"«ببین، نباید ناراحت بشوی، زن‌های چهل‌ساله بالاخره یک کار عجیب و غریبی ازشان سر می‌زند، برای این که ثابت کنند هنوز پیر نشده‌اند یا دوست پسر می‌گیرند یا لباس‌های عجیب و غریب می‌پوشند و موهای‌شان را بنفش می‌کنند یا رژیم لاغری می‌گیرند یا دوباره بچه‌دار می‌شوند و یا می‌روند کلاس زبان یا... چه می‌دانم اما مطمئن باش همه‌ی این‌ها فقط یک مدت کوتاه است، خیلی زود به پیری عادت می‌کنند».

فرهاد گفت: «تو چی؟».

آلاله شیشه را بالا کشید و گفت: «بهت می‌گویم، یکی از همین روزها».

این قسمتی از کتاب «چهل ساله‌گی» نوشته‌ی «ناهید طباطبایی» است. «چهل ساله‌گی» داستان زنی‌ست به نام«آلاله» که در آستانه‌ی چهل ساله‌گی قرار داره و با مرور سال‌های جوانی و عشق سال‌های دورش و همین‌طور دغدغه‌های شیرین گذشته‌ش مثل نوازنده‌گی ساز ویلن‌سل احساسی توام با حسرت سال‌های از دست رفته در خود حس می‌کنه و احساس می‌کنه که در همه‌ی سال‌های پس از ازدواج که به نوعی زنده‌گی خودش رو وقف همسر و فرزندش کرده وقت‌اش به هدر رفته و فکر می‌کنه به چیزی که می‌خواسته نرسیده... احساس پیر شدن و نرسیدن به خواسته‌ها چیزی‌ست که در جای جای کتاب دیده می‌شه:

"فرهاد دنده را عوض کرد و با لحن شوخی گفت: «حالا خیلی احساس پیری می‌کنی؟»

آلاله گفت: «آدم وقتی جوان است به پیری جور دیگری فکر می‌کند. فکر می‌کند پیری یک حالت عجیب و غریبی است که به اندازه‌ی صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است. اما وقتی به آن می‌رسد می‌بیند هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده، دور چشم‌هایش چین افتاده، پاهایش ضعف می‌رود و دیگر نمی‌تواند پله‌ها را سه تا یکی کند. و از همه بدتر بار خاطره‌هاست که روی دوش آدم سنگینی می‌کند.»

آلاله آینه‌ی ماشین را به طرف خودش چرخاند. گفت: «پیری فقط یک صورتک بدترکیب است که با یک من سریش می‌چسبانندش روی صورت آدم، ولی آن پشت جوانی است که دارد نفس‌اش می‌گیرد. بعد یک دفعه می‌بینی پیر شدی و هنوز هیچ کدام از کارهایی که می‌خواستی را نکردی»."

تا این‌جای کار داستان همان داستان همیشه‌گی زن‌ها و مادرهای ایرانیه... مادرانی که زنده‌گی خودشون رو تمام و کمال در اختیار همسر و فرزندان‌شون می‌گذارند و پلی میشن برای موفقیت‌های دیگر اعضای خانواده با چشم‌پوشی از خواسته‌ها و علایق خودشون... اما قهرمان کتاب «چهل ساله‌گی» اسیر این دست روزمره‌گی‌ها نمی‌شه و همین تلاش و خواست او برای ادامه دادن و همین‌طور تشویق و هم‌دلی همسر و دختر جوان‌اش هست که باعث جذابیت داستان می‌شه:

"در انبار را باز کرد، چند چمدان و کارتن را به زور بیرون کشید و جعبه‌ی سازش را از کنار دیوار برداشت. به اتاق خواب رفت و جلوی آینه نشست. ساز را از جعبه بیرون آورد و در آغوش گرفت. احساس می‌کرد دسته‌ی ساز زیر دست او نرم و رام است، بعد با آرشه‌ای که نیمی از موهایش از یک طرف رها شده بود، شروع کرد به نواختن یکی از آهنگ‌هایی که هنوز به یاد داشت. بعد از چند دقیقه چنان جذب ساز شده بود که دیگر هیچ چیز برای‌اش مهم نبود، نه آرشه‌ی خراب، نه کوک‌های دررفته...فقط خودش بود و سازش. پشت سر هم می‌نواخت. انگار آهنگ‌هایی که این همه سال از یادش رفته بودند به ترتیب پشت دری صف کشیده، یکی‌یکی وارد می‌شدند و با او احوال‌پرسی می‌کردند. آلاله از زیادی آهنگ‌هایی که هنوز به یاد داشت ذوق‌زده شد و اشک‌هایش روی بدنه‌ی خاکی ساز شیار انداخت. آلاله ویلن‌سل می‌نواخت و گه‌گاه در آینه به خود می‌نگریست و برق شادی را در چشمان‌اش می‌دید."

«چهل ساله‌گی» کتاب تازه‌ای نیست. این کتاب برای اولین بار در تابستان سال 79 توسط نشر«چشمه» منتشر شد. اما چیزی که باعث شده تا این کتاب یک‌ بار دیگه از قفسه‌ی کتاب‌خونه‌ها در بیاد و نام‌اش بر سر زبون‌ها بیفته، فیلمی‌ست که بر اساس این رمان ساخته شده و قراره که در جشنواره‌ی فجر امسال به نمایش دربیاد. «علیرضا رییسیان» که پیش از این فیلم‌های «پرونده‌ی هاوانا»، «ریحانه»، «سفر» و «ایستگاه متروك» رو از او به خاطر داریم، «چهل ساله‌گی» رو کارگردانی کرده است و ستاره‌های اسم و رسم‌داری مثل عزت‌الله انتظامی، لیلا حاتمی و محمدرضا فروتن در این فیلم نقش‌آفرینی می‌کنند.

فیلم «چهل ساله‌گی» این طور معرفی شده: "«چهل ساله‌‌گی» مرز میان بلوغ روحانی و خاطرات جسمانی است. خیلی‌ها در این دوره یاد گذشته می‌کنند و عشق‌های قدیمی‌شان را به یاد می‌آورند و قصه‌های‌شان را مرور می‌کنند. و شاید برای بچه‌های‌شان بخوانند: «روزی پادشاهی در میان مردم چشم‌اش به دختر جوانی افتاد و عاشق او شد. پادشاه تا دختر را به قصرش آورد، دختر بیمار شد. هیچ کدام از طبیب‌های شهر نتوانستند بیماری دختر را تشخیص دهند. پادشاه دست به دعا برداشت و در خواب طبیب پیری را دید...»"

درحالی که سینمای جهان بسیاری از فیلم‎‌نامه‌هاش رو از کتاب‌های موفق اقتباس می‌کنه، سینمای ایران به شدت از نبود این رابطه‌ی تنگاتنگ بین ادبیات و سینما رنج می‌بره. به امید این‌که «چهل ساله‌گی» فصل تازه‌ای باشه برای ساخت فیلم‌های بیش‌تر و بهتر با تاثیرپذیری از کتاب‌های موفق ایرانی.

 

رُزا صاد - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی هفتادوهفت

دوازدهم دی‌ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved