|
«داریوش مهرجویی» کارگردان، فیلمنامهنویس و مترجم ایرانی، از دوران کودکی در شرایطی قرار گرفت که توانست با دنیای هنر آشنا شود. او از دوران نوجوانی به فراگیری موسیقی و نقاشی پرداخت. پس از اتمام دورهی دبیرستان، در سن بیستسالهگی به امریکا رفت و در دانشگاه یوسیالای لسانجلس در رشتهی سینما به تحصیل پرداخت. اما پس از گذراندن چند ترم، ناگهان این رشته را رها کرد و در همان دانشگاه در رشتهی فلسفه ادامهی تحصیل داد. مهرجویی میگوید: «علت گرایشام به ادبیات و موسیقی و بهطور کلی هنر، این بود که مدام پرسشی در ضمیر ناخودآگاهام بود که پاسخ و راهحل میخواست. گرایشام به فلسفه هم ناشی از همین بود. در شرایطی که همه به دنبال تحصیل در رشتههای مشخص کاربردی بودند، من فلسفه را برای تحصیل دانشگاهی انتخاب کردم. این انتخاب بههرحال یک خاستگاه درونی و نشان از یک ذهنیت دارد. عرفان هم همراه با فلسفه و دین، سه رکن اصلی و آمیخته به هم هستند که همیشه مشغولیت ذهنی من بودهاند و بهشکلی در انتخاب داستانها و موضوعات فیلمهایم وارد میشوند. » داریوش مهرجویی در هفدهم آذرماه 1318 خورشیدی در محلهی شاپور تهران، در خانوادهای متوسط بهدنیا آمد. در کودکی تحت تاثیر مادربزرگاش که مسلمانی معتقد بود قرار گرفت. او خود در گفتوگویی به سال 1351 در این باره گفته بود:«مادر بزرگام از آن نمازخوانهای دوآتشه بود و تحت تاثیر فضای روحانی او، من هم از سن هفت تا پانزدهسالهگی، شدم بودم یک مسلمان واقعی. نماز و روزهام یک آن ترک نمیشد. اما از پانزده سالهگی به بعد، درست آن موقعی که نماز و روزهام به حساب میآمد، شک در دلام نشست. چهرهی خدا تدریجن کدر شد و ایمانام رفت از دست.» از همین دوره بود که مهرجویی به آموختن موسیقی روی آورد و نزد پدرش که موسیقی ایرانی را خوب میشناخت، نواختن سنتور را آموخت و بعد با موسیقی کلاسیک غربی آشنا شد و به نواختن پیانو پرداخت و نیز قطعاتی برای پیانو نوشت. در هفده سالهگی بود که علاقهمندی به سینما به سراغاش آمد، آنچنان که برای درک بهتر فیلمهای روز، به آموختن زبان انگلیسی پرداخت و به دلیل همین علاقه بود که پس از پایان دورهی دبیرستان، جهت ادامهی تحصیل در رشتهی سینما به امریکا رفت و پس از تغییر رشته از سینما به فلسفه، در سال 1344 از دانشگاه «یوسیالای» در رشتهی فلسفه فارغالتحصیل شد. پس از فارغالتحصیلی با کمک دوستاناش، مجلهی «نقد پارسی» را به منظور آشنا کردن غرب با ادبیات ایران در لسانجلس منتشر کرد. در هیمن دوران نخستین فیلمنامهی خود را با مضمونی عاشقانه نوشت و با هدف ساختن فیلمی بر اساس آن، به ایران بازگشت. اما پروژهی ساخت این فیلم با شکست مواجه شد و مهرجویی مدتی پس از آن، فیلم «الماس 33» را ساخت که در واقع نخستین فیلم او محسوب میشود، اما این فیلم با وجود اینکه از نظر تکنیکی و فنی، فیلمی قابل قبول بود، موفقیت چندانی بهدست نیاورد.
اما فیلم دوم مهرجویی غوغایی به راه انداخت. مهرجویی با ساختن فیلم دوم خود، يكی از مطرحترين و متفاوتترين فيلمهای تاريخ سينمای ايران را ساخت. او با همکاری غلامحسین ساعدی فیلمنامهی «گاو» را براساس یکی از داستانهای کوتاه «عزادارن بیل» نوشتهی «غلامحسین ساعدی» نوشت و فیلم را ساخت. درواقع مهرجویی با ساختن فیلم«گاو» هم موجی نو را در سینمای ایران شکل داد و هم نگاه سایر کشورها را متوجهی سینمای ایران کرد. این فیلم، سینمای ایران را به عنوان سینمایی متفکر و قابل اعتنا به منتقدان جهانی معرفی کرد. «سینمای ایران اگر تولد خود را مدیون سپنتا و مردان پیشگامی باشد که پس از وی آمدند، شناسایی جهانی خود را بیتردید به داریوش مهرجویی مدیون است.» «گاو» از نخستین فیلمهایی بود که در آنزمان از کمک دولتی استفاده کرد، اما با این حال در هنگام نمایش، گرفتار سانسور شد. این فیلم اما هم از نظر تجاری هم از نظر هنری فیلم موفقی از کار درآمد. فیلم «گاو» در سال 1349 جایزهی بهترین فیلمنامه را از دومین جشنوارهی فیلم«سپاس» در تهران گرفت و در همین سال برندهی جایزهی دوم بهترین فیلم در فستیوال بینالمللی فیلم تهران شد. فیلم «گاو» در سال 1350 در جشنوارهی «ونیز» شرکت کرد و جایزهی ویژهی منتقدان را گرفت و پس از آن نیز در جشنوارههای متعدد جهانی به نمایش درآمد. این فیلم همچنین در سالهای 1351، 1367 و 1378، در رایگیری منتقدان سینمایی ایران، عنوان «بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران» را بهدست آورد. «مهرجویی» فیلم بعدی خود«آقای هالو» را در سال 1349 ساخت. این فیلم که یک درام اجتماعی بود، موفقیت تجاری خوبی داشت. این فیلم در سال 1350 عنوان بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه و جایزهی اول به عنوان بهترین فیلم جشنوارهی «سپاس» را به دست آورد. همچنین در همین سال جایزهی ویژهی هیات داوران جشنوارهی بینالمللی فیلم مسکو را نیز از آن خود کرد. ا داریوش مهرجویی پس از »آقای هالو» فیلم پُستچی» را درسال 1351 ساخت. « پستچی» بر اساس نوشتهای از«کارل بوخنر» و با مضمونی سیاسی بود. این فیلم در سال 1972 جایزهی کلیسای پروتستانها و پلاک طلایی هیات داوری جشنوارهی جهانی فیلم برلین را برای مهرجویی به ارمغان آورد و همچنین در جشنوارهی جهانی فیلم «ونیز» مورد تقدیر قرارگرفت و در همین سال هم فیلم هفتم از ده فیلم برگزیدهی جهان، توسط منتقدان انگلیسی سالنامهی«فیلم بولتن» شد. در سال 1975 نیز در جشنوارهی جهانی «رتردام »هلند، بهعنوان بهترین فیلم شناخته شد. ا فیلم «دایرهی مینا»،فیلم دیگر مهرجویی بود که در سال 1357، با رویدادهای انقلاب همزمان شد و در توقیف ماند، اما پس از چهار سال که امکان نمایش در خارج از کشور را یافت، به عنوان فیلمی موفق از آن یاد شد. «دایرهی مینا» در جشنوارههای متعددی از قبیل پاریس و لندن، وایدولید اسپانیا، سینماتک اونتاریو(کانادا) ، موزهی هنرهای زیبای بوستون(امریکا)، جشنوارهی فیلم بینالمللی هنگ کنگ و چند کشور دیگربه نمایش درآمد و جوایزی را نصیب خود کرد.ا
مهرجویی پس از دایرهی مینا»، «الموت» را ساخت که به گفتهی خودش«مقداری تجربهی سینمایی بود». مهرجویی پس از انقلاب، چند سالی در فرانسه سکونت داشت، اما زمانی که به ایران بازگشت فیلم «مدرسهای که میرفتم» را ساخت که اجازهی اکران نگرفت و پس از آن «اجارهنشینها» و «شیرک» را ساخت که به عقیدهی او«فیلمهایی بودند که مشروط بر شرایط خاص تاریخی و زمانه ساخته شدند، نه چیزهایی که او دلاش میخواسته بسازد». اما فیلم موفق «اجارهنشینها» که در سال 1365 ساخته شد، هنوز هم بهعنوان بهترین فیلم کمدی سینمای ایران شناخته میشود.ا و اما «هامون» داستان دیگری بود، این فیلم که در سال 1368 ساخته شد، یکی از محبوبترین فیلمهای نسل جوان پس از انقلاب، در واقع مسیر فیلمسازی مهرجویی را تغییر داد. داریوش مهرجویی خود در مورد این تغییر مسیر چنین گفته است: ا «اگر مسیر کارهای مرا از بیرون بخواهی تعقیب کنی، چهار فیلم «گاو»، «آقای هالو»، «پُستچی» و «دایرهی مینا» کم و بیش روندی را طی میکنند و در مسیریک خط فکری مشخصی هستند. در نوشتن فیلم «هامون» اما هدفام این بود که از آن حالت اجتماعزدهگی و تاریخزدهگی و سیاستزدهگی بیرون بیایم. موقعی که «گاو» را شروع کردم، فضا خیلی سیاستزده بود، همهی دنیا اینطور بود، اواخر دههی شصت و اولیل هفتاد بود، جامعهی ایران هم بسیار سیاستزده بود، با این همه همیشه آگاه بودم که هنر نباید آنقدر واضح و صریح و مستقیم به سیاست بپردازد. هنر خودش دارای ابعادی است که میتواند از همهی اینها فرابگذرد. وقتی به آن فیلمها نگاه یا فکر میکنم میبینم همهشان درگیری بیرونی و اجتماعی دارند. انسانیست در رابطه و کنکاش با بیرون از خودش و با آدمهای دیگر و با روابط جامعه. با «هامون» و بعد از آن دلام خواست دیگر از آن حیطه بیرون بیایم و کمی به درون روان انسانها، به روحشان، به جانشان نزدیک بشوم. میخواستم بدانم آن پرسش اصلی که همیشه عامل برانگیزانندهی کارهای من بوده، آیا جوابی به آن میرسد یا نه؟ یا تنها برای خودم، نوعی پویایی و جستوجوست؟ اینجاست که مسئلهی هامون پیش میآید.» مهرجویی معتقد است که با«هامون» به به سمت آنچه که دنبالاش بوده برمیگردد و در این زنجیره «هامون»، «بانو» و«سارا» کموبیش در یک مسیر هستند. او باور دارد که از طریق «سارا» و «بانو» نزدیک میشود به آن تلخیص سبک و فکر و نیز بهنوعی بستر زیباییشناختی، در تلطیفشدهگی زمختیها وعقدهها و آنچه ناخودآگاه بر آدمی مسلط است.
مهرجویی میگوید: «با خواندن کتاب"خانهی عروسک" آدم بیاختیار در یک فاز روحی قرار میگیرد، مثلن فاز داستایوسکی، آدم متوجه میشود که فاز داستا یوسکی است و نیچه و کییر کهگور و بعد میرسیم به مدرنیستها مثل کامو و کافکا... «هامون» کموبیش مال همین فاز «داستایوسکی» است، آن عصبیت، آن جنبوجوش، آن خروش و حرکت و کنش و واکنشهای تند عصبی ... «بانو» هم محصول همین دوره است، البته بیشتر«چخوفی» است، نوعی متاثر از فضای کارهای «چخوف» است.» هامون در سال 1368، سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی و فیلمنامه در جشنوارهی فجر را گرفت. در سال 1991، برندهی جایزهی برنز بهترین فیلم در بیست و چهارمین جشنوارهی جهانی فیلم «هیستون» شد و درهمین سال جایزهی سوم جشنوارهی جهانی فیلم توکیو را نیز از آن خود کرد. فیلم ا«هامون» همچنین به عنوان «بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران» در شمارههای صد و دویست ماهنامهی سینمایی »فیلم»، توسط خوانندهگان ماهنامه برگزیده شد. ا «بانو» فیلم بعدی مهرجویی بود که در سال 1370 ساخته شد اما به دلایلی نامعلوم توقیف گشت و پس از هفت سال اجازهی نمایش گرفت. فیلم «بانو» در سال 1998 در بخش «فروم» جشنوارهی «برلین» به نمایش درآمد و برندهی جایزهی ویژهی«فدراسیون بینالمللی انجمنهای فیلم» شد. ا پس از آن در سال 1371مهرجویی، فیلم «سارا» را ساخت و در سال 1373 نیزساخت فیلم «پری» را به پایان رسانید. اگر«پری» را فقط به خاطر عنواناش، فیلمی زنانه حساب کنیم، فیلم «لیلا» که در سال 1375 ساخته شد، آخرین بخش از چهارگانهی «مهرجویی» دربارهی زنان است.
فیلم «سارا» برای مهرجویی جوایز زیادی را به ارمغان آورد. این فیلم در سال 1993، جایزهی«صدف طلایی» بهترین فیلم را در چهلویکمین جشنوارهی جهانی فیلم «سنسباستین» در اسپانیا بهدست آورد. در همین سال هم برندهی سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه در جشنوارهی فجر شد و هم جایزهی نقرهی بهترین فیلم در جشنوارهی فیلم «نانت» فرانسه را بُرد. در سال 1994 برندهی جایزهی دوم بهترین فیلم منتخب تماشاگران در جشنوارهی جهانی فیلم «رن» فرانسه شد و نیز برندهی جایزه از هجدهمین جشنوارهی جهانی فیلم سائوپائولو،(برزیل) گشت. در سال 1995 نیز برندهی جایزه از دوازدهمین جشنوارهی جهانی فیلم حراره (زیمباوه) شد.ا
فیلم «پری» در سال 1995، سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی را در جشنوارهی فیلم فجر برنده شد و فیلم «لیلا» نیز عنوان بهترین کارگردانی و فیلمنامه را در نخستین جشن سینمای ایران بهدست آورد.ا مهرجویی دربارهی انتخاب موضوعات فیلمهایش چنین میگوید: «موضوعات فیلمهای من کموبیش به سه شکل تعیین میشود: یکی برداشت از داستانها و نمایشنامههای ایرانی مثل «گاو» و «آقای هالو» . دوم برداشت آزاد از داستانها و نمایشنامههای خارجی مثل «سارا» و «پری» و برخی دیگر بر اساس تجربههای خودم که شامل زندهگی کردن و خواندن است مثل «اجارهنشینها، «بانو» و «هامون». من نسبت به اقتباس، حساسیت و تعصب خاصی ندارم و بیشتر خودِ فیلم برایام مهم است تا منبع پیدا شدن موضوع و داستان. اگر با اثری یا قصه و طرحی برخورد کنم که ببینم برای یک فکر مشخص، بهتر از نوشتهی خودم جواب میدهد، آن را انتخاب میکنم، حتا اگر نویسندههایی باشند که با یکدیگر هماهنگی فکری داشته باشیم و بتوانیم بدهبستان فکری مناسبی برقرار کنیم، ترجیح میدهم دو نفری یا چند نفری فیلمنامه بنویسیم، یعنی عاشق عقاید خودم نیستم. زندهگی من همیشه همراه بوده با کتاب خواندن و حیات عقلانی که آدم درگیرش است، خوب یا بد. بههرحال از همان ابتدا، تجربههای شخصی من در زندهگیام همراه با خواندن و شنیدن بوده است. سیر زندهگی خودم هم البته فراز و نشیبهای دراماتیک و گاهی دردناک و تراژیک داشته که اینها در احساس من رسوب کرده است . شاید کشش آدم بهسوی انتخاب یک موضوع یا یک داستان، نتیجهی همین تجربههاست.»
«درخت گلابی»، فیلم دیگری از «مهرجویی» است که برخی منتقدان، آن را کاملترین فیلم وی دانستهاند. این فیلم در سال 1376 ساخته شد. پس از آن، مهرجویی به سراغ تجربهای شخصی رفت و «بمانی» را در سال 1380 با سبکی کاملن متفاوت با دیگر فیلمهای خود ساخت و همه را حیرتزده کرد. مهرجویی در ساخت «بمانی» خود بهعنوان تهیهکننده، تدوینگر، طراح صحنه و لباس نیز حضور داشت. این فیلم در سال 2003، جایزهی ویژهی جشنوراهی بروکسل، بلژیک را بهدست آورد.ا داستانهای جزیره (اپیزود اول، دختردایی گمشده) ، «میکس»، «مهمان مامان» ، «سنتوری» از دیگر فیلمهای داریوش مهرجویی هستند.
حسن حسندوست تدوینگر سینما که با داریوش مهرجویی همکاریهای متعددی داشته است در بارهی مهرجویی میگوید: «آقای مهرجویی مواد فوقالعاده خوبی برای تدوین فراهم میکند و اصولن معتقد است که فیلم را روی میز مونتاژ باید ساخت. او جزو کارگردانانی است که موقع فیلمبرداری، خیلی به تدوین فکر میکند و همیشه برای اصلاح یا هر کار دیگری در تدوین، یک جای بهخصوصی را باز میگذارد، مثلن برای ریتم فیلم و اصلاح آن. موقع فیلمبرداری سعی میکند بیشتر روی شخصیتها، حرکت دوربین و میزانسنها کار کند. او روشهای مختلفی را برای فیلمبرداری اعمال میکند، اغلب شبیه سینمای کلاسیک کار میکند، یک نما میگیرد و بعد آنرا خُرد میکند، تمام عکسالعملها را هم فیلمبرداری میکند. یعنی اگر مونتاژ فیلمی از آقای مهرجویی بد شود، واقعن تقصیر تدوینگر است، چون او همهی نماها را بادقت فراوان میگیرد و همهی نماهایش قابل استفاده است و در واقع نمای دورریختنی وجود ندارد و به دلیل همین بازبودن دست در هنگام کار، میشود به بهترین نوع مونتاژ فکر کرد و آنرا اجرا کرد.»
زندهیاد «خسرو شکیبایی»، بازیگر فیلم»هامون» که سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد را در هشتمین جشنوارهی فیلم فجر برای بازی در نقش هامون دریافت کرد، دربارهی مهرجویی عقیده داشت: «مهرجویی آدم بسیار خاصی است، او آنقدر به خودش و کارش مسلط و آگاه است و آنقدر سینما را خوب میشناسد که آدم در کنارش احساس راحتی میکند. ساعتها قبل از کار، باهم دربارهی نقش حمید هامون حرف میزدیم، هنگام کار، فضایی بسیار باز را برای بازیگر ایجاد میکند و به همین دلیل همه با اشتیاق برای فیلم کار میکردند. مهرجویی در هنگام کار، هیچگاه مسایل را دیکته نمیکند، هرچه هست قبل از کار شکل میگیرد.»
منابع: دانشنامهی ویکیپدیا پایگاه اینترنتی جهانفیلم ماهنامهی سینمایی فیلم گفتوگوی امید روحانی با داریوش مهرجویی - اسفندماه 1371 گفتوگوی هوشنگ گلمکانی با داریوش مهرجویی - مهرماه 1374 گفتوگوی سعید کاشفی با خسرو شکیبایی - مهرماه 1369 گفتوگوی شاهرخ دولکو با حسن حسندوست - مهرماه 1372 کتاب سال سینمای ایران - جلد اول و دوم - ماهنامهی فیلم
آنسه امیری - مجلهی اپیزود، شمارهی هشتاد بیستوچهارم بهمنماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |