|
رضا دقتی، عکاس و خبرنگار بينالمللی ايرانی، طی مراسم باشکوهی در تالار تئاتر مرکزی لينکلن، در شهر نيويورک جايزهی مهم و معتبر«لسی» که «اسکار جامعهی عکاسان» نامیده شده، را دريافت کرد. اين جايزه همه ساله در بخشهای مختلف عکاسی، به بزرگترين عکاسان جهان تعلق میگيرد. «داگلاس کيرکلند» که در سال 2003 ميهمان افتخاری اين مراسم بود، در مورد اهميت اين جايزه چنين گفت: همانطور که صنعت سينما جايزهی اسکار دارد، جامعهی عکاسی «لسی» را دارد. «رضا دقتی» در زمان دريافت اين جايزه چنين گفت: جايزهها و پاداشها هر چند چيز کوچکی هستند، اما به معنای قدردانی از زحمات است و اين قدردانی گرانبهاست. در کلمهی»لسی» لغت لاتين نور نهفته است، نوری که شريک بیهمتای عکاس است تا به کمک آن قادر به ثبت لحظهها شود. دراين لحظه، در حضور شما که به جرات میتوانم بگويم يکی از بزرگترين و مهمترين گروه دنيای عکاسی هستيد، هنگامی که اين جايزه را در دست گرفتم، بلافاصله ذهنام متوجهی همهی دوستان و همکارانام شد. خصوصن کسانی که زندهگیشان را نه تنها وقف بلکه قربانی میکنند تا شاهد وقايع مهم دنيای ما باشند.
حضار گرامی!
رضا دقتی عکاس و خبرنگار تبعیدی ایرانی، بیش از سی سال است که جهان را با چشمانی پرسشگر میپیماید. «رضا» عکاسی متعهد است که زندهگیاش به همان اندازهی جالب بودن، نامتعارف است. او در سال 1333 خورشیدی در تبریز متولد شد و فتوژورنالیست ایرانی نشریهی «نشنال جئوگرافی» است که در دنیا او را با نام« رضا» میشناسند. رضا از چهارده سالهگی عکاسی را خودآموز یاد گرفته است. وی همچنین فارغالتحصیل رشتهی معماری از دانشگاه تهران است. نخستین بار در سن شانزده سالهگی به هنگام تحصیل در دبیرستان برای نوشتن مقالهای در نشریهی «پرواز» دستگیر شد. سپس برای بار دوم در بیستودو سالهگی برای عکسهایش از سوی ساواک (پلیس امنیتی در رژیم شاه) دستگیر شد. پس از سه سال از زندان آزاد و دوباره دوربیناش را بهدست گرفت. او با شروع درگیریهای انقلاب در ایران به عکاسی خبری روی آورد و یک سال و نیم پس از انقلاب به دلیل مخالفت دولت با انتشار عکسهایش، در حالی که به او اجازهی عکاسی داده نمیشد، مجبور به ترک وطناش شد. در آن سالها اما با خبرگزاری فرانسه و نشریات معتبر همکاری داشت. رضا دقتی در گفتوگویی با رادیو زمانه به این پرسش«نیکآهنگ کوثر» که برای تو به عنوان یک عکاس روزنامهنگار، دوری از خانه چهقدر سخت بوده است و کار کردن در فضایی که نسبتن آزادتر بوده، چهقدر راحت بوده؟ چنین پاسخ داد: «در حقیقت مسئله دو جواب دارد یا از دو زاویه به آن نگاه میکنم. زاویهی اول، خود شخصی من است به عنوان یک انسان، به عنوان فردی که مجبور شده است به خاطر مشکلاتی که عمدهاش به خاطر نبود آزادی بیان در ایران بود و هنوز هم وجود ندارد، از ایران بیرون آمدم. طبیعی است تمام کسانی که به نوعی مجبور شدند از مملکتشان بیرون بیایند این درد و این رنج را حس میکنند و همیشه با خودشان دارند. اما آن چیزی که برای من مهم بود این بود که بعد از آمدن از ایران، توانستم در فضای باز و آزاد کاری پیدا بکن و طبیعی است رضا دقتی که الان شما میبینید که در حد جهانی است، توانسته است این آزادی بیان را پیدا بکند و به دنیا نشان بدهد. اگر در ایران مانده بودم، اصلن معلوم نمیشد چه اتفاقی میافتاد. چون ارتباطات زیادی دارم و از طریق ایران با من تماس میگیرند، عکاسان و خبرنگاران و همهی دوستان و کارهایی که در ایران میبینم، صددرصد مطمئن هستم که هزاران رضا دقتی وجود دارد. فقط آزادی بیان نیست. چون مطمئنام که آنها کار را ادامه خواهند داد و روزی که آزادی به وجود بیاید، میبینید که چهقدر استعدادهای عجیب و غریبی در ایران وجود دارد«.
رضا پس از خروج از ایران، در مجلهی «نیوزویک» بهعنوان خبرنگار بخش «خاورمیانه» در فاصله سالهای1362 تا 1367 فعالیت کرد. نخستین گزارش رضا برای نشریهی «نشنال جئوگرافیک در سال 1372 با عنوان «قاهره، قلب خروشان مصر» منتشر شد. سرانجام در دههی نود، یکی از عکاسان مطرح مجلهی معتبر «نشنال جئوگرافیک» شد. رضا دقتی امروز یکی از مهمترین و معتبرترین فتوژورنالیستهای جهان است. اما شهرت او فقط به خاطر عکسهایش نیست. عدهای او را پدر روزنامهنگاری جوان افغانستان میدانند. او کسی است که با راهاندازی «بنیاد آیینه» در افغانستان توانسته است صدها روزنامهنگار را آموزش دهد و همین روزنامهنگاران بساط روزنامهنگاری را در سطح کشور افغانستان گستردهاند. رضا در سال 1990، پس از عقب نشينی شوروی از افغانستان، مسئوليت پخش کمکهای جامعهی بينالملل را از طرف سازمان ملل متحد پذيرفت و بهدنبال اين تجربه، بنیاد فرهنگی «آیینه»را در سال 2001 در«کابل» تأسيس کرد و سپس «رادیو زن» و مجلهی «پرواز» برای کودکان. بنیاد آیینه در امر آموزش حرفهکاران مطبوعات در افغانستان فعالیت چشمگیری دارد. این سازمان غیردولتی از طریق آموزش در عرصههای اطلاعات و ارتباطات، یاریگر توسعهی جامعهی مدنی در افغانستان است. تاکنون شماری از دختران و پسران افغان در بنیاد«آیینه»، رشتههای روزنامهنگاری، عکاسی، فیلمبرداری و طراحی، زیر نظر«رضا دقتی» آموزش دیدهاند.
رضا دقتی در بارهی فعالیتاش در بنیاد آیینه، رادیو زن و مجلهی پرواز در گفتوگویی با «نیکآهنگ کوثر» در رادیو زمانه چنین گفت: « مسئلهی مهم این است که آزادی بیان پایهی اول آزادی است و تا وقتی آزادی بیان وجود نداشته باشد، هیچ وقت اصلن به سوی آزادی نمیتوان رفت. اما آزادی بیان را هم باید با مطبوعات آزاد به وجود آورند. ایجاد بنیاد فرهنگی مطبوعاتی «آیینه» افغانستان، بیشتر همین مسئله بود که اولن لازم است در افغانستان مطبوعات آزاد به وجود بیاید. دوم اینکه شرایط افغانستان را که میشناختم، میدانستم تعلیم و تربیت و آموزش هر چه بیشتر خبرنگاران افغانی در آن زمان، مهمترین چیزی بود که افغانستان واقعن احتیاج داشت که اینها قدرت مطبوعات را به دست بگیرند. مثلن در عرض هشت سال، تمام موضوعات مطبوعات را به حدود یکهزار نفر از خانمها و آقایان افغانی آموزش دادیم. البته فقط مسئلهی آموزش نیست، به آنها کمک کردیم که از همان روز اول مجله منتشر کنند. رادیو راهاندازی کنند. فیلم بسازند و اینها هستند که نهایتن آن مملکت را آباد خواهند کرد. از روز اول که بنیاد فرهنگی «آیینه» را درست کردم، هدف ما این بود که از همهی اقوام مختلف و مذاهب مختلف در «آیینه» وجود داشته باشند و به یک مرکز تبدیل شود. طبیعی است که هنوز هم برای چنین چیزی، مشکلات وجود دارد و گروهها و کسانی هستند که به این مسایل دامن میزنند. اما آیندهی افغانستان، صد درصد آیندهای خواهد بود که مسایل قومی و اختلافات دستهای مذهبی را نخواهد داشت.»
«رضا دقتی» در همین زمینه به «ایرج ادیبزاده» در رادیو زمانه چنین گفت: «وقتی که روسها افغانستان را اشغال کردند، من آن زمان خبرنگار بودم. ما پای کوهها مخفی بودیم. تمام دشتها و شهرها را حکومت گرفته بود. آنها فقط بالای کوهها بودند و میجنگیدند و من آن موقع شروع کردم تا روزی که احمد شاه مسعود را دیدم، بیستوسه سال پیش بود با احمد شاه مسعود آشنا شدم .اولین رپرتاژ عکاسی خیلی وسیع در دنیا هم، کار من بود که چاپ شد. یک دفعه در دنیا از یک جوان افغانی که داشت بر علیه بزرگترین ارتش دنیا مبارزه میکرد، صحبت شد. بعد از این دیگر کم کم رفت و آمد من به افغانستان ادامه پیدا کرد، یک مدت هم مدیر عملیاتی سازمان ملل متحد بودم در آنجا و جاهای مختلف و شرایط مختلف تاریخی، حتا وقتی همهی مطبوعات جهان و مردم جهان، افغانستان را فراموش کرده بودند و دیگر اصلن صحبتاش را نمیکردند، من یکی از تنها خبرنگارانی بودم که ادامه دادم تا مسئلهی افغانستان زنده بماند و مردم حرفاش را بزنند. تا اینکه متوجه شدم به هر حال مردم افغانستان لازم دارند که خودشان بتواند اخبار خودشان را به دنیا برسانند .اخبار این مردم را نباید خارجیها و آدمهایی مثل من که خارج زندهگی میکنند منعکس کنند، باید خودشان بتوانند این کار را انجام دهند. تاسیس بنیاد فرهنگی و مطبوعاتی آیینه، با زبان خودشان در حقیقت با وسایلی که خودشان میدانند لازم است برای مردم. مثل هفته نامهی کابل، ماهنامهی «پرواز» برای کودکان، مجلهای برای خانمها، صدای زن افغان، بخش ویدیوی آیینه که بزرگترین بخش ویدیوی افغانستان است. فیلمی که درست کردند اینها از کاندیداهای یکی از بزرگترین جایزههای جهانی که به نام «امیاوارد» است، همین خانمهای افغان بودند که در آیینه فیلمسازی یاد گرفته بودند.»
«رضا دقتی» از سنتداران مکتب بزرگ عکاسی بشردوستانه است. انتشار عکسهایش در مطبوعات معتبر جهان همچون تایم، اشترن و نیوزویک، نشانگر ایماناش به انسان، شجاعت و توانمسخ کنندهی عکاس خبرنگار است. از رضا تاکنون دوازده کتاب و آلبوم منتشر شده است. وی موسس سایت آژانس خبری «وبستان» است. در سال 1382 (2003) نمایشگاهی از عکسهای وی به نام «درد مشترک» در پارک لوگزامبورگ پاریس به نمایش گذاشته شد که با استقبالی کمنظیر روبهرو شد. از همان تاریخ «یک زمین یک خانواده» را در جهان به نمایش گذاشته است. وی در سال 1996 جایزهی «امید» یونیسف را بُرد و در سالهای پس از آن نیز جوایز مختلفی را از دانشگاهها و نهادهای معتبر علمی دریافت کردهاست. رضا دقتی در سال 2005 نشان شوالیهی ملی لیاقت را به برای خدماتاش در ایجاد مطبوعات آزاد، اشاعهی آزادی بیان در دنیا و مبارزه برای حقوق کودکان از دولت فرانسه دریافت کرد. روز سیزدهم ماه می2005 ، وزارت امور خارجهی فرانسه در نامهای رسمی اعلام کرد که به پاس خدمات رضا دقتی، عکاس و خبرنگار ایرانی برای احیای مطبوعات آزاد، اشاعهی آزادی بیان دردنیا، مبارزه برای احیای حقوق کودکان و مبارزه بر علیه استبداد، رییس جمهور این کشور او را به مقام افتخاری «شوالیهی ملی لیاقت» منسوب و به دریافت نشان شوالیهی ملی لیاقت مفتخر کردهاست. مدال ملی لیاقت فرانسه بالاترین نشان این کشور است و به کسانی داده میشود که در راه اهداف انساندوستانه تلاش کردهاند. مراسم اعطای مدال ملی لیاقت فرانسه به رضا دقتی از سوی دولت این کشور، دوم نوامبر 2005 با حضور رییس و چند تن از سناتورهای مجلس سنای فرانسه، رسانههای خبری، اندیشمندان ایرانی، افغان و فرانسوی برگزار شد.
رضا دقتی میگوید: «سی سال است كه من در دنيا مسافرت میكنم. بيشتر اين سفرها در بخش آسيا و خاورميانه و شمال آفريقا گذشته است، مراكش، الجزاير، ليبى، مصر و تمام خاورميانه، قفقاز، آسياى مركزى، چين، روسيه و افغانستان، هند و پاكستان. امروز خيلیها متأسفانه مطرح میكنند که ایران خطى است در يک نقشهی جغرافيايى و دور زمينى كشيده شده كه كمى هم شبيه گربه است. اما آن چيزى كه من مطرح میكنم اين است كه ايران فقط اين نيست. من سى سال است كه متأسفانه بيرون آمدم و در دنياى ديگرى در خارج زندهگى میكنم. اما اين دنياى خارجى، درحقيقت، براى ما بر بنيادی قرار گرفته است كه فرهنگ ما، يعنى فرهنگ ايران و ايرانى است و اين را توانستهام در اين مدت در دنيا پخش کنم. ما در مقابل اين فرهنگ مسئوليت داريم، ما را اين فرهنگ به اينجا رسانده و در مقابل اين فرهنگ، اين كشور و آدمهايى كه هستند مسئوليتى داريم و هركدام از ما بايد در حد توان خود كارى انجام دهيم.»
همزمانی سی سال فعالیت رضا دقتی در حرفهی فتوژورنالیست یا خبرنگار ـ عکاس، با صد و بیستمین سالگرد تولد موسسه و مجلهی معتبر و معروف نشنال جئوگرافیک (national geographic) کتاب نفیسی بوجود آورده است با نام «رضا، جنگ، صلح». نوعی قدردانی از سی سال تلاش بیوقفهی رضا، از سوی این موسسه .سال گذشته نشنال جئوگرافيک این کتاب را به زبان انگلیسی منتشر کرد. رضا دقتی که هنگام عکاسی از جنگ ایران و عراق، سه ترکش انفجار در دست راست خود به یادگار دارد، خود در این باره میگوید: «درست است که من از حيات وحش و ديگر کارهای مرسوم نشنال جئوگرافک عکس نمیگيرم، اما آنها به اين نتيجه رسيدند که امروز نوع کاری که من ارایه می دهم و نگاهی که من به دنيا و داستان زندهگی آدمها دارم، بيشتر در کانون توجه قرار دارد. در واقع جوری نگاه کردن به انسان، به عنوان موجودی در طبيعت... و ديگر اينکه سالها بود که من تصميم داشتم روی تم جنگ و صلح کار کنم و عکسهايی که با اين موضوعيت دارم را در مجموعهای جداگانه به چاپ برسانم... اين دو عامل باعث شدند تا سر آخر اين کتاب از طريق نشنال جئوگرافیک به چاپ برسد. البته اين کتاب بيانگر تمام کارهای من نيست و تنها معرفیکنندهی آن دسته از عکسهای من است که در بارهی اين موضوع خاص گرفته شده است. بیگمان اين کار که خطرات زيادی هم در پی دارد را به خاطر تمايلات شخصی انجام نمیدهم... اين همه خطر و زندان و شکنجه و روبهرو شدن با مرگ را يقينن تنها به خاطر خوشامد شخصی متحمل نشدهام که برعکس، هر چه بيشتر در اين زمينه کار میکنم، تنفر من از جنگ بيشتر میشود. برای من هنوز جای ابهام بسيار دارد که چهطور انسان از پس اين همه سال زندهگی، هنوز اهدافاش را با توسل به توپ و تانک و زور به کرسی مینشاند. فکر کردن به عمق اين موضوع البته بسيار وحشتناک است... برای نشان دادن زشتی جنگ، بايد زيبايی صلح را هم به تصوير کشيد. نکته ديگری هم هست و آن اينکه جنگ علاوه بر انسانها، فرهنگها را نيز از بين میبرد. من قصد داشتم زيبايی آن فرهنگها را هم به تصوير بکشم. فرهنگهایی که بر اثر جنگ به نابودی میانجامند.»
کتاب با مقدمهای جالب و موثر نوشتهی «سباستین یونگر» آغاز میشود، مشهورترین خبرنگار ـ عکاس امریکایی و دوست صمیمی رضا که با هم در این حرفهی پرخطر در بسیاری از نقاط داغ جهان در میدانهای جنگ و پیرامون آنها شرکت داشتند. پس از مقدمهی سباستین یونگر، نویسنده و خبرنگار-عکاس که کتاب او پنج سال در امریکا جزو best seller ها بوده است عکسهای برگزیدهی «رضا» از میان دهها هزار عکسی که طی سالها گرفته است آمده است. از ایران انقلاب 57، جنگ ایران و عراق، رویدادهای زشت و زیبای افغانستان، عراق، ترکیه، جنگ و برادرکشی قره باغ، چین، سیبری تا آفریقای جنوبی و روآندا .بسیاری از عکسها، لحظههای تاریخی را هم ثبت کردند. آیتالله خمینی در اتاقی سرد و خالی، درست چند روز بعد از انقلاب. پسرکی سیاه در گینه پس از سقوط دیکتاتور که عکس سکوت را میخراشد و پسرکی افغان با نهال سبز گیاهی در دست که از هراس جنگ و امید به روشنایی صلح حکایت میکند. رضا در مقدمهی کتاب خود نوشته است: «من معتقدم همهی تاریکیهای جهان هم نمیتوانند روشنی یک شمع کوچک را خاموش کنند.» رضا دقتی در گفتوگویی با رادیو فردا، در بارهی این کتاب میگوید: «شخصن از اين كتاب بسيار راضى هستم، زيرا متنهاى مفصل و داستانهايى در مورد هر عكس دارد كه میشود گفت اين متنها ديدگاه من است در مورد اوضاع جهان و مسایلى كه اتفاق میافتد. سعى كردهام به عنوان عكاسى كه در آنجا حضور داشته و چيزهايى را ديده و شنيده، غير از عكسها داستان پشت پرده را هم كمى مطرح كنم. از اين نظر است که میگويم براى من، بين دوازده كتابى كه چاپ كردهام، اين كتاب يكى از مهمترينهاست. این کتاب از آغاز انقلاب تا امروز، سفرهايى كه كردم و جاهاى مختلف. البته به نوعى جنگ را نشان میدهم، كه در تمام عكسهاى من وجود دارد. يعنى نشان دادن حادثهاى در حال اتفاق. اما چيز عمدهاى كه در اينجا نشان دادم، صلح است. فرهنگى قوى، فرهنگى انسانى كه در اين مردم جنگزده وجود دارد و در زمان جنگ هم بيشتر به وجود میآيد، اينها را بيشتر كار كردم. از ايران هم عكس هست. از روز اولين تظاهراتى كه در ميدان آزادى شد عكس شروع میشود.
و بعد با عكسى كه هيچ وقت در هيچ جاى دنيا چاپ نشده و اولين بار است كه چاپ میكنم: از آقاى خمينى كه در اتاق نشسته است. داستان آن برخورد خودم با ايشان را هم دقيق نوشتهام كه چهگونه بوده. بعد سالگرد انقلاب است و سپس داستان كُردهاست. رويدادهايى را در مورد ايران و قتل عام مردم كردستان مطرح میكنم.»
رضا دقتی در همین زمینه، در گفتوگویی با رادیو زمانه، به ایرج ادیبزاده، پاسخ مفصلتری میدهد. رضا میگوید: «کتاب جنگ و صلح، چکیدهی سی سال کار من در کشورهای مختلف دنیا، بیشتر در آسیا و آفریقا و کمی هم در اروپای شرقی و مرکزی است. خصوصن در زمانهایی که کشورهایی که مردم آن درگیر بودهاند؛ جنگ بوده است، گرسنهگی بوده است، حوادث طبیعی بوده است. انقلابهایی که در سی سال گذشته من به نوعی بودهام و عکاسی کردهام، یا کارهای کمکرسانی به بعضی از این مردم. مسئلهای که برای من خیلی مهم بود این بود که مردم دنیا بدانند و هدف من هم از این کتاب این است که نشان بدهم ذات بشر به سوی پاکی است. ذات بشر اینگونه نیست که جنگجو و جنگخواه باشد و در تمام کشورهای غربی متاسفانه تصویری که از اکثر کشورهای آفریقا و آسیا دارند، تصویر همیشه جنگ و خونریزی و کشتار و قحطی و اینها بوده است. من هدفام از بخش صلح آن این است که میخواهم نشان بدهم که این کشورهایی که شما در این مدت فقط عکسهای جنگ و خونریزی از آن دیدید، ببینید چه فرهنگ قوی دارند. ببینید چه چهرههایی در آنها زندهگی میکنند. ببینید که کشورهایی که شما فقط از یک دریچه به آنها نگاه کردید، که آن هم همان دریچه جنگ و خونریزی بوده است، در حقیقت از نظر فرهنگی چه غنایی دارند، حتا غنای فرهنگی آنها از فرهنگ غرب هم قویتر است. به هر حال غرب و مردم کشورهای غربی به خاطر داشتن سیستم دموکراسی و رایدادن و دیگر اینکه به نوعی حق انتخاب حکومتهایشان را دارند، نسبت به خیلی از کشورهایی که هنوز در استبداد و دیکتاتوری و اختناق زندهگی میکنند، امکان تاثیرگذاری در حکومتهایشان، خیلی بیشتر است و من تمام کارهایی که در این مدت کردم بیشتر این بوده است که روی اینها تاثیری بگذاریم که کم کم مسیر انتخاب حکومتشان در آن جهتی باشد که در حقیقت جهت صلح است و نه جهت جنگ. بیست سال است که بیشتر کارهایم برای مجلهی نشنال جئوگرافیک (national geographic) بوده است. مجلهی نشنال جئوگرافیک یکی از انتشارات موسسه national geographicاست که صدوبیست سال پیش «الکساندر گراهام بل»، مخترع تلفن، این موسسه را بنیان کرده بود که مردم دنیا برای شناخت فرهنگها، شناخت کشورهای مختلف به یکدیگر کمک کنند. امسال اینها صد و بیستمین سال تاسیس موسسهی national geographic را میخواستند جشن بگیرند، و تصمیم گرفتند که با چاپ کتاب مجموعه کارهای من، به نوعی ادامهی خدمت خود را به فرهنگ دنیا به این صورت نشان بدهند. علت چاپ کتاب توسط نشنال جئو گرافیک به این خاطر است«.
رضا دقتی سپس در بارهی دنبال کردن خط فرهنگی در عکسهایش میگوید: «از سالهای اولیهی کودکی درشهر تبریز، یک چیز برای من جالب و مهم بود که یادم است، از همان بازار تبریز شروع میشد. میدانستم که این بازار تبریز، که تمام کودکی من در آن میگذشت، وقتی که از مشرق زمین صحبتی میشد، برای من مشرق زمین، همان بازار تبریز بود، تا اینکه بعد از انقلاب من مجبور شدم که ایران را ترک کنم. درحقیقت تبعید جهان شدیم، از ایران آمدیم بیرون، تبعید جهان شدیم و مسافرتهایم را در جاهای مختلف دنیا شروع کردم. در خود ایران هم ناگفته نماند که من سفر زیاد کردم؛ آذربایجان که زادگاه خودم است، کردستان، ترکمنستان، بلوچستان، نواحی جنوب و مرکز فارس، همهی ایران را من سفر کرده بودم. چیزی که همیشه برای من جالب بود در ایران، این تنوع زبان و فرهنگی بود که همهی آنها زیر یک چتر فرهنگی به نام فرهنگ ایرانی جمع شده بود، این برای من جالب بود. وقتی که من از ایران بیرون آمدم و تبعید جهان شدم، یکدفعه دیدم که من اصلن چیزی را که در ایران دیده بودم، این فرهنگها و زبانها و اقوام مختلفی که در ایران بودند ،همه زیر چتر یک فرهنگ در حقیقت ایرانی، فقط داخل این مرز جغرافیایی که ما الان اسم آن را ایران گذاشتهایم نیست و هر لحظه، در هر کشوری، هر چه که من بیشتر در منطقهی آسیا و یا آفریقای شمالی یا خاورمیانه سفر میکردم، میدیدم که نمونههای آن فرهنگ را چه آذربایجانی، چه کُردی، چه لر، چه ترکمن، چه فارس، همهی اینها را من دارم پیدا میکنم و این نمونهها بود که کم کم کمکام کردند که این مسئله را دقیق متوجه شوم که ما یکی از غنیترین و قدیمیترین تاریخهای جهان هستیم. این بسیار مهم است. نه به این مفهوم که بیاییم یک افتخار و غرور توخالی به آن داشته باشیم، بر عکس علت اینکه من این را مطرح کردهام و نشان دادم که این فرهنگ ما از شهر«ترفان» چین شروع میشود، از چین که غارهایی هست که طرفداران مانی آنجا بودند، و نقاشیهای آنها هنوز وجود دارد، تا مراکش و تمام خاورمیانه و آفریقای شمالی و از مصر که بگذرید، شما در همهی اینجاها، نمونهای از این فرهنگ را پیدا میکنید. این برای من دو مفهوم داشت. مهم بود مطرح کنم. یکی اینکه سفرِ فرهنگ است، اما سفر فرهنگ هیچ وقت در یک جهت نبوده، همیشه دو جهته بوده است. یعنی همان قدری که فرهنگ ما در چین تاثیر گذاشته است، فرهنگ چین هم روی ما تاثیر گذاشته است و همهی اینها نشان میدهد که ما یک انسان یک بُعدی نیستیم و چند بُعدی بودن ما است که مهم است که غنای فرهنگی ما را نشان میدهد و این غنای فرهنگی مسئولیتی را به ما میدهد که مهم است.» رضا دقتی در همین گفتوگو به موضوع جالبی اشاره میکند و آن سفرش به چین و دیدار از یک قوم ایرانی بوده است. رضا میگوید: «چهارده سال پیش من در یکی از سفرهای خودم در کوهپایههای هیمالیا در طرف چین یه یک گروه بیستوهفتهزار نفره که در یازده دهکده در ارتفاع چهارهزار متری زندهگی میکنند، برخورد کردم. البته اخبارشان را کم کم از جاهای مختلف شنیده بودم و توانستم از حکومت چین، آن موقع اجازه بگیرم که بتوانم به آنجا بروم، چرا که تمام آن منطقه برای خارجیها بسته است و اکثر خارجیها سیزده یا چهارده سال پیش، اجازهی رفتن به خیلی از جاهای آن را ندارند. باورتان نمیشود که اولین برخورد ما با اینها مثل این بود که سعدی شیرازی، حافظ یا فردوسی جلوی ما نشسته بودند. آنها با همان زبان صحبت میکردند بسیار زیبا. فارسی که هیچگونه خدشهای در آن وارد نشده است، هیچگونه کلمه و لغتی از چیزهایی که جدید هستند در آن نیست و دِه به دِه که ما میرفتیم مردم از دِه میآمدند. شنیده بودند که یک ایرانی آمده است. تمام مردها و زنها با دایره و دف و رقص و آواز آمده بودند به پیشواز ما و چیزی که جالب بود، این بود که آنها نیهایی داشتند که بسیار صدای سوزناکی داشت. سوزناکتر از این من هیچوقت نشنیده بودم. یک آلت موسیقی بسیار کوچکی بود مثل استخوان. من پرسیدم که این نی از کجا است؟ گفتند که این نی بال عقاب است، یعنی نی را از بال عقاب میسازند و آنوقت بود که فهمیدم سوزناکی آن از چه بوده است. وقتی که مردمی دعوت میکردند که بیایید داخل خانه ما چایی بخورید ما زیاد نمیتوانستم بمانیم و سلامی میکردیم و وقتی که میخواستیم برویم یک جمله که یادم است و میخواهم بگویم تا شما ببینید که فارسی آنها چهگونه بود. معمولاً ما مثلن یک همچین چیزی میشنویم که میگویند نشد که خدمت بکنیم، یا نماندید یک چایی بخورید، آن روستایی تاجیک این دِه، نگاهی کرد به ما و گفت: «بخشش باشد، عزت یاران به جا نشد». ببینید چهقدر زیبا! بخشش باشد عزت یاران به جا نشد و خود همین اصلن شعر است. من در سفرم همیشه کتابهای شعر و کتابهای مختلف همراه دارم. در آن سفر کتاب کلیله و دمنه داشتم و دیدم که مردم این همه علاقه دارند چند تا هم نوار موسیقی داشتم که مال آقای شهرام ناظری و آقای شجریان بود. چند تا موسیقی که گوش میکردم آنها را به اضافه این کتاب موقع رفتن هدیه گذاشتم که باورتان نمیشود مردم اشک در چشمانشان جمع شده بود و میخواستند که به نوعی تشکر کنند به خاطر اینکه همین یک کتاب فارسی زبان را ما برایشان گذاشتیم. پنجاه سال بود که اینها کسی را ندیده بودند که فارسی حرف بزند، برای اینکه آن منطقه از پنجاه سال پیش در اشغال چین است. در کوهپایهها بین تبت و قزاقستان قرار گرفته است. پنجاه سال بود که اینها خارجی، مخصوصن فارسی زبان ندیده بودند که به این منطقه بیاید. برای اینکه بدانید در چه حالتی زندهگی میکردند بگویم آن سالی که من رفته بودم، چهارده سال پیش، تا آن موقع آنها معاملاتشان را فقط پایاپای انجام میدادند. یعنی اصلن پول را نمیشناختند و احتیاجی نداشتند و یک جایی کاملن بسته و آخرین فارسی زبانهای چین بودند. علت اینکه اینها در ارتفاع چهارهزارمتری زندهگی میکنند نشاندهندهی این است در یک زمان تاریخی دشت آن منطقه اشغال شده است حالا توسط شاید مغولها باشد. به نظر من که اینها مجبور شدند بروند بالا ی چهارهزار متری زندهگی کنند که از مهاجمین دشت در امان بمانند. آن چیزی که بیشتر از همه من را تحت تاثیر قرار داد این بود که چهطور آن چیزی که ما یاد گرفتیم، فرهنگی که ما داریم چهقدر جهانی است و هر چه بیشتر من سفر میکنم، بیشتر به این معتقدم که آن چیزی که مولوی، حافظ،، سعدی، شاملو، خیام و آقای اخوان ثالث و همهی اینها گفتند و میگویند، اینها فقط برای ما نیست در حقیقت یک بُعد جهانی بسیار عظیمی دارد. همین الان بیشتر از ده سال است که کتاب شعر مولوی که به انگلیسی ترجمه شده است، پُرفروشترین کتاب شعر در امریکا است. آن چیزی که من دیدم این بود که چه قدر فرهنگ ما جهانی است بدون اینکه خود ما این را بدانیم.»
از کتابهای دیگر«رضا دقتی»، کتابیست به نام «سندباد» که با عکسهای بسیار زیبایاش خواننده را به سفری به سوی شرق دعوت می کند. این کتاب با قطعی بزرگ، در ردیف کتابهایی قرار میگیرد که به اصطلاح «کتاب های زیبا» خوانده میشود. این کتاب صدونود صفحهای، در برگیرندهی صدوچهارده عکس و متنی است در هفت قسمت که توسط Pierre Gentelle ، جغرافیدان فرانسوی نوشته شده است. او در این متون هفتگانه در جلد سند باد بحری، خود را به امواج توفانی سفرهایی میسپارد که مسیرش با عکسهای رضا دقتی نشانهگذاری شده است. در واقع افسانهی «سند باد» بر متن سفرهای «رضا دقتی» دوبارهنویسی شده است. سفری که مسیرش از چین، هند، مغولستان، افغانستان، پاکستان، کشورهای حاشیهی خلیج فارس و ایران میگذرد، کشورهای آسیای مرکزی دربرمیگیرد و بخشی از آفریقای شمالی را نیز طی میکند. هم از صحرا و ریگزارها میگوید هم از کوهپایهها. از مردم این مناطق میگوید در حین کار، تجارت، سوگ و جشن و خیال. در جمع و در تنهایی. این کتاب به خواننده سرمشق سندبادگونه زیستن امروزین را میدهد.
رضا دقتی هدف اصلی این کتاب را زنده کردن و امروزی کردن چهرههای افسانهای، اسطور ای و تاریخی کهن می داند که در دل متون قدیمی خفته- اند. سند باد، امیر مسافران، اولین چهره از دهها چهرهی افسانهایست که بعد ها در کتابهای دیگری معرفی خواهند شد. کتاب بعدی که «دقتی» در همین مجموعه در دست تهیه دارد، کتابیست در بارهی سفرهای ابراهیم خلیل، بنیانگذار ادیان سهگانهی تکخدایی. همچنین کتاب دیگری نیز که بهتازهگی از«رضا دقتی» به چاپ رسیده است،»راههای موازی» نام دارد که سفرنامهی مصوریست در بارهی سفری که این هنرمند عکاس با همسرش، «راشل دقتی» و پسر پانزده سالهاش «دلآزاد» انجام داده است. این سفر تحقق قولی است که رضا دقتی به پسرش داده بود. سفری دو ماهه از پکن تا پاریس که با قطار انجام شده است ومسیرش از چین، ترکستان شرقی، مغولستان، سیبری، دریای خزر، آذربایجان، ترکیه و اروپای شرقی گذشته است. عکسهای این سفر طولانی همراه با مشاهدات «دلآزاد» و نوشتههای «رضا دقتی»، محتوای کتاب «راه های موازی» یا Les Chemins Parallèles تشکیل میدهد که «راشل دقتی» آن را تصحیح و ویراستاری کرده است.
در بهمن ماه سال 1387 نیز نمایشگاهی از عکسهای رضا دقتی، عکاس ایرانی مقیم فرانسه از دهم بهمن ماه در موزهی یادبود جنگ جهانی دوم شهر«کن» فرانسه برپا شد. این نمایشگاه از عکسهای کتاب «رضا، جنگ، صلح» این عکاس برگرفته شده بود، در کنار عکسها، وسایل حرفهای و شخصی او از سفرهای گوناگوناش نمایش داده شد. آخرین نیروهای ارتش آلمان در جنگ جهانی دوم در شهر«کن» از نیروهای متفقین شکست خوردند و موزهی یادبودهای این جنگ، در همین شهر بنا شد. این نمایشگاه در حاشیهی کنکور بینالمللی دانشآموزان فرانسه زبان برای نوشتن بهترین متن دادخواهی، با موضوع حقوقبشر برگزار شد و رضا دقتی، رییس افتخاری هیات داوران این کنکور بود. «رضا دقتی» در مورد هنر عکاسی میگوید: « عکاسی مانند شعر گفتن و مانند نقاشی کردن است. اول از هر چیزی شما باید تکنیک کار را یاد بگیرید. تکنیک را خوب یاد بگیرید که به هر حال دوربین چهگونه کار میکند و زاویهی عکس چیست و نور کجا هست و تمام این موارد را یاد بگیرد. اما اینکه بعد چهگونه میخواهی این فن و هنر را استفاده کنی و به قول معروف بگوییم حالا که الفبا را یاد گرفتی و همینجوری میخواهی شعر بنویسی، دیگر بستهگی به نگاه خود آدم و به آن شرایط و دنیایی که میبیند و حرفهایی که برای او مهم است و چیزهایی که مینویسد، دارد. این دو مرحلهی جداگانه است. اول تکنیک کار را یاد گرفتن که یاد گرفتن آن چیز سادهای است. اما بعد با آن تکنیک چه چیزی را مطرح بکنی آن دیگر به دل آدم برمیگردد. همچنان که حافظ میگوید که غلام همت آنام که آنی دارد. شاعران و هنرمندان کسانی هستند که آنی دارند و میتوانند چیزهایی را که در شرایط زندهگی که میبینند و از آنها متأثر میشوند، توسط هنر خودشان به دنیا نشان بدهند.»
منابع: رادیو زمانه، گفتوگوی نیکآهنگ کوثر با رضا دقتی رادیو زمانه، گفتوگوی ایرج ادیبزاده با رضا دقتی رادیو فردا - میرعلی حسینی وبسایت گویا دانشنامهی ویکیپدیا فرنگیس حبیبی - rfi.fr rsf-persan وبسایت گزارشگران بدون مرز وبسایت عکاسی وبسایت مردمک
آنسه امیری - مجلهی اپیزود، شمارهی هفتادوهشت بیستوششم دیماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |