|
گروه ضد فرهنگی «هیپی ها» سی و پنج سال پیش سقوط کرد. در تاریخ امریکا دورانی هیجان انگیز وجود دارد که نشان می دهد قبیله ای از حاشیه نشینان آرمان گرا، چه گونه قدرتمند ترین کشور جهان را تحت تاثیر خود قرار دادند و آن را بیش از آن چه که تصور کنید، تغییر دادند. هیپی ها گروهی بودند که به روش های سنتی زنده گی امریکا اعتراض داشتند و می خواستند آن طور که خود دوست می دارند، زنده گی کنند. ژانویه ی 1966 منطقه ی «هیداشبری»Haight-Ashbury سانفرانسیسکو، ترکیبی پُرتنش از اصول گرایان، ولگردها، هنرمندان و ژولیده ها و مرتجعان بود. این منطقه خیلی زود مرکز انفجار آزمایش های اجتماعی فرهنگی شد. اینان در انواع آزمایش ها زیاده روی می کردند البته فقط مواد مخدر و آمیزش نبود بلکه سبک های مختلف زنده گی را نیز مورد آزمایش قرار می دادند. بیان عقاید سیاسی و ابراز نارضایتی از سیاست های دولت، شکل تازه ای به خود گرفت.
جنبش هیپی ها به سراسر کشور رخنه کرد در حالی که ترکیب پیچیده ای از سیاست، اقتصاد، درگیری میان نسل ها، عامل محرک این سنت شکنی بود، عامل دیگری هم آن را به اوج رساند و آن ماده ی مخدر توهّم زایی به نام «ال اس دی» بود. «ال اس دی» ماده ی مخدری ست که ذهن را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد و مقدار بسیار کمی از آن می تواند تغییرات بسیار زیادی در ذهن انسان ایجاد کند. ال اس دی توسط دکتر « آلبرت هافمن» که داروساز بسیار محافظه کار و قابل احترامی بود و برای شرکت دارویی سن لوز در سویس کار می کرد، ساخته شد.
دکتر هافمن آزمایش هایی بر روی یک نوع قارچ که روی دانه ی آفت زده ی جو رشد می کند، انجام داد. در قرون وسطا آن را به نام «آتش سن آنتونی» می شناختند که مردم را بسیار خشمگین می کرد. دکتر هافمن توانایی این قارچ را در تحریک گردش خون، بررسی می کرد. یک بار به طور اتفاقی از نوک انگشتان اش مقدار کمی قارچ جذب کرد و به این ترتیب اولین مصرف «ال اس دی» را تجربه کرد. هافمن سه روز بعد، دویست و پنجاه میکروگرم از داروی خود را عمدن خورد و هنگامی که با دوچرخه به خانه می رفت، احساس کرد که ساختمان ها نفس می کشند و چهره ی مردم به ماسک هایی عجیب و رنگی تبدیل شده است. او تجربه ی عجیب خود را در اختیار همکاران اش نیز گذاشت و تحقیقات بر روی توانایی های بالقوه ی این ماده آغاز شد. در یک آزمایش، ال اس دی را به یک میمون تزریق کردند و حیوان غوغایی بر پا کرد. این موضوع، پیام آور اتفاقات دیگری در آینده بود. این ماده مورد توجه روان درمانان قرار گرفت . برخی معتقد بودند که اگر «ال اس دی» در شرایط کنترل شده، مصرف شود، می توان افکار و احساسات سرکوب شده را آزاد کرد و آن ها را کشف و تحلیل کرد. تا اوایل دهه ی 1960 بیش از هزار مقاله ی علمی در مورد «ال اس دی» نوشته شد که اغلب قدرت درمان این ماده را توصیف می کردند. تب «ال اس دی» افراد مشهور را گرفت و همه ی آن ها هم علاقه ای به قدرت درمان آن نداشتند. «ال اس دی» در دهه ی 1960 برای هیپی ها حالت تقدس داشت در حالی که پانزده سال قبل از آن توسط CIA به عنوان سلاح استفاده می شد. CIA که از آزمایش های شست وشوی مغزی نازی ها الهام گرفته بودند، در باره ی توانایی ال اس دی به عنوان یک ماده ی کشف حقیقت تحقیقاتی را انجام دادند. یکی از عواملی که CIA را جذب کرد، ایده یی از یک فیلم به نام «کاندیدای منچوری» بود. CIA می خواست عناصری را در اختیار داشته باشد که بتواند روی مغز برنامه ریزی کند. البته این اطمینان وجود ندارد که آن ها چنین کاری را انجام داده اند یا نه، زیرا اسناد و مدارک در این زمینه به نحوی از بین رفتند. اما قصد CIA این بود و این فکر فقط مختص یک فیلم نیست.
در آغاز دهه ی 1960 جامعه ی پزشکی امریکا، CIA و ارتش ایالات متحده از برنامه های تحقیقاتی «ال اس دی» پشتیبانی می کردند، اما نگرانی در باره ی این ماده ی مخدر رو به افزایش بود. محققان نگران بودند که مبادا ماده ی توهّم زایی مانند «ال اس دی» به دست افراد ناشایست بیافتد. «تیموتی لری» کسی بود که استفاده از «ال اس دی» را در بین مردم و جوانان تبلیغ کرد. «کن کیسی» هم که نویسنده ای پُرفروش بود، باعث رواج بیش تر این ماده در میان مردم شد. دولت در ارتش ایالات متحده آزمایشاتی را در این زمینه انجام داد و «ال اس دی» و مواد مخدر را روی سربازان و غیر نظامیان آزمایش کرد. «کن کیسی» در یک بیمارستان به کار شبانه مشغول شد و ارتباط او تحت تاثیر مواد مخدر با بیماران روانی، الهام بخش رمان معروف اش به نام «پرواز بر فراز آشیانه ی فاخته» شد.
«کیسی» که از این کتاب سود سرشاری عایدش شد و شهرت زیادی پیداکرد و تصمیم گرفت در زمینه ی«ال اس دی» تجربه ی مواد مخدر را گسترش دهد. با این که «ال اس دی» در سال 1965 هنوز قانونی بود اما به آسانی در دسترس نبود. «کیسی» و گروه اش، بیش از تمامی محققان، CIA و «تیموتی لری» مردم را با «ال اس دی» آشنا کرد. در بیست و یکم ژانویه ی 1966 استفاده از «ال اس دی» در قالب یک نمایش به سانفرانسیسکو رسید. ده هزار نفر با پرداخت مبلغی، در این نمایش که «فستیوال عالم هپروت» نام داشت شرکت کردند. در مارس 1966 مجله ی «تایمز» گزارش داد که مصرف «ال اس دی» در شهرهای بزرگ رو به افزایش است.
گروه های موسیقی تحت تاثیر مواد مخدر بودند و آهنگ های «ال اس دی» خود را رایگان توزیع می کردند، این سبک جدید موزیک «راک اسیدی» نام گرفت. مواد مخدر و به ویژه «ماری جوآنا» و «ال اس دی» همه جا یافت می شد و سودآور بود. در منطقه ی «هیداشبری» که پنج کیلومتر مربع وسعت داشت، می شد هر کسی را به جرم استفاده از مواد مخدر دستگیر کرد. مردم از پهلوی هم رد می شدند و با هم مواد مخدر رد و بدل می کردند. استفاده از مواد مخدر باعث زیاده روی و تجربه ی هر نوع آمیزش زن و مرد شد. در حالی که بیش تر اهالی «هید» مشغول آموزش انواع مختلف آمیزش زن و مرد، استعمال مواد مخدر و شنیدن موزیک «راک اندرول» بودند، گروهی دیگر نیز به آنان پیوستند که اندیشه های بلند پروازانه تری داشتند. در ششم اکتبر، کالیفرنیا، داشتن و توزیع «ال اس دی» را جُرم اعلام کرد، چون مصرف ال اس دی، مشکلات فراوانی را مانند مرگ و بیماری های دیگر به همراه داشت. برای مصرف کننده گان «ال اس دی» حالات روانی حاد، خشونت بی اختیار، قتل و خودکشی به وجود می آمد. مثلن یکی از مصرف کننده گان ساعت ها در جایی می نشست و فکر می کرد که «پرتقال» شده است و اگر کسی به او دست بزند، آب پرتقال ها به زمین می ریزد! آن ها انواع و اقسام داستان های هپروتی می بافتند و از این که مواد مخدر چه آسیب هایی به انسان می رساند، باخبر نبودند.
«رونالد ریگان» در هشتم نوامبر 1966 فرماندار کالیفرنیا شد. هنگامی که به منطقه ی هیپی ها رفت و شعار «عشق بورز، جنگ نکن» را دید، گفت: این ها نه می توانند این کار را انجام بدهند و نه آن کار را. بدترین مسئله در مورد هیپی ها این بود که در سنین پایین تصمیماتی می گرفتند که از عواقب آن بی اطلاع بودند و وقتی که به پایان خط می رسیدند دیگر خیلی دیر شده بود. هیپی ها به مواد مخدر عشق می ورزیدند، تا بهار 1967 جنبش هیپی ها به اوج خود رسید. در نیویورک صحنه ی هنری روشنفکرانه و مملو از مواد مخدر بود. در «لس انجلس» هیپی ها به کلاب های پُرحرارت هجوم بردند و با «ستاره های سینما» دمخور شدند. در لندن، مد در کنار «ال اس دی» خودنمایی می کرد. آنان حتا برای خود یک «تیموتی لری» هم داشتند، رمان نویس «آلدوس هکسلی» نویسنده ی داستان «دنیای دلیر نو» که در پی شهری خیالی و منحط بود. او آن چنان وابسته به «ال اس دی» بود که در هنگام مرگ، این ماده ی مخدر را به او تزریق کردند. اما قبله ی تمامی آن ها شهر سانفرانسیسکو بود. توجه ی جوانان سراسر امریکا به سوی سانفرانسیسکو معطوف بود. حتا در پنجم آوریل 1967 یک شرکت اتوبوسرانی، تورهای بازدید از منطقه ی«هید» به راه انداخت و نام آن را «بازدید از دنیای هپروت» گذاشت.
بسیاری از جوانان برای رها شدن از قوانین سنتی و پدر و مادر، از خانه فرار می کردند که خود را به «هید» برسانند. بسیاری از آن ها هرگز به هید نرسیدند و یا از آن ها سوء استفاده های زیادی می شد. خیابان ها چهره ی رقت باری پیدا کرده بودند . شرایط طوری بود که افراد ضعیف، شکار می شدند. دختران جوان از همه آسیب پذیرتر بودند و شکارچی ها دختران جوان را به فحشا وارد می کردند. مواد مخربی مثل هروئین در دسترس بود و تزریق اش به گسترش بیماری منجر می شد. مواد مخدر و دلالان مواد، خطرناک تر شده بودند و گنگسترها، معامله ی مواد مخدر را در اختیار گرفتند.
گروه «بیتلز» که در سال 1964 در امریکا مطرح شدند، محبوب ترین گروه موزیک دنیا شدند. این محبوبیت به ویژه در سال 1967 با پیچیده گی موسیقی و علاقه ی آن ها به مواد مخدر، به طرز عجیبی افزایش یافت. آن ها در سال 1964 توسط «باب دیلن» به «ماری جوآنا» کشیده شدند، اما به زودی به «ال اس دی» روی آوردند و آلبوم خود را که یک شاهکار عالم نشئگی بود، به وجود آوردند، "گروه قلب های تنهای گروهبان پپر." گروه «بیتلز» به یکباره دنبال روی هیپی ها شدند و همه چیز آن ها را به رایگان تبلیغ می کردند و بعد که خودمانی تر شدند، این صحنه بسیار قوی تر بود. گروه غرق در مواد مخدر بودند. «جان لنن» تخمین زده بود که بیش از صد بار با «ال اس دی» به عالم هپروت رفته و حتا یک بار به یکی از افراد گروه گفته بود که «عیسا مسیح» شده است.
«جرج هریسن» نیز«ال اس دی» مصرف می کرد. اما یک بار در طول تابستان داغ عشق، به منطقه ی «هید اشپری» رفت و دریافت که «ال اس دی» چاره ی کار نیست. او گفت انتظار داشتم که آن ها مهربان وخوش حال باشند، اما با جوانانی وحشتناک و ناهمگون مواجه شدم. «جرج هریسن» وقتی به آن جا رسید به وضوح دید که وضعیت و شرایط هیپی ها، با آن چه که مردم از دور تصور می کنند، بسیار تفاوت دارد. او جوان های درب و داغانی را در خیابان ها دید و از مواد مخدر فاصله گرفت. «جرج هریسن» با کناره گیری از مواد مخدر، به گروهی از هیپی ها ملحق شد که معتقد به پرواز روح بدون استفاده از «ال اس دی» بودند. آن ها می خواستند همان شرایط را با استفاده از ابزارهای طبیعی ایجاد کنند. «هریسن» چیزی را که می خواست در استاد «ماهاریشی هیماهش یوگی» پیدا کرد. او مشخصن شیوه ی هندوها را در پیش گرفت با این تفاوت که در محافل اشرافی و راست گرای هندوستان سیر می کرد. البته خیلی از رهبران از او دلخور بودند چون برای کارهایش پول می گرفت.
«ماهاریشی» توانسته بود بدون استفاده از مواد مخدر، انسان ها را به آگاهی و خلاقیت متعالی برساند. به زودی گروه «بیتلز» ، «دناوان» و موسیقی دانان دیگر، یوگای «ماهاریشی» انجام می دادند که تمرکز متعالی یا «تی ام» نام داشت.
آنسه امیری - مجله اپیزود ، شماره هشت دوم شهریور ماه 1387 خورشیدی
منبع : V O A
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |