|
«گل شیفته فراهانی» بازیگر جوان وپُرتوان سینمای ایران، بازیگر فیلم یکی از مطرح ترین کارگردانان سینمای جهان است. گل شیفته بهعنوان بازیگر زن ایرانی ساکن ایران در فیلم «محور دروغها» Body of Liesساخته ی«رایدلی اسکات» بازی کرده است. پس از آن که سايت سينمايی معتبر imdb مدتی پيش نام «گل شيفته فراهانی» را به جمع بازيگران اين فيلم اضافه کرد، کمپانی «برادران وارنر» هم چهارشنبه شب در تريلر جديدی که از فيلم منتشر کرد تصاويری از بازی «گل شیفته فراهانی» را قرار داد.
فيلم بر مبنای کتابی به همين نام نوشته ی «ديويد ايگناتيوس» يادداشت نويس معروف روزنامه ی «واشنگتن پست» ساخته شده است. اين کتاب آوريل سال 2007 به بازار آمد و بلافاصله حقوق سينمايی آن توسط کمپانی معروف«برادران وارنر» خريداری شد. رمان Body of Life که در زبان فارسی به «محور دروغ ها» و «مجموعه ی دروغ ها» ترجمه شده است، مضمونی در ارتباط با مبارزه با تروريسم دارد و داستان يک مامور سيا به نام« راجر فريس» است که برای پيدا کردن يک تروريست مهم از سران القاعده به نام «سليمان» به اردن می رود.
در برگردان سينمايی اين رمان تغييراتی ايجاد می شود که يکی از مهم ترين آن ها اضافه شدن شخصيتی به نام «عايشه» است که در داستان اصلی با نام «آليس» وجود داشت. شخصيتی که قهرمان داستان در جريان پيدا کردن سليمان دلباخته اش می شود. «ويليام موناهان» فيلم نامه نويس صاحب جایزه ی اسکار به خاطر فيلم معروف «مردگان» مارتين اسکورسيزی، که کار بازنويسی و اقتباس از داستان اصلی را برعهده داشته، شخصيت عايشه را در قالب يک پرستار تصوير کرده که البته هنوز جزئيات کامل آن مشخص نيست. گل شيفته فراهانی ايفاگر اين نقش است در حالی که نقش نخست فيلم را «لئوناردو دی کاپريو» بازی می کند و «راسل کرو» هم بازيگر نقش مهم ديگری در فيلم است. فيلمبرداری فيلم سال گذشته آغاز شد و بخش های مربوط به اردن در شهر رباط مراکش فيلم برداری شده است. گفته می شود بعد از انتخاب «گل شيفته فراهانی» برای بازی در فيلم، سازنده گان آن تغييراتی در فيلمنامه ی اوليه انجام دادند تا حضور «گل شیفته فراهانی» در فيلم، با موازين خاص حقوقی و قانونی کشور در تضاد نباشد. «محور دروغها» برمبنای رُمانی به همین نام نوشته ی «دیوید ایگناتیوس» ساخته شده که حال و هوایی جاسوسی دارد. فیلم داستان یک افسر سازمان «سیا» به نام «فریس» است که سابق بر این در جنگ عراق مجروح شده. سازمان سیا او را برای نفوذ در تشکیلات یکی از سران القاعده به اردن می فرستد. ازقرائن اینطور بهنظر میرسد که «گل شیفته» ایفاگر نقش یک زن مسلمان محجبه است. فیلم در آمریکا، اروپا، مراکش و خاورمیانه فیلم برداری شده و با توجه به تبحر کارگردان کهنهکار و مطرح آن میتوان پیشبینی کرد که مثل اغلب آثار اخیر او نظیر «گلادیاتور» و «گنگستر آمریکایی» مورد استقبال قرار گیرد. تاریخ نمایش فیلم دهم اکتبر (نوزدهم مهرماه) اعلام شده است. حضور«گل شیفته فراهانیِ» در فيلم جديد «ريدلی اسکات» که بسياری از اکنون آن را از شانس های مسلم اسکار 2009 می دانند، سرفصل جديدی در حضور بازيگران سينمای ايران در عرصه های بين المللی خواهد گشود.
در همین رابطه خبرگزاری «ایرنا» گزارش داد در پی اقدام گل شيفته فراهانی برای بازی در يک فيلم هاليوودی، خروج او از کشور ممنوع شد. يک منبع آگاه به ايرنا گفت: گل شيفته فراهانی بازيگر سينمای ايران که پيش از اين در فيلم «سنتوری» ايفای نقش کرده بود، به دنبال بازی در فيلم آمريکايی Body of Lies در کنار بازيگران هاليوود چون «لئوناردو دی کاپريو» و «راسل کرو» و کارگردانی «رايدلی اسکات» ، پيشنهاد جديدی را برای بازی در يک فيلم هاليوودی دريافت کرد. اين منبع آگاه تاکيد کرد: گل شيفته فراهانی روز سه شنبه برای بررسی اين پيشنهاد تازه عازم هاليوود بود که در فرودگاه از سوی دستگاه های ذی ربط با حکم ممانعت از خروج مواجه شد.
گل شیفنه فراهانی، فرزند «بهزاد فراهانی» متولد سال 1362 است ودر سن پانزده ساله گی با بازی در فیلم «درخت گلابی» ساخته ی «داریوش مهرجویی» فعالیت بازیگری خود را در سینما آغاز کرد. گل شیفته که بازیگری بسیار توانا و با استعداد است تاکنون در دوازده فیلم بازی کرده است. آخرین فیلم او که هم اکنون بر اکران سینماهاست، «همیشه پای یک زن در میان است» نام دارد که ساخته ی «کمال تبریزی »است. فیلم شناسی «گل شیفته فراهانی» : درخت گلابی ( داریوش مهرجویی) ، اشک سرما ( عزیزالله حمیدنژاد) ، زمانه ( حمیدرضا صلاحمند) ، باباعزیز ( محمدناصر خمیر) ، ماهی ها عاشق می شوند (علی رفیعی) ، جایی دیگر ( مهدی کرم پور) ، بوتیک ( حمید نعمت الله) ، گیس بریده ( جمشید حیدری) ، به نام پدر ( ابراهیم حاتمی کیا) ، میم مثل مادر( زنده یاد رسول ملاقلی پور) ، سنتوری ( داریوش مهرجویی) ، همیشه پای یک زن در میان است ( کمال تبریزی).
به بهانه اکران عمومی دو فیلم «دیوار» و «همیشه پای یک زن در میان است» و همچنین فیلم «محوردروغ ها» ساخته «ریدلی اسکات» در آمریکا با بازی گل شیفته فراهانی، ویژه نامه ای در دو هفته نامه «مشق آفتاب» منتشر شد. در این ویژه نامه مطلبی نیزاز گل شیفته به قلم خود او چاپ شده است:
یاد داشت های گل شیفته فراهانی «برای آنها که دوستم ندارند» زمانی از خودم سوال میكردم اگر من وارد سينما نمیشدم امروز چه میكردم. زمانی كه چهارده ساله بودم و در حياط مدرسه با دوستانم بازی میكرديم و ساز میزديم... همزمان تعطيل شدن با مدارس ديگر در يك ساعت، دلهايمان را میلرزاند. هنوز بعد از مدرسه قبل از رسيدن به خانه گريزی به كافی شاپی و خوردن سيبزمينی و نوشابه هيجانانگيز بود... هستههای آلبالو را از بالای پلهای عابر به پايين پرت كردن، دوم خرداد، پخش كردن پلاكارتهای تبليغاتی برای كسانی كه از صميم قلب دوست داشتيم... وقتی با سازهای كوچك و بزرگ چون ديوانه گان از قفس پريده به خيابان میزديم و خيابان انقلاب پر میشد از صدای سازهای ما، سازهايی كه حتا از درون جعبه بيرون نمیآمدند تنها شمايل جعبه سازها كافی بود تا فضای خيابان پر از موسيقی و شور شود... آن زمان كه قرار بود در يكی از بهترين كنسرواتورهای جهان سوليست شوم و بعد از بازگشت به وطنم، يك مدرسه شبانهروزی موسيقی در شمال برپا كنم... آن زمان كه مرتب كنسرت میداديم و پدر مادرهامان به ما افتخار می كردند. در جشنوارههای موسيقی مقام میآورديم. همشاگردیهايم همه و همه از خانوادهای چون خانواده خودم فرهنگی و تحصيل كرده بودند. شبهای تولدهامان بعد از رقص و پايكوبی مادر پدرها با هم مینشستند و از قديم حرف میزدند. از زمانی كه دانشجو بودند. از دانشكده هنر ملی، از ادبيات، از شعر... چه میشد اگر آن روز گرم تابستان عكسهای من به دست «داريوش مهرجويی» نمیرسيد. من از بزرگ ترين هديه ی عمرم محروم می شدم. آری زنده گی چون سوزنبان، ایستگاههای مسير قطار مرا عوض كرد... من در باغهای گلابی و سيب غرق شدم و چون دختری سِحر شده، توسط سينما جادو شدم. من سوار بر درختان ميوه و بالزنان بر رودهای دماوند تاختم و ديگر به زنده گی گذشتهام بازنگشتم. در خزان محله ی «مبارك آباد» دماوند. در ساختن بادبادكها و دزديدن سيبهای قرمز باغ همسايه، در گردو شكستنها، در همصحبتی با «محمود كلاری»، «علی كنی»... زمانی که نمیدانستم رسالتی انجام میدهم که بزرگتر از آن چیزی است که فکرش را میکردم و اين به تمام صدماتی كه به من خورد میارزيد ... هنگامی كه نمیفهميدم دوستانی كه دو ماه كامل سر فيلم برداری با آن ها زيسته بودم و از آن ها آموخته بودم چرا بايد برای هميشه در غبار زمان محو شوند... زير سرمها و در بيمارستانها تنها گريه میكردم و نام دوستانم را در گروه زير لب زمزمه می كردم و زمانی كه دوباره به زنده گی قديم خود بازگشتم ديگر بازیهای هنرستان برايم جذاب نبود. دوستانم همه كودك شده بودند و من در ميان بیست وپنج همشاگردی ام تنها ... ذهنم در حرفهايی بود كه شنيده بودم. چيزهايی كه ديده بودم. صحبت راجع به فلسفه ی زنده گی، عشق، درد، شعر، ديگر كسی مرا نمیفهميد ... و سه سال بعد كه بليت سفرم در دستم بود و خانهام در «وين» اجاره شده بود مادرم را كنار كشيدم و گفتم: من نمی خواهم بروم... اين راه، راه من نيست! مادرم هاج و واج مرا نگاه كرد و هيچ نگفت. انگار بارها اين صحنه را در خوابهای خود ديده بود كه آن قدر پافشاری میكرد من نروم سر فيلم «درخت گلابی». ادامه دادم: من نمیخواهم مخاطبينم قشر مرفه روشنفكری باشد كه معمولن به رسیتالهای پيانو میروند... من عاشق موسيقی راك هستم... وقتی خواننده گان متال مورد علاقهام دردهاشان را فرياد میكشيدند من چنان خالی میشدم كه هيچ ربطی به «شوپن» و «موتسارت» نداشت... مادرم! من میخوام برای مردم عام كار كنم... مادرم اشك در چشمانش درخشيد و هيچ نگفت و من از آن سال به رودخانه سينما افتادم. رسالت بزرگ سينما... لذت هديه كردن لحظهای از خودت به تماشاچی. هديهای كه هرگز پس نخواهی گرفت. نمیدانی اين هديه، اين رود به كجاها خواهد رفت. نمیدانی چه كسانی را سيراب و چه كسانی را غرق میكند... حتا شايد سالهای سال بعد، زمانی كه ديگر خودم از اين آب خارج شدم جوی باريكی هنوز در سر پايينی تپهای به سوی گلی میرود و آن گل را سيراب میكند. رسالت هنر همين است... مگر «فروغ» زمانی كه شعر میگفت میدانست پنجاه سال بعد از او، هنوز زنها با شعرهايش زنده میشوند و قدرتمند. مگر «شاملو» میدانست، زمانی كه خود را در اتاقش حبس كرده بود و تنها اشعارش را با ضبط صوتی ضبط میكرد و امروز جوانان در كوههای شمال تهران به اشعارش گوش میدهند و جان میگيرند... مگر اساتيد موسيقی ما میدانستند كه با نوای صوت چنان حركتی ايجاد میكنند. و من، من كوچك، من نوپا، كه كوچكتر از آنم كه اسمم كنار اين عزيزان بيايد، با خودم عهد كردم كه بازيگر نباشم... سلحشور باشم كه به ميدان جنگ میرود. مهم پيروز شدن نيست، مهم جنگيدن است. برای مردمی كه حتا شايد دوستم نداشته باشند...
هنر مانند آفتاب است مانند درخت. حتا به كسانی كه دوستت ندارند هم بايد به همان اندازه درخشان بتابی... حتا به كسانی كه با تبر قرار است قطعت كنند هم همانقدر سايه دهی، ذات هنر اين است ... و من بازی كردم و كردم. از خيلی مسائل گذشتم برای اهداف بزرگ تر. رسالت سينما برايم آن قدر ارزشمند است كه هرگز برای پول كار نكردم. هرگز. بزرگ ترين چيزی كه به آن فكر كردم اين بود كه این فيلم چه تاثيری خواهد داشت... نه برای امروز كه برای فرداهايی دورتر... و نتيجه هم حاصل شد. هنوز كه هنوز مردم از «بوتيك» ياد میكنند. از «اشك سرما». و با وجود اشتباههايی هم كه داشتهام اميدوارم تعداد اين فيلمها برای من بيش تر و بيش تر شود... «سنتوری» تا ابد در ذهن تماشاگرانش خواهد بود... درد علی سنتوری درد جوانان كشور است... درد ستاره ی فيلم «ديوار»... درد «سپيده» در «ميم مثل مادر»... نمیدانم دنيای امروز به سياستمداران همانقدر نيازمند است كه به هنرمند. اگر حافظ يا سعدی قانونگذار كشور بودند، اگر نيماها، سهرابها، حسين عليزادهها، داريوش مهرجويیها، كمال الملكها، اگر بهرام بيضايیها مردم را هدايت میكردند، زنده گی چه گونه می شد؟ دنيای امروز ما بيش از هر چيز به هنر نياز دارد. هنری كه روح تمامی انسانها را جلا میدهد و شاد میكند. هنری كه ما ملت ايران بيش از هر ملتی به آن نيازمنديم چون با هنر زاده شديم و با هنر خواهيم مرد... شعر در خون ما است... همان طور كه عشق... همان طور كه موسيقی... من هم به اندازه ی مورچه ی كوچكی گوشهای از اين ريسمان هستم. ريسمانی كه میتواند آن قدر قوی باشد كه ميليونها انسانها را از منجلاب ترس، غم و ناراحتی بيرون كشد. و اميد دهد به روزهای سبزتر. روزهايی كه پر از شعر است و رنگين كمان. پر از مهر و عشق. عشق بیانتظار... چرا كه هنرمندان كسانی هستند كه بیانتظار عشق میورزند. من در مقابل تمام زجرهايی كه در هر فيلمی كشيدم هيچ انتظاری از مخاطبين ام ندارم هيچ... حتا شايد با گوجه فرنگی و تخممرغ از من استقبال كنند ولی من تمام خودم را گذاشتم... هديهای كه هرگز پس گرفته نمیشود. عاشقانه به خاك ام، به مردم ام عشق میورزم و هرچه كردم برای آن ها بوده و خواهد بود... بیانتظار بیانتظار بیانتظار من دست كسانی كه مرا دوست ندارند را هم محكمتر میبوسم و سعی میكنم برای آن ها بهتر و بهتر بازی كنم. بيش تر و بيش تر تلاش كنم... با عشق گلی
آنسه امیری - مجله اپیزود ، شماره هشت دوم شهریور ماه 1387 خورشیدی
منابع: --------------------------------------------------------- نشریه ی مشق آفتاب سایت صحبت خبرگزاری ایرنا سایت نگاهی به سینما
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |