«بهمن جلالی» عکاس سرشناس ایرانی درگذشت

«بهمن جلالی» عکاس سرشناس ایرانی، عصر روز جمعه در سن شصت‌وپنج ساله‌گی در تهران در گذشت. به گزارش بی‌بی‌سی، آقای جلالی از چهره‌های مطرح در عکاسی ایران بود که نقش تاثیرگذاری در نسل تازه‌ی عکاسان ایرانی داشت. او سال‌ها در دانشکده‌های عکاسی به عنوان استاد کار می‌کرد و اکثر عکاسان جوان و مطرح ایرانی از شاگردان آقای جلالی هستند.

آقای جلالی در سال 1323 در تهران متولد شد و در دانشگاه ملی (شهید بهشتی فعلی) اقتصاد خواند اما به کار عکاسی پرداخت و به صورت تجربی کار عکاسی را فراگرفت. اولین دوره‌ی فعالیت وی به نشریه‌ی «تماشا» برمی‌گردد که از سوی رادیو و تلویزیون دولتی (صدا و سیما) منتشر می‌شد و در آن‌جا با «قباد شیوا» از چهره‌های سرشناس گرافیک همکاری داشت.

«جلالی» مدتی نیز برای آموزش عکاسی به انگلستان رفت و در آن‌جا مدتی در یک استودیوی معروف عکاسی کار کرد. پیش‌از انقلاب چند نمایشگاه برگزار کرد و با سفر به چند کشور آفریقایی، مجموعه‌ای فراهم کرد که با عنوان «کتاب هنر آفریقای سیاه» منتشر شد.

انقلاب سال 1357 برای عکاسانی چون «جلالی»، فرصتی بود تا این دوره را ثبت کنند. این دوره، نقطه عطفی در فعالیت‌های هنری عکاسانی چون آقای جلالی به حساب می‌آید.

کوتاه زمانی بعد از آن نیز جنگ هشت ساله‌ی ایران و عراق شروع شد و آقای جلالی به خرمشهر رفت و عکس‌هایش با عنوان«خرمشهر» چاپ شد. «روزهای خون، روزهای آتش» نیز کتاب دیگری است که از آقای جلالی منتشر شده است.

در کنار فعالیت‌های عکاسی، آقای جلالی در تولید فیلم مستند نیز فعالیت داشت و فیلم‌های مستندی تهیه کرده است که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به داستان اشغال خرمشهر اشاره کرد که با عنوان "روایت شهری که بود" در فستیوال فیلم و عکس برلین نمایش داده شد.

آقای جلالی چندین سال به گردآوری و نگاتیوهای شیشه‌ای کاخ گلستان پرداخت و با نگاهی متفاوت، تغییراتی را در عکس‌های قاجاری انجام داد و این مجموعه در داخل و خارج ایران به نمایش در آمده است. مجموعه‌ی این نگاتیوها در کتاب «گنج پیدا» چاپ شده است که آقای جلالی در پیش‌گفتار این کتاب، این دوره‌ی عکاسی را «دوران طلایی» می‌نامد که از دوره‌ی سلطنت ناصرالدین شاه شروع می‌شود و تا دوره‌ی احمد شاه ادامه می‌یابد.

آثار آقای جلالی در نمایشگاه‌های داخلی و خارجی بسیاری به نمایش درآمده است.

 

 

درگذشت «تدی پندرگراس » ستاره‌ی موسیقی ریتم و بلوز در دهه‌ی هشتاد

«تدی پندرگراس» یکی از محبوب‌ترین، موفق‌ترین و جذاب‌ترین ستاره‌گان موسیقی ریتم و بلوز R&B بود که بیست‌وهشت سال پیش در اوج شهرت و موفقیت در یک تصادف اتومبیل فلج شد. «تدی پندرگراس» پس از سال‌ها زنده‌گی روی صندلی چرخ‌دار، ازهشت ماه پیش به بیماری سرطان روده‌ی بزرگ مبتلا شد و بالاخره روز چهارشنبه در بیمارستانی در حومه‌ی شهر فیلادلفیا در سن نودوپنج ساله‌گی درگذشت.

به گزارش صدای امریکا، «پندرگراس» پیش از تصادف اتومبیل سرنوشت‌سازی که مسیر فعالیت‌های هنری او را برای همیشه عوض کرد، با صدایی مردانه و رسا به عنوان نمادی از موسیقی ریتم و بلوز دوران خود شناخته می‌شد و هواداران بی‌شماری به‌ویژه در میان زنان داشت. احساسات عمیق، شادی و غمی در صدای «پندرگراس» بود که به برخی از رومانتیک‌ترین ترانه‌های عاشقانه‌ی آن دوران جان می‌داد. ترانه‌هایی چون «درها را ببند»Close the Doors و If You Don't know Me By Now و بسیاری  ترانه‌های پُرطرفدار دیگری که امروزه در رده‌بندی ترانه‌های کلاسیک صحنه‌ی موسیقی جهان قرار گرفته‌اند.

«تدی پندرگراس» در اوج  دوران معروفیت و محبوبیت، نه تنها یک ستاره‌ی موسیقی، بلکه نمادی از سکس و جذابیت مردانه نیز به شمار می‌رفت.

«کنی گمبل»، دوست نزدیک و تهیه کننده‌ای که در تولید صفحه‌های «پندرگراس» با او هم‌کاری مستمر داشته است، به یاد می‌آورد که این خواننده کمی پیش از واقعه‌ی تصادف اتومبیل درحال امضای قراردادی برای شرکت در یک فیلم سینمایی نیز بود: «تدی در آن دوران ده بار پی در پی صاحب آلبوم پلاتین شد. او شاید یکی از موفق‌ترین هنرمندان صنعت موسیقی امریکا به شمار می‌رفت و یک دنیا طرح و برنامه برای آینده‌اش داشت که با وقوع آن تصادف، همه‌ی آن‌ها نقش بر آب شد.»

«تدی پندرگراس» که در سال 1950 در فیلادلفیا به دنیا آمد پس از تصادف در سال  1982 دچارشکسته‌گی استخوان ستون فقرات و در نتیجه از کمربه پائین فلج شد. با این همه او که هنوز می‌توانست با همان قدرت همیشه‌گی آواز بخواند، به خاطر شرایط ناتوانی جسمی نتوانست آن تصویری که به عنوان یک مرد قدرتمند و عاشق‌پیشه در ترانه‌های خود به وجود آورده بود را بدون جلب ترحم شنونده‌گان‌اش ارایه دهد.

با این همه «پندرگراس» روحیه‌ی خود را از دست نداد و به جای آن به دنبال یک هویت تازه برای خود، تبدیل به یک فرد نمونه شد: «او هیچ‌وقت درباره‌ی واقعه‌ی تصادف اتومبیل تلخ یا عصبانی به نظر نمی‌رسید، بلکه با رویارویی با این مسئله، شجاعت و شهامت بیش‌تری پیدا کرد. او توانست با حضور خود در صحنه‌ی موسیقی ریتم و بلوز تاثیرات عمیقی برروند این موسیقی بگذارد.»

گمبل می‌گوید «تدی پندرگراس» از جذابیت خارق‌العاده‌ای برخوردار بود و به عنوان یک خواننده، صاحب یکی از صداهای پُرقدرت تاریخ موسیقی ریتم و بلوز به شمار می‌رود: «او یک خواننده باریتون کم نظیر بود. درعین حال صدای او از لطافت خاصی برخوردار بود هرچند هر وقت که اراده می‌کرد می‌توانست همین صدای لطیف را تبدیل به نوایی خشن و قدرت‌مند کند.»

اما این صدای «پندرگراس» نبود که توانست راه‌های موفقیت را برای او باز کند، بلکه در ابتدای کار این مهارت او در نواختن جاز و سازهای کوبه ای بود که توجه همه‌گان را به او جلب کرد. او به عنوان درامر با ارکستر«هارولد ملوین» که به دنبال یک نوازنده‌ی تازه بود در «بلو نوت» شروع به کار کرد. کمی بعد او در همین ارکستر تبدیل به خواننده‌ی اصلی شد.

 این ارکستر پس از کار با تهیه کننده‌گانی چون «گمبل» و «لیون هاف» توانست چند آهنگ پُرطرفدار در اوایل دهه‌ی هفتاد میلادی ارایه کند و به زودی فعالیت‌های تک‌نفره‌ی خود را در زمینه‌ی خواننده‌گی و آهنگ‌سازی آغاز کرد.

گمبل می‌گوید: «شنونده‌گان زن به شدت شیفته‌ی تدی پندرگراس و موسیقی او بودند. موسیقی او برخلاف بسیاری از ترانه‌های امروزی، حاوی اروتیسمی رومانتیک بود و از کلمات زشت و زننده در آن نشانی نبود. در صدای تدی پندرگراس احساساتی عمیق و درونی، حضوری همیشه‌گی داشت.»
 

وقتی پندرگراس در سی‌ویک ساله‌گی پس از آن‌که اتومبیل «رولزرویس» او با درختی تصادف کرد و از ناحیه‌ی کمر فلج شد، هواداران او در یک حالت شوک و ناباوری فرو رفتند. او شش ماه پس از این واقعه، آلبوم تازه‌ای را به نام «زبان عشق» ارایه داد که این آلبوم نیز با موفقیت همراه بود. اما زنده‌گی حرفه‌ای او هرگز دوباره به حالت اول باز نگشت.
«پندرگراس» بخش عظیمی از زنده‌گی خود را وقف کمک‌های مادی و معنوی به معلولین دیگر کرد.

 

 

«گابریل گارسیا مارکز» زیر نظر سازمان امنیت مکزیک

برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات سال 1982، نویسنده‌ی مشهور کلمبیایی، «گابریل گارسیا مارکز» سال‌ها از سوی سازمان امنیت مکزیک تحت نظر بوده است. بنا به گزارش روزنامه‌ی مکزیکی «ال انیورسال»، دولت مکزیک به‌تازه‌گی اسنادی منتشر کرده که نشان می‌دهند، پلیس امنیتی مکزیک این نویسنده‌ی پُرخواننده‌ی امریکای لاتین را حدود دو دهه تحت نظر داشته است. در این اسناد، کوچک‌ترین فعالیت‌ها و بی‌اهمیت‌ترین دیدارهای «مارکز» بین سال‌های 1967 تا 1985 روز به روز و ساعت به ساعت به ثبت رسیده‌‌اند.

به گزارش دویچه‌وله، «جرالد مارتین» مارکزشناس بنام بریتانیایی که کتاب‌های بسیاری درباره‌ی زنده‌گی و آثار او منتشر کرده، معتقد است که سازمان‌های اطلاعات کشورهای دیگر هم، زنده‌گی و رفت‌وآمدهای این نویسنده‌ی متعهد را زیر نظر داشته‌اند؛ از جمله «در آرشیوهای دولتی کلمبیا و ایالات متحده‌ی امریکا، اسناد و مدارک بسیاری از این دست گردآوری شده است.» مارتین امیدوار است که این کشورها، نمونه‌ی مکزیک را سرمشق قرار دهند و «حداقل امکان دسترسی به این مدارک مهم را برای منقدان ادبی و تاریخ‌نویسان فراهم آورند.»

بنا به گزارش «ال انیورسال»، اسناد سازمان اطلاعات مکزیک حاکی از آن‌اند که پلیس امنیتی این کشور بارها تلاش کرده است، «اطرافیان» خالق اثر جاودانی «صد سال تنهایی» را به جاسوسی علیه او وادارد، ولی هیچ یک از نزدیکان «مارکز» حاضر به «خیانت» به او نشده است.

در سال‌هایی که زنده‌گی و رفت‌وآمدهای این نویسنده زیر ذره‌بین جاسوسان قرار داشته، دولت دیکتاتوری تک‌حزبی‌ای در مکزیک حاکم بوده و تحت‌نظر گرفتن نیروهای دموکرات، روشن‌فکران و دگراندیشان، امری عادی تلقی می‌شده. از آن‌جا که «مارکز» گاهی در خانه‌ی خود در جنوب مکزیک اقامت می‌گزیده، نام او نیز در فهرست «تحت‌نظرگرفته‌شده‌گان» قرار گرفته و تمام فعالیت‌های او با عکس، گزارش‌های دقیق‌درباره‌ی دیدارها، موضوع‌های گفت‌وگو و شنودهای تلفنی به ثبت رسیده است.

روزنامه‌ی «ال انیورسال» می‌نویسد، اولین گزارش‌های خبرچین‌های سازمان امنیت مکزیک درباره‌ی دومین کنگره‌ی نویسندگان امریکای لاتین در نوامبر سال 1967 است که در آن نامه‌ی سرگشاده‌ی بخشی از روشن‌فکران و هنرمندان مکزیک در مورد سرکوب خونین جنبش دانشجویی مکزیک مورد بحث ‌قرار گرفت. همه‌ی شرکت‌کننده‌گان در کنگره، در پایان بحث، همبسته‌گی خود را با این جنبش آزادی‌خواهانه اعلام کردند.

آخرین گزارش پلیس امنیتی درباره‌ی «مارکز»، به سفر او به کوبا در سال 1985 مربوط می‌شود. دولت هنوز اجازه‌ی انتشار گزارشات احتمالی پس از این تاریخ را که از سوی «اداره‌ی امنیت سیزن» مکزیک تهیه شده، نداده است. این اداره در سال 1986 از سوی رییس‌جمهور وقت مکزیک ویسنت فوک (Vicente Fox) به عنوان تشکیلات جانشین سازمان امنیت این کشور تأسیس شد.

بنا به گزارش روزنامه‌ی «ال انیورسال» سازمان امنیت مکزیک به‌ویژه نسبت به فعالیت‌های «مارکز» در دهه‌ی هشتاد حساسیت نشان ‌داده است. در این سال‌ها او با روشن‌فکران فرانسوی، به‌ویژه رییس‌جمهور وقت آن دوره «فرانسوا میتران» که در سال 1981 به این مقام رسید، رابطه و دیدار داشت و به عنوان «رابط» میان او و نماینده‌گان سیاسی چپ امریکای لاتین، فعالیت می‌کرد.‌

روزنامه‌ی «ال انیورسال» می‌نویسد، یکی از چهره‌های سرشناسی که در این زمان مرتب به دیدار«مارکز» می‌رفت، فیلسوف فرانسوی«‌رژی دبره» بود که روابط دوستانه‌ای با «مارکز» برقرار کرده بود. «دبره» که با «چه‌گوارا»، «سالوادور آلنده» و «پابلو نرودا» آشنا بود و کتاب‌های بسیاری درباره‌ی ادبیات امریکای لاتین منشر ساخته بود، به سمت مشاور«میتران» در بخش روابط امور خارجه، انتصاب شده بود. در این دوران خانه‌ی مارکز در مکزیک به نوعی به یک «سفارت غیررسمی امریکای لاتین» تبدیل شده بود. در این دیدارها بین «مارکز» و «دبری»، بحث‌های طولانی در می‌گرفت، از جمله‌ی درباره‌ی موضوع‌ «سوسیالیسم نوین برای قاره‌ی امریکای جنوبی». سازمان امنیت مکزیک، این دیدارها را با عکس و گزارش درباره‌ی گفت‌و‌گوهای تلفنی و شماره‌ی خودروی مهمانان «مارکز» به ثبت رسانده است.

خبرچینان سازمان امنیت مکزیک در گزارش‌های خود به نقش «مارکز» نیز پرداخته‌اند. آنان نوشته‌اند که «مارکز» هیچ‌گونه فعالیتی که براساس آن بتوان او را «معترضی سرسخت یا مبلغی چپ‌گرا علیه امپریالیسم» ارزیابی کرد، انجام نداده است. مارکز تنها «رابطی بی‌سرو‌صدا و بانفوذ» معرفی شده است؛ هنرمندی که در اثر شهرت جهانی خود به «دالان‌های قدرت راه‌یافته است». چنین شخصیتی برای «مارکزشناسان» ناآشنا نیست: قهرمان کتاب «پائیزپدرسالار»، در کنار دیکتاتور قدرت‌طلبی که آرزو داشت تا ابد زنده‌گی کند، نویسنده‌ای هم هست که معتاد به قدرت سیاسی است.

 

 

«محمد ايوبی» نويسنده‌ی ايرانی درگذشت

به گزارش رادیو فردا، «محمد ایوبی» نویسنده‌ی ایرانی و سردبیر نشریه‌ی اینترنتی «خزه»، روز شنبه نوزدهم دی‌ماه در سن شصت‌وهشت ساله‌گی بر اثر ناراحتی ریوی در تهران درگذشت. آقای ایوبی متولد سال 1321 در اهواز، دانش‌آموخته کارشناسی ارشد زبان و ادبيات فارسی و دبير بازنشسته‌ی آموزش و پرورش بود.

از«محمد ايوبی» تا کنون چند رمان و مجموعه داستان منتشر شده و به نوشته‌ی وب‌سايت «خزه»، دو رمان «طیف باطل» و مجموعه داستان «جنوب سوخته» پیش از انقلاب به دست ممیزان دوران به مقوا بدل گشته‌اند.

گزيده‌ی اشعار نيما يوشيج، راه شيری (داستان بلند)، مراثی بی‌پايان (مجموعه داستان)، پايی برای دويدن (مجموعه داستان)، شکفتن سنگ (مجموعه داستان)، صورتک‌های تسليم، زير چتر شيطان و روز گراز از جمله آثار منتشر شده‌ی محمد ايوبی هستند.

از وی، رمانی سه گانه با نام «آواز طولانی جنوب» نيز منتشر شده است. «غم‌زده مرده‌گان»، «سفر سقوط» و «زيتون تلخ، خرمای گس» جلدهای اول تا سوم اين رمان هستند.
از محمد ايوبی هم‌چنين مجموعه مقالاتی به نام «جان شکر» منتشر شده که دربرگيرنده‌ی يادداشت‌های وی هنگام اداره‌ی صفحه‌ی ادبی روزنامه‌ی «سلام» است.

دو رمان «صورتک‌های تسليم» و «روز گراز» آخرين آثار منتشر شده‌ی او هستند و رمان «صورتک‌های تسليم»، امسال نامزد دومين دوره‌ی جايزه‌ی«جلال آل‌احمد» بود. از «ايوبی» دو رمان ديگر به نام‌های آب بازی و مرد تشويش هميشه زير چاپ هستند.

رمان «با خلخال‌های طلایم خاک‌ام کنید» پس از آن‌که اجازه‌ی انتشار در ايران نيافت، به صورت اينترنتی در وب‌سايت راديو زمانه منتشر شد.
هم‌چون بسياری ديگر از نويسنده‌گانی که از خوزستان برآمده‌اند، اغلب آثار«محمد ايوبی» نيز به جنوب و خوزستان می‌پردازد


 

 

يك فرش قرن هفدهم اصفهان، به سه برابر قيمت در کريستی فروخته شد

ميترااسدنيا از خبرگزاری ميراث فرهنگی گزارش داد يك تخته فرش قرن هفدهم اصفهان درحراج كريستی به قيمت 254 ميليون دلار به فروش رفت.

درجريان برگزاری نمايشگاهي متشكل از پانصد اثر هنری تزيينی در نيويورك، يك فرش نفيس متعلق به قرن هفدهم از جمله فرش‌های اصفهان كه از سوی گالری هنر «كوركوران» در اين حراجی شركت كرد بود، به قيمت 254 ميليون دلار به فروش رفت.

بنا به همين گزارش، علاوه بر اين فرش، تمام فرش‌های اصفهانی قرن هفدهم كه از ميراث خانواده‌گی «ويليام كلارك» بوده، به فروش رفته است كه برخی از آن‌ها به دو برابر قيمتی كه برآورد شده بود، فروخته شده است.

يكی از اين فرش‌ها به قيمت 245 ميليون دلار فروخته شده، درحالی كه پيش از فروش، متخصصان تنها هشتاد ميليون دلار برای آن تعيين كرده بودند. بنابراين خريدار برای اين فرش، بيش از سه برابر قيمت تعيين شده پرداخت كرده است.

طبق همين گزارش، اين فرش در دنيای فرش و دست‌بافت‌های نفيس، كاملن شناخته شده است و پيش از اين نيز در سال 1984 در نمايشگاه كوركوران به نمايش درآمده بود. اين فرش، بافت بسيار زيبا و قدرت‌مندی دارد كه استفاده از نخ ابريشمی در بافت آن، طراحی آن را پيچيده‌تر كرده است. زمينه‌ی اين فرش رنگ آبی‌تيره است كه دارای اشكالی نخل مانند است كه رُزهای سرخ را در ميانه‌ی فرش دربرمی‌گيرند، به اين فرش جلوه خاصی داده است.

ريشه و سرگذشت اين فرش هم بسيار جالب است. صاحب پيشين اين فرش، «لرد فردريك ليگتون» يك هنرمند صاحب‌نام است كه خانه‌اش با مجموعه درخشانی از انواع اشيا و كاشی‌های شرق نزديك، مبدل به موزه‌ای در لندن شده كه به موزه‌ی خانه‌ی لينگتون لندن شهرت دارد.

احتمالن خريدار جديد اين فرش نيز يكی از موزه‌هایی است كه نمونه‌های برجسته‌ای از هنر فرش‌بافی را به نمايش عمومی می‌گذارد.  

سال گذشته نيز تخته فرش ديگری متعلق به قرن هفدهم ازسوی بنياد نيوپورت (New port) از كلكسيون دوريس دوك (Doris Duke) در حراجی كريستی عرضه شده و به قيمت 45/4 ميليون دلار فروخته شده بود.

اين فرش ابريشمی نيز متعلق به اوايل قرن هفدهم ميلادی بود و در پايتخت پيشين ايران (اصفهان) بافته شده است. كريستی اعلام كرده بود كه قيمت پرداخت ‌شده برای اين فرش تاكنون در حراجی‌های فرش بی‌سابقه بوده است.

نكته‌‌ی جالب آن كه اين فرش نيز به‌رغم انتظار همه،‌ با قيمتی بسيار بيش‌تر از قيمت تعيين شده، به فروش رسيده و نرخ پيش‌بينی ‌شده برای فروش اين فرش ايرانی، يك تا يك‌ونيم ميليون دلار اعلام شده بود.

فرش اصفهان، يكی از نمونه‌های برتر هنر صفوی در ايران است كه در دوره‌ی‌ شاه‌عباس به‌ اوج كمال خود رسيده است.

 

 

اجرای یک نمایش موزیکال درباره‌ی «باراک اوباما» در برلین

نمایش‌نامه‌ی موزیکالی با الهام از کمپین «ما می‌توانیم» و فعالیت‌های انتخاباتی «باراک اوباما» برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری ایالات متحده امریکا در آخر هفته در شهر برلین در آلمان به روی صحنه خواهد رفت. این نمایش شامل ترانه‌های مختلف از جمله ترانه‌ی عاشقانه‌ای است که بازیگر نقش پرزیدنت اوباما برای همسرش «میشل اوباما» می‌خواند و نیز ترانه‌ی دوصدایی که  با بازیگر نقش «هیلاری کلینتون» اجرا می‌شود.

به گزارش صدای امریکا، در این نمایش‌نامه‌ی موزیکال حتا «سناتورجان مک کین»و «ساراپیلین» هم نقش‌هایی را ایفا می‌کنند و بازیگرانی که نقش این دو را بازی می‌کنند نیز آوازهایی را اجرا می‌کنند. درمجموع سی خواننده، رقصنده و بازیگر در این نمایش موزیکال که «امید - داستان موزیکال اوباما» نام دارد، نقش‌آفرینی خواهند کرد. این نمایش هم‌چنین در تالار کنسرت «جاهرهاندرتال» شهر فرانکفورت به دو زبان انگلیسی و آلمانی اجرا خواهد شد.

بسیاری از کلام  ترانه‌هایی که در این نمایش اجرا می‌شوند از سخنرانی‌های سیاسی باراک اوباما در طول کمپین سال  2008 گرفته شده است. 

اجرای اولین نمایش تئاتر موزیکال «اوباما» درآلمان بی‌مناسبت نیست چرا که آقای اوباما هنوزهم پس از یک سال که از آغاز ریاست جمهوری او می‌گذرد از محبوبیت کم‌نظیری در این کشور برخورداراست. «اوباما» یک سخنور ماهر و نخستین رییس جمهورسیاه‌پوست امریکا به شمار می‌رود که در یکی از سخنرانی‌های خود در سال  2008 در قلب برلین سخنان ارزنده‌ای درباره‌ی جهان، ایالات متحده و جایگاه این کشور در آن ایراد کرد.

روز چهارشنبه هنوز آخرین تمرین‌ها برای نمایش «امید» در یکی از تئاترهای کوچک یک منطقه‌ی صنعتی در جنوب غربی شهر «کارلزروه»  جریان دارد. «جیمی ویلسون» بازیگر نقش «باراک اوباما» دریک گفت‌وگوی تلفنی به خبرنگار آسوشیتد پرس می‌گوید:« ما روزی دوازده ساعت تمرین می کنیم. پس از گشایش نمایش از همان شب اول می‌فهمیم که عکس‌العمل‌ها به این نمایش چه بوده است و سپس این نمایش را در یک تور جهانی در کشورهای مختلف جهان به اجرا خواهیم گذاشت.»

جیمی ویلسون بازیگر امریکایی پیش از این در موزیکالی درباره‌ی «مایکل جکسون» به نام «سیسترلا» بازی کرده است.  «رندال هیچینس»، نویسنده‌ی نمایش موزیکال «امید» می‌گوید: «من دردوران کمپین ریاست جمهوری اوباما به شدت تحت تاثیر شخصیت او قرار گرفتم. حال وهوای این کمپین و احساساتی که مردم به خرج می‌دادند همه و همه برای من بسیار برانگیزنده بود.  این مردم با امید به تغییرات اساسی و آینده‌ای بهتر با یک‌دیگر هم‌صدا شده بودند و همه در این احساسات شریک بودند.»

«هیچینس» درابتدای کار تصمیم داشت تا یک تک‌آهنگی به نام «ما می‌توانیم»Yes We Can  را به افتخارپیروزی باراک اوباما بسازد، اما خیلی زود متوجه شد که این داستان جای گسترش دارد و درنهایت با کمک تهیه کننده‌ی ایتالیایی - آلمانی نمایش، «روبرتو امانوئل» آن را تبدیل به یک نمایش کامل موزیکال با رقص و ترانه‌های مختلف «پاپ»، «هیپ هاپ» ، «راک» و «گاسپل» کرد

داستان نمایش، درشیکاگو، شهر محل زنده‌گی اوباما اتفاق می‌افتد و زنده‌گی مردمی را که در یک ساختمان مسکونی درهمسایه‌گی یک‌دیگر زنده‌گی می‌کنند، نشان می‌دهد که چه‌گونه تحت تاثیر پیام‌های امید، تغییرات، و رسیدن به آینده‌ی بهتری که باراک اوباما نوید می‌دهد،  قرار می‌گیرند. 

جیمی ویلسون می‌گوید:«داستان نمایش درزمانی اتفاق می‌افتد که باراک اوباما به عنوان یک  کارمند ساده درشیکاگو، به خدمات دولتی اشتغال داشت. اغلب بازیگران این نمایش‌نامه امریکایی هستند و چند بازیگر آلمانی نیز در آن شرکت دارند. دربخشی از نمایش حتا تماشاگران هم با ضرب گرفتن روی طبل‌های کوچکی که در کنار صندلی‌های‌شان قرار گرفته، در اجرای آن شریک خواهند بود.
درطول یک سال گذشته، دو تئاتر موزیکال دیگر نیز با موضوع «باراک اوباما» اجرا شده است. یکی به نام «اوباما درفکر من» که درلندن اجرا شد و دیگری نمایشی به نام «موزیکال اوباما» که در نایروبی به اجرا درآمد.

 

 

کشف سفال پاره‌های باستانی در پایتخت تاجیکستان

در یکی از محلات شهر دوشنبه،کارگران ساختمانی باقی‌مانده‌ی سفال‌هایی را پیدا کرده‌اند که به دوران کوشانیان و به آیین زرتشتی مرتبط دانسته می‌شوند.

به گزارش بی‌بی‌سی، به گفته‌ی سعید مراد باباملایف، باستان‌شناس تاجیک، این بازیافت‌ها عبارت از شکسته‌ پاره‌های سفالی است که در آن‌ها، در زمان قدیم، اجساد مرده‌گان دفن می‌کردند. آقای باباملایف گفت که این خم‌ها را کارگران ساختمانی یک مهمان‌خانه‌ی جدید در محلی نزدیک به دانشگاه پزشکی تاجیکستان، واقع در قسمت شمالی شهر دوشنبه، به هنگام کارهای ساختمانی پیدا کرده‌اند.

براساس گزارش‌ها این سفال‌پاره‌ها بعد از ظهر روز پنج‌شنبه ‌چهاردهم ژانویه به آثارخانه ملی باستان‌شناسی تاجیکستان تحویل داده شد. سعید مراد باباملایف می‌گوید که این سفال‌پاره‌ها به قرنهای دوم و سوم میلادی، یعنی به دوران فرمان‌روایی کوشانیان در سرزمین‌های امروزه‌ی جنوب تاجیکستان و شمال افغانستان متعلق هستند.

وی افزود: «ساختمان‌چیان مهمان‌خانه‌ی اسماعیل سامانی به ما خبر دادند که خُمی را پیدا کرده‌اند. ما زود آن‌جا رفته و بعد از تحقیق مشخص کردیم که این‌ها خم‌هایی هستند که در داخل آن‌ها اجساد را گور (دفن) می‌کردند. آن‌ها به قرن‌های دوم وسوم میلادی، به دوران کوشانیان، متعلق هستند.» او هم‌چنین گفت در داخل این خم‌ها، بازمانده‌ی اجساد آدمی نیز پیدا شده است. این ظرف‌ها در زیر خاک احتمالن در زمان قدیم شکسته شده و در طول زمان از هم  پاشیده شده است.

به اعتقاد این باستان‌شناس تاجیک، این بازیافت‌ها نشان می‌دهد که در این منطقه در دوران کوشانیان، بیش‌تر مردم پیرو آیین زرتشتی بوده‌اند. به گفته‌ی وی، رسم گوراندن (دفن) جسد آدمی در خم یا ظرف‌های گلی به آیین زرتشتی مرتبط است. تاریخ‌شناسان می‌گویند که زرتشتیان در زمان قدیم اجساد مرده‌گان را معمولن در تپه‌ای بلند و بر فراز برجی که «برج خاموشان» نامیده می‌شد، می‌گذاشتند، تا پرنده‌گان لاشه‌ی آن‌ها را بخورند. سپس استخوان‌ها را جمع می‌کردند و در ظرفی که «استودان» نامیده می‌شد، می‌گرفتند و گور می‌کردند.

نمونه‌های زیادی از «استودان» در نقاط مختلف آسیای میانه‌، از جمله در اماکن باستانی سمرقند و بخارا و خوارزم، در گذشته پیدا شده است. اما به گفته‌ی آقای باباملایف، دو خُم که در محلی نزدیک به دانشگاه پزشکی تاجیکستان، در شمال شهر دوشنبه، یافت شد، استودان نیست. وی می‌گوید که زرتشتی‌ها اجساد مرده‌گان را به شیوه‌های مختلفی دفن می‌کردند و ظرف‌های یافته شده، خم‌هایی است که برای دفن مرده‌گان به کار می‌رفته است.

در گذشته از بازیافت‌های مشابهی در نقاط دیگر تاجیکستان، به‌ویژه در جنوب این کشور، گزارش شده است. آقای باباملایف می‌گوید که در دوران کوشانیان در این منطقه، مرده‌گان را به همین شیوه دفن می‌کردند. هرچند بیش‌تر تاریخ شناسان می‌گویند که کوشانیان پیرو کیش بودایی بودند و گسترش دین بودایی در آسیای میانه ‌و افغانستان، به دوران فرمان روایی آن‌ها نسبت داده می‌شود، ولی سعیدمراد باباملایف می‌گوید که کوشانیان نیز پیرو دین زرتشتی بودند.

به گفته وی، خویشکه، یکی از شاهان کوشانی، دیرتر به دین بودایی گروید و این باعث شد که بودائیه در منطقه‌ی وسیعی که امروز قسمتی از جنوب آسیای میانه ‌و افغانستان و پاکستان را دربرمی‌گیرد، به طور چشمگیری گسترش یابد. خم‌های پیداشده تقریبن سیصد متر دورتر از گورستان «عنتیقه‌» شهر دوشنبه کشف شده‌اند که باستان‌شناسان در دهه‌ی 1980 حفاری کرده بودند. این گورستان به قدمت سکونت مردم در محلی که امروز پایتخت تاجیکستان است، اشاره‌ می‌کند.

سعید مراد باباملایف در باره‌ی اهمیت بازیافت‌های تازه می‌گوید: «اهمیت‌اش از آن عبارت است که در این زمان (قرن‌های دوم و سوم میلادی) این آیین (زرتشتی) در وادی حصار و امروزه شهر دوشنبه رایج بوده است.» وی هم‌چنین افزود: «این بازیافت‌ها برای شهر دوشنبه هم مهم است، زیرا در کنار آمفی‌تئاتر امروزی، شهرک عنتیقه‌ وجود داشت. پهنای این قبرستان نشان می‌دهد که شهر عنتیقه‌ی دوشنبه پُرجمعیت بوده و قبرستان آن در حدود یک هکتار زمین واقع بوده است.»

چند سال پیش به هنگام ساخت آمفی‌تئاتر شهر دوشنبه که تقریبن دو کیلومتر جنوب‌تر از محل بازیافت خم‌های تازه واقع است، نیز مقداری اشیای باستانی یافت شده بود که باستان‌شناسان آن‌ها را هم به دوران کوشانیان منسوب دانسته‌اند.

 

 

«علی ترکه» در جلد یک سیاه‌پوست

«گونتر والراف»، نویسنده ‌و روزنامه‌نگار آلمانی یک بار دیگر «هویت» خود را در کتاب و فیلم جدیدش تغییر داده است. او این بار در نقش یک سیاه‌پوست ظاهر می‌شود تا گرایش‌های نژادپرستانه‌ی برخی از اقشار جامعه‌ی آلمان را نشان دهد.

بنابرنوشته‌ی وب‌سایت دویچه‌وله، «علی ترکه»ی کتاب «در اعماق»، امروز در فیلم «سیاه روی سفید» در نقش سیاه‌پوستی آفریقایی ظاهر می‌شود تا یک بار دیگر ناهنجاری‌های اجتماعی ـ سیاسی آلمان را به نمایش بگذارد. هم «علی ترکه»، هم سیاه‌پوست فیلم «سیاه روی سفید» هر دو یک نام دارند: «گونتر والراف»، روزنامه‌نگار مشهور که چشم‌های آبی و پوست روشن‌اش نشان می‌دهد، اگر هم آلمانی نباشد، قطعن از آفریقا یا آسیا نیامده‌است.

به گونتر والراف، لقب «ستاره‌ی روزنامه‌نگاری آلمان» داده‌اند. نام او برای اولین بار هنگامی بر سر زبان‌‌ها افتاد که با شیوه‌ای مبتکرانه‌ نشان داد، روزنامه‌ی محافظه‌کار «بیلد تسایتونگ» با توسل به چه روش‌های غیراخلاقی و غیرحرفه‌ای دست به تهیه‌ی خبرها و گزارش‌های جنجال‌برانگیز و رسوایی‌آور زده است. جوسازی، هتک حرمت انسانی قربانیان و تطمیع شاهدان عینی با پول و ... در کتاب او از جمله‌ی این روش‌ها معرفی شده‌اند.

«والراف» هم‌چنین در نقش یک کارگر ترک به نام «علی»، جامعه‌ی آلمان را متوجه‌ی روابط ناهنجاری کرد که بر زنده‌گی اقتصادی ـ اجتماعی مهاجران در کشورش حاکم بوده‌اند. افشای مناسبات استثمارگرانه و چند و چون شرایط دشواری که کارمندان «مراکز تلفنی (Callcentern)» شرکت‌های بزرگ و کوچک مجبور به تحمل و تن دادن به ‌آن‌ها هستند، موضوع یکی از آخرین پروژه‌ها‌ی «والراف» بود که مثل همیشه بحث‌‌های دامنه‌داری را در رسانه‌ها و محافل سیاسی آلمان برانگیخت. «والراف» در اجرای تمام این طرح‌ها، به شیوه‌ی ویژه‌ی کار خود، وفادار مانده‌است: ابتدا به‌طور«ناشناس» تحقیق کردن، تجربه آموختن، مدرک گردآوردن و سپس آن را مطرح ساختن و به‌نمایش در‌آوردن.

«والراف» در جدیدترین اثرش هم همین شیوه را به‌کار برده است: او در نقش سیاه‌پوستی با لنزی قهوه‌ای و کلاه‌گیسی از موهای وزوزی سیاه، روانه‌ی این شهر و آن شهر می‌شود تا رفتارهای اقشار مختلف جامعه را نسبت به یک سیاه‌پوست تجربه کند. این روزنامه‌نگار ماهر، ابتدا تجربیات خود را در کتابی به نام «از دنیای نوین و زیبا» ثبت کرده و سپس بر اساس آن فیلم‌نامه‌ی «سیاه روی سفید» را نگاشته و تنظیم کرده است. این فیلم مجموعه‌ی تکان‌دهنده‌ای از واقعیت‌های اجتماعی است که گرایش‌های نژادپرستانه‌ی برخی از اقشار جامعه‌ی آلمان را نشان می‌دهد.

فیلم‌«سیاه روی سفید» یک بار دیگر نشان می‌دهد که «گونتر والراف» در کار افشای زشتی‌های اجتماعی بسیار موفق است. البته این دیدگاهی نیست که همه‌ی دست‌اندرکاران فیلم و نهادهای اجتماعی بر سر آن توافق داشته باشند. مثلن بسیاری از «آلمانی‌های سیاه‌تبار» از برخورد «والراف» با هم‌میهنان تیره‌پوست خود انتقاد می‌کنند. یکی از این سیاه‌پوستان آلمانی،«تاهر دلا» است که در «انجمن سیاه‌پوستان آلمان» عضویت دارد. او می‌‌گوید: «این اولین بار نیست که دیگران در باره‌ی ما فیلم ساخته‌اند، ولی خودمان را حذف کرده‌اند.» یکی از کنشگران انجمن «نظارت بر رسانه‌های قهوه‌ای» که علیه بازتاب نژادگرایی در رسانه‌های آلمان مبارزه می‌کند، معتقد است که «والراف» حتا به قیمت «نادیده‌گرفتن آنان و سوءاستفاده از رنج‌ها و دردهای این گروه، پول به جیب می‌زند.»

این استدلال چندان بی‌پروپایه نیست: در یکی از نماهای فیلم، پس از این که «والراف» تجربه‌های تلخ سیاه‌پوستان آلمانی را در رابطه با ادارات و کارمندان اداری مطرح می‌کند، همراه یک هم‌میهن تیره‌پوست‌اش که در فیلم «آواد» نام دارد، به یکی از ادارات سر می‌زند تا در باره‌ی شرایط دادن امتحان برای کسب جواز شکار اطلاعات به‌دست آورد. کارمند مسئول با عصبانیت با او برخورد می‌کند و سرانجام نیز از دادن اطلاعات لازم به والراف سیاه‌پوست سرباز می‌زند.

در این نماها «آواد» اصلن فرصت صحبت و طرح پرسش نمی‌یابد. پس از این که این دو از اداره خارج می‌شوند نیز، «والراف» از او درباره‌ی احساسات‌اش در این مورد ویژه یا اصولن تجربه‌ی او به‌طور روزمره سوالی مطرح نمی‌کند. در واقع «والراف» در جلد یک سیاه‌پوست، در مقام دفاع از حقوق سیاه‌پوستان برمی‌خیزد، ولی خود، وقتی می‌تواند حق آنان را رعایت کند، مثل برخی از هم‌وطنان‌اش، آن را زیرپا می‌گذارد.

 

 

تعهد سیاسی ادبیات از منظر«سارتر»

فرج سرکوهی منتقد و روزنامه‌نگار، در وب‌سایت رادیو فردا می‌نویسد: کتاب «ادبيات چيست؟» اثر ژان پل سارتر که ويراست تازه‌ای از ترجمه‌ی فارسی آن به تازه‌گی منتشر شد، از زمان نگارش تا کنون از بحث‌انگيزترين آثار در عرصه‌ی نقد و نظريه‌ی ادبی بوده است

برگردان فارسی «ادبيات چيست؟» نخستين بار در سال 1348 با ترجمه‌ی مشترک «ابوالحسن نجفی» و «مصطفا رحيمی» در ايران منتشر شد.
ژان پل سارتر که او را از خلاق‌ترين و با نفوذترين فيلسوفان و نويسنده‌گان نيمه‌ی دوم قرن بيستم تلقی می‌کنند، در «کتاب ادبيات چيست؟»ماهيت ادبيات را چون ادبيات و مباحثی چون زبان در شعر و داستان و مهم‌تر از همه، پرسش در باره‌ی تعهد و مسئوليت ادبيات يا نسبت ادبيات با تعهد اجتماعی و سياسی را مطرح می کند.

سارتر که پيش از جنگ جهانی دوم با انتشار نخستين رمان خود «تهوع» چون يکی از بزرگ‌ترين نويسنده‌گان فرانسه تثبيت شد و در دوران اشغال فرانسه از فعالان نهضت مقاومت بود، کتاب «ادبيات چيست؟» را در سال 1974 و به زمانی نوشت که جزم‌های اجتماعی و سياسی چپ سنتی، راست مکتبی و مذهبيون آن روزگار، ادبيات را چون ادبيات انکار، بر مسئوليت و تعهد اجتماعی و سياسی ادبيات تاکيد و سمت‌گيری و تاثير اجتماعی و سياسی آثار ادبی را از مهم‌ترين معيارهای مهم نقد، سنجش و ارزش‌گذاری اين آثار تلقی می کردند.

ژان پل سارتر که از سازنده‌گان فرهنگ روزگار خود و از با نفوذترين فيلسوفان و نويسنده‌گان فرانسه و جهان بود، بر بستر مکتب فلسفی خود اگزيستانسياليزم، تعهد و مسئوليت فردی آدمی را، همزاد آزادی او در خلق وجود خود می‌دانست، اما با جزم‌های مسلط روزگار خود در باره‌ی الزام ادبيات به تعهد اجتماعی و سياسی مخالف بود و در کتاب «ادبيات چيست؟» و در آثار بعدی خود، برداشتی نو از نسبت ادبيات و تعهد ارایه داد که به روزگار خود چشم‌اندازی تازه در اين مبحث گشود.

نقد باورهای جزمی به الزام ماهوی ادبيات به تعهد سياسی و اجتماعی در آثار«سارتر» به ويژه از آن روی بر فرهنگ زمانه تاثير گذاشت که سارتر نه فقط  نويسنده‌ای بزرگ و فيلسوفی نوانديش و با نفوذ، که روشن‌فکری درگير و طاغی و بيش از هر چهره‌ی برجسته‌ی فرهنگی آن روزگار، با سياست اعتراضی همراه بود و نه فقط در نوشته‌ها که در کردار سياسی خود نيز همواره از پيش‌گامان مبارزه‌ی سياسی برای برافکندن مناسبات حاکم بر فرانسه و جهان بود.

ترجمه‌ی فارسی «ادبيات چيست؟» در دهه‌ی چهل بر مباحث فرهنگی ايران نيز تاثيری راه‌گشا داشت. بدان روزگار، باورهای جزمی چپ سنتی و مکاتب مذهبی در باره‌ی تعهد سياسی و اجتماعی ادبيات، بر فضای ادبی ايران مسلط بود و اغلب منتقدان و خواننده‌گان، آثار ادبی را نه چون ادبيات که با سنجه‌های ساده شده‌ی مکتب رئاليزم سوسياليستی دوران استالين می‌سنجيدند.

ابوالحسن نجفی مترجم «ادبيات چيست؟» را از معتبرترين و بهترين مترجمان ايران می ‌دانند. «نجفی» در سال 1308 در اصفهان متولد و تحصيلات دانشگاهی خود را در زبان‌شناسی در دانشگاه سوربن فرانسه به پايان برد.

نجفی در دهه‌ی چهل و پنجاه، محور فکری محفل جُنگ اصفهان بود که نويسنده‌گان و شاعران بزرگی چون بهران صادقی، هوشنگ گلشيری و محمد حقوقی از آن برخاستند.

نجفی از دهه‌ی چهل تا کنون، آثار مهمی چون «غلط ننويسيم»، «فرهنگ فارسی عاميانه»، «فرهنگ دشواری‌های زبان فارسی» و «مبانی زبان شناسی و کاربرد آن در زبان فارسی» را تاليف و آثار برجسته‌ای چون دو نمايش‌نامه‌ی «شيطان و خدا» و «گوشه‌نشينان آلتونا» اثر «سارتر»، «ضد خاطرات»، نوشته‌ی «آندره مالرو»، «خانواده‌ی تيبو»، اثر «روژه مارتن دوگار» و مجموعه‌ی بيست‌ويک داستان از نويسنده‌گان گوناگون را به فارسی روان، زيبا و وفادار به زبان و ساختار متن اصلی ترجمه کرده است.

ژن پل سارتر را که در 1905 متولد و در 1980 درگذشت، با نفوذترين روشن‌فکر، فيلسوف و نويسنده‌ی دهه‌های پنجاه تا  هفتاد ميلادی می‌دانند.

سارتر جايزه‌ی نوبل ادبی سال 1964 را در اعتراض به جانب‌داری کميته‌ی نوبل ادبی به سود فرهنگ سرمايه داری رد کرد.

اغلب آثار«سارتر» از جمله تهوع، هستی و نيستی، بودن و نوشتن، ديوار، دست‌های آلوده، مگس‌ها، کلمات، کار از کار گذشت، شيطان و خدا، روسپی بزرگوار، گوشه‌نشينان آلتونا، راه آزادی و زنان تروا به فارسی ترجمه و منتشر شده‌اند.

 

مجله‌ی اپیزود، شماره‌ی هفتادوهشت

 بیست‌وششم دی‌ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

  

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved