فهرست افراد بزرگ و معروفی که خودکشی کرده‌اند بسیار است. من فقط چند چهره از معروفترین‌ها و دردآورترین خودکشی‌ها را در این‌جا آورده‌ام که امیدوارم این حقیر را برای طعم تلخ این پرونده ببخشایید.

 

سیلویا پلات – شاعر

 شعرهای پلات مجموعه‌ای از تمام زنده‌گی و افكار و عقايد او را شامل می‌شود كه به زبان شعر نوشته شد. حضور پدری كه مُرده و مادری كه مورد تنفر اوست و زنده‌گی و روابط عاشقانه و فرزندان‌اش، همه و همه به شكل كاملن عميق و بافته شده در متن شعر وجود دارد. شعر او تاثير زيادی در درونی شدن و حضور عناصر شاعرانه‌ای كه مختص خود شاعر است، در شعرهای بعد از او داشته و از اين جهت سرآغازی در شعر انگليس است.

هنگامی كه در سال 1963 سيلويا پلات خود را كشت، دچار فقر و تنگ‌دستی‌ای بود كه شايد اگر شهرت او پيش از مرگ به سراغ‌اش آمده بود و جايزه پوليتزر را پيش از سال 1981 می‌گرفت، شعرهای بيش‌تری می‌نوشت.

 

 

ارنست همینگوی - نویسنده‌ی سرشناس

آثار و نوشته‌های همینگوی با آن‌كه به حد اعلای شهرت می‌رسید با پیروزی مالی توام نبود، ولی وقتی كتاب «بیوگرافی نویسنده‌گان امریكایی مقیم پاریس» را انتشار داد، درهای موفقیت به روی‌اش گشوده شد. این نخستین بار بود كه همینگوی می‌فهمید موفقیت در نویسنده‌گی چه طعمی دارد.

صبح روز دوم جولای1961 همینگوی از خواب برخاست و بدون این‌که حرفی بزند، اسلحه‌ی شکاری را که پدرش طرز کارش را به او آموخته بود برداشت و در دهان‌اش گذاشت و...... تمام. سال‌ها پیش همینگوی داستانی نوشته بود به نام «زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند»... او غافل بود که ممکن است ناقوس مرگ برای او هم به‌صدا درآید... شاید او صدای ناقوس مرگ را شنیده بود... شاید تاب تحمل شنیدن زنگ صدای ناقوس را نداشته و به همین خاطر بوده که قنداق اسلحه شکاری‌اش را بر زمین نهاده و دهانه‌اش را در دهان و فقط فشار ماشه مانده بود که دستان‌اش این کار را کرد.. و وداع با اسلحه... کسی چه می‌داند... این فقط برداشت من است. شاید همینگوی زمانی که در حال نوشتن رمان «وداع با اسلحه» بود، خودش هم نمی‌توانست حدس بزند که روزی پرده‌ی آخر وداع با اسلحه را خودش ایفا کند... روزنامهها نوشتند که او در حال تمیز کردن اسلحه بوده که اشتباهی گلوله‌ای شلیک می‌شود... اما سوال این‌جاست که چه‌گونه این گلوله اشتباهی مستقیم به دهان او شلیک شده و از پشت سر خارج شده؟... پزشکی قانونی خودکشی را تایید کرد

مرحوم «حسین پناهی» در شعری سروده است که:

هنوز از اتاق همینگوی بوی باروت میاد

هنوز هم  ادکلن مرلین مونرو نیمه‌تمام مانده

و پیرزنان به وقت گذشتن از کف آخرین اتاق مایاکوفسکی دامن خود را جمع میکنند

یکی می‌آید به زور

یکی می‌رود به انتخاب

 

 

ولادمیر مایاکوفسکی – شاعر روسی

ولادیمیر مایا کوفسکی در سال 1930 درسن سی و شش ساله‌گی به زنده‌گی‌اش خاتمه داد.ا

بنگت یانگفلت تلاش کرده است که با شرح زنده‌گی و بررسی محیط و افراد پیرامون او، به پیچیده‌گی نگاه«مایا کوفسکی» دست یابد. در مصاحبه‌ای از بنگت یانگفلت خواسته شد که مایا کوفسکی را در سه کلمه خلاصه کند. او پاسخ داد: «نابغه، تنها، سرگردان».ا

میکائل اکمن  در مقاله‌ای تحت عنوان «شاعری که سه بار می‌میرد» می‌نویسد:ا

از لحظه‌ای که «ولادیمیر مایا کوفسکی» شاعر روسی، تیری در مغزش خالی کرد تا رسیدن رییس انستیتوی مغزشناسی روسیه ساعتی نگذشت. او با اره‌اش کنار تابوت حاضر شده و کاسه‌ی سر را گشود و مغز را با خودش در کاسه‌ای که بر روی‌اش پارچه‌ای سفید انداخته شده بود، برد. بعدها کشف شد که مغز ولادیمیر مایا کوفسکی 1700 گرم بوده است.ا

میکائل اکمن در شرح مختصرش از انستیتوی مغزشناسی روسیه اضافه می‌کند که انستیتوی مغزشناسی پس از مرگ «لنین» و جهت بررسی مغز بزرگان و نوابغ تاسیس شد.ا

جدا کردن مغز مایا کوفسکی از بدن و حمل آن به آزمایشگاه نیز گویا از چنین اندیشه‌ای نشأت می‌گرفته است. او معمای زمان خودش بود. اگرچه زبان‌اش را کسی درنمی‌یافت ، یا اگر درمی‌یافت، پس می‌زد، زیراکه شعرش بیش از آن به فرد و دنیای فردی بها داده بود، که مبلغان جمع و زنده‌گی اشتراکی تحمل‌اش را داشته باشند، اما گویا هیچ‌کس در استعداد و زبان محکم او شک نداشت، که محققان انتظار مرگ‌اش را می‌کشیدند تا به راز نبوغ شعری‌اش برسند.

 

صادق هدایت – نویسنده‌ی ایرانی

هدایت در سال 1329 عازم پاريس شد و در نوزدهم فروردين 1330 در همين شهر به‌وسيله‌ی گاز دست به خودكشی زد. او چهل‌وهشت سال داشت كه خود را از رنج زنده‌گی رهانيد و مزار او در گورستان« پرلاشز» در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه‌ی پدری زنده‌گی كرد.

 

 

آدلف هیتلر – دیکتاتور دیوانه‌ی آلمان

پس از ورود ارتش سرخ شوروی به شهر برلین پایتخت آلمان نازی... «آدلف هیتلر» رهبر نازی به همراه همسرش «اوا براون» در بونکر زیر زمینی‌اش در شهر برلین خودکشی کرد.

در سی‌ام آوریل، نیروهای شوروی فقط چند صد متر با بونکر زیرزمینی هیتلر فاصله داشتند .مقامات ورماخت ارتش آلمان به هیتلر پنجاه‌وشش ساله اطلاع دادند که هیچ راهی برای فرار وجود ندارد. هیتلر که همواره گفته بود هرگز شخصن تسلیم نمی‌شود، تصمیم گرفت خودکشی کند. او دستور داد پس از مرگ، جسدش را بسوزانند تا به سرنوشت موسولینی که پس از تیرباران توسط گروه مقاومت کمونیست ایتالیایی در خیابان‌ها کشیده شد و سپس وارونه آویزان گشت... دچار نشود.

براساس روایات تاریخی در روز سی‌ام آوریل حوالی ساعت پانزده و سی دقیقه، هیتلر ابتدا به «اوا براون» که شب قبل با او ازدواج کرده بود، زهر خوراند و سپس با شلیک گلوله‌ای به سرش خودکشی کرد. جسد هیتلر و اوا براون همان‌گونه که دستور داده بود در حیاط کوچک بونکر با بنزین به آتش کشیده شد و بقایای اجساد شبانه دفن شدند . نیروهای شوروی پس از تصرف بونکر بقایای جسد هیتلر را بیرون آوردند و به مسکو منتقل کردند. یک هفته پس از خودکشی هیتلر در هشتم مه 1945 آلمان نازی بی‌هیچ قید و شرطی تسلیم متفقین شد. خودکشی آدلف هیتلر پایان رایش سوم بود که هیتلر دوره‌ی بقای آن را هزار سال پیش‌بینی کرده بود.

 

 

ویرجینیاوولف – نویسنده و منتقد انگلیسی

طی جنگ‌های جهانی اول و دوم بسیاری از دوستان خود را از دست داد که باعث افسردگی شدید او شد و در نهایت در تاریخ بیست‌وهشتم مارس 1941 پس از اتمام آخرین رمان خود به‌نام «بین دو پرده نمایش»، خسته و رنجور از وقایع جنگ جهانی دوم و تحت تأثیر روحیه حساس و شکننده خود، با جیب‌های پر از سنگ به رودخانه اوزدر «رادمال» رفت و خود را غرق کرد.

او یکی از بنیان‌گذاران بنیاد بلومزبری بود.نخستین زندگینامه‌نویس رسمی وولف خواهرزاده‌اش، کوئنتین بل است که گذشته از ویژگی‌های مثبت، چهره‌ای نیمه‌اشرافی و پریشان از او ترسیم کرده‌است.

 

برخي از اين افراد پيش از مرگ يادداشت خودكشی از خود به جای گذاشته‌اند كه بخش‌هایی از اين يادداشت‌ها و نحوه‌ی خودكشی نويسنده‌گان آن‌ها را می‌خوانيم :

 

فردی پراينز - كمدين فيلم مرد و چيكو

مشكلات ناشی از افزايش وزن و دورگه بودن‌اش باعث احساس تنهايی و بيگانه‌گی‌اش بود. با وجود يادداشت خودكشی پرايز، علت مرگ زودهنگام او، شليك تصادفی گلوله ناشی از مصرف قرص‌های ضدافسرده‌گی«كوالد» گزارش شد.

«آن‌گاه كه ديگر من از دنيا رفته‌ام، ماه زيبای آرويل موهای خيس از باران‌اش را پريشان می‌كند و تو دل‌شكسته بر روی پيكر بی‌جان من خم می‌شوی و من اهميتی نمی‌دهم. چرا كه می‌خواهم در آرامش به‌سر برم؛ به‌سان درختان سرسبز، هنگامی كه قطرات باران شاخه‌های نازك‌شان را خم می‌كند و من ساكت‌تر و سنگ‌دل‌تر از اكنونِ تو خواهم بود.»

 

سارا تيسديل ‌- شاعرامريكایی  

وی چندين جلد كتاب شعر شامل «هلن از تروی» و «رودخانه‌های در راه دريا» از خود به جای گذاشته ‌است. اشعار«تيسديل» بسيار ظريف، احساسی و شخصی هستند.

او بسيار احساساتی و گوشه‌گير بود و سرانجام در ‌چهل‌وهشت ساله‌گی،  پس از نوشتن يادداشت خودكشی‌اش خطاب به عاشقی كه ترك‌اش كرده ‌بود، خود را غرق كرد.

 

كرت كوبين ‌- گروه نیروانا

خواننده‌ی اصلی گروه نيروانا كه در تمام دوران كودكی‌اش بيمار و مبتلا به برونشيت بود. جسد «كرت» را يك برق‌كار كه برای نصب سيستم امنيتی به خانه‌ی او رفته ‌بود، پيدا كرد. وقتی كسی در را به روی برق‌كار باز نكرد، او از پنجره به داخل خانه نگاهی انداخت. تا قبل از اين كه لكه‌های خون را كنار گوش جسد ببيند، فكر می‌كرد آن چه روی زمين افتاده ‌است يك عروسك چوبی است. وقتی پليس در خانه را شكست، هنوز اسلحه در دست كرت به سمت چانه‌اش نشانه رفته ‌بود. يادداشت خودكشی او كه ـ با جوهر قرمز نوشته‌ شده ‌بود ـ كمی آن‌سوتر، روی پيشخان آشپزخانه قرار داشت.  

 

 

جون‌اریک هکسوم – بازیگر سینما

بازیگر نقش «فيناس باگ» در فيلم «مسافران» در مقابل مينو پلوس. آن چه از«هكسوم» به جای مانده دقيقن يك يادداشت خودكشی نيست، ولی از ادبيات ارزش‌مندی برخوردار است. مرگ هكسوم بر اثر يك تصادف در هنگام بازی در سريال تلويزيونی «مخفی‌كاری» رخ داد. آن جا كه هكسوم می‌بايست با يك تفنگ مشقی به سر خود شليك می‌كرد. ضربه‌ی ناشی از شليك گلوله‌ی مشقی باعث شكسته‌شدن بخشی از جمجمه‌ی هكسوم و فرو رفتن استخوان‌های خرد شده به مغز وی شد؛ او شش روز بعد از اين حادثه درگذشت.

«احساس می‌كنم باز به يكی از حمله‌های ديوانه‌گی‌ام نزديك می‌شوم. ديگر نمی‌توانم به اين وضعيت وحشتناك ادامه دهم؛ اين بار بهبود نخواهم يافت صداهايی در سرم می‌شنوم و نمی‌توانم روی نوشته‌هايم تمركز كنم. تاكنون مبارزه كرده‌ام ولی ديگر نمی‌توانم.

 

سرجی اسنين - شاعر روسی

سرجی اسنین، شاعر روسی،   خود را از لوله‌های آب گرم سقف اتاق‌اش حلق‌آويز كرد. روز قبل از آن، شعر خودكشی‌اش را با خون خودش نوشت.

«دنيای عزيز! دارم ترك‌ات می‌كنم؛ چون حوصله‌ا‌م سر رفته. فكر می‌كنم به قدر كافی زنده‌گی كرده‌ام و می‌خوام تو را با همه‌ی نگرانی‌هات ترك كنم موفق باشی.»

 

جورج ساندرز ‌- هنرپیشه

«ساندرز» بازیگر فيلم‌هايی چون «تصوير دوريان‌گرِی»، «شبح و خانم موير» و «همه چيز درباره‌ی ايو» صدای «شِر خان» در انيميشن «كتاب جنگل» شركت ديسنی،  با مصرف تعداد زيادی قرص خواب خودكشی كرد.

 

هارت كرين - شاعر امریکایی

از تاثيرگذارترين شاعران مدرنيست امريكايی بود. با رفتارهای آزارنده و مخرب (حملات ناگهانی خشم، زياده‌روی در نوشيدن الكل، بی‌بند و باری ) در سن ‌سی‌ودو ساله‌گی خود را از عرشه‌ی كشتی به خليج مكزيكو انداخت؛ جسد «كرين» هيچ‌وقت پيدا نشد.

 

لوپ ولز - هنرپیشه‌ی مکزیکی

 «لوپ ولز» هنرپيشه‌ی پرشور مكزيكی بود که با سابقه‌ی كار در چند تئاتر كمدی موزيكال، به كارش در سينما منجر شد. «ولز» در زمان زنده‌گی‌اش نزدیک به ‌پنجاه فيلم بازی كرد؛ ولی هيچ‌گاه نتوانست به ستاره‌ای كه هميشه آرزوی‌اش را داشت تبديل شود.
ولز با خوردن تعداد زيادی قرص‌ خواب‌آور خودكشی كرد.

«آينده، تنها پيری است و بيماری و درد... من بايد در آرامش باشم و اين تنها راه است.»

 

جيمز ويل - کارگردان

«جیمز ویل» كارگردان فيلم‌هايی چون «فرانكنشتين»، «عروس فرانكنشتين» و «مرد نامرئی» در اوايل دهه‌ی چهل،  پس از رونق افتادن فيلم‌های ترسناك در هاليوود فيلم‌سازی را ترك گفت.

بعدها در فيلم «خدايان و هيولاها»  سِرايان مك‌كلان به ايفای نقش «ويل» پرداخت.« ويل» با نوشيدن مقدار زيادی الكل، پريدن در استخر خانه‌اش و كوبيدن سرش به كف استخر خودكشی كرد.  

 

مجله‌ی اپیزود، شماره‌ی هشتاد

بیست‌وچهارم بهمن‌ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved