حس و حساسیت

كارگردان: آنگ لی /  فیلم‌نامه: اما تامپسون (بر اساس رمانی از جین آستین)

 مدیر فیلم‌برداری: مایكل كولتر /  تدوین: تیم اسكوایرز /  موسیقی متن: پاتریك دویل

بازیگران: اما تامپسون، كیت وینسلت، هیو گرانت، آلن ریكمن، جیمز فلیت، تام ویلكنسون، گرگ وایز، هریت والتر

محصول: 1995، انگلستان /  مدت زمان: 126 دقیقه

جوایز: برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بهترین فیلم‌نامه‌ی اقتباسی و نامزد اسکار بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش اول زن، بازیگر نقش مکمل زن، فیلم‌برداری، طراحی لباس و بهترین موسیقی متن

برنده‌ی جایزه‌ی گلدن گلوب بهترین فیلم درام و بهترین فیلم‌نامه و نامزد گلدن گلوب بهترین کارگردانی، بازیگر نقش اول زن، بازیگر نقش مکمل زن و بهترین موسیقی متن

برنده‌ی جایزه‌ی بافتا برای بهترین فیلم، بازیگر نقش اول و مکمل زن و نامزد بافتا برای بهترین موسیقی متن، چهره‌پردازی، طراحی لباس، فیلم‌برداری، بازیگر نقش مکمل مرد و زن، طراحی و بهترین فیلم‌نامه‌ی اقتباسی و نامزد جایزه‌ی کارگردانی دیوید لین

 برنده‌ی جایزه‌ی خرس طلایی از فستیوال برلین

خلاصه‌ی داستان

انگلستان، اواخر قرن هجدهم.  مرد ثروتمندی به نام آقای دشوود (تام ویلكنسون) كه در آستانه‌ی مرگ قرار دارد، تمامی ملك و املاك‌اش را به پسر ارشد خود، جان (جیمز فلیت)، كه از همسر اول‌اش است می‌دهد، اما در مقابل از او می‌خواهد كه مراقب دختران‌اش، الینور (اما تامپسون)، ماریان (كیت وینسلت) و مارگارت نوجوان (امیل فرانسوا)  كه از همسر دوم او هستند، باشد و مخارج آن‌ها را به‌طور كامل بپردازد.

پس از مرگ پدر، جان كه تحت سلطه‌ی همسرش فانی (هریت والتر) قرار دارد، از قولی كه به پدر داده، سر باز می‌زند و حال دختران «دشوود» به همراه مادرشان مجبورند كه از عمارت اشرافی «پارك ساكس» كه اكنون متعلق به «جان» است، بروند و به فكر جایی، البته محقرتر برای ادامه‌ی زنده‌گی باشند.

در این هنگام یكی از برادران فانی به نام ادوارد (هیو گرانت) پا به عمارت «پارك ساكس» می‌گذارد. ادوارد كه بر خلاف خواهرش، جوانی مودب و خوش‌قلب است، بلافاصله با خانواده‌ی «دشوود» رابطه‌ی صمیمی پیدا می‌كند و به‌تدریج احساس عاشقانه‌ای میان او و الینور پدید می‌آید. اما درست هنگامی كه ادوارد می‌خواهد از الینور تقاضای ازدواج كند، مجبور به ترك عمارت و رفتن به لندن می‌شود. در مقابل الینور نیز به همراه دو خواهر و مادرش به كلبه‌ای واقع در روستا كه متعلق به یكی از خویشاوندان مادرش است می روند تا آن‌جا زنده‌گی كنند و این امر باعث می‌شود تا الینور و ادوارد تا مدتی از هم دور بیفتند.

از سوی دیگر، ماریان كه از چهره‌ی زیبایی برخوردار است، مورد توجه یك جنتلمن ثروتمند به نام كلنل براندون (آلن ریكمن) كه در همسایه‌گی خانواده‌ی «دشوود» در روستا زنده‌گی می‌كند، قرار می‌گیرد. اما ماریان توجهی به كلنل كه مرد به ظاهر عبوسی است و در حدود دو برابر سن او را دارد، نشان نمی‌دهد و در مقابل دل‌باخته‌ی مرد جوانی به نام جان ویلوبای (گرگ وایز) می‌شود. اما باز در موقعی كه ویلوبای باید پیشنهاد ازدواج را به ماریان بدهد مجبور به ترك روستا و عزیمت به لندن می‌شود. در این شرایط الینور با دختر جوانی به نام لوسی آشنا می‌شود و پس از اندكی آشنایی در زمانی كه لوسی برای دیدن نامزدش از او تقاضای كمك می‌كند، متوجه می‌شود كه نامزد لوسی، همان معشوقه‌ی او یعنی ادوارد است. از طرف دیگر ماریان نیز متوجه می‌شود كه ویلوبای برای پرداخت بدهی‌هایش ناچار شده تا با زن دیگری كه در وضع مالی خوبی بسر می‌برد، ازدواج كند و ......

عشق را ای‌کاش زبان سخن بود ...

اولین نكته‌ای كه باید در پلان آخر به آن اشاره كنم این است كه نوشتن خلاصه‌ی داستان «حس و حساسیت» شاید یكی از دشوارترین مطالبی بود كه در این چند وقت اخیر نوشته بودم و این خود دلیل بر فیلم‌نامه‌ی بی‌نقصی است كه اما تامپسون از روی رمان «جین آستین» نوشته است و شاید به جرات یكی از برترین فیلم‌نامه‌های تاریخ سینمای عاشقانه باشد.

داستان «حس و حساسیت» در ظاهر بسیار ساده و یك خطی است: عشق و عشق و عشق. هر بیننده‌ای، اعم از عام و خاص از دیدن این فیلم لذت می برد و می‌تواند آن‌را به خوبی لمس و با شخصیت‌های آن هم‌ذات‌پنداری كند. از خوش‌بختی آن‌ها خشنود شود و یا حتا در پاره‌ای از مواقع همراه آن‌ها اشك بریزد. اما در ورای این داستان به ظاهر ساده، پیچیده‌گی عجیبی به چشم می‌خورد. این پیچیده‌گی نه از نوع پیچیده‌گی‌های«لینچی» است كه تنها عده‌ی معدودی از آن سر درمی‌آورند و نه از نوع آن ابهاماتی است كه امثال «آنتونیونی» و «كیشلوفسكی» فیلم‌های خود را با آن به اتمام می- رسانند، بلكه از جنسی است كه بیننده در عین آن‌كه آن‌را فهمیده اما از تصمیم‌گیری درباره‌ی آن عاجز است.

این فیلم از سه فصل كلی تشكیل شده است. در فصل اول، «آنگ لی» حس و حساسیت را در قالب دو كاراكتر اصلی فیلم جای می‌دهد. او حس و احساس را به الینور نسبت می‌دهد، دختری آرام و متین كه مطابق نظر خواهرش خالی از حساسیت كافی در روابط عاشقانه است. الینور عشق را در داشتن احساس به معشوق می‌شناسد و هیجان و حساسیت را در این سیر برخلاف متانت و وقار می‌پندارد. اما در طرف دیگر ماریان را می‌بینیم. دختر زیبارویی كه درست در نقطه‌ی مقابل الینور قرار دارد. او سرشار از هیجان و حساسیت است و در عالم عشق به تنها چیزی كه می‌اندیشد ابراز علاقه است و بس. اما «آنگ لی» سرنوشت این دو دختر را كه با دو راه متفاوت به عالم عشق سفر كرده‌اند، مشابه هم می‌داند و آن چیزی نیست به جز شكست و شكست و شكست. در واقع «آنگ لی» حس و حساسیت را مكمل یك‌دیگر می‌داند و معتقد است كه این‌دو در كنار هم می‌تواند به سرانجام خوشایندی منجر شود.

در فصل دوم كه بهترین فصل فیلم نیز به حساب می‌آید، «آنگ لی» عكس‌العمل الینور و ماریان را در قبال شكست عشقی كه داشته‌اند، همانند عملكرد آن‌ها در ابتدای راه می‌داند. در واقع پیچیده‌گی داستان در همین قسمت پدید می‌آید. آیا رفتار الینور و ماریان بیانگر این است كه آن‌ها هنوز به بلوغ كافی در سیر و سلوك عاشقی دست نیافته‌اند؟ آیا پس از آشنایی بیش‌تر با گذشته‌ی «ویلوبای» باید او را گناه‌كار خواند؟ آیا ادوارد به خاطر عشق به الینور قصد خیانت به لوسی را داشته؟ 

این‌ها سوالاتی است كه «آنگ لی» حتا در فصل پایانی فیلم هم به آن‌ها پاسخ درستی نمی‌دهد و بیننده را در تصمیم‌گیری درباره‌ی شخصیت‌هایش آزاد می‌گذارد. اما در فصل سوم، فیلم تا حدودی رو به ضعف می‌گذارد. ضعفی كه شاید باعث آن شد تا «حس و حساسیت» از بردن جایزه‌ی اسكار بهترین فیلم سال محروم بماند.

ماریان كه مشابه داستان‌های كلاسیك به كمك خواستگار سابق‌اش از بستر مرگ نجات یافته، سرانجام به كلنل براندون ابراز علاقه می‌كند و ادوارد كه به خاطر محروم شدن از ارث، از سوی لوسی طرد شده است به سراغ عشق واقعی‌اش، الینور باز می‌آید و همه‌ی این‌ها یك پایان خوش را رقم می‌زند. اما علارغم این فصل نسبتن ضعیف «حس و حساسیت» فیلم خوش‌ساختی است و بیننده مخصوصن آن دسته كه به داستان‌های «بربادرفته» گونه، علاقه‌مند است از تماشای آن لذت خواهد برد.

برش‌های بلند - پایگاه نحلیلی خبری سینما

 

 مجله‌ی اپیزود، شماره‌ی هشتاد

بیست‌وچهارم بهمن‌ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

  

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved