همه‌ی مردم ما او را به نام هنری‌اش «سوسن» می‌شناسند. نام‌اش «گل‌اندام طاهرخانی» بود متولد سال 1319 در قصرشیرین. پس از درگذشت  پدرش در یک حادثه‌ی تصادف که خودش نیز مجروح شد، به اتفاق مادرش به تهران آمد و در شهرری ساکن شد. مادرش برای کسب درآمد و گذران زنده‌گی، درماشین دودی آن زمان به آوازخوانی می‌‌پرداخت و دخترک پول جمع می‌کرد. مادر که در مدیحه‌سرایی و ذکر علی‌علی و حسین‌حسین مهارت خاصی داشت، در اجتماعات آن محل حاضر می‌شد و می‌خواند.

آن‌ها در کاروان‌سرایی در بازار شهرری زنده‌گی می‌کردند، اما مادر به دلیل بیماری وبا، با زنده‌گی وداع گفت و سوسن نزد زنی تنها که ‌او را عمه می‌خواند، ماند. در همسایه‌گی آنان زنی بود که در کافه‌ها می‌خواند و بعضی وقت‌ها سوسن را نیز با خود به کافه می‌برد و کم‌کم او هم با شبی دو تومان شروع به کار کرد. بعد از گذشت چند ماه، عمه‌ی ناتنی از وضعیت سوسن آگاه شد و پس از درگیری، کار آنان به کلانتری کشید. آن روز سوسن دوازده ساله بود و با توضیح وضعیت و شرح حال خود، توانست توسط پلیس از آن عمه ناتنی جدا شود و ناگزیر به یک پرورشگاه در خیابان مولوی سپرده شد.

سوسن کم‌کم پا به عرصه‌ی آوازخوانی و تقلید ترانه‌های «دلکش»، «قمرالملوک وزیری» و «ملوک ضرابی» پرداخت و با نام «ویکتور» در یک کافه، با شبی پانزده تومان مشغول به کار شد.  پس از چندی «رشید مردای» آهنگ‌ساز کوچه بازار با او آشنا شد و او را به کافه‌ی دیگری برد و نام هنری «سوسن» را برای او انتخاب کرد.

سوسن به مدرسه نرفته بود و سواد خواندن و نوشتن نداشت، این بود که به کمک رشید مردای و یارمحمدتهرانی ترانه‌ها را حفظ می‌کرد. پس از سال‌ها توسط «جمیله» رقصنده‌ی هنرمند، توانست به کافه‌های مجلل‌تر برود و تا آن‌جا پیش رفت که توانست درکاباره «شکوفه‌نو» که یکی از کاباره‌های مهم آن زمان در تهران بود، جایی برای خود باز کند.

آقا رضا سهیلای معروف که دارای چند کافه در لاله‌زار  بود از او خواستگاری کرد ولی او جواب رد داد. با گذشت زمان به رادیو رسید و سپس به مهمانی‌های بزرگان دعوت شد و هم‌چنین توسط زنده یاد«پوران» وارد دربار شد و به خاطر قدردانی از«جمیله» باعث شد که جمیله هم بتواند به دربار رفت و آمد کند.

سوسن در بیش‌ترین مهمانی‌های«تاج‌الملوک» مادر محمدرضاشاه پهلوی به اتفاق«ملوک ضرابی» دعوت می‌شد. می‌گویند در یکی از مهمانی‌ها «فرح پهلوی» شهبانوی دوران، گردن‌بندی را از گردن خود باز کرد و برای قدردانی به گردن سوسن انداخت. هدایایی هم که از مادر شاه گرفته بود، ارزش مادی زیادی داشت ولی هنگام فرار از ایران، قاچاقچیان در ترکیه، مقداری از آن را ربودند.

 

در وب‌سایت پرند، خاطراتی در باره‌ی «سوسن» آمده است از جمله این‌که:

«سوسن» اولين بار در هيئت صفحه‌ای چهل‌وسه دور به خانه‌ی ما آمد. سال‌اش يادم نيست. پدر تازه يک گرام تپاز خريده بود. بيش‌تر صدای «پوران» بود و «پروين» که مادر دوست می‌‌داشت.

«سوسن» اما از جنسی ديگر بود. همه دوست‌اش داشتيم. شعرهايش مثل ترانه‌های «پروين» سخت نبود. ما بچه‌ها هم معنايش را می‌‌فهميديم. «اما ديدم بازم مثل هميشه. نمی‌شه، نمی‌شه!» حرف‌هايی که در ترانه‌هايش می‌‌خواند يا ضرب‌المثل بود که قبلن شنيده بوديم: «چه بد کردم اگر دل بر تو بستم ـ خودم کردم که لعنت بر خودم باد» يا اصطلاحی می‌‌شد همه‌فهم و همه‌گير در میان مردم.

بعدها «سوسن» شد همسفر هميشه‌ی ما در همه‌ی راه‌هايی که می‌‌شد در آن اتوبوس راند. فرقی نمی‌‌کرد. «تی‌‌بی‌‌تی» و «لوان‌تور» که جای خود، تو حتا اگر با اتوبوس‌های سوپردولوکس «ايران‌پيما» که وسط راه به مسافرين «پپسی» و «پتی‌‌بور» می‌‌داد و کولر و تلويزيون داشت هم سفر می‌‌کردی، حالا از هر جا به هر جا که می‌‌خواست باشد، «سوسن» هم با تو بود.

اگر از اهواز می‌‌آمدی و با سرويس شب‌رو می‌‌رفتی اما، تا سر شب و آخرپيچ «پل‌دختر» شايد به اعتبار آنتن راديوی اتوبوس، می‌‌توانستی صدا و زمزمه‌های «عبدالحليم حافظ» و «فريد الاطرش » را هم در اوج و حضيضی دل‌انگيز بشنوی، ولی «تنگه‌ی ملاوی» و «خرم‌آباد» را که پشت‌سر می‌‌گذاشتی، ديگر فقط «سوسن» بود که می‌‌خواند و بس.»

تو در اين سفر خدايا ز بلا نگه بدارش
که دل اميدوارم به خيال او نشسته
فقط آرزوم همينه که تو از سفر بيايی
نکنه يه‌وقت بميره دل‌ام از غم جدايی

 

سوسن به دوره‌ای رسید که دیگر همه از او می‌گفتند. «شهیار قنبری» در یکی از برنامه‌های تلویزیونی‌اش درباره‌ی سوسن می‌گفت: «وقتی سوسن روی صحنه می‌آمد مردم برای‌اش اسکناس‌های درشت و سکه‌های طلا پرتاب می‌کردند.».

به دلیل همین شهرت و محبوبیت زیاد، صدای سوسن در سال 1348 به سينما هم کشيده شد، با شعری از«تورج نگهبان» و آهنگ«اسفنديار منفردزاده» ، برای فيلم «قيصر». «شهرزاد» در نخستین نقش سینمایی خود در فیلم قیصر، این ترانه را خواند و رقصید. این ترانه، به تعبيری نخستین ترانه‌ی متن فیلم در تاريخ سينمای ايران بود. زان پس بود که بساط آوازخوانی و رقصيدن زن نقش اول فيلم‌های فارسی  برچیده شد و به جای آن صدای خواننده‌ای،  در اجرای کامل ترانه‌ای، بر روی صحنه‌هايی از فيلم شنیده می‌شد.

«اسفنديار منفرد زاده» در اوج شهرت و ابتکار، در زمانی که همه به دنبال‌اش می‌‌دویدند تا شايد آهنگی بر فيلم و ترانه و صدای‌شان بسازد، همراه با «فرهاد شيبانی» شعر و آهنگ ترانه‌ای به نام «شب‌های تهران» را ساخت.

اين ترانه از همان ابتدا برای صدا و شخص «سوسن» ساخته وپرداخته شده بود. این کار، اعتراضی بود به اين‌که چرا «سوسن» با همه‌ی محبوبيتی که نزد مردم دارد، به صرف اين‌که می‌‌گويند شعر و آهنگ ترانه‌هايش «کوچه بازاری»ست، بايد در حصار «لاله‌زار» باقی بماند.

اين خبر هم‌زمان با خبر آماده شدن ترانه‌ی «کودکانه» با شعر «شهيار قنبری» و آهنگ «اسفندیار منفردزاده» و صدای«فرهاد» ، در روزنامه‌های عصر تهران به چاپ رسید.

اما به ترانه‌ی «شب‌های تهران» اجازه‌ی ضبط و پخش و انتشار ندادند. در همین زمان، «منصور اوجی» یکی از شاعران مطرح آن دوران، مجموعه‌ی شعری از سروده‌هايش را با عنوان «اين سوسن است که می‌‌خواند» منتشر کرد. به جز او، «محمدعلی سپانلو» یکی ديگر از چهره‌های روشن‌فکری آن زمان، در شعری بلند با روحی نوستالژيک، اسم «سوسن» را در کنار نام‌هايی چون «الهه» و «بنان» و «داريوش رفیعی» آورد.

سینما به‌جز صدای «سوسن»، خود او را نیز به سمت خود کشید و در سال 1349 سوسن در بخشی کوتاه از فيلم «پنجره» ساخته‌ی«جلال مقدم» ظاهر شد و در صحنه‌ای از این فیلم که یک میهمانی اشرافی به تصویر کشیده شده بود، آواز خواند. حضور «سوسن» در آن صحنه از فيلم، در واقع نه به عنوان يک آوازخوان، که به نوعی نماينده‌گی هويت و سمبل مردم عادی کوچه و بازار را عهده دار بود.

در سال 1349 دوباره سوسن در صحنه‌ای از فیلم «حسن‌کچل» هم خواند. «حسن‌کچل» یک فیلم موزیکال بود ساخته‌ی «علی حاتمی». برای ساختن و شکل دادن آهنگ‌ و ترانه‌های فیلم«حسن کچل»، جمعی از آهنگ‌سازان مشهور با«علی حاتمی» هم‌کاری کردند، از جمله «پرویز اتابکی»، «بابک بیات»، «واروژان» و «اسفندیار منفردزاده» سازنده‌گان آهنگ ترانه‌های این فیلم بودند، ترانه‌هایی که با صدای خواننده‌گان مختلف اجرا می‌شد و یکی از آن‌ها هم «سوسن» بود که در بخش کوتاهی از فیلم، صدای‌اش روی زمزمه‌ی ندیمه‌ی «طاووس» شنیده شد.

«سوسن» بی‌‌آن‌که ادعای بازيگری داشته باشد، نقش‌اول فيلمی را نيز بازی‌کرد. فيلمی به نام «فریاد» که سناريوی آن را «عباس پهلوان» سردبير مجله‌ی«فردوسی» نوشته بود.

داستان فیلم این‌گونه بود که دختری بر اثر يک آتش‌‌سوزی بی‌‌خانمان می‌‌شود و به وسيله‌ی راننده‌ی کاميونی به تهران می‌‌آيد. دختر صدای خوبی دارد و اين استعداد را در او، يک استاد بازنشسته‌ی موسيقی کشف می‌کند و تعليم‌اش می‌دهد. او به زودی در رديف محبوب‌ترين خواننده‌گان روز در می‌‌آيد.

اين فيلم به‌نوعی الهام گرفته از زنده‌گی واقعی سوسن نيز بود، او در این فیلم با بازیگرانی چون «جمشيد مشايخی»، «مهری وداديان»، «يدالله شيراندامی»، «بهمن مفيد» و «مرتضااحمدی» هم‌بازی بود، نقش آن «استاد بازنشسته و کناره گير موسیقی» را هم «اکبر مشکين» بازی می‌کرد.

«سوسن» بعد به جز رادیو و سینما، به تلویزیون هم راه یافت. قرار بود یک سريال سيزده قسمتی به نام «کاف شو» اثر «پرويز صياد» از برنامه‌ی نوروزی تلویزیون ملی ایران پخش شود، این برنامه در نقد و انتقادی طنزگونه از نحوه‌ی عملکرد رادیو تلویزیون و اشاره‌هایی به مافيای روابط و بندوبست‌های حاکم در آن‌جا ساخته شده بود.

 در واقع قرار براین بود که «پرويز صياد» برای تلويزيون ملی ايران یک شوی نوروزی بسازد، بنابراین حتمن لازم بود که بنا به عرف و سنت شوهايی از این دست، خواننده‌ای هم در آن باشد.

 صیاد برای دعوت خواننده، به اين در و آن در زد. «گوگوش»، «هايده»، «گیتی»، «اونيک» و .... ولی هيچ‌کدام‌شان «صیاد» را تحویل نگرفتند، در واقع اعتباری برای او به عنوان يک تازه‌کار و شويی که او قصد آماده کردن‌اش را داشت، قایل نشدند. بهانه آوردند و از پذیرفتن دعوت‌اش سر باز کردند.

 اما در آخرين روز و در آخرين ساعت‌هايی که ديگر همه چيز در حال از دست رفتن بود، به ابتکار همکار صیاد، «سوسن» آمد. بی‌‌ادعا و متواضع و مخلص. او روی صحنه نایستاد، همان‌جا روی لبه‌ی سن نشست و ترانه‌ای خواند و رفت. در واقع سوسن آبروی «صیاد» و گروه‌اش را در «کاف شو» خرید.

اسم «سوسن» و صدای خاص و ترانه‌های مشهور او، معنای «فضا سازی» در بعضی از صحنه‌ها، و بیش‌تر شاخص محیط‌های مردمی و آشنا و غیراشرافی شده بود. آن سال‌ها، از جمله سال‌هایی است که شهرت و شناخته‌شدن چهره‌ای در نزد مردم، می‌توانست مجوز بازیگری در فیلم سینمایی هم به‌حساب بیاید. از مربی کُشتی و فوتبالیست گرفته تا آوازخوانانی که بیش‌تر نزد جوانان محبوب بودند، به سینما کشیده شدند. اما صدای «سوسن» گویا چیز دیگری بود! حتا آن‌جا که خودش حضور نداشت، صدا و پخش ترانه‌ای از او در پس‌زمینه، کارساز بود و به صحنه روح و معنا می‌بخشد.

داریوش اقبالی در اوج محبوبیت خود، فیلم «فریاد زیر آب» را بازی کرد. فیلمی که دو ترانه‌ی همیشه ماندگار «برادر جان» و «فریاد زیر آب»، با ترانه‌ی دل‌نشین«ایرج جنتی‌عطایی» و موسیقی زیبای «واروژان»، یادگار آن است. اما در همین فیلم، آن‌جا که او به دیدار «مرتضا» (بهروز به‌نژاد) می‌رود، صدای «سوسن» را در پس زمینه‌ی صحنه شنیده می‌شود.

وهم‌چنین فیلم«مهمان» با بازی«ناصر ملک‌مطیعی» و «لیلا فروهر»، بازیگری که از سلک«بازیگران خردسال» به جرگه‌ی خواننده‌ی نسل جوان پیوسته بود و ترانه‌ی متن فیلم را با شعری از «هما میرافشار» و آهنگی از ساخته‌های «انوشیروان روحانی» ‌خواند.

در صحنه‌ای از این فیلم نیز، آن‌جا که «ناصر ملک‌مطیعی» با «رضا کرم‌رضایی» در رستورانی غذا می‌خوردند و مشورت می‌کردند، صدای «سوسن» شنیده می‌شود. از این صحنه‌ها در دیگر فیلم‌های آن‌سال‌ها بسیار بود.

سوسن در گفت‌گویی با «پرویز کاردان» در سال 1381، یعنی دو سال پیش از درگذشت‌اش، ضمن شرح گوشه‌هایی از خاطرات خود در ایران و در دورانی که در اوج کار هنری خود بودند، گفتند که شب‌هایی بود که من در دو یا سه محل برنامه داشتم و وقتی برنامه‌ام تمام می‌شد با اتومبیل می‌آمدند دنبال‌ام و مرا با احترام فراوان و با اسکورت به محلی دیگری که برنامه داشتم می‌بردند، چون مردم مرا که می‌دیدند بسیار محبت و عشق نثارم می‌کردند. «سوسن» با حسرت تمام از آن سال‌های خوب حرف می‌زدند.ا

او هم‌چنین گفت که آن‌زمان درآمد من بسیار زیاد بود و زنده‌گی بسیار خوبی داشتم، اما پول‌هایم را جمع نمی‌کردم و همیشه ریخت‌وپاش داشتم، با این‌همه بازهم وضع مالی بسیار خوبی داشتم و عشق مردم هم که بود و زنده‌گی را لذت‌بخش می‌کرد و البته مشکلات خاص آن زمان هم بود، اما روزگار خوب و خوشی داشتیم.

دکتر«محمود خوش‌نام» درباره‌ی «سوسن» می‌گوید: «سوسن، در واقع یکی از منادیان موسیقی عامیانه‌ی شهری بود که واقعن نقشی را که داشت خیلی به‌خوبی ایفا می‌کرد و کار به جایی رسید که حتا توانست نخبه‌گان و جامعه‌ی روشن‌فکری را هم سال‌ها به‌دنبال خودش بکشد. لابد در خاطر دارید که حتا شاعرانی بودند که در آن زمان برای سوسن شعر می‌سرودند و حتی نام مجموعه‌ی یکی از این شاعران شده بود: «این سوسن است که می‌خواند».

سوسن پس از انقلاب 1357، توسط یک بازاری در شمیران نگهداری می‌شد و پس از اعتراضات همسرش، آن مرد مجبور شد که از نگهداری سوسن صرف‌نظر کند. گفته‌اند که سوسن مجبور شد پس از مدتی اقامت در محله‌ی گیشا و پس از آن به علت گرانی سکونت در آن منطقه، به چهار راه سیروس نقل‌مکان کند و با «محمد تهرانی» رقصنده و خواننده‌ی مهمانی‌های خصوصی که کارهای تئاتر روحوضی‌های قدیم را اجرا می‌کرد هم‌خانه شود. باز هم چنین حکایت می‌کنند که او پس از دستگیری در دو مهمانی و تحمل هفتادوچهار ضربه شلاق، تعهد داد که دیگر درجایی نخواند. این موضوع را من در چندین وب‌سایت خوانده‌ام اما دقیقن نمی‌دانم که آیا واقعیت دارد یا نه.

سوسن پس از چند ماه به کمک شخصی از طریق کوه به ترکیه و سپس به لندن و بعد به امریکا مهاجرت کرد. او در گفت‌گو با «پرویز کاردان» در مورد اقامت‌اش در لندن می‌گفت:

« بعد از انقلاب من به لندن رفتم و آن‌جا هم وضع زندگی‌ام خوب بود و مثل حقوق یک شهروند انگلیسی از من حمایت می‌شد. تا این‌که به امریکا آمدم. البته خودم دوست نداشتم که به امریکا بیایم اما حضرات آمدند لندن دنبال من که در امریکا برنامه اجرا کنم و مرا برای یک‌ماه به امریکا بردند. اما این یک‌ماه نتیجه‌اش این شد که در امریکا ماندگار شدم و دیگه به لندن برنگشتم.

در لندن که بودم خانه داشتم واثاثیه‌ی خوب داشتم، کریستال‌های خوب خریده بودم، مبلمان شیک خریده بودم، آن موقع پول داشتم، ولی همه‌ی اثاث و زنده‌گی‌ام در لندن ماند و یکی از دوستان نازنین‌ام همه را بالا کشید.»

سوسن ادامه داد:

« در امریکا هم در یک کلاب کار کردم و قرار بود شبی مثلن فلان مقدار به من بدهند که ندادند. پانزده هزار دلار پول‌ام را خوردند که چک‌های‌‌شان را الان هم دارم و بعد هم شروع کردم کم‌کم کار کردن تا حالا که می‌بینید این‌جا نشستم. اما آقای کاردان اینو بگم که اگه یک مرد به‌جای من بود و با این داستان‌ها روبه‌رو می‌شد از دست این داستان‌ها فرار می‌کرد، یعنی مرد نمی‌تونست این مشکلات را که من کشیدم قبول کند، این همه مکافات را، ولی من مقاومت کردم و هنوز هم دارم مقاومت می‌کنم.»

سرانجام مقاومت سوسن دربرابر مشکلات، با دستی شکسته به خط پایان رسید و این هنرمند بی‌ادعا و فروتن و خوش‌صدا، پس از چهل سال فعالیت هنری، بامداد روز چهاردهم اردیبهشت سال 1383 خورشیدی، در لُس‌انجلس، چشم از جهان فرو بست.

روح‌اش شاد و یادش همواره گرامی‌باد

 

منابع:

دانش‌نامه‌ی ویکی‌پدیا

وب‌سایت پرند

مقاله‌ی «این سوسن است که می‌خواند» - وب‌سایت پرند

برنامه‌ی تلویزیونی «پرویز کاردان» - پارس تی‌وی

 

 آنسه امیری - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی هفتادوشش

بیست‌وهشتم آذرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved