مبادی و اصول عقاید دین بودا در سده‌ی پنجم قبل از میلاد، در شمال غربی شبه قاره‌ی هند در سرزمینی که امروز، کشور نپال را دربرمی‌گیرد، پا به عرصه‌ی وجود نهاد. دین غالب در منطقه، «برهمن» بود که مادر دین هندوی کنونی است. سه مفهوم در جهان‌بینی برهمن‌ها، عناصر مهمی در اندیشه‌ی بودایی شدند: کارما، سمسارا( samsaraمکسا moksa))

واژه‌ی کارما(karma) خود به معنی فعل یا عمل است و لی مفهوم دین «کارما» پیچیده‌گی بیش‌تری دارد و این به این معناست که هر فعل یا عمل آگاهانه، نتیجه‌ای طبیعی دارد که انجام دهنده‌ی عمل، روزی با آن روبه‌رو خواهد شد و این که نتیجه را خصلت اخلاقی عمل تعیین می‌کند. برعکس آن‌چه بر سر مشخص می‌آید، کمابیش نتیجه‌ی طبیعی اعمالی است که در گذشته انجام داده است. از این رو می‌توان آن را اصل علیت اخلاقی نامید.

سمسارا یعنی چرخه و مراد از چرخه، تولد و مرگ و تولد مجدد است. در دین برهمن، هر انسانی روح جاودانی دارد که پس از مرگ در بدن تازه‌ای از نو به دنیا می‌آید.

شخص جدید اسیر کارمایی است که هنوز حل و فصل نشده است. به عبارت دیگر نتیجه‌ی اعمال آگاهانه شخص، لزومن در طول یک عمر دیده نمی شود، ولی سرانجام روزی خود را نشان می‌دهد. این دو اصل عقیدتی با یک‌دیگر مفهوم عدالت را می‌سازند. کسی ممکن است نتیجه‌ی عمل‌اش را در طول همان حیات‌اش نبیند، اما عاقبت خواهد دید.

اگر چه جاودانه‌گی جاذبه‌ای دارد، زنده‌گی ابدی به معنای مرگ ابدی نیز هست. روح شاید آسیب‌پذیر شود، اما عمل رنج‌های پیری و بیماری و مرگ گزینه‌ی جدایی نیست. وانگهی تولد دوباره در قالب انسانی، به ندرت اتفاق می‌افتد.

در دین بودا، سمسارای  نوزایی شخص به تناسب کارمای او، شش رده دارد: خدا، شبه خدا، انسان، حیوان، شبح گرسنه و دیو.

مطلوبیت مکسا یا رهایی از چرخه‌ی سمسارا، از این رو است و آن را در دین بودا (نیروانا) می‌نامند که در لغت به معنی اطفا یا خاموش کردن است.

اگر«کارما» را نیرویی تصور کنیم که چرخ «سمسارا» را از بین می‌برد، در سیون به نیروانا برابر خواهد شد با فنای آن نیرو، و در نتیجه شخص دیگر از نو زاده نخواهد شد.

مردی که با نام «بود»ا به معنی بیدارشده یا آگاه‌شده می‌شناسیم، پسر شاهی بود که می‌خواست رنج‌های جهان بیرون از کاخ‌اش رااز دید او پنهان کند. نام اصلی بودا «سیدهارتا گائوتاما» بود از طایفه‌ی «ساکیا». او ازدواج کرد و صاحب پسری شد و با کمک خدمت‌کاری چهار بار شبانه از کاخ خارج شد و هر بار چیزی را دید که قبلن ندیده بود.

یک بار مرد بسیار پیری را، بار دیگر شخص بیماری را، بار سوم جنازه‌ای را و در شب چهارم به سرامانا، پارسای دوره‌گردی بر خورد که گویی بر رنج پیشی گرفته بود. پس با خود عهد کرد که راه او را برود. از خانواده و زنده‌گی آسوده‌اش برید و مرتاضی دوره‌گرد شد. سال‌ها به خود سختی داد اما جوابی برای مسئله‌ی رنج پیدا نکرد و چنان ضعیف شد که ادامه‌ی راه را ناممکن دید. بر آن شد که آن راه را رها کند و راه میانه‌ای بین زنده‌گی خوش گذشته و زنده‌گی مرتاضانه‌ی کنونی‌اش برگزیند. او این راه تازه را «طریق وسط» نامید.

بودا پس از آن‌که بنیه‌اش را به‌دست آورد، سوگند خورد که زیر درختی به مراقبه بنشیند تا چاره و علت رنج را پیدا کند. شبی در اوج مراقبه، بدهی (بیداری و آگاهی) یا روشنایی را آزمود و آن‌چه بدان آگاه شد، حقایق علت و چاره‌ی رنج بود و این حقایق، هسته‌ی تعلیمات‌اش را تشکیل داد. روشنایی یا روشن‌بینی کاملی که در آن زمان آزمود، به «نیروانا» شهرت یافت، اما نباید آن را با «نیروانا»ی کامل یا «پاری‌نیروانا» اشتباه گرفت. تفاوت بین این دو مرحله‌ی «نیروانا» این است که در اولی «بودا» همه‌ی کارهای پیشین خود را بی‌اثر کرد و در دومی(پاری‌نیروانا) به کلی فنا شد که دیگر از نو زاییده نشود.

بودا چهل‌وپنج سال تعلیم داد و جماعت شاگردان او سانگ‌ها  نام گرفتند که در ابتدا فقط مردان بودند ولی بعد زنان نیز به این جمع پیوستند.هسته‌ی سانگ‌ها را کسانی تشکیل می‌دادند که سوگند ترک دنیا می‌خوردند، ولی سانگ‌ها، غیرراهبان را نیز دربرمی‌گرفت که سوگند‌نامه‌ی آن‌ها پنج ماده داشت:

 یک) پرهیز از کشتن.

 دو) پرهیز از گرفتن آن‌چه داده نمی‌شود.

 سه) پرهیز از آمیزش جنسی.

 چهار) پرهیز از دروغ.

 پنج) پرهیز از مسکرات.

 

راهبان و راهبه‌گان، پنج سوگند دیگر نیز می‌خوردند:

 یک) پرهیز از خوردن بی موقع.

 دو) پرهیز از رقص، آواز و موسیقی و نمایش‌های ناشایست.

 سه) پرهیز از آرایش خود با گل و عطر.

 چهار) پرهیز از نشستن بر روی صندلی‌های بلند و مجلل.

 پنج) پرهیز از پذیرش سکه و طلا.

تعالیم بودا را دهارما (dharma) می‌نامند که معنی آن قانون یا حقیقت است. یکی از نخستین آن‌ها «به چهار حقیقت شریف» شهرت دارد و محور اصول دین بودا است. اول این‌که زنده‌گی به ناگزیر با «دوکخا» یا رنج همراه است. دوم این‌که علت رنج، آرزومندی یا اشتیاق است. سوم این‌که برای از بین بردن رنج باید اشتیاق را کُشت. چهارم راه کشتن اشتیاق (طریقت هشت‌گانه) است:

 یک) اعتقاد درست (فهم جهان بینی بودا ).

 دو) اراده‌ی درست (عزم پیروی از طریقت).

 سه) گفتار درست (راست‌گویی).

 چهار) کردار درست (آزار نرساندن به جانداران دیگر).

 پنج) معاش درست (گذراندن زنده‌گی بدون صدمه زدن به جانداران دیگر).

 شش) تلاش درست (سعی در خالی کردن ذهن از اشتیاق).

 هفت) مراقبت درست (آگاهی از منشا افکار و نیات و تمنیات خود).

 هشت) تمرکز درست (تمرین مراقبه برای تزکیه‌ی ذهن).

 

هشت قلم را در سه گروه نیز جای می‌دهند:

 یک) حکمت.

 دو) اخلاق.

 سه) تمرکز یا مراقبه.

در اصل بودایی همه‌ی موجودات ناپایدارند و یک‌سره درحال دگرگونی و در یک تحلیل اولیه‌ی بودایی ادعا می‌شود که پنج عدد از این حالت‌های ناپایدار یا «دهاما» یک شخص را می‌سازند .که عبارتند از:  شکل (بدن)، حس (اندام‌های حسی)، درک (ثبت ذهنی دروندادهای ذهنی)، اراده یا تمایل کارمایی (گرایش به اعمالی برحسب کارمای بلاتکلیف) و شعور (آگاهی).

برای بودایی شدن باید به سه پناهگاه توسل جست (پناه می‌برم به بودا) پناه می‌برم به دهامارا، پناه می‌برم به سانگ‌ها  و بدین‌گونه شخص شهادت می‌دهد که اولن بودا انسانی بود که بر رنج و نوزایی چیره شد، دوم، تعالیم او کافی‌ست تا دیگران را نیز بدان توانا سازد و سوم، سانگ‌ها  جامعه‌ای است که موجب هدایت بدان سو می‌شود.

 

برگرفته از کتاب دینهای چینی، جوزف.ا.ادلر، ترجمه‌ی حسن افشار.

 

شهرزاد شین - مجله‌ی اپیزود، شماره‌ی هفتادونُه

دهم بهمن‌ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved