقای شاملو را در زمان حیات ایشان، همین ناشر منتشر کرد. پشت جلد کتاب نوشته‌اند: با همکاری آیدا شاملو. شما فکر می‌کنید همکاری در تدوین کتاب کوچه چه کاری است؟ در واقع یک نوع گردآوری است. کار عجیب و غریبی نیست. فقط آمورش و صبوری و دقت می‌خواهد و آقای شاملو در این زمینه ایشان را برای همکاری انتخاب کرده است.»

روش تنظیم کتاب کوچه در سال 1347 توسط آقای پاشایی تدوین شد و همه‌ی پیگیری‌های نشر این کتاب به عهده‌ی ایشان بوده است. آقای شاملو در قراردادی در سال 1368 دو سرپرست برای بررسی و نظارت کیفیت این کتاب معرفی کرده بود: ع. پاشایی و آیدا شاملو.

محسن عمادی، ناشر انحصاری و دایمی الکترونیکی آثار شاملو در این زمینه به رادیو فردا می‌گوید: «خود آیدا یکی از مولفین کتاب است. در خود کتاب هم ذکر شده و کتاب هم به خود آیدا خانم تقدیم شده است. بنابراین ایشان بیش از هر کسی به شیوه‌ی کار آقای شاملو مسلط است. از سوی دیگر یکی دیگر از سرپرستان آثار آقای شاملو، آقای ع. پاشایی است که خودش هم تنظیم‌کننده‌ی متن کتاب بوده است. من نمی‌دانم آقای کاظم زاده بر چه اساس و چه صلاحیت علمی و توانایی علمی می‌خواهد خانم آیدا و کارشان را زیر سوال ببرد؟»

به گفته‌ی محسن عمادی که از سال 1377 تا کنون اجازه‌ی انحصاری و دایمی انتشار الکترونیکی هر گونه اثری از احمد شاملو را، طبق قرارداد با این شاعر دارد، راه حل ادامه چاپ و انتشار کتاب کوچه چیز دیگری است؛ «من به صورت الکترونیکی کلیه‌ی فیش‌های کتاب کوچه را منتشر می‌کنم. ولی پیشاپیش -به لحاظ جایگاه علمی خودم و آشنایی‌ام با کتاب کوچه و هم درگیر بودن‌ام به عنوان یکی از ناشران آثار آقای شاملو که من و آقای کاظم زاده را به عنوان دو ناشر، در یک سطح قرار می‌دهد- اعلام می‌کنم به اعتقاد من هر کتابی از آقای شاملو اگر تحت نظارت آقای پاشایی و یا خانم آیدا چاپ نشده باشد از نظر من که یکی از ناشران کتاب‌های این شاعر هستم، صلاحیت فنی ندارد و در واقع متن آن را تایید نمی‌کنم. مفاد قرارداد آقای کاظم زاده منحصر به نشر کلاسیک است. در قرارداد ایشان هیچ ذکری ازانتشارات الکترونیک نشده است. خود آقای شاملو هم نظرشان همین بوده و این دو مقوله را از هم تفکیک کرده است. بنابر این بخش الکترونیک کتاب کوچه در اختیار انتشارات مازیار نخواهد بود.»

نُه سال از مرگ احمد شاملو، شاعر و پژوهشگر بزرگ ایرانی، می‌گذرد در این مدت بیش‌ترین خبرهایی که در مورد این شاعر منتشر شده است به بحث‌هایی در مورد مسایل مشابه برمی‌گشته است که کمتر توانسته مخاطبان و دوستداران این شاعر و مترجم را اغنا کند. از سوی دیگر کتاب کوچه، مجموعه‌ی بزرگ و مهمی است که فارغ از هرگونه اختلافی، وجودش برای حیات فرهنگی ایران ضروری می‌نماید، با این همه این مجموعه‌ی بزرگ و مهم هم‌اینک در برزخ حرف «چ» گرفتار مانده است.

 

مجله‌ی اپیزود، شماره‌ی هشتاد

بیست‌وچهارم بهمن‌ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

  

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved