|
«آندره وایدا» سیزده ساله بود که جنگ جهانی دوم آغاز شد. او بیشتر عمرش را به همراه مادرش با این امید عبث گذراند که شاید پدرش از جنگ زنده بازگردد. نام پدر«وایدا» در هیچ یک از فهرستهای رسمی سربازان لهستانی کشته شده در جنگ اعلام نشده بود و حقیقت دربارهی او سالها بعد آشکار شد. کاپیتان وایدا در زندانی واقع در غرب اتحاد جماهیر شوروی توسط پلیس مخفی شوروی خونسردانه تیرباران شده بود. این فاجعه در حالی رخ داده بود که آندره و حدود بیستودو هزار لهستانی دیگر، امیدوارانه انتظار بازگشت عزیزانشان را میکشیدند. «وایدا» در همان دوران نوجوانی به نهضت مقاومت علیه نازیها پیوسته بود. هنر طراحی را از پدرش آموخته بود و همین باعث شد که در کراکوف به تحصیل در رشتهی هنرهای زیبا بپردازد. اما سه سال بعد تصمیماش عوض شد و برای ادامهی تحصیل به مدرسه فیلم «لودز» رفت و در آنجا بود که فهمید واقعن برای چه کاری ساخته شده است: سینما. امروز وایدای هشتادوسه ساله را همچنان به عنوان یکی از مشهورترین فیلمسازان لهستانی میشناسند. او در دههی 1950 یکی از اعضای اصلی «مدرسهی فیلم لهستان» بود که جمعی از فیلمسازان بسیار مستعد را تشکیل میداد که با فیلمهایشان اعتباری بینالمللی را برای سینمای اروپای شرقی به ارمغان آورده بودند. فیلمهای «وایدا» مهمترین رویدادهای تاریخی لهستان در نیمهی دوم قرن بیستم را در ساختاری تراژیک که خاص سینمای وایداست، به تصویر کشیدهاند: فیلمهای او بر جنگ جهانی دوم متمرکز شدهاند (خاکسترها و الماسها، 1958)، داستان آنها در دورهی فشار سیاسی و آشفتهگی اجتماعی دهههای 1970 و 1980 لهستان میگذرد (مرد مرمرین، 1977)، و تا سرآغاز جنبش همبستهگی لخ والسا ادامه می- یابد (مرد آهنین، 1981). این که «وایدا» زندهگیاش را وقف جنبش همبستهگی کرده بود، باعث شد که در نخستین انتخابات آزاد لهستان در سال 1989 یکی از کاندیداها باشد. «جنبش همبستهگی» که یکی از اتحادیههای کارگری لهستان به شمار میآمد، در اوایل دههی 1980 نخستین اتحادیهی کارگری مستقل موجود در کشورهای بلوک شوروی بود. این اتحادیه سرانجام نقش مهمی را در فروپاشی کمونیسم در سراسر اروپای شرقی ایفا کرد. به این ترتیب، «وایدا» دورهای دو ساله را در مجلس سنای لهستان خدمت کرد. فیلمهای او همهگی مورد تحسین واقع شدهاند. در سال 2000 نیز جایزهی یک عمر دستاورد سینمایی آکادمی اسکار به او تعلق گرفت. «وایدا» در عین حال به خاطر فیلم «مرد آهنین» نخل طلای جشنوارهی کن 1981 را نیز از آن خود کرده بود. آخرین فیلماش، «کاتین» در هشتادمین دورهی جوایز اسکار، نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی شده بود.
قتل عام کاتین در سال 1940، 22 هزار لهستانی به فرمان «یوزف استالین» در جنگل کاتین واقع در غرب اتحاد جماهیر شوروی به جوخهی اعدام سپرده شدند و از این تراژدی تا بهار 1943 پرده برداشته نشد. در بهار آن سال، نازیها در حملات خود به خاک شوروی، گورهای دسته جمعی لهستانیها را کشف کردند. آنها اخبار این کشف را به منظور منحرف ساختن توجه افکار عمومی از قتل عامهایی که خودشان در مورد یهودیان، اسلاوها، کولیها و دیگر مخالفانشان انجام داده بودند، به سرعت پخش کردند، هر چند که دستگاه تبلیغاتی شوروی، آدولف هیتلر را مقصر اصلی این قتلعامها جلوه داد و هر یک از مردم شوروی که حقیقت را بازگو میکرد، به بدترین شکل ممکن تنبیه و زندانی میشد. در لهستان بعد از جنگ نیز که تحت سیطرهی رژیم کمونیستی قرار داشت، سخن گفتن از آن قتل عام تابو به شمار میآمد. به این ترتیب، نمایش فیلم وایدا در سپتامبر سال گذشته در لهستان، یکی از رویدادهای بزرگ ملی این کشور محسوب میشد و اینگونه بود که حدود سه میلیون لهستانی به تماشای آن فیلم شتافتند. در دوران جنگ سرد، تقریبن به مدت شصت سال، این قتل عام همچنان به صورت یک راز باقی ماند. سرانجام در سال 1990 بود که کاخ کرملین اقرار کرد پلیس مخفی استالین مسئول آن جنایت بزرگ بوده است. هم اکنون که حدود هفت دهه از آن فاجعه میگذرد، حتا کوچکترین اشارهای به آن تراژدی نیز همچنان برای ملت لهستان در حکم مرور دردناکترین خاطراتشان است. «وایدا» در فیلم «کاتین» سرنوشت چهار افسر لهستانی و خانوادههایشان را که البته همهگی شخصیتهای داستانی هستند، به تصویر میکشد. سرنوشت آنها با حملاتی که به دو جبههی لهستان در سال 1939 رخ میدهد، رقم میخورد، این حملات براساس معاملهای مخفیانه که بین استالین و هیتلر انجام شده بود، رخ داد. نازیها اول سپتامبر آن سال، از غرب به لهستان حملهور شدند و شوروی نیز هفدهم سپتامبر از شرق به آن کشور هجوم آورد. در فیلمنامهی «کاتین» که بر اساس کتاب «پس از مرگ - قصهی کاتین» اثر«آندره مولارزیک» نوشته شده، از حقایق ذکر شده در نامهها و دفترچهی خاطرات قربانیان که از گورهای دستهجمعی کاتین بیرون کشیده و برای خانوادههای آنها فرستاده شده بود، استفاده شده است. فیلمبرداری فیلم را «پاول ادلمن»، فیلمبردار تحسینشدهی فیلمهایی نظیر «پیانیست»، «پرتو»، «همهی مردان شاه» و «الیور تویست» برعهده داشته است. از این فیلم، روی هم رفته در آلمان با نقدهایی کمابیش مثبت و همچنین نقدهای منفی استقبال شد، همهی روزنامهها در عین قدردانی از فیلمبرداری فیلم، از کارگردانی «وایدا» در مورد بازیگران فیلم که باعث شده بیشتر صحنهها ملودرام از کار دربیاید، انتقاد کرده بودند. به طور مثال، Süddeutsche Zeitung روزنامهی معتبر آلمانی در این باره نوشته بود: «وقتی حتا فیلمسازانی که تحت تأثیر او قرار دارند، احساس میکنند که باید سبک کارشان را با سانتی مانتالیسم مفرط سینمای امروز وفق بدهند، در مورد فیلمهای تاریخی چه حرفی برای گفتن باقی میماند؟ احتمالن حرف خوبی باقی نمیماند.» نمادگرایی از عناصر ثابت سینمای «وایدا» میتوان به تصاویر گرافیکی اشاره کرد که حکایت از نمادگرایی «وایدا» دارد. مسلمن استفاده از چنین تصاویری در حال حاضر کمی خامدستانه به نظر میرسد. به طور مثال، «وایدا» در صحنهی آغازین کاتین، وضعیت مخمصهآمیز لهستان را با نشان دادن پلی که روی آن عدهای لهستانی دارند از دست نازیها فرار میکنند، به تصویر میکشد؛ آنها با لهستانیهای دیگری که از جهت مخالف در حال فرار از دست نیروهای شوروی هستند، برخورد میکنند. صحنهی استعاری دیگری که در این فیلم به چشم میخورد، یکی از سربازان شوروی را نشان میدهد که دارد پرچم لهستان را از بالای ساختمانی پایین میکشد؛ او پرچم را پاره پاره میکند و قسمت سفید آن را دور پاهایش میپیچد. نیمهی دیگر پرچم که قرمز است (یعنی رنگ کمونیسم) دوباره روی ساختمان قرار میگیرد. پیام واضح است: کمونیستها مسئولاند. بدون شک از نظر من بهترین صحنهی «کاتین»، صحنهی دلسردکننده و ناتمام پایان فیلم است؛ وقتی که مأموران پلیس مخفی شوروی به طور مکانیکی شلیک میکنند و در همسرایی با آنها، افسران ارتش لهستان یکی بعد از دیگری در سردابی تاریک با سطلهای آب، خون را از زمین می- شویند. اگرچه تماشای این صحنه به خاطر این که براساس واقعیت ساخته شده، بسیار دشوار است، آن را میتوان یکی از معدود صحنههای فیلم به شمار آورد که بازیگران در آن در نشان دادن احساساتشان اغراق نکردهاند. نمایش اولیهی کاتین در اکران بینالمللیاش فوریه سال 2008 در جشنوارهی فیلم برلین صورت گرفت؛ این فیلم در بخش خارج از مسابقهی جشنواره به نمایش درآمد. من این شانس را داشتم که با «آندره وایدا» دربارهی جدیدترین فیلماش و همچنین تاریخ لهستان و جنبش همبستهگی گفتوگو کنم.
- فکر میکنید چرا پرداختن به رویدادی که حدود هفتاد سال قبل رخ داده است، هنوز هم میتواند مناسبت داشته باشد؟ - به نظر من پرداختن به این رویداد بسیار اهمیت دارد، زیرا وقتی موضوعاتی وجود دارند که دربارهشان صحبت نمیشود یا مکتوم میمانند، ممکن است برای همیشه به عنوان راز یا تابو باقی بمانند و این بسیار خطرناک است. بهعلاوه، من بهشدت معتقدم که ساختن فیلمهایی نظیر این، برای بهبود روابط لهستان و روسیه بسیار حایز اهمیت است. در عین حال، این که چنین فیلمی در روسیه به نمایش درمیآید نیز مسلمن مهم است [فیلم کاتین مارس 2008 در روسیه به نمایش درآمد] و وضعیت مشابهی هم در مورد روابط لهستان و آلمان صدق میکند. این روابط بعد از نمایش فیلم ما در آلمان بهتر شده است. [آنجلا مرکل، صدراعظم آلمان فوریهی سال گذشته هنگام نمایش اولیهی فیلم در جشنوارهی برلین، به تماشای آن آمده بود.] - امروز مردم لهستان چهگونه از آن قتلعام یاد میکنند؟
- حافظهی تاریخی در طول زمان به تدریج کمرنگ و کمرنگتر میشود. این به ویژه
در مورد نسلهای جوانتر که با رویدادهایی کاملن متفاوت و زندهگیهایی
کاملن متفاوت درگیر هستند، صدق میکند. - واکنش لهستانیها نسبت به فیلم چهطور بود؟ - دیدن این فیلم برای لهستانیها به منزلهی بدرود گفتن با آن مسئله بود. مرثیهای بود برای آن رویداد. - هنوز هم در روسیه صحبت از کاتین یک تابو محسوب میشود؟ - دو زاویهی دید در مورد این داستان به چشم میخورد. این طور نیست که تمام روسها آن را به عنوان تابو در نظر بگیرند. بسیاری از دوستان هنرمند روسی مسئله را درک میکنند و با ما بر سر این که میخواهیم فیلم را در روسیه نمایش دهیم و همچنین بر سر این که این فاجعه یکی از بزرگترین جنایات اروپا در قرن بیستم بوده است، توافق دارند. اما دستهی دیگری از مردم هم وجود دارند که هنوز استالین را به خاطر قدرتاش تحسین میکنند و شاید معدود افرادی هم باشند که در مورد استالین احساساتی برخورد میکنند. - به نظر شما فیلمتان فیلم میهن دوستانهای است؟ - تا اندازهای بله، چرا که این قتل عام به نوعی هویت ملی ما را شکل داده است. اما آنچه برای ما بیاندازه دردناک بود، این بود که در کشورهای غربی نظیر انگلستان یا امریکا به این جنایت اشارهای نمیشد. - با وجودی که خودتان از نظر احساسی با موضوع درگیر بودید، برایتان امکان داشت که هنگام ساختن فیلم از آن فاصله بگیرید؟ - بله، امکان داشت، چون این فاجعه سالها پیش رخ داده بود، یعنی سال 1940 و حالا ما در سال 2008 هستیم. مسلمن فاصله گرفتن از موضوع، مهم است. فکر میکنم در این مورد توانستم این فاصله را حفظ کنم، هر چند که خاطراتی دربارهاش داشتم و از نظر احساسی هم با موضوع درگیر بودم. - دوست داشتید این فیلم چه سوالاتی را در اذهان عمومی در سطح بینالملل ایجاد کند؟ - پیش از هر چیز، دوست دارم فیلمام فهمیده شود. هدف من از ساختن آن درگیر کردن ذهن تماشاچیان بود، حتا آنهایی که شاید تا کنون چیزی دربارهی«کاتین» نشنیده باشند. برای این که فیلم برای همه قابل فهم باشد، مجبور شدیم چند پسزمینهی تاریخی را نیز برای آن تهیه کنیم. حالا باید منتظر نمایش آن در کشورهای دیگر باشیم تا ببینیم در سطح بینالملل چه تأثیری میتواند داشته باشد. اما خود من این فیلم را بیشتر برای تماشاچیان لهستانی ساختهام، آنها مخاطبان اصلی من هستند. - در طول انتخابات سپتامبر گذشته، دولت لهستان سعی داشت از فیلم شما برای تبلیغات انتخاباتیاش استفاده کند. حقیقت دارد که شما به این موضوع اعتراض کردید؟ - بله، حقیقت دارد، اما آنها به اعتراض من توجهی نکردند. به نظر آنها، آن لحظه بهترین وقت برای استفاده از این فیلم بود، چرا که درست پیش از انتخابات بود. من به این دلیل اعتراض کردم که در واقع هدف از ساختن فیلم، چنین چیزی نبود. این هدف فیلم نبود و من به این دلیل آن را نساخته بودم. این فیلم ساخته نشده بود که بحث سیاسی ایجاد کند یا موردی سیاسی را پیشنهاد دهد. فیلم برای گرامیداشت یاد کشتهشدهگان آن فاجعه و همدردی با انسانهایی که هنوز به یاد فردی از خانواده یا دوستانشان بودند که در 1940 کشته شده، ساخته شده بود. - چرا عضو جنبش همبستهگی شدید؟ - آن در واقع زیباترین لحظهی زندهگیام بود. به همبستهگی پیوستم چون نخستین جنبشی بود که برای آزادی لهستان میجنگید؛ این جنبش، کارگران را با افراد طبقهی روشنفکر نظیر نویسندهگان، سیاستمداران، پزشکان و کارگردانها پیوند میداد. پیش از آن، شورشها بیشتر به صورت فردی و طبقهای انجام میگرفت و این افراد هیچگاه با هم متحد نشده بوند. - حالا این جنگیدن برای آزادی ارزشاش را داشت؟ - آزادی مشکلات دیگری را پیش میآورد، مشکلاتی که به انتخاب مربوط میشود، اما انتخاب خوب است. وقتی که مردم هیچ انتخابی ندارند یا مجبورند مطابق با خواستههای شخص دیگری تصمیم بگیرند، حتمن یک جای کار اشتباه است. - در وبسایتتان نوشتهاید که فرار یکی از مهمترین موضوعات زندهگیتان است. چرا؟ - همیشه سر این جوک با دوستانام میخندیم: فرار به جلو همیشه خوب است، اما فرار به عقب اصلن خوب نیست. چرا که وقتی به جلو فرار می- کنی، میتوانی چیزهای جدیدی را تجربه کنی. این موضوع خیلی در فیلمهای سیاسی من حضور دارد. بهعلاوه، استفاده از عنصر غافلگیری در فیلم بسیار مهم است. در فیلم «مرد آهنین» اتفاق غیرقابل انتظاری رخ میدهد که هیچکس نمیتواند آن را پیشبینی کند. - فیلم تازهتان Tatarak دربارهی چیست؟ - فیلم زیبایی است که داستان آن در دههی شصت میگذرد؛ دربارهی زنی است که بی آنکه انتظارش را داشته باشد، به دام عشق میافتد و کل ماجرا او را غافلگیر میکند. میخواهم سیاست را کنار بگذارم. میدانید، من آدم دیوانهای نیستم [میخندد]. تاریخ گفتوگو: فوریهی 2008
پیش از دیدن «کاتین» چیزی دربارهی آن قتلعام نمیدانستم و شاید این بزرگترین دستاورد فیلم باشد: دادن درسی تاریخی به جهان. در عین حال، فیلمبرداری زیبا و ریتم آهستهی فیلم، آن را برای تماشاچی لذتبخش میسازد. هرچند که هم اکنون دیگر چنین سبکی شاید به نظر خیلی از مُدافتاده بیاید. درمجموع، نسلهای قدیمیتر لهستان هنوز هم به دلایل تاریخی، که در بالا به آن اشاره شد، با بدگمانی به آلمانها و روسها مینگرند. متأسفانه نسلهای جوانتر نیز چنین حسی دارند، البته نه به شدت احساسات پیرترها. بهتازهگی با دوستی لهستانی صحبت میکردم و وقتی از او پرسیدم که احساساش دربارهی آلمانها و روسها چیست، فوری پاسخ داد که آنچه در گذشته رخ داده است، هنوز برای لهستانیها تازهگی دارد. او درعین حال اضافه کرد که لهستانیها دربارهی روسها حس به مراتب تلخ تری دارند تا آلمانها. با وجودی که خود «وایدا» در این گفتوگو از قتل عام «کاتین» به عنوان بخشی از هویت لهستان یاد میکند، درعین حال تأکید دارد که نگاه به جلو بسیار مهم است. برای من کاملن روشن است که بیش از یک نسل زمان میبرد تا این جراحات کاملن بهبود یابد.
کاتین (2007)
شمارهی دوازده سینمای پویا
مجلهی اپیزود، شمارهی هفتادونُه دهم بهمنماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |