|
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند موسیقی اصیل ایرانی برخاسته از آیین و فرهنگ و احساسات ایرانیان میباشد. این موسیقی سالیان درازی است که با روح و احساسات ما عجین شده است.هنرمندان بزرگ و صاحب سبکی در این سبک از موسیقی فعالیت کرده و آثار بسیار فاخری از خود بر جای گذاشتهاند که تا ابد بر تارک این سرزمین خواهند درخشید و گوشها و دلهای عاشقان را نوازش خواهد کرد. طی سالیان اخیر آوازخوانی در موسیقی اصیل ایرانی فراز و فرود بسیاری را طی کرده است و شاید بتوان گفت فرود آن در روزگار اخیر خیلی بیشتر از صعود آن بوده است. فرودی که هر چند نمیتوان به مانند یک قاعدهی علمی دلیل اصلی وقوع آن را پیدا کرد، اما میتوان بخشی از دلایل خاص به وجودآورندهی آن را مورد بررسی قرار داد. حذف احساس از موسیقی اصیل ایرانی احساس بخش مهمی از فرهنگ و زندهگی ما ایرانیان را تشکیل داده است و ما ایرانیان به آدمهای احساسی و متعصب مشهور هستیم. این احساس قرنها و دهههای متمادی است که یکی از مهمترین ارکان موفقیت موسیقی اصیل ما لقب گرفته است. وجود احساسات پاک و شاعرانه و عاشقانه در آوازها و تصنیفهای گذشته موسیقی چنان لطافت و گرمی به آثار اجراشده داده است که مردم را شیفته و دلبستهی این آثار کرده است و بیگمان روزی نیست که آوازی از ایام قدیم و بهخصوص برنامهی فاخر«گلها» از ضبط صوت بسیاری از خانهها شنیده نشود. تصور این موسیقی بدون احساس برای هیچ کدام از مردم موسیقی دوست ممکن نیست و به عبارتی غیر قابل تحمل است. ولی متاسفانه این تصور در این چند سال گذشته به واقعیت تبدیل شده و بسیاری از علاقهمندان به موسیقی اصیل ایرانی را از موسیقی فعلی(با نام سنتی!!) دلزده کرده است و مردم ترجیح میدهند که اعصاب و روان خود را با موسیقیهای گذشته تسکین دهند تا موسیقیهای فعلی! در گذشته هنرمند تا به آن احساس و شوری که برای خلق یک اثر لازم دارد، دست پیدا نمی کرد، هیچگاه به تولید و ارایهی اثر هنری نمیپرداخت. شاید یکی از دلایل ماندگاری آثار گذشته از همین موضوع نشات گرفته است. به عبارتی «هرچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند!» امروز هر چهقدر علم و وسایل صوتی پیشرفت کرده، احساس هم در موسیقی کمتر شده است. در قدیم آهنگساز و شاعر و نوازنده و خواننده می- دانستند که از هم چه میخواهند و با چند بار تمرین اثر خود را بدون مکث ضبط میکردند. ولی امروزه برای ضبط یک تصنیف و یا ترانهی شش دقیقه ای، هر روز قسمتی از آن را ضبط کرده و بعد ادیت کرده و به بازار عرضه مینمایند. آیا در این اثر میتوان احساس را با تمام وجود لمس کرد؟؟؟ چرا ماندگاری اثر دیگر آنچنان که باید و شاید مورد توجه هنرمندان قرار ندارد؟ چرا در یکی دو دههی اخیر، سازهای پُر از احساس و ملودی مثل ویلن و پیانو کمتر مورد استفادهی هنرمندان قرار گرفته است؟ با این وضعیت موسیقی ما به کجا میخواهد رهنمون شود؟ موسیقیهای امروز در زمینهی موسیقی اصیل هیچگونه شباهتی به موسیقیهای گذشته ندارد و تفاوت بسیار فاحش و چشمگیر است. چرا باید موسیقی اصیل به وضعیتی دچار شود که جوانان علاقهای به شنیدن آن نداشته باشند و جذب موسیقیهای بی هویتی مثل «رپ» شوند که هیچ ربطی به فرهنگ ما ایرانیان ندارد!!؟ معضل جویدهخوانی برای اجرای یک آواز فقط صرف اینکه هنرمند بسیار تکنیکی میخواند و در خواندن دقیق گوشهها استاد است، کافی نیست. یک آوازهخوان باید از لحاظ سواد موسیقی و دانستن ردیف، صدای مناسب برای اجرای آواز(که امروزه در بین هنرمندان فعال در موسیقی اصیل بسیار کم است)، تلفیق درست شعر و موسیقی و داشتن احساس و ...در درجهی خوبی قرار داشته باشد تا بتواند یک اثر زیبا و شنیدنی را تحویل مردم دهد. یک اثر هنری باید از همه نظر(شعر،آهنگ،خواننده،نوازنده)هماهنگ وعالی باشد تا بتواند جاودانه شود. آیا وضعیت الان موسیقی ما به این شکل است؟؟؟چرا اکثر هنرمندان امروزه به جای خواندن دقیق و درست شعر، جویدهخوانی را مُد میکنند؟ و میتوان به جرات گفت همین جویده خواندن شعر باعث شده که بسیاری از مردم نتوانند تشخیص دهند خواننده مشغول خواندن چه شعری است! تقلید و باز هم تقلید!!! تقلید هنرجویان و خوانندهگان از «محمدرضا شجریان» در این چند دهه به یک معضلی برای موسیقی ایران تبدیل شده است که روز به روز متاسفانه بدتر هم میشود. امروزه شنوندهی انبوه صداهای شبیه به «شجریان» در عرصهی موسیقی اصیل ایرانی هستیم. این درست که یک شنوندهی آگاه و حرفهای موسیقی به راحتی میتواند تفاوت صدای «شجریان» با مقلدان را تشخیص دهد، ولی آیا همهی شنوندهگان موسیقی ما حرفهای هستند؟؟؟هر صدا باید جایگاه خودش را داشته باشد و تا زمانی که نسخهی اصل وجود دارد چه نیازی به نسخهی تقلبی است؟؟؟شاید الگوبرداری و کپیبرداری از صدای استاد شجریان به علت تونالیته صدایی که دارند راحت باشد، ولی آیا این به اصطلاح هنرمندان میتوانند مثل شجریان دقیق و کامل آواز را اجرا نمایند؟ چرا امروزه ما کمتر شاهد تقلید از صداهای اساتید بزرگی چون ادیب خوانساری، اکبر گلپایگانی، محمودی خوانساری، ایرج و ...هستیم؟ یک دلیل می تواند این باشد که دیگر حجم و زیبایی و وسعت صداهایی مثل «گلپایگانی» وجود ندارد و البته بودند هنرمندانی که به جای ادامهی سبک این بزرگان روی به تقلید آوردند که نتوانستند و زود از یادها محو شدند. هنرمندان جوان برای اینکه بتوانند موفق شوند باید علاوه بر اینکه خوب درس استادشان را فرا بگیرند، خودشان نیز از تحقیق و مطالعه غافل نباشند تا مجبور نشوند فقط از یک نفر الگوبرداری کنند. این عزیزان باید خودشان باشند، نه نسخهی کپی هنرمند دیگر!! یک هنرمند برای ماندگاری باید دست از تقلید برداشته و خلاقیت داشته باشد. بدون خلاقیت و نوآوری با تقلید از دیگران نمیتوان موفق شد. البته نقش هنرمندی چون «شجریان» که در انبوه صداهای ممنوع مشغول فعالیت بود میتوانست پُررنگتر باشد و هنرجویاناش را از تقلید باز دارد. ولی متاسفانه یا اینکار را نکردند و یا هنرجو از حرف استادش پیروی نکرده که مطمئنن احتمال دوم به واقعیت نزدیکتر است!!! به هنرجویانی که قصد فعالیت در زمینهی آواز را دارند توصیه میشود که به نوارهای سایر بزرگان هم گوش داده و در سبک ومکتب آنها نیز تحقیق و تفحص کنند تا بتوانند خودشان را پیدا کنند و آواز و اثری را تحویل مردم دهند که جاودانه بماند، مانند مرحوم «ایرج بسطامی» که علاوه بر اینکه از کلاس درس «محمدرضا شجریان» بهره برد، بعدها از محضر استاد صاحب سبکی چون «گلپایگانی» هم استفاده برد و اینچنین موفق شد. ولی متاسفانه زود از بین ما رفت تا نتواند راه خوباش را ادامه دهد. تقلید برای هر هنرجویی در ابتدا لازم است، ولی بعد از اینکه خواست مستقل شود باید تقلید را کنار گذارد تا مورد توجه مردم و موسیقیدانان قرار بگیرد. صداهای نامناسب بسیار عجیب است که بسیاری از خوانندهگانی که در عرصهی موسیقی اصیل ایرانی فعالیت میکنند، بیشتر ترجیح میدهند فعالیتشان در حول و حوش تصنیفخوانی باشد تا آواز!!! البته همین عزیزان در خواندن تصنیف هم مشکلات عدیدهای دارند که هیچ اقدامی هم برای رفع آن نمیکنند. شاید بتوان بسیاری از این ضعفها را در نداشتن صدای مناسب برای آواز جستوجوکرد. برای اجرای دقیق گوشهها و استفاده از تحریرهای مختلف در آواز نیازمند داشتن حنجرهای مناسب است که متاسفانه بسیاری از هنرمندان امروزی از این موهبت محروم هستند!!!ا بارها در تلویزیون و رادیو شاهد و شنونده بودهایم که وقتی از یک هنرمند آواز(به اصطلاح!!!) در یک برنامهی زنده درخواست ارایهی اواز شده، این هنرمندان با بهانههای مختلف مثل سرماخوردهگی و یا نداشتن آمادهگی از انجام این کار طفره رفتهاند، یا اگر هم در رودروایستی مجبور شدهاند چند بیت شعر را به صورت آواز اجرا نمایند، شنوندهی یک صدای گرفته و خشدار بودهایم که به جای نوازش روح، تیشه بر روح و احساسمان زده است. این نکاتی است که باید قبول کرد و آنها را گفت تا هنرمندان بدانند مردم گوشهای حساسی دارند و کارهای هنری ما را پیگیری می- کنند. متاسفانه پیشرفت وسایل صوتی، بزرگترین لطمه را به موسیقی اصیل ما وارد کرده است. زیباییهای موسیقی اصیل ما به همان زنده و طبیعی بودن آن است. کجاست آن زمانی که خوانندهگانی مثل طاهرزاده، ادیب، تاج اصفهانی، گلپا و ایرج و...ساعتها بدون میکروفون برنامهی خود را اجرا می- کردند و قدرت صدای خود را به گوش مردم میرساندند؟ هم اکنون هم جوانان خوشصدا و با استعدادی در نقاط مختلف این آب و خاک داریم که به علت نداشتن امکانات و عدم حمایت، خانهنشین هستند و نمیتوانند صدای خوش خود را به گوش مردم برسانند. امیدواریم عزیزانی که مسئولیتی در بخشهای مختلف موسیقی کشور دارند در انتخاب صداها دقت لازم را داشته باشند تا بیش از این لطمهای به موسیقی اصیل ایرانی که از فرهنگ ما نشات گرفته وارد نشود. نبود برنامههای مخصوص موسیقی ایرانی مثل گلها در گذشته به همت فرد مدبر و خوش فکری به نام «داود پیرنیا» برنامهای به نام «گلها» شکل گرفت که جایگاه بهترین و بزرگترین هنرمندان ایران بود و هرکسی نمیتوانست وارد آن برنامه شود. همین جمع شدن بهترینها دورهم، باعث شد که بهترین آثار تاریخ موسیقی ایران خلق شود. این برنامه توانست علاوه بر پیشرفت بسیار زیاد موسیقی ایرانی، تاثیرات بسیار مثبتی را روی شنونده بر جای گذارد که هم اکنون نیز این تاثیرات را به وئضوح میبینیم. وقتی که جوانان علاقهمند به موسیقی ایرانی، در به در دنبال جمعآوری برنامههای «گلها» و گوش دادن به آنها هستند، میتوان به عمق تاثیرات مثبت «گلها» پی برد. هم اکنون جای چنین برنامههایی در صدا و سیما خالی است. البته رادیو فرهنگ خیلی سعی و تلاش کرده که برنامههای تخصصی و خوبی را به گوش مردم برساند و در محدودهی زمانی خاصی هم موفق عمل کرده ولی ادامهدار نبود! مدتها قبل در برنامهی «نیستان» و «چهارمضراب»، شنوندهی صداهایی بودیم که مدتها اجازهی پخش نداشتند. با پخش صداهایی مثل گلپا و ایرج و شهیدی و خوانساری و دردشتی و ...مردم زیادی شنوندهی این برنامهها شدند و کم کم امیدوار میشدیم که موسیقی ایرانی دوباره به همت مسئولان میخواهد به جایگاه اصلیاش بازگردد، ولی متاسفانه به دلایلی نامعلوم این حرکت خود ادامه پیدا نکرد!!! استفادهی نادرست از شعر متاسفانه امروز شاهد آن هستیم که از غزل برای خواندن تصنیف یا ترانه استفاده میشود که این یکی از اشتباهات بزرگ هنرمندان میباشد. ما وقتی ترانهسراهایی بزرگی در این مملکت داریم چرا باید از غزل که مناسب برای اجرای آواز میباشد، برای خواندن ترانه استفاده کنیم؟؟ آرزوی همیشهگی آرزو میکنیم هنرمندان جوان بتوانند با درک شرایط و خواستههای مردم، آثاری را خلق نمایند که برای همیشه جاودانه شود. ما هنرمندان زیادی داشتیم حتا با یک اثر ماندگار شدند مانند مرحوم «حسن گلنراقی» که با ترانهی «مرا ببوس» نام خود را در تاریخ و هنر این سرزمین ماندگار کرد. امیدواریم از تمامی ظرفیتهای موسیقیمان استفاده شود تا روز به روز شاهد موفقیت موسیقی اصیلمان باشیم. متاسفانه موسیقی ایرانی وضعیت بسیار بدی را سپری میکند و این برای هر علاقهمندی تلخ و ناراحتکننده میباشد. امیدواریم در اعطای مجوز به بزرگان هنر ایران زیاد سختگیری نشود تا جوانان و هنرجویان نیز با الگوبرداری مثبت از این بزرگان، به ارایهی اثار فاخر و دلنشین روی بیاورند.
این مطلب نخستین بار در هفتهنامهی جهان سینما، به تاریخ دوشنبه دوم آذر 88 منتشر شده بود. آقای فرهاد رحیمی، نویسندهی این مقاله، آن را برای انتشار مجدد برای مجلهی اپیزود فرستادند.
فرهاد رحیمی - مجلهی اپیزود، شمارهی هفتادوهشت بیستوششم دیماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |