|
«پری زنگنه» هنرمندی نامآشناست برای دوستداران اپرا و ترانههای فولکلوریک ایران. «گنجشکک اشیمشی» یکی از مشهورترین اجراهای اوست که با افسون آوای جادوییاش، به گروه ترانههای ماندگار پیوسته است. پری زنگنه در سبکی از موسیقی کارش را آغاز کرد که در ایران سبک شناختهشدهای نبود و به همین دلیل، مسیر بسیار دشواری را طی کرد تا به اوج رسید. در واقع، هنرمندانی که در ایران به این شیوه کار کردهاند، انگشتشمارند. اما ابتکاری که «پری زنگنه» به کار گرفت و در واقع هنرآفرینی کرد، این بود که بین آموختههای کلاسیک اپرایی و موسیقی محلی پیوند زد. آغاز این کار در سال 1352 بود. «روبیک گریگوریان» رییس مدرسهی عالی موسیقی، چند قطعه از آوازهای محلی ایران را تنظیم کرد و نتهایش را در جای صدای سوپرانو نوشت. بدین ترتیب پری زنگنه در سال 1352 پنج- شش قطعهای که برای صدای سوپرانو ساخته و تنظیم شده بود را در تالار رودکی اجرا کرد و بسیار مورد توجه قرار گرفت. پس از آن بود که یک صفحهی موسیقی، با همان ترانههای محلی و با همان سبک و سیاق با صدای پری زنگنه ضبط و منتشر شد و پس از آن استاد واروژان، چند ترانهی محلی دیگر تنظیم کرد که درجای صدای پری زنگنه بود و بدین ترتیب ضبطهای متعددی به این سبک انجام گرفت و باعث شهرت فراوان «پری زنگنه» و استقبال زیاد مردم شد. بدین ترتیب بود که این شیوهی موسیقی وارد بازار آوازهای سنتی ایرانی شد.
پری شاهیلانی که پس از ازدواج با حسین زنگنه، صاحب شرکت تاکسیایر، به نام «پری زنگنه» شناخته شد، متولد سال 1318 خورشیدی و اهل کاشان است. او از دوران کودکی از صدایی خوش برخوردار بود و فارغالتحصیل شاخهی اپرا از کنسرواتوار عالی موسیقی تهران است. خانم زنگنه معتقد است فقط شرط علاقه به خواندن، برای فراگيری موسيقی کافی نيست و بايد استعداد ذاتی داشت. او تحصیلات مقدماتی خود را در تهران گذراند و در دوران کودکستان و دبستان، در سرودها و آوازهای دسته جمعی شرکت داشت و معلماناش از صدای او تعريف میکردند و در دوران دبيرستان هم ترانههای روز آن روزگار را که خوانندهگانی چون دلکش، مرضيه و پوران اجرا میکردند را برای همکلاسیهايش میخوانده و در همين دوره بود که به تشويق اطرافيان و فاميل، پدرش اجازه داد تا نزد «نصرالله زرينپنجه» رديفهای موسيقی اصيل ايرانی را بياموزد. پس نخستین درسهای آواز را نزد «نصرالله زرینپنجه» در ردیف آوازهای ایرانی فراگرفت. پس از آن به هنرستان عالی موسیقی رفت. خانم زنگنه به دلیل داشتن صدای لیریکو اسپینتو (Lyrico Espinto) نزد خانم اولین باغچهبان اپرا آموخت و بعد از آن برای تکمیل آموختههای خود به کشورهای ایتالیا، آلمان، و اتریش سفر کرد و از چندین آکادمی فارغ التحصیل شد.
خانم زنگنه در این باره میگوید: «استادی که از من امتحان میگرفت خانم اولين باغچهبان بود. ايشان آنقدر با کلاويههای پيانو زدند و صدای مرا امتحان کردند تا گفتند اين صدايی است که خيلی اوج دارد و برای اپرا خيلی خوب است. بنابراين جايگاه صدایام مشخص شد و با وجود اينکه خيلی آواز ايرانی خوانده بودم، اما صدایام برای اپرا هنوز خراب نشده بود و هنوز میتوانستم صدایام را به سر انتقال بدهم، خوانندهگانی که ايرانی میخوانند صدایشان در گلو و سينه است.» پری زنگنه در سال 1350 در یک حادثهی رانندهگی بینایی خود را از دست داد. او خود در این باره گفته است: «وقتی نابینا شدم، زودتر از آنچه با اندوه و حرمان مواجه شوم، با واقعیتها روبهرو شدم. در واقع وقتی برای فکر کردن و غمگین بودن نداشتم. هیچکس تنها متعلق به خودش نیست؛ من مادر، همسر و فرزند کسانی بودم که باید به آنها ثابت میکردم که هنوز قادرم زندهگیام را اداره کنم، به آشپزخانه بروم، بچهها را اداره کنم و ... من قبل از نابینایی، جز هلن کلر و سائلان نابینای خیابان، هیچ نابینایی را نمیشناختم و از نابینایی چیزی نمیدانستم، اما وقتی با نابینایان آشنا شدم، وقتی بچههای نابینا دستهایم را میگرفتند و بعد از اینکه دوباره خواندن را به طور جدی آغاز کردم، کمکم از زندهگی قبلیام جدا شدم. برای همسرم سخت بود بپذيرد که در عين نابينايی میشود خانهداری و آشپزی هم کرد. بنابراين قرار گذاشتيم تا زمانی که دو دخترمان فارسی را خوب ياد بگيرند با هم زندهگی کنيم و پس از آن، او دخترانمان را به خارج از کشور برد و من تنها شدم. اين تنهايی و نابينايی فرصتی فراهم آورد تا به طور جدی به موسيقی بپردازم.»
بنابراین پری زنگنه پس از روبهرو شدن با واقعیت نابینایی خود، پس از وقفهی کوتاهی به فعالیتهایاش ادامه داد. صدای ایشان در محافل هنری مهم جهان از جمله تالار الیس تالی در لینکن سنتر نیویورک، هربست در سانفرانسیسکو، دانشگاه هاروارد در بوستون، سلگو در پاریس، هرکولس در مونیخ، ويلشر در لسانجلس، کندیسنتر در واشنگتن و تالارهایی در سرتاسر ژاپن پخش شده است. تلاش و موفقیت پری زنگنه، نشان بارزی از مقاومت و ایستادهگی حیرتانگیز اوست در برابر حادثهای که برایاش رُخ داد. خودش در این باره میگوید: »فکر هر چیزی، ترسناکتر از واقعیتی است که با آن روبهرو میشوید. خیلی از سوالها ،ناشی از ترس از آینده است. اگر از قبل به من میگفتند که روزی چنین اتفاقی برایات خواهد افتاد، بیش از حد میترسیدم و همین است که میگویند بهتر است از آینده خبر نداشته باشید. شما فکر میکنید نابینایی مشکل است، اما وقتی برایتان پیش بیاید، این مقاومت خود به خود ایجاد میشود. نابینایی آدم را ضعیف نمیکند، اگر کسی با آن با ضعف برخورد کند، یعنی با هر مسئلهی دیگری هم همینطور برخورد میکند و این ربطی به نابینایی ندارد. موسیقی نقش بسیار بزرگی در زندهگی من داشته، خودم را حل شده در موسیقی میبینم و نابینایی رابطهی مرا با موسیقی نزدیکتر کرد، البته هر کس شرایط و استعداد خاص خود را دارد و باید همانطور زندهگی کند. چارهجویی و تلاش برای حل مشکلات، زندهگی را از یکنواختی درمیآورد و البته تا اتفاق ناخوشایندی نیفتند در پی جدال با زندهگی نیستیم، ولی نباید هم انتظار داشت که همهی منفیها مثبت شوند. به دنبال چیزهای بزرگ نباید بود، باید به دنبال خوشبختیهای کوچک گشت.«
خانم زنگنه پس از اینکه دورههای مختلف موسیقی را که در کشورهای ايتاليا، آلمان و اتريش گذراند، کار خود را بهشکل حرفهای آغاز کرد. او پيش از انقلاب بهجز کنسرتهای متعدد داخلی، در صحنههای بينالمللی هم خوانده است. پری زنگنه به منظور آشنایی با موسیقیهای محلی ایران، مسافرتهای زیادی به سراسر ایران داشته است. او برای خواندن ترانههای فولکلوریک که گویشها و لهجههای مناطق مختلف ایران بود، آنها را حفظ میکرده است. او معتقد است که آوازهای محلی کردستان، بسیار غنی و پر است. آوازهای منطقهی خراسان نیز فولکلور بسیار غنیای دارد و همچنین آذربایجان، و بهطور کلی اینها هرکدام ارزش و زیباییهای خودشان را دارند. بازسازی علمی ترانههای بومی و محلی ايران و اجرای آن به سبک کلاسيک، از کارهای شاخص این بانوی هنرمند به شمار میرود. اما در مورد اپرا خانم زنگنه معتقد است که قطعات اپرایی را باید مطالعه کرد و زبان را شناخت. وقتی کسی اپرا کار میکند لازم است که زبان آلمانی بخواند، برای لیدهای شوبرت، شومان و بسیاری از لیدنویسهای آلمان و اتریش و اصولن غرب اروپا. او میگوید برای تعلیم در این زمینه، کلاسهایی را گذرانده که صرفن کلاس تلفظ و بیان بوده است.
از شاعرانی که پری زنگنه آثارشان را اجرا کرده باید از اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، خیام، سهراب سپهری و نیمایوشیج نام برد. اما خانم زنگنه از جمله هنرمندانی است که با بیشترین نامهای بزرگ در زمینهی آهنگسازی همکاری داشته، بزرگانی چون استاد علی تجویدی، استاد حنانه، استاد باغچهبان، بابک بیات، امین الله حسین و ... اما از کارهای اخیر ایشان، کار بزرگی بود با آهنگ مجید انتظامی و با شعرهای وحشی بافقی، سعدی و عراق، که با ارکستر سمفونیک ضبط شد. خانم زنگنه بهجز اجرای موسیقی، مدتی نیز تدريس خصوصی اپرا داشت، اما به دلیل خستهگی، آنرا کنار گذاشت. او در این باره میگوید: «به نظرم نتيجهی کلاسهای عمومی بهتر است، مگر اينکه شاگردی استعداد شگفتانگيزی داشته باشد که ارزش داشته باشد آدم روی او وقت و کار فوقالعاده بگذارد. معمولن کلاسها عمومی هستند و اين کلاسهای عمومی است که تکليف شاگردان را معلوم میکند و بهترينها برای تدريس خصوصی گلچين میشوند. فراموش نکنيد که آخر تحصيل اپرا، تدريس من نيست، بلکه شاگردان برجسته بايد پس از آن به اروپا يا امريکا بروند و ادامهی تحصيل بدهند. زمانی که ما درس آواز میخوانديم استاد فقط بیست دقيقه با ما تکنيک آواز کار میکرد، ولی در کلاسهای خصوصی بايد همه چيز، يعنی تاريخ موسيقی، تکنيک صداسازی ، زبان ايتاليايی، زبان آلمانی، تلفظ و بيان، همراهی با سازهای مختلف و... را تعلیم داد اين همه را نمیتوان در کلاس خصوصی کار کرد چون بسيار خستهکننده میشود.»
پری زنگنه بهجز آوازخوانی، نویسنده نیز هست.از ایشان بهجز بيش از سيصد ترانه، ده کتاب و مقاله نیز منتشر شده است. فرهنگ جامع «آوای نامها از ایران زمین» که مهمترین نامنامه در زبان فارسی بهشمار میرود، حاصل زحمات این بانوی هنرمند است که تدوین آن حدود پنج سال به طول انجامیده است. همچنین کتابهایی چون «يادی از تابستان ده»، «گلهای خوب دوستی»، «دنيای بزرگ کودکی»، «بر بال بادبادکها»، «پری لالاییها، « سرودههای پری زنگنه برای همهسالان»، «سخنی به خوشی» و «آنسوی تاریکی» ار دیگر تالیفات ایشان است.
پری زنگنه دربارهی کتاب «آنسوی تاریکی» میگوید: ا «در اين کتاب سعی کردهام اجتماع را آموزش بدهم تا با نابينايی آشنا شوند و زندهگی را برای نابينايان راحت کنند تا آنها بتوانند در اجتماع راه پيدا کنند و از تحصيلاتشان استفادهی درست بکنند، نه اينکه کسی که دورهی دکترا يا وکالت خوانده، برود و اپراتور بشود. به طور کلی اگر بخواهم بگويم حرف اين کتاب چیست؟ بايد بگويم آموزش جامعه برای شناخت و پذيرش نابينايان در بين خودشان.» او همچنین گفت: «نابينايان خودشان را معلول نمیدانند چون از ذهن بسيار درخشانی برخوردار هستند. نابينايان فقط شناخت و ياری لازم دارند. اگر يک يار، دوست يا خويشاوندی به يک نابينا کمک کند، يا او بتواند از اجتماع کمک و ياری بگيرد، ديگر زندهگياش غمانگيز و ناقص نيست.» خانم زنگنه در اين کتاب از بخشهایی از زندهگی خود نيز سخن گفته و بزرگان و اساتيد هنری، فرهنگی و علمی نابينای ايران را معرفی کرده است. او در بارهی قویترین انگیزهی نوشتن این کتاب گفته است: «انگیزهی قوی نوشتن این کتاب، زندهگی خود من بوده است؛ ناآشنایی جامعه و افراد نسبت به یک نابینا و اینکه زندهگی شخصی من به خاطر نابینایی تغییر پیدا کرد. من از شهرت و موقعیت اجتماعی برخوردار بودم، وقتی نابینا شدم به توصیهی پزشکام به انجمنهای نابینایان رفتم و با نابینایان آشنا شدم. متاسفانه آنها در پایینترین سطح اجتماع زندهگی میکردند و در حسرت و ناکامی شدید بهسر میبردند. فکر کردم باید به فکر چاره بیفتم، به خصوص اینکه من قبلن بینا بودهام، بنابراین میتوانستم همزمان خود را هم به جای نابینایان بگذارم و هم به جای بینایان و از طرف نابینایان با جامعهی بینایان حرف بزنم.« کتاب «آنسوی تاریکی در چهارصدوسیزده صفحه و از سوی كتابسرا منتشر شده است.ا
پری زنگنه علاقهمند به بازدید از مدارس نابینایان و بررسی سیستمهای آموزشی نابینایان درکشورهای مختلف است. ایشان در این زمینه میگوید: «ممالک اسکاندیناوی در زمینهی سیستمهای آموزش نابینایان از همه پیشرفتهتر هستند. البته انگلستان هم خیلی خوب کار میکند و همینطور امریکا. درواقع ممالک غربی بهطور کلی در زمینهی نابینایان پیشرفتهای عالی و تسهیلات فوقالعادهای دارند. به مدارس سوئد، آلمان و اتریش رفتهام و بعضی نقاط امریکا. یک مجموعهای بهدستام رسیده که از طرز کار و تعداد نابینایان در هلند صحبت میکند. در لوکزامبورگ و در سوییس مراکزی بوده که آنها را دیدم و مقایسه کردم. بههرحال پیشرفتهای خوبی دارند. حتا در مدارس سوئد امروز دیگر نابینایان را جدا نمینشانند، چون معتقدند تنها بچههایی که از فکر سالم برخودار نباشند، از نظر فیزیکی، آنها را بایستی در مدارس مخصوص گذاشت.« این بانوی هنرمند، به جهت اجرای برنامههای هنری خيرخواهانه و صلحطلبانه در جهان، عنوان بينالمللی «سفير حُسننيت» از طرف سازمان ملل گرفته است و نیز دارای مدال طلای بينالمللی آواز جهان است. به باور پرى زنگنه، جهان امروز نیاز به مهر ورزیدن بیشتر برای ارتباط انسانی بهتر بین مردم دارد و موسیقی یکی از بهترین راهها براى ایجاد این ارتباط است. به همین دلیل او نیز به اجرا و خلق آثاری پرداخته که در جهت تحقق این آرمان هستند. پری زنگنه بهجز کار موسیقی و نویسندهگی، گلآرايی به سبک «اوهارا» را نیز در ژاپن آموخته است.
«سرگذشت موسيقی من»، عنوان تازهترین کتاب «پری زنگنه» است كه از سوی انتشارات كتابسرا منتشر میشود. پری زنگنه در گفتوگو با CHN با اعلام اين خبر گفت: «سرگذشت موسيقی من، به فعاليت موسيقايی من در اين سالها میپردازد. در حال حاضر سرگرم نگارش اين كتابام و چون كتاب پيشين، كتابسرا آن را منتشر میكند.»
منابع مورد استفاده برای نگارش این مطلب: دانشنامهی ویکیپدیا رادیو زمانه - مهدی جامی، شهزاده سمرقندی وبسایت خبرآنلاین وبسایت بیبیسی - لادن پارسی
آنسه امیری - مجلهی اپیزود، شمارهی هفتادونُه دهم بهمنماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |