|
لندن ـ یازدهم فوريهی 1963 ـ اتاقی در حومهی شهر و زنی كه خود را به وسيلهی گاز به قتل رسانده. رسيدن خبر خودكشی در روزهای زمستانی اروپا خبر غريبی نيست، اما نام «سيلويا پلات» نام منحصربه فردی است كه واقعهی خودكشی او سالها بعد نويسندهگان و شاعران را در بهت فرو میبرد. »سيلويا پلات» متولد 1932 در«بوستون» امريكا و فرزند يك خانوادهی مهاجر آلمانی است. پدر او استاد دانشگاه شهر بوستون در رشتهی زيستشناسی بود. شخصيتی خودمحور و بااقتدار كه در سال 1940 يعنی زمانی كه «سيلويا» هشت ساله بود، از بيماری ديابت میميرد. مرگ پدر او نه تنها زندهگی اقتصادی خانوادهاش را تحتالشعاع قرار داد، بلكه وضعيت روانی او را دچار پريشانی كرده و در لايههای شخصيتیاش نفوذ كرد. اتفاقی كه در درونی شدن فضاها و شعر«سيلويا پلات» نقش بسياری داشت، به طوری كه حضور پدرش در شعرهای او، به صورت بافتی عميق در شعر شكل گرفت. «پلات» در سال 1953 برای نخستين بار سعی در خودكشی كرد و چيزی نمانده بود كه به وسيلهی داروهای خوابآور از بين برود. پس از آن يك دوره رواندرمانی و همچنين الكتروشوك را گذراند كه وقايع مربوط به آن دوران و زمان خودكشیاش را در يك اتوبيوگرافی به نام (Belljar) در 1963 يعنی يك ماه قبل از خودكشی دوبارهاش با نام مستعار«ويكتوريا لوكاس» منتشر كرد.
بعد از اين «پلات» موفق به گرفتن بورس تحصيلی از دانشگاه «كمبريج» انگلستان میشود و به آن كشور سفر میكند. اتفاق بزرگ زندهگی او در انگلستان میافتد، يعنی جايیكه با» تدهيوز» شاعر جوانی را كه بعدها ملكالشعرای انگلستان شد، ملاقات میكند. «پلات» در هنگام حضور در انگلستان شاعر بود و اولين شعرهای خود را هم در هشت سالهگی منتشر كرده بود. اما اين مانعی نبود برای اينكه «هيوز» تأثير شگرفی بر او و شعرش بگذارد. «هيوز» با اخلاق روستايی زمخت و شلخته و استعدادی شگرف، در پيوند زدن واژهها با حالات درونی خود و درونی كردن هرچيزی و سرايش دوبارهی آن از نهايت عمق و روح خود، آموختنیهای بسياری برای «سيلويا» داشت. سال 1956 ملاقات با«هيوز» در يك مهمانی دانشجويی و ازدواج با او مهمترين اتفاقات زندهگی «پلات» بود كه باقی جريانات زندهگی او نيز تحت تأثير همين اتفاق قرار گرفت. «پلات» در سال 1958 به امريكا بازگشته بود و تا سال 1959 معلم ادبيات در كالج «اسميت» بود. سال 1959 دوباره به انگلستان بازگشت. اگر چه «پلات» و «هيوز» زندهگی عاشقانه و فقيرانهای را آغاز كردند و در آغاز شبيه قصههای رمانتيك قرن نوزدهم زندهگی میكردند، اما خشونت زندهگی قرن بيستم آنها را دربرگرفت. «هيوز» در پی خيانت به او «سيلويا» را ترك گفت و «پلات» با دو فرزند در شهر تنها ماند. سیلویا در سال 1960 «ربكا» و در سال 1962 «نيكولاس» را به دنيا آورده بود. هنگامی كه در 1963 «سيلويا پلات» خود را كُشت، دچار فقر و تنگدستیای بود كه شايد اگر شهرت او پيش از مرگ به سراغاش آمده بود و جايزهی «پوليتزر» را پيش از سال 1981 میگرفت، شعرهای بيشتری مینوشت.
دربارهی درگيریهای» پلات» با «هيوز» و اينكه هركدامشان چهگونه همديگر را به لحاظ روانی آزار میدادند، مقالههای بسياری نوشته شد. بهویژه فمينيستها كه هميشه «پلات» را همچون يك مادر مقدس ستايش كردهاند و «هيوز» را همچون اهريمنی به تصوير كشيدهاند. اما هيوز سكوت را در اين زمينه پيشه كرد و تصحيح او از آثار و چاپ گزيدهی اشعارش توانست جايزهی «پوليتزر» را برای «پلات» به ارمغان بياورد. شعرهای «پلات» مجموعهای از تمام زندهگی و افكار و عقايد او را شامل میشود كه به زبان شعر نوشته شد. حضور پدری كه مُرده و مادری كه مورد تنفر اوست و زندهگی و روابط عاشقانه و فرزنداناش، همه و همه به شكل كاملن عميق و بافتهشده در متن شعر وجود دارد. شعر او تأثير زيادی در درونی شدن و حضور عناصر شاعرانهای كه مختص خود شاعر است در شعرهای بعد از او داشته و از اين جهت سرآغازی در شعر انگليس است.
در ايران «اسدالله امرايی» و «ساير محمدی» ترجمهای از گزيدهی تصحيح «هيوز» بر اشعار «پلات» را توسط انتشارات نقش و نگار منتشر كردند. ترجمهی اشعار از ديرباز يكی از كارهای دشوار در امر ترجمه بوده است برخیها معتقدند شعر ترجمهناپذير است و برخی ديگر معتقدند با درنظرگرفتن تمهيداتی، ترجمهی شعر عملی است. درهرصورت ترجمهی اشعار شاعران بزرگ، نقش بسيار بزرگی در آشنايی ما با زبان و فضای شاعران دنيا دارد.
در سال 1387 خانم«چیستا یثربی» نماشی به نام «یک شب دیگر بمان سیلویا» اجرا کرد که زندهگی «سیلویا پلات» را شامل میشد.
مجلهی اپیزود ، شمارهی هفتادوهفت دوازدهم دیماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |