|
تب مولای روم نه فقط اینجا در شرق، بالا گرفته، بلكه آنچنان كه حتمن میدانید، از سوی یونسكو، سال 2007 میلادی به نام این صوفی ایرانی نامگذاری شده بود. به گزارش پایگاه تحلیلی خبری ایران بالکان، كشور تركیه به عنوان میزبانی كه مزار مولانا در یكی از شهرهای آن قرار دارد، همه ساله به استقبال این مناسبت رفته و بر حجم تبلیغات و گستردهگی برنامههای مختلفی با محوریت «مولانا جلالالدین بلخی» افزوده است. این شخصیت برجسته و كلیدی صوفیان، برای دنیای غرب كاملن شناخته شده است و اشعارش به دهها زبان ترجمه و منتشر شده است. مولانا را برجستهترین متفكر مسلمان در عهد قدیم میدانند كه رشتهی آغازین ارتباط انسان با خداوند را در سرودههایش، از درون ذات خود میجوید. او در «بلخ» ایران (واقع در مرزهای امروز افغانستان) زاده شد و در «قونیه» (تركیهی فعلی و پایتخت وقت سلجوقیان) سالهای مهم عمرش را سپری كرد و همان جا درگذشت. همین قضیه باعث اختلاف نظر میان تركها و افغانیان شده و اینها، هر كدام مولانا را با پسوند «رومی» یا «بلخی» خوانده و او را از آن خود میدانند! این مرافعه درحالی است كه اصلن زبان مولانا پارسی و خودش ایرانیتبار است. «مثنوی معنوی» مشهورترین اثر اوست كه با ابیات موسوم به «نی نامه» آغاز میشود: «بشنو از نی چون حكایت میكند...» او از زبان «نی» كه مهمترین سمبل در آیین سماع دراویش است، مانیفست ساده اما پُرمعنای خود را صادر میكند. نی همچنان هم یكی از اصلیترین نمادها و سازهای صوفیان است و با اینكه امروزه عناصر ضربی در موسیقی سماع تركها كاربردی ندارد، اما طبق روایات، مولوی نخستین بار با صدای چكش زرگران بازار قونیه به چرخش و رقص درآمده است. گفته میشود روزی در بازار زركوبان این حالت، بیخودانه، به وی دست داد و از صدای چكشهای پیاپی به سماع درآمد. به روایت «افلاكی» صاحب «مناقب العارفین»: «... همچنان از وقت نماز ظهر تا هنگام نماز عصر، حضرت مولانا در سماع بود.»
موسیقی صوفیان «آرام، بردبار، اجتماعی و البته كثرتگرا.این خصایص لزومن تصاویری نیستند كه دنیای غرب از مسلمانان دارند. اما در واقع این صفات یك مسلمان است كه در مرام، منش و موسیقی صوفیان به وضوح متبلور شده است.» این گفتههای تحسینآمیز، عبارات ابتدایی «سایمون براتون» سردبیر مجلهی songlines (معتبرترین مجلهی انگلیسی زبان دربارهی موسیقی ملل)در مقالهای با موضوع موسیقی صوفیان است. او میافزاید: «تبلیغات غرب و جریانات متحجر، عمومن اسلام را به مذهبی تفسیر میكنند كه با موسیقی مخالفت دارد یا حتا آن را حرام میداند. اما صوفیان مسلمان نه تنها به وضوح خلاف آن را ثابت میكنند، بلكه با پیامشان به جهانیان میگویند كه موسیقی راهی است برای نزدیك شدن به خدا.» بله، موسیقی در فرهنگ اسلامی سابقهای دیرینه دارد؛ مثلن توجه كنید به مراسم تعزیه و موسیقی عاشورایی یا موسیقی عبادی (اذان، تلاوت قرآن، روضه، نیایشهایی چون تواشیح و...) در تركیه كه صوفیان مرید مولانا به مراتب بیشتر از هر جای دیگر هستند، موسیقی عرفانی هم نقش پُررنگی دارد. از دورهی امپراطوری عثمانیان در این كشور، صوفیگری گسترش قابل توجهی یافت و تا پایان قرن نوزدهم میلادی، تنها در استامبول بیش از هفتصد خانقاه فعال وجود داشت. این گستردهگی در غنای موسیقی آنان هم موثر بوده و حالا در كنار مراسمها، موزیك صوفیان تُرك چشمگیرتر از همتایان هر نقطهی دیگر است. موسیقی آنها، سازبندی كموبیش یكسانی دارد: نی، عود، تنبور، قانون، رباب و كودوم (نوعی سازكوبهای پوستی) مجموعهی سازهای اركستراسیون صوفیان تُرك را تشكیل میدهند. مشهورترین آهنگساز مرید مولوی در تركیه «اسماعیل دهده» (Ismail Dede، 1877-1845) بوده كه برای هفت آیین سماع، آهنگسازی كرده است. از دیگر موسیقیهای قابل ذكر خاص صوفیان، باید به آنچه در میان اهل این فرقه در پاكستان و هند رواج دارد اشاره كرد. صوفیگری و موسیقی آن ابزاری بسیار كارآمد برای تبلیغ دین اسلام در میان هندوها بوده و از قرن سیزدهم میلادی تاكنون به آن پرداخته میشود. شناختهشدهترین موسیقی صوفیان این منطقه، موسیقی معروف «قوالی»است كه میشود گفت مرحوم «نصرت فاتح علیخان» پرچمدار معرفی و به محبوبیت رساندن آن در جهان بود. قوالی كه سمبل صوفیان هند و پاكستان است، عمومن با ادای جملات آوازی و ساده (حضیض) شروع میشود و به تدریج سرعت و ضرباهنگ موسیقی در آن افزایش پیدا میكند. تركیب ضربی ساز طبلا و دست زدن خوانندهگان و آواز قوال، با ذكر نام خداوند و حضرت علی(ع) به اوج خود میرسد. امروزه گروههای قوالی قدرتمند بسیاری در پاكستان فعالیت دارند كه از جملهی آنها میتوان به دو گروه كه به نوعی به «فاتح علیخان» منسوباند، اشاره كرد: یكی برادرزادهی او «راحت فاتح علیخان» كه از کودکی در كنار او بوده و در گروهاش به اجرا میپرداخت و دیگری گروه قوالی «رضوان معظم» كه خوانندهشان از بستهگان «نصرت» بوده است. از طرف دیگر، در پاكستان هم موسیقی عرفانی خاصی رواج دارد كه گروه «عبیده پروین» با لقب «فاتحعلیخان مونث» مطرحترین خوانندهی این جریان است. شاید او تنها زن فعال در این عرصه باشد، ولی به هر حال اجراهای هیجانانگیز و پراحساس او، همچنین قدرتاش در خوانندهگی (كه گاهی تا حدود دو دقیقه بدون نفسگیری، تحریر میخواند) و چرخش سرش در هنگام اجرا، صحنههای تكاندهندهای را خلق میكند. پروین میگوید: «نور خدا انسان را تقدیس میكند و وقتی در مدح او میخوانی، انگار نوعی مدیتیشن انجام میدهی. شعرخوانی و ذكر نام پروردگار، نوعی گفتوگو با خالق است...» در میان صوفیان ایران و اعراب كشورهایی مثل عراق، مصر، مراكش، سوریه و...هم انواع دیگری از موسیقی رواج دارد كه كم و بیش به یكدیگر شبیه بوده و البته گاه تفاوتهایی هم بینشان دیده میشود.
ادبیات عارفان گرچه میسر شد به موسیقی صوفیان نگاهی هر چند مختصر و كوتاه، داشته باشیم ولی ادبیات تصوف چیزی نیست كه در چند پاراگراف بشود معرفی كرد و به آرامی از كنار آن گذشت. موسیقی و آیینهای صوفیان رابطهای تنگاتنگ با ادبیات داشته و دارند، درباره مشاهیری چون «عطار نیشابوری» یا حتا خود مولانا در این زمینه بسیار باید گفت، یا «ابن عربی» و «ابن فرید» از عربستان، «امیر خسرو» و «شاه عبداللطیف» از هند و...
سماع درویشان و اما سماع درویشان، پیشتر گفتیم كه روایات، خبر از اولین سماع مولانا در بازار زركوبان دادهاند. اما در شرح ملاقات منجر به تحول او با «شمس تبریزی»آمده است كه پرداختن به این كار، ازسفارشهای «شمس» بوده است. مولانا تا پیش از آن فقیه بود و چون فقها میانهای با موسیقی ندارند، هرگز به سماع نپرداخته بود، ولی بعد و به تاكید «شمس» شروع به این كار كرد.همین نشانه را دلیلی بر اصالت ایرانی سماع میدانند. مولانا موسیقی را طنین گردش افلاك میدانست و با نظریهی «فیثاغورث» در باب موسیقی موافق بود كه: «اصول موسیقی از نغمههای كواكب و افلاك اخذ شده است.» «بانگ گردشهای چرخ است اینكه خلق میسرایندش به تنبور و به حلق» با توجه به این نكات، حركات سماع معنایی تازه مییابند، سماع به فتح سین، چهار حالت اصلی دارد كه مجموعن حركات این رقص را متضمن رموز احوال و اسرار روحانی جهان تلقی میكنند: یک) چرخ زدن: اشاره به شهود حق در جمیع جهات دو) جهیدن: اشاره به غلبهی شوق بر عالم علوی سه) پا كوفتن: اشاره به پامال كردن نفس اماره چهار) دست افشاندن: اشاره به دستیابی به وصال محبوب «دانی سماع چه باشد؟ قول بلی شنیدن از خویشتن بریدن، با وصل او رسیدن دانی سماع چه باشد؟ بیخود شدن زهستی اندر فنای مطلق، ذوق بقا چشیدن»
مولانا، سماع را غذای روح عاشقان میداند و محرك خیال وصل و جمعیت خاطر (یعنی تمركز بر حق و قطع خاطر از غیر خدا): پس غذای عاشقان آمد سماع كه در او باشد خیال اجتماع
دكتر«زرینكوب» در این باره مینویسد:«سماع مولانا، یك دعای مجسم و یك نماز بیخودانه بود، ریاضت نفس و مراقبت قلبی. از نظر او، انسان با التزام به سماع، از اتصال به خودی و تعلقات آن میرهد و لذا سماع در نظر وی، همپایهی عبادت اهمیت داشت.» بیا بیا كه تویی جان جان جان سماع بیا كه سرو روانی به بوستان سماع برون ز هر دو جهان گر تو در سماع آیی برون ز هر دو جهانست این جهان سماع اگرچه بام بلند است بام هفت چرخ گذشته است از این بام، نردبان سماع به زیرپای بكوبید هر چه غیر وی است سماع از آن شما و شما از آن سماع
از بغداد تا قونیه قدیمیترین نشانههای موجود در خصوص آیین صوفیان، به قرن نهم میلادی در بغداد بر میگردد كه شامل آوازهای عاشقانه همراه با رقصهای دوّار است. صوفیان سالها در این منطقه فعالیت داشتهاند اما وقتی در اوایل قرن نوزدهم «وهابیون» قدرت را در منطقهی اعراب به دست گرفتند، به شدت با آیین صوفیگری مخالفت و اماكن آنان را خصوصن در كربلا و سایر ممالك عربی نابود كردند. در همین زمان، در تركیه هم اوضاع به هیچوجه بر وفق مراد صوفیان نبود، با تاسیس جمهوری تركیه، در سال 1925 «آتاتورك» به بهانهی ارتباط صوفیان و دراویش با عثمانیها، دستور تعطیلی خانقاهها را صادر كرد. البته این تنها بهانهای بود برای سرپوش گذاشتن بر تضاد عقاید سكولارش با مذهبگرایی دراویش ترك. اما از اواسط دههی پنجاه میلادی، شرایط بهتری فراهم شد و به تدریج خانقاهها كه تا آن زمان به صورت مخفیانه فعالیت میكردند، در قونیه و به بهانهی جلب جهانگردان، اجازهی فعالیت پیدا كردند و كمكم در سایر شهرهای تركیه هم اوضاع عوض شد. امروزه دیگر تُركها از تصاویر مراسم سماع دراویش در كارتپستالهای توریستی هم استفاده میكنند، درحالی كه این كار اصولن با اصول و عقاید صوفیان مغایرت دارد. خانقاهها به پاتوق توریستها بدل شدهاند و مراسم سماع به یك برنامهی نمایشی در سئانسهای مختلف بدل شده است. به همین دلیل و با وجود عدم ممنوعیت فعالیت دراویش، گروههای اصیل، مخفیانه و به صورت زیرزمینی به برگزاری برنامههایشان میپردازند. از مدیر كل اداره جهانگردی قونیه نقل شده كه:«سالانه یك میلیون توریست از شهر ما دیدن میكنند.» این ادعا شاید كمی اغراقآمیز به نظر بیاید ولی دستِكم سیل تورهای مختلف جهانگردی ایرانی به مقصد قونیه، در یكی دو سال گذشته شدیدتر شده و به نظر میآید این «مد» تازه، پای خیلی از هموطنان ما را به این شهر باز كرده است. اغلب علاقهمندان مولانا دوست دارند در ایام میان نوزدهم تا بیستوششم آذر به قونیه بروند. هر ساله در این زمان، سالگرد عروج روحانی مولوی توسط مریداناش جشن گرفته میشود و این دوستداران كه از ملیتها و سرزمینهای مختلف در كنار مزار او حاضر میشوند، به شادی میپردازند. اوج این مراسم هم در شب «عرس» است؛ هفدهم دسامبر (بیستوششم آذر) كه روز سالمرگ مولوی است، اما پیروان او چون اعتقاد دارند پیر و مریدشان نمرده، بلكه به معشوق ازلی پیوسته، بساط جشن و سرور برپا میكنند. البته از نوع عرفانی خاص خودش. به دلیل اینكه تقویم تركیه ثابت است، معمولن شب عرس مولانا در تركیه با مراسم دیگری كه در سایر كشورها برپا میشود، همزمان نیست. در ایران هم از دراویش قادری گرفته تا گواتیهای بلوچستان، این شب را پاس میدارند و مراسم خاصی برپا میكنند.
ارائهی سماع «سایمون براتون» كه از نزدیك شاهد یك مراسم ارائهی سماع توسط دراویش تركیه بوده، دیدههای خود را اینطور مینویسد:«آنها پس از ادای احترام به محضر استاد خود (شیخ)، از او اجازهی دخول به صحنهی رقص سماع را دریافت میكنند. با توازنی خاص، ردای سیاه را از تن درآورده و با لباس سفید بلند خود، با ضرباهنگی موزون، به چرخش برخلاف عقربههای ساعت میپردازند. دست راست درویشها به سمت آسمان و دست چپ آنها به سمت زمین اشاره میكند، گویی میان دو دنیا پُلی برقرار كرده باشند. مراسم سماع با نظمی خاص، فضای عجیبی را ایجاد میكند. این چرخش دوار رقص نیست، بلكه نوعی عبادت است.» «نائیل كزوا» شیخ تاریخیترین خانقاه استامبول یعنی «گالاتا» هم میگوید: «همهی عناصر كائنات در حال چرخش هستند، از ریزترین ذره تا بزرگترین سیاره. چرخش ما نیز به معنای همسو شدن با خالق جهان است. اگرچه به حالت سماع میرسیم اما هوشیاری خود را از دست نمیدهیم. ما مرحلهای از عروج روح از بدن و نزدیكی به حضرت حق را تجربه میكنیم، ولی با هوشیاری كامل.» ادارهی مزار مولانا و برگزاری مراسمها در دست «چلبی»هاست. «چلبی» به زبان تركی قدیم یعنی «آقا» كه به فرزندان و نوادگان ذكور مولوی میگویند. هماكنون «فاروق چلبی» شیخ و بزرگ قونیه است. او كه نسل بیستودوم مولانا است، فارسی نمیداند و قادر به خواندن اشعار جد بزرگاش نیست. نكتهای كه دكتر «ابوالقاسم تفضلی» در همایش «آموزههای مولانا برای انسان معاصر» هر چند نه مستقیمن به او، به آن اشاره كرد این بود که: «امروز حتا یك نفر، تاكید میكنم حتا یك نفر از سماعكنندهگان، فارسی نمیدانند...»
منبع: پایگاه تحلیلی خبری ایران بالکان «ایربا»
مجلهی اپیزود ، شمارهی هفتادوشش بیستوهشتم آذرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |