|
پیش از شروع اعتراضها در ماه ﮊوئن، در خیابانهای تهران گروهی از مردم را میشد دید که جمع شده بودند تا جدیدترین فیلم یا سریال مطرح امریکایی را از دستفروشی در بازار سیاه بخرند. مشتریها جلدهای پلاستیکی دیویدیها را ورق میزدند تا یک فیلم کلاسیک یا جدیدترین ساختهی امریکاییها را پیدا کنند: Avatar، District 9، Invictus، Night at the Museum، پدرخواندهی 1، حتا میتوانستی سریالهای Desperate Housewives و 24 را پیدا کنی. دیویدیها را میشود با هزار تومان (حدودن یک دلار) در همه جای پایتخت پیدا کرد، اگرچه برخی از آنها با کیفیت پردهای در دسترس هستند. تهرانیها حاضرند که سر کیسه را برای محبوبترین سریال قاچاقی شل کنند. این سریال نامی ندارد جز«لاست». در دو سال گذشته سریالهای تلویزیونی امریکایی بازار زیرزمینی دیویدی را در تهران از آن خود کردهاند. تقریبن در هیچ جای جهان، مردم به اندازهی ایرانیها در انتظار فصل ششم و آخر«لاست» نبودهاند. این سریال در اکتبر 2008 توسط برخی از ایرانیها که به اینترنت پرسرعت دسترسی داشتند کشف شد و پس از آن بود که به دیویدی ای که حتمن باید ببینیاش تبدیل شد. این روزها نمیتوانی جوانی در پایتخت، چه بالای شهری و چه جنوب شهری، پیدا کنی که حداقل یکبار«لاست» را ندیده باشد یا دربارهی آن نشنیده باشد. در بعضی جاها اینکه ندانی «لاست» چیست یا بدتر از آن نشان دادن عدم علاقه به آن، با تمسخر و دست انداختن همراه خواهد بود.
وضعیت برای ایرانیان در تبعید مخاطرهآمیزتر هم هست. اوایل سال 2009 به ایران رفتم درحالی که درگیر و دار فصل دوم بودم که سه سال پیش تمام شده بود. پسرعموهایم بیامان ملامتام میکردند. «چی؟ تو دربارهی جاگهد چیزی نمیدونی یا دربارهی تریشا تانکر یا مردی از تالاهاسی؟» و این حرفهای مردمی بود که دیالوگهای سریال را از روی زیرنویسهایی که توسط دانشجوهای زبان به صورت ناشناس ترجمه میشد دنبال میکردند. برای پسرعموهای من غیرقابل درک بود که کسی در امریکا با دسترسی مستقیم به سریال، دربارهی اتفاقهای داستان و شخصیتها به روز نباشد. لوکیشن جزیرهی استوایی سریال یکی از جذابیتهای آن است. «غزاله» دانشجوی فارغالتحصیل شدهی جوان از شمال تهران میگوید: «مردم اینجا دوست دارند در دنیای فانتزیوار خود با در هر دنیایی اما حقیقی زندهگی کنند.» اگر خارج شدن از جزیره ممکن نباشد، که به نظر میرسد برای جک، کیت و هرلی اینگونه باشد، حداقل قهرمانهای گیر افتادهی ما میتوانند در بهشت زندهگی کنند، حتا اگر هیولای دودی یا خرس قطبی گاهی تهدیدشان کند. «مسعود» مهندس بیستوهشت سالهی ایرانی میگوید: «اگر این سریال در سیبری اتفاق میافتاد کسی آن را نگاه نمیکرد.» نکته برای بیننده توانایی گریختن است حتا اگر شخصیتها نتوانند. مسعود میگوید: «امروز ایرانیها با خود میگویند من اینترنت دارم، ماهواره دارم، پول دارم اما آزادی ندارم پس حداقل در این دنیا لذت میبرم و طوری زندهگی میکنم که خوب است نه آن طور که روحانیون میگویند.»
آیا «لاست» میتواند الگویی برای کل کشور باشد؟ اگر آسیبشناسانه نباشد آیا میتواند نمونهای از اسارت اجتماعی و سیاسی باشد؟ نزدیکترین رقیب «لاست» سریال «فرار از زندان» است که بینندهی متوسطی در امریکا داشته است و پیش از آن سریال ملودرام کُرهای «جواهری در قصر» بود که داستان زندهگی دختر جوانی را نشان میداد که به عنوان آشپز در آشپزخانهی سلطنتی یک امپراتور کار میکرد و تصمیم میگرفت تا پس از سالها جنگ و جدل خود را آزاد کند. اما «لاست» و رمز و رازهایش ایرانیها را بیشتر جذب خود میکند. مسعود میگوید: «در ایران مردم غرق داستانهایی میشوند که غیرقابل پیشبینی هستند.» شاید«لاست» فقط یک سرگرمی خوب باشد. یکی دیگر از دلایل موفقیت «لاست» این است که این سریال مناسب برای همهی اعضای خانواده است. برعکس ایالات متحده، تلویزیون در ایران اتاقی برای خود دارد. خانوادهها با هم مینشینند و تلویزیون تماشا میکنند. یک سینمای خانوادهی تمام عیار. (ایرانیها عاشق سینما هستند. عشق آنها به سینما به تولد سینما بازمیگردد. اولین فیلمهایی که توسط مظفرالدین شاه برای نمایش به ایران برده شد به سال 1900 باز میگردد که درست پنج سال پس از آن که برادران لومیر ماشین نور را در پاریس راهاندازی کردند در ایران بر روی پرده رفت.) برای اینکه همه یک سریال را واقعن دوست داشته باشند، باید برای تمام ساکنین خانه قابل پخش باشد. «لاست» درام و سرگرمی بزرگی برای بزرگسالان است و همچنین آنقدر سکسی هست که یک پسر چهارده ساله را راضی نگه دارد اما نه آن قدر که از خجالت جلوی مادرش که کنارش نشسته است آب شود.
«لاست» زمانی بیرون آمد که ایرانیها داشتند در خانه همراه با خانواده و دوستانشان جریانی را تماشا میکردند که هیجانانگیزتر از همهی اتفاقات خارجی بود. انتخابات ریاست جمهوری و اتفاقات پس از آن همه چیز را تغییر داد. با وجود این، ایرانیان بیشماری فصل آخر«لاست» را تا به پایان خواهند دید. غزاله میگوید: «مردم برای فصل ششم بسیار هیجانزده هستند. آنها مدت زمان زیادی برای آن صبر کردهاند.» تهیهکنندهگان لاست قول دادهاند که همهی رازهای «لاست» برملا نخواهد شد. سوالی که باقی میماند این است که گرههای داستانی متعدد «لاست» پیش از جریان سیاسی اخیر در ایران حل خواهند شد یا نه؟ منبع: تایم رُزا صاد - مجلهی اپیزود، شمارهی هشتاد بیستوچهارم بهمنماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |