|
جىدى سلينجر، خالق «ناتوردشت» در نودویک سالهگى درگذشت
جى دى سلينجر، نويسندهی معروف امريكايى، كه با كتاب «ناتوردشت» در جهان و ايران شناخته شده است روز چهارشنبه در نودویک سالهگى در خانهی خود در «نیوهمپشر» امریکا درگذشت. به گزارش رادیو فردا، پسر اين نويسنده در بيانيهاى به همین مناسبت اعلام كرده است كه سلينجر به مرگ طبيعى در منزل خود در نيوهمپشر درگذشت. سلينجر كه از نويسندهگان مطرح قرن بيستم به شمار مىرود، با اثر جاودان خود به نام «ناتوردشت» كه در سال 1951 منتشر شد جهان را تكان داد، اثری که شهرت و محبوبيت گستردهاى براى وى به ارمغان آورد، ولى او در چند دههی گذشته با انزواى خودساخته، بهندرت در انظار عمومى ظاهر شد. بر اساس گزارش خبرگزارى آسوشيتدپرس، بيش از شصتميليون نسخه از رمان «ناتوردشت» در سراسر جهان به فروش رفته است. اين كتاب به رغم گذشت چندين دهه از انتشار آن، همچنان بيانگر روياى بسيارى از امريكايىهاست: «هرگز بزرگ نشو!» سلينجر در يادداشتى كه در سال 1955 براى كتاب «نويسندهگان قرن بيستم» به رشتهی تحرير درآورد نوشت: «من آگاهام كه برخى از دوستانام در خصوص پارهاى از فصلهاى ناتوردشت غمگين يا بهتزده و يا بهتزدهـغمگين خواهند بود. بچهها از جمله بهترین دوستان من هستند. در حقيقت، تمام دوستان خوب من بچه هستند.» وى افزود: «براى من تحملناپذير خواهد بود كه ببينم كتابام در قفسههايى گذاشته مىشود كه دست بچهها به آنها نمىرسد.» آخرين كتابى كه از«سلينجر» منتشر شد مربوط به سال 1965 و با نام «شمارهی شانزده، هپورث، سال 1924» بود. «جرى برت»، يكى از همسايهگان اين نويسنده، در سال 1999 گفت که «سلينجر» سالها پيش به او گفته است كه حداقل پانزده كتاب منتشرنشده را در جاى امنى در خانهاش نگه میدارد. سلینجر در سال 1980 در مصاحبه كوتاهى گفت: «من عاشق نوشتن هستم و به شما اطمينان مىدهم كه بهطور منظم مینویسم. اما براى خودم مىنويسم، براى دل خودم. و دوست دارم كه در تنهايى اين كار را بکنم.» از«سلينجر» كه نام اصلى وى «جروم ديويد سلينجر» است، حدود هفت اثر در ايران منتشر شده است كه از جملهی آنها مىتوان به آثارى چون «فرنى و زويى»، «تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران»، «دلتنگىهاى نقاش خيابان چهل و هشتم» و «نغمهی غمگين» اشاره كرد. «داريوش مهرجويى»، فيلمساز مطرح ايرانى، نيز با برداشت آزاد از كتاب «فرنى و زويى» فيلم «پرى» را در دههی 1370 به روى پرده آورد.
«جان تراولتا» به کمک آسیب دیدهگان زلزله مهیب هاییتی میشتابد
«جان تراولتا» ابرستارهی سینمای هالیوود که اوقات بیکاری خود رابه هوانوردی می گذراند، برای کمک به آسیب دیدهگان زلزلهی هاییتی با هواپیمای خصوصی خود به این کشور پرواز کرد. در این هواپیما علاوه بر بستهبندیهای کمکرسانی بهداشتی و غذایی، یک کشیش از کلیسایی که «تراولتا» از اعضای آن محسوب میشود، یک پزشک معالج وهمسر«تراولتا»، بازیگر سینما، «کلی پرستون» او را همراهی میکردند. بنابرنوشتهی وبسایت صدای امریکا، «تراولتا» هواپیمای بوئینگ 707 خود را با بیش از شش تُن غذای آماده، لوازم اضطراری ارتشی و دارو و وسایل بهداشتی به سوی هاییتی پرواز داد که در پایان روز دوازدهم ژانویهی امسال براثر وقوع زلزلهای شدید تخریب شد. «تراولتا» به خبرنگار آسوشیتدپرس گفت:« برای ما که قدرت و امکانات کمکرسانی به مردم مصیبتکشیدهی هاییتی را داریم، خیلی مهم است که عملن دست به کار شویم. من دلیلی نمیبینم که وقتی صاحب یک هواپیمای جت هستم، آن را برای کمک به دیگران به کار نگیرم.» «تراولتا» این عمل نیکوکارانهی کمکرسانی را با دورانی که توفان کاترینا بخشی از شهر نیواورلیان را به زیر آب برده بود مقایسه میکند:« ما آن موقع هم فوری خودمان را با همین هواپیمای جت به نیواورلیان رساندیم. همین قدر که ما به امکاناتی که در اختیارداریم واقف هستیم، باعث میشود که احساس مسئولیت و تعهدی نسبت به دیگران و به خصوص این مردم صدمه دیده داشته باشیم و به کمک آنها بشتابیم.» هواپیماهای حامل وسایل کمکرسانی به آسیب دیدهگان زلزلهی هاییتی مشتاقاند تا هرچه زودتر خود را به این منطقه برسانند، اما تعداد پروازها به فرودگاه پُررفت و آمد هاییتی محدود شده است. «الیزابت بیرس»، سخنگوی سازمان ملل متحد به خبرنگاران گفت که حداقل هشتصد هواپیما با لوازم کمکرسانی در انتظارند تا وارد این فرودگاه شوند که ظرفیت آن بیش از روزی صدوسی هواپیما نیست. یکی از مشکلات بزرگ ،عدم وجود فضای کافی در طول توقف برای تخلیهی بارهای این هواپیماهاست. پیشتر، سازمان پزشکان بدون مرز شکایت کرده بود که با وجود پروازهای پشت سرهم هواپیماهای نظامی امریکا، هواپیمای حامل امدادگرانی که این سازمان به هاییتی ارسال کرده بود، با تاخیر به هاییتی رسیدند و همین مسئله باعث شد که بسیاری از مصدومین جان خود را ازدست بدهند. بیش ازصدوپنجاههزار نفر پس از وقوع زلزلهای به قدرت
هفت ریشتر در پایتخت هاییتی، پورت او فرانس زیرآوار ماندند و بسیاری از
ساختمانهای این شهر بهکلی ویران شد. درحال حاضر صدهاهزارتن از مردم این کشور
در خیابانها زندهگی میکنند وبسیاری از آنها که زخمی شدهاند هنوز
نتوانستهاند دسترسی به پزشک یا دارو داشته باشند. «تراولتا» و
«پرستون»
بلافاصله پس از تخلیهی وسایلی که به همراه آورده بودند، به محل زندهگی خود در
فلوریدا بازگشتند.
کمک های مالی هنرمندان و صاحبان رسانه های امریکایی به مردم هاییتی
هنرمندان و صاحبان رسانههای امریکایی آفریقاییتبار در شهر واشنگتن، پایتخت ایالات متحدهی امریکا، سیل کمکهای خود را به سوی مردم هاییتی سرازیرکردهاند. به نوشتهی دبورا بلاک در وبسایت صدای امریکا، این هنرمندان ضمن اجرای برنامههایی در رسانههای مختلف دیداری و شنیداری به جمعآوری اعانه میپردازند و مجریان سیاهپوست از شنوندهگان ایستگاههای مختلف رادیویی میخواهند تا کمکهای مالی خود را هرچه زودتر ارسال کنند. برخی از این هنرمندان در کلوپهای شبانه ضمن اجرای موسیقی به جمعآوری اعانه برای مردم هاییتی میپردازند. اغلب این هنرمندان را خوانندهگان هیپهاپ که نوعی موسیقی رپ است تشکیل میدهند.ا کلوپ شبانهی « 9 و نیم» در واشنگتن یکی از اماکنی است که در آن چند برنامهی مخصوص برای جمعآوری اعانه به نفع مردم مصیبت دیدهی هاییتی اجرا شده است. «کینگ پن اسلیم»، هیپهاپ آرتیست معروف ساکن واشنگتن میگوید بسیاری از مردم آفریقاییتبار امریکا با مردم هاییتی احساس همدردی میکنند:« مردم هاییتی در شرایط ناجور اقتصادی قرار دارند وعلاوه برآن با مسایل اجتماعی و طبقاتی مختلفی نیز درحال کلنجاررفتن هستند، آنوقت این زلزلهی مهیب و این بلای همهگیر ومصیبتبار هم برایشان پیش میآید. خوب ما همه این درد مشترک را حس می- کنیم.» تمام عواید این کنسرتها به دو سازمان مختلف کمکرسانی به مردم هاییتی تعلق میگیرد. یکی از این دو سازمان غیرانتفاعی «شرکای بهداشت» یک مرکز بهداشتی در کشورتاییتی است. دومی سازمان غیرانتفاعی «یلی هاییتی» است که یک مرکز نیکوکاری به شمار میرود و توسط هیپآپ آرتیست امریکایی هاییتیتبار، «ویکلف جین» پایهگذاری شده است. این خواننده و گروه او توانستند درطول یک هفته بیش از دومیلیون دلار کمکهای مالی جمعآوری کند، اما این سازمان چون هنوز مبالغ دریافتی را برای آسیبدیدهگان زلزله هاییتی ارسال نکرده است درحال حاضر مورد انتقاد شدید قراردارد. ادری شیفر، صاحب کلوپ شبانهی « 9 و نیم» میگوید برخی از کارکنان کلوپ حتا حقوقهای یک هفتهی خود را به مردم هاییتی اهدا کردند:«آنها پیش قدم شدند و گفتند به هرشکلی که شده میخواهند کمک کنند. خودشان آمدند جلو و گفتند ما میخواهیم حقوقمان را اهدا کنیم. » «شاون پاترسون» یکی از این حاضران است که معتقد است اوباما و دولت او با سرعت عمل در راه کمکرسانی به مردم هاییتی کوشیدهاند تا از تکرارعملکرد دولت بوش در مقابل آسیب دیدهگان توفان کاترینا در نیواورلیان خودداری کنند. «پاترسون» مناظر دلخراشی که از مردم سیاهپوستی که در محلههای فقیرنشین نیواورلیان در میان این توفان مهیب گرفتارشده بودند را هنوزبه خاطردارد:«دولت اوباما نمیخواهد آن آبروریزیها تکرار شود و این یک نکتهی مثبت است به نفع مردم هاییتی.» بسیاری از افرادی که در یکی از ایستگاههای رادیویی واشنگتن روی خط آمدند تا نظرات خود را ابراز کنند هم با این عقیدهی شاون پاترسون موافق بودند. یکی از مجریان برنامه رادیویی یکی از شهرهای حومهی واشنگتن که به موسیقی هیپهاپ و بلوز اختصاص دارد در همین مورد با شنوندهگان خود گفتو شنودهایی ترتیب داد. یکی از شنوندهگان گفت:« من فکر میکنم این بار خیلی به سرعت دست به کار شدهاند و دولت واقعن نمی خواهد یک بار دیگر اشتباه توفان کاترینا تکرار شود و نمیخواهد کسی گمان کند آنها به مردم سیاهپوست ارج نمیگذارند. چون باراک اوباما هم سیاهپوست است.» دی جی «ایزی استریت» مجری این برنامهی رادیویی میگوید:«مردم از این همه خرابی و این همه مرگ و زجر و بدبختی در شوک و ناباوری به سر میبرند. همه میخواهند تا جایی که میتوانند به مردم هاییتی کمک برسانند. میخواهند با ارسال پول و آب و غذا و لباس به هرصورتی که میتوانند کمی از این بدبختیها بکاهند و حلال بخشی از این مشکلات دهشتناک باشند.»
جنجال بر سر نمایش تصاویر پیامبر اسلام در موزههای غربی
موزهی متروپولیتن در نیویورک تصمیم گرفته نقاشیهایی را که در آن پیامبر اسلام به تصویر کشیده شده و تاکنون در معرض دید مراجعهکنندهگان قرار داشته است، دیگر به نمایش نگذارد. دلیل این تصمیم رعایت جوانب امنیتی اعلام شده است. به گزارش دویچهوله، موزهی متروپولیتن نیویورک صاحب حدود شصتهزار اثر از دوران اسلام است. در برخی از آنان پیامبر اسلام به تصویر کشیده شده است، که این آثار بنا به گزارش نشریهی «نیویورکپُست» از این پس از معرض دید بازدیدهکنندگان خارج خواهد شد. به تصویر کشیدن پیامبر اسلام همیشه در دنیای اسلام ممنوع نبوده است. تازه در قرنهای شانزده و هفدهی میلادی این ممنوعیت ایجاد شد. قبل از این دوره در بسیاری نقاشیها، چهرهی پیامبر به تصویر کشیده شده است، که البته بیشتر مبهم و نامشخص است. بعد از جا افتادن ممنوعیت بهتصویر کشیدن، بسیاری آثار قدیمی مورد دستکاری قرار گرفتند و چهرهی پیامبر در آنان پاک و یا با رنگ پوشانده شد. امروزه از نظر مسلمانان متعصب به تصویر کشیدن پیامبر اسلام گناهی بزرگ است. برخلاف موزهی متروپولیتن، موزهی اسلام در برلین همچنان آثاری را که در آن تصاویری نقاشی شده از پیامبر اسلام وجود دارد، در معرض نمایش قرار خواهد داد. آقای «وبر»، رییس موزهی اسلام در برلین، از تصمیم موزهی متروپولیتن ابراز تاسف کرده است. او در گفتوگو با ولت آنلاین میگوید که این نقاشیها توسط خود مسلمانان کشیده شده است و به این اشاره دارد که در قرنهای گذشته در نقاشی مینیاتوری، به تصویر کشیدن پیامبر اسلام، البته با چهرهی پوشیده، رایج بوده است. موزهی برلین نیز چنین آثاری را در اختیار دارد و آن را به نمایش عمومی گذاشته است. «وبر» میگوید ما نباید تاریخ را سانسور کنیم. موزهی متروپولیتن نیویورک همچنین قصد دارد نام بخش «هنر اسلامی» را به هنر«کشورهای عربی، ترکیه، ایران و آسیای میانه» تغییر دهد. «وبر» نیز با این طرح موافق است. او میگوید: «اصطلاح هنر اسلامی برای یک موزه واقعن پیچیده است و باعث گمراهی میشود. آثار هنری بیشتر تاریخ هنر را به نمایش میگذارند تا تاریخ مذهب. بهتر است عناوینی چون «موزهی میراث فرهنگی ملتهای مسلمان» و یا «هنر و باستانشناسی خاور میانه در دوران اسلام» به کار برده شود. ما فراموش میکنیم که فرهنگهای خاور میانه تحت تاثیر مذاهب و اقوام گوناگون بودهاند و با هم بسیار تفاوت دارند».
حمایت تازهی دولت از «هدیه تهرانی»ا
مرکز امور مناطق آزاد وابسته به ریاست جمهوری برای برگزاری نمایشگاه عکس «هدیه تهرانی» در کیش، با«هدیه تهرانی» قرارداد بست.ا وبسایت آنلاین در این مورد خبر داد: به گزارش الف، در این قرارداد، نمایشگاه عکسهای گرفته شده توسط «هدیه تهرانی» در موضوع آب، با حمایت مالی دولت، نوروز 89 در مناطق آزاد کیش و قشم برپا خواهد شد. ا در حمایت مالی جدید دولت از«هدیه تهرانی»، مرکز امور مناطق آزاد حداقل سیمیلیون تومان به این بازیگر مشهور میپردازد. پیش از این حمایت مالی شصتمیلیون تومانی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری از نمایشگاه آبانگان در تهران، با اعتراض محافل هنری و سیاسی روبهرو شده بود چرا که خانم تهرانی عکاس حرفه ای نیست و عکاسان حرفهای معمولن از چنین حمایتهایی برخوردار نمیشوند.ا
درگذشت «اریک سیگال» خالق کتاب «قصهی عشق»ا
اریک سیگال، نویسندهای که کتاب پرفروش «قصهی عشق» او تبدیل به فیلم معروفی با شرکت «رایان اونیل» و «الی مگ گرا» شد، در سن هفتادودو سالهگی در خانهاش در لندن درگذشت. دلیل مرگ این نویسنده سکتهی قلبی ذکر شده است.ا به گزارش صدای امریکا، «سیگال» در دورانی که به عنوان استاد ادبیات کلاسیک در دانشگاه معروف «یل» درشرق امریکا مشغول به کاربود کتاب «قصهی عشق» را نوشت و این کتاب که ماجرای دلباختهگی یک پسردانشجوی ثروتمند از خانوادهای اشرافی با دختری زیبا، باهوش اما از خانوادهای فقیر است، یکشبه تبدیل به یکی از پرفروشترین کتابهای آن دوران شد. چندی بعد فیلمی نیز از روی کتاب «قصهی عشق» اریک سیگال ساخته شد.ا فیلم«قصهی عشق» یکی از پُرسروصدا ترین و پُرتماشاگرترین فیلمهای دوران خود محسوب میشود که توانست یک درام عشقی غمانگیز را مورد توجه همهگان قرار دهد. این فیلم که فیلمنامهی آن را هم «اریک سیگال» نوشته بود، توانست در هفت ردهبندی مختلف از جمله بهترین فیلمنامه سال، بهترین بازیگر زن و مرد نقش اول برای «رایان اونیل» و «الی مکگرا» و بهترین فیلم سال نامزد جوایز اسکار شود. درنهایت فیلم «قصه عشق» توانست جایزهی بهترین موسیقی متن جوایز اسکار را به دست آورد. موسیقی متن فیلم «قصه عشق» درطول چهار دههی گذشته
بارها توسط خوانندهگان مختلف با سبک و شیوههای گوناگون اجرا شده است و یکی
از شناختهشدهترین تمهای موسیقی متن فیلم به شمار میرود. « قصه عشق» میراثی است که «اریک سیگال» برای دوستداران خود برجای گذاشته است. ماجرای عشق پرشور «جنی» دختر فقیر و «آلیور» پسرثروتمند که در محوطهی دانشگاه با یکدیگر آشنا میشوند، اما ماجرای عشق آنها با پایانی دردناک عجین است. موضوع و پیام این کتاب و فیلم سینمایی در یک جمله خلاصه میشد:«عشق یعنی این که مجبور نباشی بگویی متاسفم»! اریک سیگال عضو افتخاری کالج «ولفسون» درآکسفورد
بود و از او دو دختر به نام های فرانسیسکا و میراندا به جای مانده است.
جشنوارهی شعر فجر؛ نمایش فقر و درماندهگی هنر دولتی
بهمن ماه، موعد برگزاری بزرگترین جشنوارههای هنری جمهوری اسلامی که اغلب با عنوان «فجر» و صفت «بینالمللی» معرفی میشوند. در کنار جشنوارهی فیلم که امسال بیستوهشتمین دورهی خود را آغاز میکند، جشنوارهی شعر فجر، سه سال بیشتر سابقه ندارد و از کماهمیتترین و کمرونقترین رویدادهای فرهنگی این ماه به شمار میرود. یکی از ویژهگیهای جشنوارههای فجر، اغراقهایی است که در مورد جایگاه، کیفیت و هدفهای این برنامهها میشود. جشنوارهی شعر هم از این قاعده مستثنا نیست. این جشنواره یکی از هدفهای خود را «به رخ کشیدن شعر پارسی به جهانیان» اعلام کرده است. به گزارش دویچهوله، عبدالجبار کاکایی، یکی از برگزیدهشدهگان دور دوم جشنوارهی شعر فجر میگوید «این جشنواره هر سال چند قدم به عقب میرود.» محمدرضا عبدالملكيان یکی دیگر از کسانی که در دورهی دوم جایزه گرفت به ایسنا گفته است «در دورهی پيش، داوران جشنواره جزو برگزيدهگان بودند و اين از ايرادهای جشنواره بود.» ضياءالدين شفيعى، که خود دبيری «هفدهمين دورهی كنگرهی شعر دفاع مقدس» را بر عهده دارد، بیستوششم دیماه 1388 به خبرگزاری قرآنی، ایکنا، گفت «سال گذشته يكى از آثارم را به عنوان برگزيده انتخاب كرده بودند كه من جايزهی آن را به رسميت نشناختم و براى دريافت آن، در مراسم حاضر نشدم.» شفیعی معتقد است «ذات و جوهر اين جشنواره از اساس سالم و درست نيست.» یکی دیگر از این شاعران «سهیل محمودی» است که اعتقاد دارد «جشنوارهی شعر فجر نمیتواند فستيوال معتبری در شعر ايران باشد.» او سیام دیماه به خبرگزاری ایلنا میگوید «سال گذشته من را به عنوان يكی از برگزيدهگان سی سال ادبيات انقلاب انتخاب كردند و در مراسم نهايی جشنواره شعر فجر نام مرا خواندند، اما من در اين مراسم شركت نكردم و هيچ جايزهای هم نگرفتهام.» محمودی همراه با کاکایی و ساعد باقری با انتشار بیانیهای، هر گونه همکاری با جشنوارهی چهارم را تکذیب کردهاند. یکی دیگر از انتقادهایی که از نخستین دوره، این جشنواره را همراهی میکرده، نحوهی گزینش برندهگان بوده است. ظاهرن برگزارکنندهگان این جشنواره که قصد «جریان سازی»، و هدایت شعر معاصر به مسیر مورد نظر را دارند، حتا با دیگر جریانها و گرایشهای موجود در«ادبیات انقلابی» نیز کنار نمیآیند. شفیعی معتقد است «بخش عمدهاى از برگزيدهگان جشنواره، برگزیدهگان مصلحتى هستند نه برگزيدهگان واقعى.» به گفتهی او این مصلحتاندیشی، مسئولان را واداشته «شاعران واقعن انقلابی» را نادیده بگیرند و در مراسم اختتامیهی سال گذشته «در ازاى آنان، يكى دو چهره كه فقط در مجالس مداحى و روضهخوانى ديده شدهاند، را به عنوان برگزيدهی جشنوارهی شعر فجر» معرفی کنند. سال 1387 حاج سعید حدادیان درحالی برگزیدهی جشنواره شعر فجر شد که به گفتهی خودش تا آن زمان شاعر بودناش را پنهان میکرده. این مداح مشهور میگوید «من هم گاه گاهی شعر میگفتم ولی دوست نداشتم کسی بداند. برگزار کنندهگان جشنواره به من لطف داشتهاند که من را انتخاب کردهاند.» در جمهوری اسلامی برنامههای فراوانی به تجلیل از این گروه اختصاص دارد؛ «جشنوارهی شعر عاشورایی»، «جشنوارهی مديحهسرايی، چاوشیخوانی و شعر رضوی» «جشنوارهی سراسری شعر امام رضا» «جشنوارهی استانی مداحان و مؤذنين» و «جشنوارهی مداحی در نکا» تنها نمونههای اندکی از این «رویدادهای هنری» در جمهوری اسلامی به شمار میروند. جشنوارهی شعر فجر در دورهی دوم تا آستانهی تعطیلی پیش رفته بود. سال 1385 یکی از معاونان امور فرهنگی وزارت ارشاد از تعطیلی دبیرخانه و توقف کار جشنواره خبر داد. یکی از دلایل این تصمیم میتوانست انتقادهای فراوان به نحوهی برگزاری و گزینشها و عدم استقبال هنرمندان، به رغم دست و دلبازی مسئولان و تقسیم صدها سکهی بهار آزادی، باشد. با اصرار وزیر وقت ارشاد، محمد حسین صفارهرندی، برگزاری جشنوارهی شعر ادامه یافت، اما استقبال نکردن از این جشنواره در دورههای بعدی نیز تا جایی پیش رفت که مسئولان را به فکر چارهجویی انداخته است. این تدبیرها با تمدید پانزده روزهی مهلت ارسال آثار آغاز شد و با افزایش سکههای طلای برندهگان بخشهای مختلف ادامه یافت. به گزارش دبیرخانهی جشنواره، جایزههای امسال تقریبن دوبرابر شده و برای نفر اول از هشت سکه به چهارده سکهی بهار آزادی رسیده است. علی موسوی گرمارودی دبیر دورهی چهارم، در نشست خبری چهاردهم دیماه گفت «شاعران ما برای سکه شعر نمیگویند، اما تلاش ما بر این است که میزان جوایز را افزایش داده و حتیالمقدور به برگزیدهگان از این دوره یا دورهی دیگر، یک خودروی ملی نظیر پژو پرشیا نیز تقدیم کنیم.» روابط عمومی جشنواره، دهم دیماه از قول مصطفی امیدی، دبیر اجرایی، خبر داده بود «این اقدام با مصوبهی شورای سیاستگذاری و بهمنظور ایجاد انگیزه در شرکت کنندهگان» انجام شده است. سیاستگذاران، مدیران و دستاندرکاران جشنواره در مورد ضرورت وجودی آن، حرفهای متفاوت، ناروشن و بعضا متناقضی میزنند. دبیر جایزه قبلن گفته بود ملاک ارزیابیهای امسال شعر خواهد بود و نه شاعر. او همچنین از ارزیابی آثار رسیده در دو بخش جوانان (زیر سی سال) و بزرگسالان خبر داده است. مرتضا امیری اسفندقه، که به عنوان دبیر علمی با این برنامه همکاری دارد ظاهرن از اظهارات موسوی گرمارودی و تفکیک سنی شاعران مطلع نبوده است دبیر علمی جشنوارهی چهارم، بیستویکم دیماه گفت «در جشنوارهی شعر فجر امسال بدون ترتیب و آداب خاص، به بهترین اثر شعری جایزه تعلق میگیرد و بدون در نظر گرفتن اینكه شاعران جوان، میانسال، پیشكسوت هستند» آثارشان ارزیابی میشود. دبیر علمی جشنواره میافزاید این تصمیم «با هدف عدالت محوری» اتخاذ شده. او در مورد «عدالتمحوری» در این دوره تاکید میکند «مجموع داوران نهایی و ابتدایی به بیش از سی نفر میرسد كه همین امر نشان دهندهی عدالت محوری در انتخاب آثار است.» تا پایان مهلت ارسال آثار بیش از ده هزار شعر از چهارصد شاعر به دبیرخانه رسیده است. جشنوارهی چهارم شعر فجر در استان بوشهر برگزار میشود. به گفتهی تصمیمگیرندهگان این جشنواره، انتخاب استانهای مختلف برای هر دوره، کاری هدفمند و با برنامه است. موسوی گرمارودی در نشست خبری دیماه گفته است «هدف ما ارتقای جایگاه شعر و گسترش آن است به این طریق که جوانی که برای مثال در ابرقو زندهگی میکند و شعر میگوید، قادر به رساندن صدایاش به ما باشد.» ظاهرن از آنجا که با تقسیم کشور به چهار منطقهی ادبی، راهاندازی یک جشنوارهی بینالمللی آسان نیست، دبیر جشنوارهی چهارم پیشنهاد برگزاری یک همایش جهانی شعر در سال آینده را داده که وزارت ارشاد با آن موافقت کرده است. برگزارکنندهگان جشنوارهی شعر فجر پنهان نمیکنند که منظورشان از شعر آن چیزی است که در جمهوری اسلامی «شعر انقلابی» خوانده میشود، و در مورد همین نوع شعر نیز فقط به بخش خاصی از آن توجه دارند. دبیر علمی جشنواره پس از انتصاب به این سمت از سوی وزیر ارشاد گفت «من بهجدّ معتقدم كه ما در میان همین شاعران موصوف به انقلاب نوبلیست [شایستهی دریافت جایزه نوبل] داشتیم.» مرتضا امیری اسفندقه در مورد عدم اهدای جایزهی نوبل به شاعران انقلابی ایران میافزاید «خود ما هرگز به دنبال آن نبودهایم و دنیا هم فهم صحیحی از ادبیات ما ندارد.» جشنوارهی چهارم شعر فجر از سوم بهمن تا اول اسفند ادامه خواهد داشت. دبیر جشنواره، موسوی گرمارودی مژده میدهد از بیستوپنجم فروردین سال آینده نیز با حضور پنجاه شاعر خارجی، یک «همایش جهانی شعر» برگزار خواهد شد. او میگوید چنین جشنوارهای تا کنون در ایران برگزار نشده و «همين نكته ضرورت برگزاری آن را آشكار میكند.»
شراگیم یوشیج: دستخطی که فقط مادرم میتوانست آن را بخواند
«مهرداد قاسمفر» در وبسلایت رادیو فردا مینویسد: در نیمهی آذرماه، پنجاه سال از درگذشت نیما یوشیج، پدر شعر نوی ایران می گذرد. هم در جُنگ فرهنگی رادیو فردا و هم در برنامه های دیگر به بهانهی پنجاهمین سالگرد درگذشت نیما به شعر او و میراثاش پرداختهام. او که اخوان ثالث، مرد مردستاناش خواند و بهرغم مخالفتها و حتا تمسخرهای اوليه، امروز چنان در قلههای دوردست شعر فارسی نشسته و میدرخشد که ادبيات ايران به دو دوره تقسيم شده است: «پيش از نيما» و «پس از نيما». در گفت و گویی با «شراگیم یوشیج»، فرزند نیما همراه میشوم تا ببینیم از آثار و نوشتههای نیما چه خبری هست؟ شراگیم یوشیج میگوید: عرض کنم نیما وصیتی داشت که من این وصیت را در بین یادداشتهای روزانهی او، یعنی در بین همین دفتری که الان منتشر کردم پیدا کردم که میگفت فکر کردم چیزی بنویسم که شبیه وصیتنامه باشد.در متن این وصیتنامه، «نیما» دکترمعین را که هرگز در طول زندهگیاش ندیده بود، وصی خودش قرار داده بود تا به کارهایش بپردازد. من فکر میکنم این امر فقط جنبهی امین بودن زندهیاد دکترمعین را نشان می داد. او «آل احمد» را برای اینکه خیلی به ما نزدیک بود و همسایهی نزدیکمان بود و با او معاشرت داشت و مهمتر از همه اینکه ایشان شاعر نبود و همچنین «جنتی» را به خاطر اینکه در اواخر عمر نیما سعی داشت آثار او را چاپ کند و او را از تنگدستی برهاند به عنوان وصی خود انتخاب کرده بود. متاسفانه وقتی من با آقای «جلال آلاحمد» که به خود من هم خیلی نزدیک بود صحبت کردم و از ایشان خواستم در این زمینه به من کمک کند، ایشان رسمن به من گفتند که من برای خودم صادق هدایتی هستم و نمیآیم زیر پرچم نیما. و به هر حال از این کار طفره رفتند و این کار را انجام ندادند. اولین کاری که من کردم این بود که با کمک عالیه خانم، رباعیات راجدا کردیم و آن را برای اولین بار در سال 1339 در موسسهی کیهان و توسط آقای مصباحزاده چاپ کردیم. به هر حال من اینها را به سختی میخواندم و پاکنویس میکردم، چون خواندن خط نیما بسیار دشوار است و من کسی را ندیدهام که واقعن بتواند خط او را بخواند به جز مادرم، عالیه خانم، که خیلی خط نیما را روان میخواند. عالیه خانم پنج سال بیشتر بعد از نیما دوام نیاورد و عاشقوار به سوی نیما شتافت و رفت. من ماندم و باری که بر دوشام بود. این اشعار را به طور جداگانه و هر کدام با ذکر نامی که خود نیما برای آنها گذاشته بود پاکنویس کردم. با ناشران مختلف قرار گذاشتم. آنها را اصلاح میکردم. پاکنویس میکردم و میدادم به آقای سیروس طاهباز. آقای طاهباز اینها را میبرد و چاپ میکرد. از اینجا به بعد ایشان خیلی خبره بود که برود چاپخانه و امور را پیگیری کند، غلط گیری کند، ببرد و بیاورد تا به چاپ برساند. من همیشه هم گفتهام که ایشان تا این حد به من کمک کردند. روی اینها هم چند سالی است که کار میکنم. تا به حال به چهار دیویدی رسیده است که شامل اشعار نیماست و همچنین نامههای نیما به عالیه که توسط همسرم، «مینا میرهادی» خوانده شده است. من به انتشارات مروارید پیشنهاد کردهام که این کار را منتشر کند، اجازهی آن را بگیرند و تکثیر کنند. تصمیم گرفتهام به هر ناشری که بخواهد در آینده کل مجموعهی اشعار نیما را به چاپ برساند چیزی حدود سیصد صفحه از اشعار چاپ نشدهی قدیم ایشان را که تا به حال منتشر نشده است اضافه کنم و به چاپ خواهم رساند.
گروه راک «اسکورپیونز» به کار خود پایان میدهد
گروه راک آلمانی «اسکورپیونز» اعلام کرده است که به بیش از چهار دهه فعالیت هنری خود پایان میدهد. به گزارش بیبیسی، این گروه که بیش از هر چیز با تکآهنگ بسیار موفق «Wind of Change» شناخته میشود، در بیانیهای که در وبسایتاش منتشر شد، نوشت: «قبول داریم که به پایان راه رسیدهایم.» این گروه میگوید که در ماه مارس، آخرین آلبوم خود - Sting in the Tail - را منتشر کرده و بعد تور وداع برگزار خواهد کرد. این گروه را «رودولف شنکر» گیتاریست شصتویک ساله در سال 1965 در شهر هانوور بنیان گذاشت. «اسکورپیونز» در وبسایت خود نوشت که «ما میخواهیم زندهگی فوقالعادهی اسکورپیونز را با صدایی خوش پایان دهیم... کار خود را با آلبومی که یکی از بهترین کارهایی است که به عقیدهی خود تا حالا ضبط کردهایم، پایان میدهیم.» تور«اسکورپیونز» روز پانزدهم مارس در پراگ شروع خواهد شد و «طی چند سال آتی» به اطراف جهان خواهد رفت و آلبوم آخر نیز روز نوزدهم مارس وارد بازار خواهد شد. «کلاس مین»، «ماتیاس جبز»، «رودولف شنکر»، «پاول ماسیوودا» و «جیمز کوتک» اعضای کنونی گروه هستند. «اسکورپیونز» تاکنون بیش از بیست آلبوم تولید کرده است.
مجلهی اپیزود، شمارهی هفتادونُه دهم بهمنماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |