بر دوش خسته کشیدم ترانه‌هایم را و عاشقانه

گذر کردم

تا با دهان کوچک تو بخوانم

آواز سرزمین صبورم را

در جشن زادروز کودکِ آینده

بر دوش خسته کشیدم ترانه‌هایم را و عاشقانه گذر کردم.

بی هیچ شبهه‌ای، تا به اکنون  برای ترانه‌های سیاسی-اجتماعی «ایرج جنتی عطایی» همتایی نبوده است. به‌‌طور معمول، ترانه‌هایی که درون‌مایه‌ی عاشقانه دارند، از احساسات شخصی ترانه‌سرا و شاعر نشات می‌گیرند، تصویرها و تخیل‌های چنین ترانه‌هایی صرفن تصویر و تخیل شخصی‌ست، اما ترانه‌های سیاسی-اجتماعی، به‌جز حس و تصویرهای شخصی، نیاز مبرم به حس اجتماعی، آگاهی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، تعهد اجتماعی و بیداری اندیشه دارند. با نگاهی به ترانه‌های سیاسی- اجتماعی دیروز و امروز، به یقین «ایرج جنتی عطایی» مقام نخست سرودن ترانه،‌ با درون‌مایه‌ی سیاسی-اجتماعی را داراست. ترانه‌هایی که به مفهوم حقیقی، ترانه است و نه یک سبد شُعار و واژه‌های توخالی.

با اين‌که دارن عزادارا از زير آوار و جنون

در می‌آرن کفترهای خاکسترو

با اين‌که بوی تفتيش و خون

پيچيده توی قصه‌ها

با اين‌که صدای انفجار

مرثيه‌خونه همه جا

هنوزم می‌شه قربانی اين

وحشت منحوس نشد

می‌شه تسليم شب و اسير کابوس نشد

جنتی عطایی می‌گوید: «ترانه‌هايی که ما در جوان‌سالی ساختيم، آرام‌آرام و بدون دخالت ما تبديل شد به ترانه‌ای که از نسلی به نسل ديگر منتقل شد.»

«ایرج جنتی عطایی» فارغ‌التحصيل دانشکده‌ی هنرهای دراماتيک دانشگاه تهران و کالج «چلسی» لندن است که علاوه بر ترانه‌سرايی، در زمينه‌ی نمایش‌نامه‌نویسی نيز فعال است. او که متعلق به نسل دوم ترانه‌سرایی پس از دوره‌ی مشروطه است، دگرگون شدن ترانه در اواخر دهه‌ی چهل و دهه‌ی پنجاه، و متولد شدن شکلی مدرن‌تر از ترانه را حاصل دگرگونی بنیادین ساختار، شیوه، پیام وحتا انسانی که در ترانه مطرح می‌شود، می‌داند و دلیل این دگرگونی بنیادین را نیز شرایط و اوضاع اجتماعی آن دوران.

«ایرج جنتی عطایی» در این زمینه می‌گوید: « آن زمان دورانی بود که بیست‌وهشت مرداد را پشت سر گذاشته بود و آن دوران فترت را آرام آرام داشت با دوران جوان‌ساله‌گی متجددشدن جامعه، یکی می‌کرد، رادیو و تلویزیون، بنگاه‌های صفحه‌پُرکنی، جنبش‌های چریکی، اجتماعی، سیاسی در جامعه، همه‌ی این‌ها دست به دست هم داده بودند و به‌ویژه تحولات هنری، فلسفی و سیاسی در بیرون از ایران در غرب و پیامدها و بازتاب‌هایش در ایران، باعث شد که سایه‌ی تفکر و انسان نوینی در ترانه ظهور کند...»

او معتقد است تاثیر این تحول، پیش از ترانه، در شعر جلوه‌گر شده بود و شعر فارسی را نیز شامل تجدد و تمدن و تحول کرد و بازتاب این دگرگونی، بر هنرهای دیگر نیز تاثیر گذاشت.

ملودی و آهنگ و موسیقی نیز بالطبع، تحت‌تاثیر دگرگونی ترانه قرار گرفت و مسیر ساختاری آن تغییر کرد. ایرج جنتی‌عطایی در این مورد می‌گوید:

« دگرگون‌شدن ترانه، و با زبان، ساختار و تفکر و انسان تازه‌ای که در این ترانه‌ها به او توجه می‌شد، تغییر کرد. پیش از آن رسم معمول و جاری و مرسوم این بود که نخست، ملودی ساخته می‌شد و بعد ترانه‌سرا بر محمل آن ملودی، واژه می‌گذاشت. اما در این دوران تحول که ما از آن یاد می‌کنیم، به دلیل این که شعر و پیام آن پیشی گرفته بود و راجع به پیرامون خودش حرف می‌زد، اول شعر ترانه به وجود می‌آمد، و بعد ملودی ساخته می‌شد. به همین دلیل ملودی‌ساز مجبور بود که رعایت شنیدن تفکر در شعر یا پیام شعر را انجام بدهد و به همین دلیل است که شما می‌بینید ناگهان آهنگ‌سازان برجسته‌ی پیش از دوران تحول، مثل سورن، پرویز مقصدی بزرگ و آهنگ‌سازان دیگر، آرام آرام کنار رفتند و نتوانستند ساعت‌شان را با این ساعت جوان کوک کنند و آهنگ‌سازهای برجسته‌ی دیگری مثل واروژان و بابک بیات و منفردزاده و دیگران حضور پیدا کردند و آهنگ‌سازانی نیز در نسل‌های بعد.»

گستره‌ی ترانه، بخش بزرگی از جامعه را دربرمی‌گیرد. می‌توان گفت ترانه حتا از همه‌ی رسانه‌های دیداری و نوشتاری و شنیداری نیز به مردم نزدیک‌ترند و جامعه را تحت تاثیر قرار می‌دهند. «ایرج‌جنتی عطایی» از این ویژه‌گی مهم ترانه بهره می‌برد و پیام اجتماعی‌اش را به گوش جامعه می‌رساند. پیامی که مضمون آن، ملموس‌تر از خبرهای هر رسانه‌ای است.

به همین دلیل است که من یکی از باورمندان موضوع تعهد هنری هستم و همواره روی این موضوع تاکید دارم. هنر هر سرزمینی، بازتاب شرایط اجتماعی آن سرزمین است. وقتی سرزمینی در بحران و کاستی و عدم آزادی به‌سر می‌‌برد، هنر آن سرزمین نمی‌تواند جدا از شرایط اجتماعی باشد.

صدالبته کاربرد درون‌مایه‌های عاشقانه نیز در شعر و ترانه در هر شرایط زمانی، لازم و ضروری است، اما  ترانه‌‌های سرزمینی که در شرایط بحرانی و غیرمعمول به‌سر می‌برد، نمی‌تواند فقط از خوشی و خُرّمی و شادی و عشق و مستی و هجر یار بگوید و سپس مدعی پیروی از موضوع«هنر برای هنر» باشد و کلاس روشن‌فکری و هنردوستی بگذارد. هنر ابزار مهمی است برای واگویه‌ی آن‌چه که بنابر شرایط اجتماعی باید گفته شود. چنان‌که «ایرج جنتی عطایی» همواره این ویژه‌گی مهم هنرمند یعنی تعهد هنری و اجتماعی را حفظ کرده است.

ترانه‌های اکنون ِ«ایرج جنتی‌عطایی» خود شاهد این مدعاست. ایشان در این زمینه می‌گوید:

« کارهنری کردن در تبعید، تنها کار هنری‌کردن نیست. کار هنری‌ کردن و آفرینش هنری، تبدیل به سلاح و ابزاری می‌شود که هنرمند تبعیدی با آن، برای عوض‌کردن شرایط، برای تغییردادن آن‌چه موجب به تبعیدآمدن‌اش شده است، تلاش می‌کند.»

اما ترانه‌ها‌ی دیروز ایرج جنتی عطایی نیز به همین شیوه بود، سرشار از پیام و لبریز از دلواپسی‌های نبودن آزادی سیاسی در جامعه‌ی آن روز:

سیل غارتگر اومد

از تو رودخونه گذشت

پُلا رو شکست و بُرد

رفت و از خونه گذشت

حالا من موندم و این ویرونه‌ها

پُر خشم و کینه‌ی دیوونه‌ها

من ِ زخمی، من ِخسته، من ِ پاک

می‌نویسم آخرین حرفُ رو خاک

کی میاد دست توی دستم بذاره

تا بسازیم خونه‌مونو دوباره؟

ایرج جنتی‌عطایی در مورد سرودن ترانه‌هایی از این دست در آن دوران می‌گوید: « هیچ‌کدام از ما مُنجّم و پیش‌بین نبودیم که ببینیم خانه تبدیل به ویران‌سرای سیاهی خواهد شد که آن‌چه، ما آن موقع تجربه می‌کردیم را متاسفانه روسپید خواهد کرد. اما چنین شد. اگرچه ما در آن‌زمان نگران آزادی‌های سیاسی بودیم، امروز متاسفانه جامعه‌ی ما برای ابتدایی‌ترین حقوق انسانی، بشری واجتماعی‌اش در حال مبارزه است.»

ترانه‌ی «پُل» از زیباترین آثار جنتی‌عطایی در پیش از انقلاب است. ترانه‌‌ای با روپوشی عاشقانه، که درون‌مایه‌ای سیاسی-اجتماعی را در بطن خود دارد. حیرت‌انگیز است که چرا چنین ترانه‌ی نابی بر روی یک فیلم بی‌محتوا، سَبُک، صددرصد تجاری، سفارشی و فاقد هرگونه ارزش هنری گذاشته شد؟ آیا منظور خاصی در بین بود؟ این پرسش من از آقای «جنتی‌عطایی » است که امیدوارم روزی با ایشان در میان بگذارم و پاسخ بگیرم.

توانایی‌های این ترانه به‌حدی بالا بود که بی‌ارزش بودن فیلم، نتوانست به آن ذره‌ای لطمه بزند. اگرچه که اجراکننده‌‌ی این ترانه، خود هرگز نفهمید که چه خواند و چه گفت و پیام ترانه چه بود، اما درون‌مایه‌ی  اجتماعی این ترانه از لابه‌لای تعابیر عاشقانه‌ی آن قابل لمس است:

تو رو می‌شناسم ای شبگرد عاشق

تو با اسم شب من آشنایی

از اندوه تو و چشم تو پیداست

که از ایل و تبار عاشقایی

تو را می‌شناسم ای سردر گریبون

غریبه‌گی نکن با هق‌هق من

تن شکسته‌تُ بسپار به دست

نوازش‌های دست عاشق من

کسی به یاد مریم‌های پرپر

کسی به فکر کوچ کفترا نیست

به فکر عاشقای دربه‌در باش

که غیر از ما کسی به فکر ما نیست

 

ترانه‌ی «شب‌شیشه‌ای» نیز همین حالت را دارد، درون‌مایه‌ی سیاسی-اجتماعی در روکشی از واژه‌های عاشقانه و عمیق، بر روی فیلمی فاقد ارز‌ش‌های هنری و صددرصد تجاری.

دستامون از هم اگه دور بمونه

شب‌شیشه‌ای دیگه نمی‌شکنه

از تو این شیشه‌ای همیشه‌گی

خورشید مقوایی سر می‌زنه

به عزای دوری دستای ما

کوچه‌ها ساکت و بی‌صدا میشن

بوی رخوت همه جا را رو می‌گیره

همه‌ی درها به غربت وا میشن

جاده‌هامون که به خورشید می‌رسن

مثل تاریکی بی‌انتها میشن

 

در این شرایط، با عاشقانه‌های ایرج کاری ندارم، اما درون‌مایه‌ی اجتماعی ترانه‌های امروزِ او نه تنها تغيير نکرده، که بیدارتر از قبل، با لحن و شکل تندتری سروده شده‌اند. چرا که سرزمین او اگر در دوره‌ی گذشته، تنها دغدغه‌ی عدم آزادی سیاسی داشت، امروزه اما از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی، بشری واجتماعی‌اش نیز محروم است. ترانه‌های امروز او پُر از درد و خشم است و بيانگر احساسات درونی شاعر و اعتراض او نسبت به شرايط حاکم بر سرزمينی که سال‌هاست از نفس کشیدن در هوای آن محروم مانده است:

عطر خواهم شد

صدا خواهم شد

و رنگين‌کمان

بال خواهم زد

ترانه‌خوان به تو

نه قفس

نه قفل

نه ميله

نه بند

من چه آزادم

از اين زندان و تو

 

نوزدهم دی‌ماه، زادروز «ایرج جنتی عطایی» شاعر و ترانه‌سرای باارزش سرزمین‌مان است. همراه با شادباش‌های زادروز ایشان، از زیباترین مقوله‌های روزگار، خوش‌رنگ‌ترین‌ها را برای‌شان آرزومندیم.

 

آنسه امیری - مجله‌ی اپیزود، شماره‌ی هفتادوهشت

بیست‌وششم دی‌ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved