|
سبک نوینی از برنامه ی رادیویی به دنیا آمد. البته از به دنیا آمدن اش، یک سالی می گذرد، ببخشید که ما دیر کادو دادیم!! این شکل نوین اجرای برنامه را می توانیم نام اش را بگذاریم : برنامه ی«تلفنی-رادیویی» یا برنامه ی «تلفن در رادیو» یا «رادیو در تلفن» یا «تلفن ضربدر رادیو» یا «رادیوتقسیم بر تلفن» خلاصه این که انتخاب نام با خودتان است. اما نکته ی قابل توجه این است که این برنامه ی رادیویی، نه از استودیوی رادیو بلکه از اتاق خواب به شنونده گان تقدیم می شود. مبدع چنین برنامه ی نوینی، ترانه نویس همیشه نوین است که به شدت به جهان وصل است یا از جهان آویزان است و بسیار حرفه ای ست که اگر نبود برنامه اش را از اتاق خواب به گوش مردم نمی رساند. این سبک نوین برنامه سازی رادیویی حتمن که یک نویسنده و یک مجری به شدت حرفه ای و جهانی هم نیاز دارد و آن کسی نیست جز ترانه نویس حرفه ای ما. جناب ترانه نویس در کسوت مجری گری، در همه ی برنامه هایش، از حرفه ای بودن خود و برنامه اش و این که هیچکس در کارش حرفه ای نیست و همه نابلدند و هیچکس سواد ندارد و احدالناسی جهان را نمی شناسد به جز ایشان و «فقط منم که چاوشم» دادِ سخن می دهد. سبک نوین اجرای برنامه ی رادیویی ایجاب می کند که این برنامه از «اتاق خواب» و از طریق «تلفن» اجرا شود. بیچاره «الکساندر گراهم بل» که چه سوء استفاده هایی که از نبوغش نمی شود و بیچاره مردمی که شنونده ی چنین برنامه ای هستند. جناب ترانه نویس که برای اجرای برنامه ی رادیویی باید از «اورنج کانتی »تا محل استودیوی رادیو براند، مواقعی که به دلیل مشغولیات هپروتی امکان رفتن به محل اجرای برنامه را ندارد، از اتاق خواب خود و با تلفن، برنامه اجرا می کند که این کار برای کسی که ادعای حرفه ای بودن اش به آسمان ها می رود، اگرچه سبک نوینی است اما افتضاح فجیعی ست. این شرایط موجب می شود که شنونده گان این رادیو که اغلب آدم های سن بالا و خانه نشین هستند، از صدای بسیار بد و نابهنجار مجری از پشت خط تلفن، دچار شکنجه ی روحی شوند. ترانه نویس نوین، که در عالم هپروت تصور می کند که بزرگ تر از او کسی نیست و خیلی اهل جهان است، لابد چنین تصوری هم دارد که همه ی بزرگان رادیویی جهان -که صد البته از او کوچک ترند- زمانی که هپروت زده می شوند و رمق راننده گی ندارند، صدای حرفه ای خود را از اتاق خواب به گوش شنونده گان شان می رسانند . با این تصور، ترانه نویس هم تلاش می کند تا از اتاق خواب جهانی جا نماند و دستِ کم یکی دو برنامه در ماه را از اتاق خواب خود اجرا کند، چرا؟ چون اهل جهان است!! چون حرفه ای است!! چون کسی ست که کارش را بلد است!!! چون به چند زبان به راحتی صحبت می کند که یکی از آن زبان ها ، زبان دروغ و تهمت زدن به دیگران است. به یاد دارم که ترانه نویس در برنامه های تلویزیونی خود، بارها از «حمید شب خیز» ایراد و اشکال می گرفت و ایشان را تحقیر و تمسخر می کرد با این سوژه که: «حمید شب خیز جلوی دوربین فقط کت می پوشد و کراوات می زند اما اگر از جایش بلند شود می بینید که به جای شلوار، زیر شلواری پوشیده است.» و یا مجری فلان برنامه ی سیاسی را به باد ریشخند و استهزا می گرفت که : «آقای مبارز از خانه اش و از اتاق خواب اش برنامه اجرا می کند!!» وبعد کسی که چنین حرف هایی را در مورد دیگری می گوید، خود در اتاق خوابش و با تلفن الکساندر بینوا، برنامه ی رادیویی به راه می اندازد. اما وای به حال کسان دیگر اگر که چنین کاری کنند که جناب ترانه نویس، در برنامه هایش بی درنگ اعدام شان می کند، اما این کار برای خود ایشان هیچ اشکالی ندارد که بسیار هم متین و وزین و نوین است ونشان می دهد که ایشان دو سه بار در ماه، در حال پوست انداختن هستند!!! و چه بیهوش و بی خبرند شنونده گان این برنامه که چنین فاجعه ی رادیویی را تحمل می کنند ودم بر نمی آورند. البته تعداد شنونده گان برنامه بسیار اندک است، در خارج از ایران که اصلن کسی به این برنامه گوش نمی دهد و آن تعداد شنونده گان اندک نیز که در ایران هستند، صد البته فریب سخنان هپروتی ترانه نویس را می خورند. مگر امکان دارد که یک شنونده ی عادی، بارها و بارها ببیند که مجری رادیویی، صدایش را از اتاق خواب اش به گوش آن ها می رساند و اعتراضی در این زمینه نکند؟ آن رادیو چه گونه رادیویی ست که حاضر می شود مجری اش که کارمند حقوق بگیر اوست، این همه نسبت به رادیو و شنونده گان، بی احترامی کند و صدایی بد و نابهنجار را از طریق سیم تلفن و از اتاق خواب به گوش شنونده گان برساند؟ این چه گونه رادیویی است؟ این چه گونه برنامه ای است؟ اجرای برنامه ی رادیویی از اتاق خواب، نه یک بار و دو بار و سه بار ، بلکه بارها و بارها تکرار شده ، شما فکرمی کنید دلیل چنین کاری چیست؟ زمانی که جناب ترانه نویس فقط برنامه ی تلویزیونی داشت همه شاهد بودند که در عرض چهار سال، هفت بار تلویزیون عوض کرد. این اغراق نیست، عین حقیقت است. این هم اسامی تلویزیون ها: تلویزیون «ان آی تی وی» – برنامه ی «تیک وان» تلویزیون «جام جم» – همان برنامه به همان روال، اما با نام «دوستت دارم ها» تلویزیون «شما» – همان برنامه با همان روال و همان نام تلویزیون «تماشا» – همان برنامه با همان روال اما با نام «دل خواسته ها» تلویزیون «تپش» – همان برنامه با همان روال باز هم با نام «دلخواسته ها» تلویزیون «دیدار» – همان برنامه با همان روال با نام «دوستت دارم ها» تلویزیون «تپش» – همان برنامه اما به روال ضبط و ادیت شده این بار هم با نام «دل خواسته ها»
جناب ترانه نویس در هر تلویزیون فقط چند ماه و در نهایت یک سال دوام می آوردند و بعد ایشان را به بیرون از تلویزیون راهنمایی می کردند که شما را به خیر و ما را به سلامت، ما چنین مجری تنبل و بدقول و قراری نمی خواهیم. ترانه نویس از همان نخستین برنامه های تلویزیونی خود، یا غیبت غیر موجه داشت و مسئول بینوای پخش برنامه ها، مجبور می شد برنامه ای تکراری از او پخش کند ، یا این که دیر به برنامه می رسید. تلویزیون های بیچاره، چندین دوره آگهی پخش می کردند، به ناچار موزیک ویدیو پخش می کردند، اما مجری خوش قول و قرار، پیدایش نمی شد که نمی شد. و بعد هم که با دیرکردِ نیم ساعته و گاه بیش تر، می رسید، گناه را همیشه به گردن ترافیک می انداخت و معلوم نبود این ترافیک ِ بی انصاف چرا فقط به دنبال جناب ترانه نویس راه می افتاد و با مجریان دیگر کاری نداشت!!! زمانی که در سال 2004 به تلویزیون «علی کوچیکه» رفت، فقط توانست مدت اندکی در آن تلویزیون دوام بیاورد، زیرا به سبب دیرکردهای پیاپی علی کوچیکه خیلی زود عذرش را از «دره ی گرگ ها»خواست. پس از این که «علی کوچیکه» ترانه نویس را به بیرون راهنمایی کرد، ترانه نویس او را به لقب «هیچکسان» و تلویزیون اش را به لقب «دره ی گرگ ها» مفتخر کرد. مشکل اساسی تلویزیون ها برای ترانه نویس این ست که چون برنامه ها تصویری ست، جناب ترانه نویس این امکان را ندارد که ماهی دو باراز اتاق خواب اش برنامه اجرا کند، بنابراین به هر طریقی که باشد باید خود را به محل برنامه برساند و به همین دلیل هم همیشه دچار«تاخیرهای تاریخی»!! می شود. این مشکل فجیع «تاخیر تاریخی» که فقط به سبب ترافیک بی انصاف اتفاق می افتاد و نه هیچ چیز هپروتی دیگر، سبب شد که این بار «علی کوچیکه» با فکری بکر وارد میدان شود و تدبیری اساسی برای تاخیرهای تاریخی ترانه نویس بیاندیشد!! این بود که در بازگشت مجدد ترانه نویس به «دره ی گرگ ها»، برنامه ی زنده را برای او قدغن اعلام کرد و طی قراردادی، ترانه نویس را به اجرای برنامه ی ضبط شده و ادیت شده محکوم کرد. حکم اجرا شد و هم اینک ترانه نویس هر زمان که مشکلات ترافیکی دودی گریبان اش را نگیرد، به «دره ی گرگ ها» می رود و برنامه ی تلویزیونی اش را که همان تکرار مکررات است، ضبط می کند. و نیزامتیازی که این برنامه ی ضبط شده دارد این است که جناب ترانه نویس این امکان را دارد که هر وقت نیاز به ترک کردن محل ضبط برنامه داشته باشد ، بی درنگ محل را ترک کند و خود را بی نصیب نگذارد. ما ایرانیان چه قدر باید شوربخت باشیم که کسی که خود را شاعر و اهل جهان معرفی می کند، کسی که پشت هم از حرفه ای نبودن همکاران اش ایراد می گیرد و آنان را تحقیر می کند ، کسی که همواره نابلدان را مورد شماتت و تمسخر قرار می دهد، کسی که انواع و اقسام لقب های زشت را به همکاران اش به جرم نابلدی تقدیم می کند، کسی که خود را در بالاترین نقطه ی «بلد بودن» می بیند ، کسی که می گوید: «من انسان بهتری هستم» «من شاعر بهتری هستم» « من انسان هوشیارتری هستم» «من انسان داناتری هستم»، خود از هر کسی نابلدتر و غیر حرفه ای تر است آن چنان که نه حرمتی برای خود قائل می شود و نه احترامی برای رادیویی که در آن کار می کند و مردم را هم صد البته که به هیچ می انگارد و با یک صدای بسیار بد تلفنی، از اتاق خواب اش، صدا و برنامه اش را به مردم تحمیل می کند. وای بر ما با چنین کسانی که خود را هنرمند می نامند و وصل به جهان. آنسه امیری - مجله اپیزود ، شماره هشت دوم شهریور ماه 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |