|
خیلی زود رفت، در چهلوهفت سالهگی. بهیقین وقت رفتناش نبود، اما از خیلیهایی که رفتند، خوشبختتر است چرا که مردم بعد از بیست سال هنوز او را با صدای زیبا و جاوداناش میشناسند و خیلی خوب به یاد دارند. زود رفتناش نه کار سرنوشت که تقصیر خودش بود، میتوانست بماند، اما نخواست، قدر خود را ندانست، قدر صدا و هنرش را ندانست و خود را محکوم به رفتن کرد. بیگمان عادت کردهایم که برای نوشتن یادواره، فقط و فقط تحسین کنیم و چشممان فقط به سمت و سوی حُسنها باشد و اگر احیانن حُسن کم آوردیم، چند حُسن نیز از خودمان به صفات کسی که از او یاد میکنیم اضافه کنیم. اما این سُنت خوبی نیست، همان که بود را باید گفت، نه بیشتر و نه کمتر. و هایده خوشصدا بود، بسیار خوشصدا. قدرت و وسعت صدایاش شگفتانگیز بود. من نخستین بار صدایاش را با ترانهی «آزادهام» شناختم. با اینکه در سن و سالی نبودم که تمایل به موسیقی سنتی داشته باشم، اما صدا مرا مجذوب کرد. پروفسور«اريک نخجوانی» دربارهی صدای هايده در دانشنامهی ايرانيکا (Encyclopedia Iranica) می نويسد: «تلفيق قدرت حنجره و مهارت در تکنيکهای آوازی، به صدای کنترآلتوی او، جنس و طنينی نادر برای اجرای آواز داده بود. از آن گذشته، حس قوی او در زمانبندی موسيقایی، داشتن ريتم روان در اجرا و بيان شاعرانه و موثر موسيقایی، به او اين امکان را داد تا هر ترانهای را که میخواند به شکلی تاثيرگذار اجرا کند...» «الهه خوشنام» در وبسایت دویچهوله، در مقایسهی «قمر» و «هایده» مینویسد: از جنبش مشروطه به این سو، در میان زنان آوازخوان، دو نام بیش از همه به چشم میخورد. «قمرالملوک وزیری» و »هایده». قمر همواره جایگاه ویژهی خود را داشت و هایده نیز با گذشت بیست سال از مرگاش، همچنان به خوانندهای استثنایی شهرت دارد. «قمر» با صدای خوب و تواناییهای لازم، پا به میدانی گذاشت که به دلیل تسلط جهل و تعصب بر جامعه، از وجود زنان هنرمند خالی بود. شجاعت و دلاوری میخواست که به عنوان نخستین زن، در چنین صحنهی خالیای گام بگذاری. قمر با جسارت و بدون بیم از متعصبان وارد میدان شد و توانست راهگشای خوانندهگان زن بعدی باشد. هایده اما در دههی چهل و پنجاه خورشیدی، زمانی به عرصهی آواز راه یافت که جامعه، پذیرای زنان هنرمند بود و ارج و قربی هم برایشان قایل میشد. دلکش و مرضیه و پوران و الهه و... از سالها پیش همهی عرصهها را قرق کرده بودند. ظاهرن جای خالی وجود نداشت که نیاز به پُرکردن داشته باشد. در چنین شرایطی، شاید تنها وجود هنرمندانی مانند«علی تجویدی» و «رهی معیری» میتوانست «هایده» را در جایگاه اصلی خود بنشاند؛ جایگاهی که احتمالن بدون وجود او تهی بود، اما تا آن زمان نامریی. هایده از سال 1345 تعلیم موسیقی و آوازخوانی را نزد موسیقیدان صاحبنام «علی تجویدی» آغاز کرد. استاد تجویدی در میان آهنگسازان ایرانی، به «کاشف صداهای ناب» است. چنین میگویند که «تجویدی» صداها راکشف میکرد، پرورش میداد، معرفی میکرد، اما پس از چندی آنها را از دست میداد. یعنی اینکه بیشتر این صداها، بهجای ادامهی همان کاری که آغاز کرده بودند، به دلایل مختلف به راه دیگری که بیشتر راه کاباره بود، میرفتند. «هایده» از آخرین کشفهای درخشان تجویدی است. شانسی که هایده آورده، این بوده که تجویدی آهنگ تازهای را در«مخالف سهگاه» و در پیوند با شعری برانگیزاننده از «رهی معیری» آمادهی اجرا کرده بود. این ترانه با زیر و بالاهایی که دارد، معرف دقیقی برای صدای گسترده و پُرتوان هایده شد و صدای هایده نیز متقابلن بر ترانهی «تجویدی - معیری» تاثیر بیشتری بخشید. این ترانه، همان است که من نخستین بار با شنیدناش مجذوب صدای هایده شدم. متن ترانه که «آزادهام» نام دارد، آخرین کار موسیقایی «رهی معیری» بود. «رهی این ترانه را در تب بیماری آن را سرود و کمتر از یک سال پس از آن، در آبان ماه سال 1347 درگذشت. «تجویدی» در گفتوگوی رادیویی در شرح ساخت و پرداخت «آزادهام» گفته است که «رهی» پس از آن که نیمی از ترانه را ساخت، بیمار شد و بر اساس حالاتی که به خاطر آن کسالت در وجودش بود، بقیهی آن را با سوز و حال بیشتری تمام کرده است. ترانه نشان میدهد که «رهی»، در بستر مرگ، به تنها چیزی که برایاش باقی مانده بود، مینازید،به آزادهگی: یارب چو من افتادهای کو؟ افتادهی آزادهای کو؟ تا رفته از جانم برون، سودای هستی آزادهام، آزاده از غوغای هستی گلبانگ مستیآفرین، همچون رهی سر دادهام من مرغ شباهنگام ولی، در دام غم افتادهام من خندانلب و خونین جگر، مانند جام بادهام، آزادهام من
تجویدی همچنین گفت: «آزادهام را هیچ خوانندهی دیگری نمیتوانست چون هایده با چنین وسعت صدایی بخواند. هایده با خواندن این ترانه و چند ترانهی دیگر که من به او دادم، توانست تحولی در ترانهخوانی و آوازخوانی ایجاد کند و تاثیرات تازهای در موسیقی سنتی به وجود بیاورد.» بنابراین هایده کار آوازخوانی را در رادیو، با برنامهی «گلهای رنگارنگ» آغاز کرد، اما پس از چندی به کاباره روی آورد و مسیر آغازین خود را تغییر داد. بخشی از این تغییر مسیر، به شرایط فرهنگی جامعهی ما در آن دوران بازمیگردد. جامعهای که فرهنگاش، به هر هنرمندی در جایگاه خودش نگاه نمیکرد. گویا برای رسانههای هیاهوجو، آنچه مطرح بود، هنر نبود، حاشیههای هنری، مهمتر از نفس هنر بود. هایده در گفتوگویی که چند ماه پیش از درگذشتاش با «شهرام میریان» در بخش فارسی دویچهوله انجام داد، اظهار داشت که کارهایش در برنامهی «گلها» را به همهی کارهای بعدیاش ترجیح میدهد. گرچه هایده دیگر به خوانندهگی به سبک برنامهی «گلها» علاقهی چندانی نشان نداد، اما به مرور ترانههای پاپ او نیز به فرم تازه و قابل قبولتری دست یافتند. ترانههایی چون: «تنها با گلها»، «بزن تار»، «سوغاتی» و « گلسنگ» از همین دورهی فعالیت او به یادگار ماندهاند. هایده در تاریخ هفتم شهریور 1357 ایران را به مقصد لندن ترک کرد و پس از مدتی از لندن به امریکا رفت و فعالیت موسیقی خود را باوجود همهی دشواریها، در امریکا ادامه داد. در همين دوران بود که هايده برای اجرای کنسرتی در«آلبرت هال» لندن همراه با ارکستر بزرگ به رهبری «فرنوش بهزاد» راهی انگلستان شد. اين کنسرت، يکي از نخستين کنسرتهای بزرگ و آبرومندانهی ايرانی در سالهای پس از انقلاب به شمار میرود.«ستار» و «مرتضا» نيز در اين کنسرت بخشهايی را اجرا کردند. حاصل فعاليت هنری هايده در عرصهی موسيقی ايران، حدود يکصدوپنجاه قطعه ترانه و آواز است که گروهی از ترانهسرایان و آهنگسازان صاحبنام مانند: علی تجویدی، همایون خُرّم، محمد حیدری، جهانبخش پازوکی، انوشیروان روحانی، صادق نوجوکی، ناصر چشمآذر، فرید زلاند، آندرانیک، فریدون خشنود، اردلان سرفراز، بیژن سمندر، لیلا کسرا، منصور تهرانی و تعدادی دیگر از هنرمندان، خالقین این آثار هستند.
تقریبن همهی این اجراها، در سالهای گذشته به صورت «سی.دی» توسط شرکت ترانه، کلتکس، پارسويدیو و ام.زی.ام در امريکا منتشر شدهاند. با اينحال همچنان تعدادی از ترانهها و ويدیوهای او در کنج آرشيوهای تلويزيونی و کمپانیهای نشر موسيقی ايرانی از نظر دور ماندهاند. «پژمان اکبرزاده»، روزنامهنگار و پیانو نواز مقیم هلند، چند سالی دست اندر کار تهیهی فیلمی مستند از زندهگی هنری هایده بود. فیلم مستندی دربارهی فعالیتهای هنری و اجراهای«هایده» که برای نخستین بار در ژانویهی سال 2009 در آمستردام اکران شد. پژمان از شایعاتی میگوید که دربارهی چهگونهگی ورود هایده به عرصهی هنر در میان مردم پراکنده بود. «در سالهای گذشته کتابها و خاطرات زیادی از آنچه در دوران حکومت پهلوی میگذشت، منتشر شده است و هایده و خواهرش مهستی نیز که با دربار ارتباط نزدیکی داشتند، طبیعتن از اظهارنظرهای متضاد و متعدد در مورد فعالیتها و همینطور روابطشان با دربار، بینصیب نماندهاند. در ایران صحبت از آن بود که کتاب خاطرات بانو«فریده دیبا» مادر ملکهی سابق ایران منتشر شده و در آن آمده است که این دو خواهر خدمتکار بودهاند. اما خود ملکه بعدها در گفتوگوهایی اعلام کرده بود که این کتاب هیچ ربطی به خانوادهی دیبا ندارد.» «پژمان اکبر زاده» میگوید در گفتوگویی که وی با فرح پهلوی داشته است، وی گفته است که هایده و مهستی با دخترخالهی پادشاه سابق ایران دوستی داشتهاند و از آن طریق به محافل ملکهی مادر راه پیدا کرده بودند و به طور خصوصی در این محافل میخواندند. به هر شکل، این مستند یکصد دقیقهای با عنوان«سخن از هایده» دربرگیرندهی بررسی فعالیتهای هایده، گزیدهای از اجراهای او در سبکهای گوناگون و گفتوگو با دوستان و همکاران نزدیک اوست. این مستند در جشنواره فیلم «نور» در لسانجلس، نامزد دریافت جایزهی بهترین مستند شد، اما به گزارش بخش فارسی تلویزیون بیبیسی، «برخی از بستهگان و دوستداران هایده به دلیل بازگویی بیپردهی برخی مسایل به آن اعتراض کردند».
چنین اعتراضهایی البته حیرتانگیز است. وقتی مستندسازی، به ساختن فیلم مستند اقدام میکند بدین معناست که باید هر آنچه که اتفاق افتاده و واقعیت داشته را به تصویر بکشد، حال این اتفاقات پشت پرده بوده یا روی پرده، اهمیتی ندارد، در مستندسازی، مهم بیان واقعیت است. اگر بهجز این بود، پژمان اکبرزاده باید بهجای مستند، یک فیلم سینمایی میساخت و هر آنچه که بستهگان و دوستداران هنرمند دوست میداشتند و مورد سلیقهشان بود را در قالب یک داستان در آن جای میداد. اصولن جامعهی ما واقعیت را تاب نمیآورد و از پشت پردهی خودش و اطرافیاناش خوشاش نمیآید. اما پشتپردهی دیگران را بسیار میپسندد!! گفتوگوهای هنری ما را ببینید! بهجای طرح مسایل اساسی و پرسشهای درست، از ابتدا تا به انتها، تعریف و تمجید است و ترغیب و تشویق و دیگر هیچ. به هرشکل، هایده هم از این ممنوعیت بیان پشتپرده مستثنا نیست. باری، بیست سال زندهگی هنری هایده را شاید بتوان به سه دوره تقسیم کرد. زمان همکاری با تجویدی، دورهی پس از تجویدی که آهنگسازان دیگری چون محمد حیدری، جهانبخش پازوکی و انوشیروان روحانی، او را همراهی میکردند. در دورهی مهاجرت و پس از انقلاب اما، ما شاهد هایده دیگری با ترانههایی از نوع دیگر هستیم. پژمان اکبرزاده ضمن موافقت با این تقسیم بندی بر ارزشهای هنری هر سه دوره نیز صحه میگذارد و میگوید: «دورهی اول زندهگی هنری هایده، دورهی کوتاه دو یا سه سالهای بود که با تجویدی همکاری میکرد. هرچند بیشتر کارهای هایده در این دوره از استاد تجویدی است، اما از بقیهی آهنگسازهای مطرح آن زمان که در برنامهی «گلها»ی رادیو کار میکردند و از هنرمندانی مانند «همایون خُرّم» نیز کارهایی اجرا کرد. بعد از این مرحله، اُفت شدیدی را در کارهای هایده میبینیم که تبدیل به یک خوانندهی کابارهای میشود و تیپ خاصی از کارهایش را در این زمان خوانده است. جالب است که از این کارهای هایده هم در این روزها به ندرت اسم برده میشود و جزو کارهایی نیستند که در ذهن مردم مانده باشد و آنها را زمزمه کنند. بعد از این اُفت کاری، به تدریج با آهنگسازانی مانند صادق نوجوکی، ناصر چشمآذر و دیگر آهنگسازانی که موسیقی پاپ را بیشتر میشناختند و جدیتر دنبال میکردند، آشنایی پیدا میکند و از این طریق تا زمان انقلاب حرکت خوبی را در زمینهی موسیقی پاپ ادامه میدهد.» اما دورهی هفت، هشت ساله از زندهگی هنری هایده در امریکا، با آن دو دورهی پیشین تفاوتهای فاحشی داشت. نه دیگر از آن موسیقی کلاسیک قدیمی خبری بود و نه از آن پاپ استثنایی. اکبرزاده میگوید: «من فکر میکنم با تمام شرایط دشواری که در لسانجلس حاکم بود و هنرمندان باید از بازار تبعیت میکردند، باز هایده تا حد زیادی در آن دوره سرش را بالا نگاه داشت. نمونهی آن هم شاید کارهایی باشد که بیست سال پس از فوت هایده هنوز مورد توجه مردم قرار دارد.»
به گزارش رادیو فردا، «محمد حیدری» آهنگساز صاحبنام که پیش از انقلاب و پس از آن، موسیقی برخی از اجراهای هایده را ساخته، از نخستین روزهای دیدار خود با هایده سخن گفته است: او میگوید: «من اولین بار هایده را در خانهی مهستی دیدم و اولین آهنگی که برای او ساختم آهنگ «حیف» بود. قبل از من هایده با تجویدی و خُرّم کار میکرد.» آقای حیدری سپس با اشاره به تجربهاش با دیگر خوانندهگان میگوید: «اینها در خواندن سلیقه داشتند، وقتی یک ملودی را من میساختم وبه آنها میدادم، از خودشان یک مقدار اضافه میکردند. یک تحریرهایی، حالتهایی... بعضی وقتها من راضی میشدم، اما هایده میگفت نه، من این را یک بار دیگر باید بخوانم.» محمد حیدری سپس با مقایسهی امکانات تکنیکی آن زمان و امروز، به سختی کار در آن زمان اشاره می کند که یک آهنگ باید یکسره تا به پایان، بدون توقف اجرا و ضبط میشد. او گفت: «هایده دستگاهها را خوب میشناخت، وقتی میخواند، از یک دستگاه به گوشهی دیگر پرت نمیشد. من فکر میکنم تجویدی یک مقداری به او تعلیم داده بود. ماها به او نمیگفتیم چهطوری بخواند.» آقای حیدری سپس مهستی و خواهرش هایده را با هم مقایسه میکند و میگوید: «مهستی در ایران که بود صدایاش نسبت به هایده از لطافت بیشتری برخوردار بود. صدای هایده قدرت بیشتری داشت. در خانه، هایده از نفوذ کلام بیشتری برخوردار بود. اما هایده از لحاظ روحیه افت کرده بود، فعالیتاش بیشتر شده بود. قبل از مرگ یک سکتهی دیگر هم کرده بود. دکتر او را از پروازهای طولانی منع کرده بود. «مهدی ذکایی»، سردبیر مجلهی جوانان، چاپ لسانجلس که یکی از آخرین گفتوگوها را پیش از مرگ هایده با او انجام داده بود، میگوید: ما یک رویجلد از او گذاشتیم و آقای حسام ابریشمی طرح روی جلد را درست کرد. صورت هایده خیلی غمگین بود و به یک جایی نگاه میکرد، آقای ابریشمی جلوی صورت او یک عروسکی کشید که در حال رقص بود. هفتهی بعد از آن که مجله چاپ شد، خانم هایده فوت کرد. ما چند نامه داشتیم از کسانی که آشنایی داشتند با مسایل سرخپوستان؛ گفتند که در منطقههای سرخپوستی و جنوب مکزیک، این علامت، علامت مرگ است که جلوی صورت خانم هایده کشیده شده بود. در حالی که نه آقای حسام ابریشمی میدانست و نه ما. آن روز که هایده روی صحنه حالاش به هم خورد و در بیمارستان فوت کرد، من رفته بودم با خانم مهستی گفتوگویی داشته باشیم. معمولن دو خواهر رقابت هایی داشتند و خانم مهستی اصرار داشت که بعد از خانم هایده، رویجلدی داشته باشد. همان موقع از شمال کالیفرنیا زنگ زدند و به خانم مهستی خبر دادند که هایده در بیمارستان فوت کرده است. خانم مهستی هم خیلی ناراحت شد که چرا در زندهگی با خواهرش چنین رقابتهایی داشته است.
«شهرام میریان» از رادیو فردا، که چندین مصاحبه با هایده انجام داده بود میگوید: «آشنایی من با خانوادهی هایده برمیگردد به زمانی که روابط ایران وعراق خوب شده بود و شاه در الجزایر قراردادی با صدام حسین امضا کرده بود. صدام حسین به ایران آمد و در شبهایی که صدام حسین در تهران بود، یک شب در یکی از برنامههایی که در کاخ برپا شده بود، هایده و مهستی در برابر صدام برنامه اجرا کرده بودند. صدام حسین پس از بازگشت، هایده و مهستی را به عراق دعوت کرد و من هم به عنوان سرپرست یک گروه خبری از رادیو و تلویزیون ملی ایران، همراه با حدود چهل رقصنده از وزارت فرهنگ و هنر آن زمان رفتیم به بغداد. هر شب که هایده و مهستی در آنجا برنامه داشتند، تماشاگران همه ضمن ابراز احساسات می گفتند دشتی، دشتی. من پرسیدم منظور از «دشتی» همان مایهی موسیقی خودمان است؟ فهمیدم «دشتی» مقصود این است که هایده آواز بخواند. من به عنوان رهآوردی از عراق، یک شو تلویزیونی درست کردم که حدود دو ساعت و نیم بود و خیلی مورد توجه قرار گرفت. آقای میریان همچنین گفتند: هایده قبل از انقلاب از ایران خارج شده بود و یک حالت بیماری عصبی داشت. میگفت ایران ما را غصب کردند، اشغال کردند. خانهی بسیار مجللی که در خیابان جردن (بلوار آفریقا) داشت، مصادره شده بود و در اینجا یک آپارتمان کوچکی برای دخترش گرفته بود. در نامهنگاریهایی که داشتیم خیلی ناراحت بود. دعوت کرده بودند که بیاید در آلمان برنامه اجرا کند و رفتیم دیدیم که یک سالن غذاخوری بود که خوراکهای ایرانی داشت. توصیه کردم این کار را نکند، که بعد آن برنامههای بزرگ شروع شد که هایده آمد و مورد استقبال بسیار قرار گرفت.
هایده در بارهی تلخترین خاطرهی زندهگیاش گفته بود: تلخ ترین خاطرهی من اینه که آهنگی از«جهانبخش پازوکی» به من پیشنهاد شده بود بخونم که ترجیعبند آن اینه: «من خودم رفتنی ام».ا من بهشدت به «پازوکی» پافشاری میکردم که من این آهنگ رو نمیخونم. نمیدونم چرا دلشورهی عجیبی داشتم چون میخواستم به مسافرت اروپا بیایم و فکر حادثهای مرا تعقیب میکرد. فکر میکردم شاید بیماری ای، تصادفی، چیزی باعث شود که من برنگردم به ایران و هیچوقت فکر نمیکردم چنین حادثهای اتفاق بیافتد و من تا امروز یعنی شش سال نتوانم وطنام را ببینم.ا به هر صورت با ناراحتی خیلی شدید رفتم روی صحنه و اونو اجرا کردم. هفتم شهریور ایران را به قصد لندن ترک کردم و نمیتونم براتون توصیف کنم که حالت من در اون ساعت و اون لحظه چه بود. ولی امیدی است که مرا نگه میدارد که باز بتوانم ایرانام را ببینم وبه آغوش هموطنانام برگردم...
منابع مورد استفاده: دویچهوله – الهه خوشنام دانشنامهی ویکیپدیا وبسایت دویچهوله رادیو فردا - جواد سروریان golpakadeوبلاگ
آنسه امیری - مجلهی اپیزود، شمارهی هفتادونُه دهم بهمنماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |