|
خوشم خوشم چنان خوشم، که غصههامو می کشم شنونده مانده که ترانهنویس چرا «خوش» است؟ و این عنصر «تعلیق» شاهکاری میشود که ترانهنویس در ابتدا میآفریند! بعد مینویسد به سبب اینکه جایی که دستهای من خالی است، از تو پر شدهام!! آخر کسی نیست به جناب ترانهنویس بگوید مگر «بُطری» تشریف دارید که از دیگری پُر شدهاید؟ جلالخالق!! در بیت دوم با «رویا» بافتن کاری میکند که اسم معشوق «نقش قالی»ست!! باز هم جلالخالق!! آقا جان این «لاله» وسط قالی چه میکند؟ مگر تو «رویا» نبافتی؟ تو از همان اول هم به زن خیانت کردی!! شرم بر تو باد! طفلک «نیکا» چه گناهی کرده بود آخر؟ باید به پای آتش شما بسوزد؟ آن هم آتش زرورق؟ خوشم خوشم چنان خوشم، که غصه هامو می کشم این ترجیعبند خیلی شاهکارست!! حالا خواهم گفت! نخست اینکه واژهی «سفر» در کاور ترانه آمده است و در دهان آوازخوان ما «صف» میشنویم و به احتمال قوی در کتاب ترانهنویس چاپ لوسآنجلس_ که چاپ تازهاش معلوم نیست به دست خریداران در اکثرنقاط دنیا رسیده باشد_ هم همین را خواهیم خواند یعنی «صف»! اما بدبختانه نه «صف» درست است و نه «سفر» منطقیست!! آقا جان مگر میشود کسی سفر برود و بعد مثل «چاوش» بخواهد همه را جا بگذارد؟ همه سفر میروند و بهشان خوش میگذرد و دیگر از دیگران فاصله نمیگیرند که بخواهند چاوشبازی دربیاورند و بخواهند اول باشند! مگر مسابقه است؟ یا اگر «صف» است، پس چرا در صف «کوپن» هستند؟ مگر در لوسآنجلس هم برای خوش بودن «کوپن» توزیع میکنند؟ اما آنچه که عامه کشف نکرده و یک نقاد چون من کشف کرد، آویزان بودن است آقاجان!! خواهم گفت عجله نکنید! حتمن «محسن چاوشی» را به واسطهی فیلم ضعیف «سنتوری» همه و همه میشناسند دیگر؟ این آقای ترانهنویس همیشه آویزان بزرگاناند! در ترانه از این و آن آویزان میشوند که بگویند «جهان» را میشناسم و چه و چه... ولی ما که میدانیم نمیشناسی و الکی پُزش را میدهی! تو فقط و فقط «بیتلها» را میشناسی و خاصه «پال مککارتنی»! آخر مرد حسابی اگر هنرمند شناس بودی حتمن و حتمن از زندهیاد «خسرو شکیبایی» هم در برنامههای مصرف گذشتهات مفصل یاد میکردی!! آخر تو حتا نامی هم از او نشنیدهای! سردبیرمان میگوید زیاد حاشیه نرو و به اصل بپرداز! باشد بر روی چشم!
این آقای ترانهنویس با تاویلی که خلق نمودهاند در توهم و خوشی به جناب «داریوش»خان پنهانی گفتهاند که باباجان پروژهی «سنتوری» قصهی ماست و به من بیش تر میآید و... آخر «مجید جان» آن «محسن چاوشی»ست نه شما!! «مجید» کیست؟ خب شما ترانهنویس از میهن سالهاست دورید و تیوی «جمهوری اسلامی» نمیبینید که! ما دو تا «مجید» داشتیم! یکی سریال «قصههای مجید» که نوشتهی «هوشنگ مرادیکرمانی» بود و دیگری برنامهای که در آن شخصیتی به اسم «مجید» همیشه اشتباهی مسائل و نامها را قاطی میکرد! دوستان در میهن خواهشن برای آنان که فقط و فقط با جهان متمدن در ارتباط هستند، توضیح بفرستند!! خلاصه ترانهنویس به «داریوش» اصرار که ترتیبی بده که من بازیاش کنم و خوب بلدم که زرورق دست بگیرم و زندهگیام را بر باد بدهم و بروم «خاکسفید» و... خلاصه تجربهای گفتهاند و بزرگ و کوچکی که ما داریم و... ما که ختم این کاریم و سالهاست در رویا و توهم!! مگر در آن ترانهی خانم «شکیلا» به اسم «رویا» نشنیده بودید که نوشتم:« به رویا میزنم، بیدارم از نو/ دوباره میرسم تا آخر تو»!!؟؟ ضمن این که تا فراموشام نشده بنویسم که این «داریوش» با آن یک «داریوش» توفیر دارد! «یعنی اینکه»_به قول ترانهنویس_ آنکه فیلمساز است فامیلیاش «مهرجویی» است و آن دیگری که آوازخوان است فامیلیاش «اقبالی»!! ببینید همین یک «ترجیعبند» چه کرد و ما را تا کجاها که نبرد!! اما «داریوش اقبالی» خیلی پیشترها از این آقای ترانهنویس «چاوش» شده است و اول صف است!! او خود را زجر نداد و خودش را سکهی یک پول نکرد و... خلاصه داستاناش را هم بهتر میفهمید!! خوشم که آزادی تو ، به دست خنده ی منه بهوقت تلخ بیخودی،عشقه که دل دل میزنه پاکی تو پاکی من ، حکایت سیاوشه
در مصرع بعدش اعتقاد فجیعی دارد که به وقت «تلخی» که منظور همان افیون است، عشق دلدل میکند!! خب بر منکرش لعنت! حتمن همینطور است! خوشبختانه در مصرع آخر حکایت پاکیاش را با «سیاوش» مقایسه میکند و نه با «داریوش اقبالی»!!
خوشم که همسایه شدم، با شب آفتابی تو خوشم که رویای توام، دلیل بی خوابی تو
در اینجا رویا و توهم به آخرش میرسد و حاصل ذهن بیمار یک ترانهنویس است تا جایی که خود را «رویا» میبیند!! یعنی تغییر جنسیت!!!! استغفرالله! بر دل سیاه شیطان لعنت! و در بیت بعدی به من و شما هم توصیه میکند که به رویا بزنید که باز هم تاویل دارد! تاویل نخست این است که «رویا» را کتک بزنید و تاویل دوم اینکه... نه جنبهی بدآموزی دارد! البته سکانسی از فیلم «سنتوری» جناب «مهرجویی» کتک زدن بیچاره «گلشیفته فراهانی» به دست آقای «رادان» است که آقای «مهرجویی» مثل گذشته که بیاجازه مثلن از «سالینجر» و... اقتباس میکردند حالا از این ترانه(خوش) اقتباس کردهاند!! آقای «مهرجویی» با بدکسی طرف هستید!! ایشان تاکنون بسیارانی را به دادگاه بردهاند سر همین سرقتهای ادبی و غیرادبی!! از من بشنوید و با دُم شیر بازی نکنید خواهشن!
پانوشت: ---------------------------------------------------------------------------------------------- سپاسی دوچندان از آقایان: «اقبالی»،«مهرجویی» و «راستین» که زبان طنز را میفهمند.
محمود بی تا - مجله اپیزود، شماره هشت دوم شهریور ماه 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |