|
«کات کات» چهار هم کلی ما را خنداند. از مسنولین و مدیران و آگهی دهنده گان این تلویزیون بی مسئولیت و غیر حرفه ای بابت این همه خنده یه عالمه سپاس گزاریم. اصولن کار اساسی تلویزیون بی مسئولیت «خنداندن مردم» است. چهار گافِ درخشان هم در کات کات چهار، مانند چراغ های چشمک زن در شب، جلب توجه می کرد:
گافِ اول: جناب ترانه نویس داشتند همین طور بی وقفه توضیح می دادند که ترانه های شان را برای خواص می نویسند، اما عوام هم می توانند آن ها را بفهمند. برای این که در این مورد توضیح بدهند از مقاله ای که «مریم» عزیز در این زمینه نوشته بود، استفاده کردند یا بهتر است بگوییم سوءاستفاده کردند، چون پیش از مقاله ی مریم عزیز در این زمینه، ایشان هرگز چنین توضیحی در مورد ترانه هاشان نمی دادند. بنابراین از مقاله ای که «مریم عزیز» در مورد چند لایه بودن ترانه های ایشان نوشته بودند، سوءاستفاده کردند و گفتند: ترانه های من چند لایه است، اگر مخاطب به لایه های زیرین پی نبرد، لایه ی سطحی آن قابل درک است و هر کسی می تواند برداشت خودش را داشته باشد ( یعنی کلمه به کلمه ی مقاله ی مریم).
و ترانه نویس در مقابل نظر خنده دار«علی کوچیکه» ی بلا ، که ترانه هایی را که «راستین» اجرا کرده را جزء ترانه های غیر قابل فهم به حساب آورده بود، گفتند: اتفاقن برای «راستین» سعی کردیم که ترانه هایی بنویسیم که در حد و اندازه ی خود اوباشد. یعنی ترانه هایی که راستین اجرا کرده، ساده هستند. تلویزیون بسیار حرفه ای تپش بعد از این حرف ترانه نویس، ترانه ای از «راستین» پخش کرد، اما به جای این که یکی از اجراهای راستین را که کار ترانه نویس است، پخش کند، ترانه ی «گل من» را با شعر «اردلان سرفراز» پخش کرد !!!! شلیک خنده!!!!! البته جای حیرت نیست که این نابلدی از ویژه گی های یک تلویزیون نابلد و بی مسئولیت است که اطلاعیه ی عدم مسئولیت اش را هم پشت هم جلوی چشم بیننده می گذارد. ای علی کوچیکه ی نابلد! ترانه نویس داشت از ساده بودن ترانه های خودش حرف می زد، نه از ترانه های «اردلان سرفراز»، شما چرا ترانه ی «اردلان سرفراز» را پخش کردی؟؟؟ یک تلویزیون چه قدر باید نابلد و غیر حرفه ای باشد که حتا ترانه ها را هم نشناسد و چنین اشتباه بزرگی مرتکب شود؟؟؟
گافِ دوم: ترانه نویس در مورد این که وقتی ترانه هایش را در استودیواشتباه می خوانند چه دردی می کشد!! صحبت می کرد و برای این که به صحبت های خود ابهت نیز بدهد خواست شعری را از خود به عنوان شاهد مثال بیاورد ... اما ... آن دو خط مورد نظر یادش رفت وچنین گفت: - تا کسی چیزی ننویسه که برای اون شعر درد بکشه ... من یه شعری هم در این مورد دارم دیگه: چه دردی می کشد پیله ی ابریشم نه چه دردی می کشد کرم ابریشم!!! کرم ابرایشم؟؟ نه چه دردی می کشد پیله، کرم ابریشم شدن را و سرانجام پس از زحمت فراوان، ترانه نویس رسید به آن چه که دنبال اش بود: چه دردی می کشد پیله ی ابریشم، پروانه شدن را و برای این فراموشی، توجیه خنده داری نیز آورد : «این خاصیت غربت هست»!!!! نه جناب ترانه نویس! خاصیت غربت نیست ، دقیقن خاصیت «درد نکشیدن» و «دود کشیدن» است. خاصیت این است که این تصویر را از جایی دیگر برداشته اید، تصویر خودتان نیست. اگر آدم درد بکشد، متن شعر را از یاد نمی برد. اگر آدم درد بکشد، نمی تواند در مورد کارش بی خیال باشد، که وقتی پول آن را گرفت به امان خدا رهایش کند. دراستودیو حاضر نباشد، برای اش مهم نباشد که چه بلایی بر سر ترانه اش می آید... کسی که می تواند در مقابل ترانه هایش که به گفته ی خود شما، بچه های اوهستند، بی خیال باشد و وظیفه ی خود را انجام ندهد و به استودیونرود، مشخص است که بچه، بچه ی واقعی اش نیست و بچه های شما جناب ترانه نویس! ، بچه های واقعی تان نیستند. به همین دلیل چهره ی بچه ی خود را از یاد بردید و متن شعر را اشتباه خواندید، به همین ساده گی!!!
گافِ سوم: اگر کسی ادعا می کند که شاعر است آن هم شاعری بی رقیب، که از همه بهتر است و هوشیارتر است و بیش از همه پوست می اندازد و بی وقفه به جهان وصل است و ... مدعی چنین ادعاهایی ، دستِ کم باید حرف زدن اش نیز کمی شاعرانه باشد که در مورد جناب ترانه نویس چنین نیست. به ویژه این که وقتی در مورد همکار از دست رفته ای صحبت می شود که در ظاهر به اواظهار علاقه هم می کند ، باید دستِ کم در مورد او درست صحبت کند، اگر که شاعرانه و هنرمندانه هم نه، دستِ کم با احترام صحبت کند.
ترانه نویس در توضیح این که بسیار دوست می داشتند با خانم«سوسن» یک کار مشترک ترانه داشته باشند چنین گفتند: جالبه یک سال قبل از این که سوسن بمیره، من دوست داشتم که باهاش کار کنم ....!!! یک سال قبل از این که سوسن بمیره؟؟؟!!!!! یعنی این که حتا آدم های معمولی هم که نه ادعای شاعری دارند ونه هوشیاری و نه وصل بودن به جهان ، در مورد همکار از دست رفته ی خود تا این حد عامیانه حرف نمی زنند آن هم جلوی دوربین تلویزیون، و دستِ کم کلمات احترام آمیز بهتری پیدا می کنند. اما تراته نویس اهل جهان، با چنین کلماتی علاقه ی خود را به خانم«سوسن» ابراز کرد که نه تنها شاعرانه وهنرمندانه نیست، نه تنها احترام آمیز نیست که بسیار هم توهین آمیز است و این توهین آمیز بودن برای کسی مانند ترانه نویس پُرمدعا،، هزاران بار توهین آمیز تر به نظر می رسد. یک سال قبل از این که سوسن بمیره ...!!!!!! این همان هویت اصلی جناب ترانه نویس است، هویت اصلی ایشان همینی است که به ناگاه از دهان اش خارج شد: قبل از این که سوسن بمیره ...
گاف چهارم: ترانه نویس عجیب به دست و پا افتاده بود که حمایت هواداران داریوش و ابی را سمت خود جلب کند. به همین دلیل، «داریوش» که در بخش اول «کات کات» خواننده ای نابلد بود که خواندن بوی خوب گندم را شش ماه طول داده بود، در بخش چهارم «کات کات» ناگهان تبدیل شد به خواننده ی مورد علاقه ی ترانه نویس که صدای خوبی دارد و ترانه ها را خیلی خوب می خواند. «ابی» هم که در همه ی زمان ها، از نظر ترانه نویس«کفتر باز» بود، تبدیل به خواننده ی مورد علاقه ی ایشان شد!!
خیلی خوب به یاد دارم که ترانه نویس ما همیشه و همیشه می گفت که اَبَرستاره گان ما ( داریوش و ابی) حتا بلد نیستند متن ترانه را از رو بخوانند. و هر دونفر خارج می خوانند و به ویژه «ابی» که هم ترانه را اشتباه می خواند و هم آن قدر خارج که تو گویی کلید سُلی وجود ندارد!! این درست عین حرف ترانه نویس بود که فیلم هایش نیز موجود است. دسـتِ کم، من یک نفر همه ی این حرف ها و تصویرها را دارم. هم به یاد دارم و هم فیلم هایش را در آرشیو دارم زمانی که «داریوش» و «ابی» در «فروم» لس انجلس کنسرت مشترک داشتند و برگزارکننده ی کنسرت هم «علی کوچیکه» بود، جناب ترانه نویس که به اصرار دوستان!! به این کنسرتِ بد منظره!!! رفته بود، در برنامه ی تلویزیونی اش تا می توانست نحوه ی برگزاری این کنسرت را به شدت مسخره و تحقیر کرد و این که برادران، روی صحنه ملافه ی سفید زشتی گذاشته بودند به عنوان دکور صحنه و این که «ابی» آن قدر روی صحنه مست بود که نمی توانست بخواند و به ویژه ترانه های «داریوش» را بسیار بد و نابلدانه خواند، معلوم بود که تمرین نکرده است و این می رساند که چه قدر غیر حرفه ای ونابلد است که بدون تمرین روی صحنه حاضر شده و آن قدر خارج خواند، آن قدر رفت ورفت و رفت که دیگر جا نداشت که برود، وگرنه باز هم می رفت، تو گویی اصلن کلید سُلی وجود ندارد... و داریوش از «ابی» بهتر بود اما او هم خارج می خواند و اصولن هر دو نفر این اَبَرستاره ها، آوازخوانان نابلدی هستند که معنای ترانه هایی که می خوانند را نمی دانند و شبیه ترانه هاشان نیستند . در کات کات چهارم اما «داریوش» و «ابی» خواننده های مورد علاقه ی جناب ترانه نویس شدند که هم صدای خیلی خوبی دارند وهم خوب می خوانند!!!! چه طور ممکن است کسانی که فکر می کنند کلید سَلی وجود ندارد، خوب بخوانند آن چنان که مورد قبول ترانه نویس ما واقع شوند؟؟؟ پیدا کنید مساحت تظاهر و مردم فریبی را؟؟؟ «واروژان» و «فرهاد» هم شانس آوردند که از این دنیا رفتند وگرنه آن ها نیز از دید ترانه نویس، الان کفتر بازی بیش نبودند و همچنین هنرمندانی نابلد. چنان که در مورد«فرهاد» هم این اتفاق افتاد. دقیقن به یاد دارم که جناب ترانه نویس بر سر ترانه ی «نجواها» چه گونه به «فرهاد» حمله کرد و به او لقب«سارق» دادند و این که «فرهاد» همکار نظام حاکم در ایران است. و چه قدر آلبوم «وحدت» فرهاد را مسخره کردند. این است همه ی آن ترانه نویس پُر مدعایی که خود، خط بطلان به حرف هایش می کشد. وقتی کسی «علیرضا امیرقاسمی» که سال های سال «علی کوچیکه» بود و «نابلد» و «هیچکسان» و «برادر» و «وابسته به رژیم حاکم ایران» و «دزد»، و تلویزیون اش هم «دره ی گرگ ها» بود را امروز علیرضا جان بنامد و تلویزیون اش را هم تلویزیون حرفه ای، معلوم است که «داریوش» دزد آبجو و نابلد!! و «ابی» کفتر باز وخارج خوان!! نیز به یکباره در «کات کات چهارم» تبدیل به خواننده های مورد علاقه ی جناب ترانه نویس می شوند و خوب می خوانند و خلاصه این که خیلی خوب و ناز وملوس اند!!! ********************* در پایان، یک باغچه «مبارک باد» هم دارم برای آقای «اندی» که از خواننده ی شش و هشت های مبتذل وغم انگیز مثل «چه خوشگل شدی امشب» تبدیل شد به «آرتیست درجه ی یک» که جناب ترانه نویس تا ابد برای شان احترام خاصی قائل است، چرا؟ چون برای بازخوانی مجدد ترانه ی «صدای بی صدا» حق و حقوق مادی این ترانه را به جناب ترانه نویس پرداخت کرد، که اگر این کار را نمی کرد همچنان «شش و هشت خوان غم انگیز» باقی می ماند و از «عوامل ابتذال موسیقی در لس انجلس». اما با پرداخت پول ترانه، شش و هشت های غم انگیز را به عروس تبدیل کرد و «اندی» اینک از عوامل اساسی پیشرفت ترانه ی نوین در لس انجلس است. تلویزیون بی مسئولیتی که چنین اطلاعیه ی نابلدانه ای را جلوی چشم بیننده گان بگذارد، باید هم عامل انتقال وارونه های جناب ترانه نویس به مردم بینوا باشد، چرا که خود نیز «رسانه ای وارونه» است. یک دنیا تاسف برای چنین رسانه ی غیرحرفه ای و بی مسئولیتی.
آنسه امیری - مجله اپیزود ، شماره هشت دوم شهریور ماه 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |