|


بعد از تو در شبان تیره و تار من
دیگر چهگونه ماه
آوازهای طرح جاری نورش را
تکرار میکند
بعد از تو من چهگونه
این آتش نهفته به جان را
خاموش میکنم؟
این سینهسوز درد نهان را
بعد از تو من چهگونه فراموش میکنم؟
من با امید مهر تو پیوسته زیستم
بعد از تو؟
این مباد
که بعد از تو نیستم
بعد از تو آفتاب سیاه است
دیگر مرا به خلوت خاص تو راه نیست
بعد از تو
درآسمان زندهگیام مهر و ماه نیست
بعد از من آسمان آبی است
آبی مثل همیشه
آبی


تو بیا
آواز سرده
که زمین تشنهی آوازهای آبی است
در زیر این رواق که رنگ آبی و سفید را از خود میکند
آفتاب آوازت را
از مه به روشنایی ترجمه خواهد کرد
آواز مردمان را خواهد شناخت
آنها را تقلید خواهد کرد
و آنها را نخواهد شکست
راهی که در فریاد گم لحظههای لخت جمعه پیمودیم
به نیت دو سه درخت بود
از آن پس ما را آواز دانستند
ما را شنیدند و ما
آبی شدیم


در نیمههای شامگاهان آن زمان که ماه
زرد و شکسته میدمد از طرف خاوران
استاد در سیاهی شب مریم سپید
آرام و سرگردان
او مانده تا که از پس دندانهای کوه
مهتاب سر زند کشد از چهر شب نقاب
بارد بر او فروغ و بشوید تن لطیف
در نور ماهتاب
بستان به خواب رفته و می دزدد آشکار
دست نسیم عطر هر آن گل که خُرّم است
شب خفته در خموشی و شب زندهدار شب
چشمان مریم است
مهتاب کم کمک ز پس شاخههای بید
دزدانه میکشد سرو میافکند نگاه
جویای مریم است و همی جویدش به چشم در آن شب سیاه
دامنکشان ز پرتو مهتاب تیرهگی
رو مینهد به سایهی اشجار دوردست
شب دلکش است و پرتو نمناک ماهتاب
خوابآور است و مست
اندر سکوت خُرّم و گویای بوستان
مه موج میزند چو پرندی به جویبار
میخواند آن دقیقه که مریم به شستوشو است
مرغی ز شاخسار
مجلهی اپیزود، شمارهی
هفتادونُه
دهم بهمنماه 1388 خورشیدی
Home
|