بخش سوم

ناصر چشم‌آذر در ادامه‌ی سخنان‌اش گفت:

«از تمام اين حرفها گذشته، خواننده جماعت را راديو و تلويزيون و مطبوعات معرفی می‌كنند و با پخش صدای مكرر و چاپ عكس‌شان آنان را به خورد مردم می‌دهند. چه خوب است كه راديو و تلويزيون صدای هر بی‌صدايی را از شبكه‌های خود پخش نكنند.

به‌هر حال اگر قرار شود روزی چند خواننده رابرای يك فستيوال انتخاب كنم، اين خانوم‌ها جزوشان نخواهند بود و در خاتمه چه خوب‌ست اين‌ها دست از كوبيدن و حمله و پرخاش به يك‌ديگر بردارند، چرا كه همه‌ی اين‌ها نقطه ضعف دارند و تمامن قابل انتقاد وايراد هستند.»

البته این موضوع را مد نظر داشته باشیم که  دو سال بعد از این بحث و گفت‌گو، «نوش‌آفرین» و «ابی» از طرف فستيوال بين‌المللی صدا در تركيه، برای شرکت در این فستیوال انتخاب شدند.

پیش از این نیز گفتم که نظرات و عقاید هنرمندان دیگر در مورد این بحث و دعوای هنری، به میزان دوستی‌ها و دشمنی‌هاشان با هنرمندان مربوطه بسته‌گی داشت. اگر روابط حسنه بود و هم‌کاری نیز صمیمانه، آوازخوان مربوطه بی‌‌نظیر و بی‌رقیب تعریف می‌‌شد و آن دیگری بدصدا و بی‌‌صدا و بی‌هنر!!

«فریدون خشنود» آهنگ‌ساز مشهور، با نوش‌آفرین هم‌کاری داشت و بیش‌تر ترانه‌هایی را که نوش‌آفرین در دوران پیش از انقلاب اجرا کرده بود، از ساخته‌های فریدون خشنود بود که به حق هم ترانه‌های بسیار زیبایی بودند. فریدون خشنود به دلیل دوستی و همکاری با نوش‌آفرین، جانب او را گرفت، اما نظرات‌اش را با احترام بسیار عنوان کرد:

«گوگوش در بين خواننده‌گان جای خاصی دارد، او يك خواننده‌ی تثبيت شده و مورد قبول مردم است و از نظر تكنيك و قدرت صدا مورد تاييد صاحب‌نظران می‌باشد. ولی نوش‌آفرين به عقيده‌ی من از وسعت صدای بسيار خوبی برخوردار است و آينده‌ای بس درخشان انتظارش را می‌كشد.»

اصولن جای سوال دارد که چرا باید کسی مانند گوگوش که از دوران کودکی بر روی صحنه‌ی کافه و کاباره بزرگ شده بود را با نوش‌آفرین که فقط دو سه سال بود به عرصه‌ی آوازخوانی قدم گذاشته بود، مقایسه کنند؟ این مقایسه به گمان من فقط یک دلیل دارد و آن این‌که هنرمندانی مانند نوش‌آفرین، لیلا فروهر و شهره که مدت کوتاهی بود به آوازخوانی روی آورده بودند، آن‌قدر در کارشان موفق بودند که آنان را در کنار آوازخوانان باسابقه قرار می‌دادند و مقایسه می‌کردند.

توجه کنید که در زمان حاضر، اگر بخواهند کار خانم «بی‌تا» که چند سالی است به آوازخوانی روی آورده را ارزیابی کنند، آیا او را در کنار لیلا فروهر یا نوش‌آفرین قرار می‌دهند و با آن‌ها مقایسه‌اش می‌کنند؟

فریدون خشنود در ادامه‌ی گفته‌هایش افزود:

«ليلا فروهر جوان و تازه‌نفس است و اگر صدايش آن پخته‌گی لازم را ندارد ، فقط به‌خاطر جوانی‌اش می‌باشد كه بدون شك در آينده خوب خواهد شد و جای رفيعی برای خود پيدا خواهد كرد.

در مورد رامش بايد بگويم، ايشان يك خواننده‌ی قديمی و پيش‌كسوت است، ولی اين دليل نمی‌شود كه ديگران نخوانند و يا پيش‌كسوتی دليل بهتر بودن نيست.

خواننده‌گان قديمی بايد قبول كنند كه بالاخره جوان‌ها می‌آيند و آن‌ها خواه نا خواه بايستی جای خود را به آن‌ها بدهند. خانم نوش آفرين و ليلا فروهر فعلن جای خود را باز كرده‌اند و طرفداران بی‌شماری پيدا كرده‌اند. بدون شك يك روز هم چهره‌هایی می‌آيند كه جای ليلا و نوش آفرين را خواهند گرفت و اين رسم در تمام دنيا معمول است.»

و اما زنده‌یاد «پرویز مقصدی» آهنگ‌ساز بسیاری از ترانه‌هایی که گوگوش اجرا کرده بود نیز چنین گفت:

«من معتقدم كه خواننده‌گان هركدام برای خودشان لطفی دارند و عده‌ای آن‌ها را می‌پسندند، ولی اين مسئله هم سال‌هاست رسم شده كه موج تازه‌ای كه به وجود می‌آيد، عده‌ای از قديمی‌ها شروع به نق زدن و ناخنك زدن می‌نمايند. بعد هم كم كم اوضاع به‌حال عادی خود برمی‌گردد و هركدام به راه خود می‌روند. لازم است برای‌تان توضيح بدهم اين روزها نه تنها در ايران، بلكه در سراسر دنيا تصنيف‌خوان فراوان شده است كه اگر ميكروفن را از جلوی‌شان برداريد، ديگر صدایی برای‌شان باقی نمی‌ماند.

من شخصن صدای هر سه را می‌پسندم يعنی در صدای رامش، نوش‌آفرين و ليلا به‌هرحال لطفی وجود دارد. ولی بايد قبول كرد كه پخته‌گی صدای رامش متمايز است. اگر ليلا و نوش‌آفرين هم همين تجربيات را به‌دست آورند، مسلمن در حد رامش و شايد هم بهتر خواهند بود. شخصن اگر قرار باشد بين اين سه چهار خواننده انتخابی بكنم، ابتدا گوگوش را با امتياز فراوان برمی‌گزينم و سپس با فاصله‌ی زياد رامش را قرار ميدهم و بعد نوش آفرين و ليلا را.»

گمان می‌کنم دیگر نیازی به تکرار مکررات نباشد، آقای مقصدی هم بنابر قوانین بسیار منصفانه‌ی دنیای هنر، دوست و همکار خود را ترجیح دادند. اما باور کنید من یک نفر خیلی دل‌ام می‌خواهد میکروفن را از مقابل خانم گوگوش بردارند و ما صدای‌شان را بدون کمک میکروفن بشنویم!! صد البته حتمن آوازخوانان دیگری هم هستند که صدای‌‌شان بدون میکروفن لطفی ندارد، اما این‌که فقط همین یک نفر را به هر دلیلی، تافته‌ی جدابافته نمایش می‌دادند، باعث چشمک زدن یک علامت سوال بزرگ شده است!!

آقای «عطاالله خُرّم» آهنگ‌ساز صاحب‌نام هم در این زمینه نظر جالبی را عنوان کردند و خدا را هزاران بار شُکر، کسی را بیهوده بالا نبردند و آن دیگری را نیز بیهوده به پایین نکشیدند. آقای خُرّم گفتند:

«جوانان عزيز می‌خواهيد با اين اظهارنظر كار دست ما بدهيد؟ تا حالا كه اظهارنظر نكرده بوديم، بعضی از اين خانم‌ها وقتی مرا در استوديوهای ضبط می‌ديدند، توقع سلام وتعظيم داشتند، وای به زمانی كه اظهارنظرهم بكنيم.

در مورد اين خانم‌ها به قول شاعر: هم قم خوبه هم كاشون رحمت به هر سه تاشون.

به نظر من رامش دختر زرنگ و خوش صدایی است.

نوش‌آفرين دختر خوشگل و خوش صدايی است. اين‌ها هركدام برای خود طرفدارانی دارند و نظرات آن‌ها هم قابل احترام است و قطعن صدای هر سه مناسب خواننده‌گی است كه ترانه‌های‌شان از راديو و تلويزيون پخش می‌شود.

به عقيده‌ی من اين‌ها بی‌خود جنجال می‌كنند، از قول من به آن‌ها بگوييد صورت هم‌ديگر را ببوسند و صلوات بفرستند.»

زنده‌یاد «بابک بیات» که همه می‌دانند آهنگ‌های بسیار زیبایی برای گوگوش ساخت و سال‌ها با هم هم‌کاری داشتند، با این‌همه اما از صدای گوگوش تعریفی نکرد و به‌جای آن، به احساس گوگوش اشاره کرد، درحالی که در ارتباط با  رامش، در مورد زیبایی صدای‌اش نظر داد. آقای بیات گفت:

«من در مورد گوگوش عقيده دارم كه واقعن از نظر احساس فوق‌العاده است. در مورد رامش بايد بگويم كه صدای‌اش زنگ خوبی دارد، ضمنن پيش كسوت نيز به حساب می‌آيد و خواننده‌گان جديد بايد به اين پيش‌كسوت‌ها احترام بگذارند، به‌خصوص كه اين دو سبك خاص خود را دارند.

در مورد نوش آفرين و ليلا فروهر معتقدم كه هر دو تقليد آشكاری از گوگوش چه از نظر صدا و چه اجرا و حركات دارند و اگر روزی سبك مخصوص خود را بيابند، مسلمن عقايد تازه‌ای را برخواهند انگيخت.»

یکی از هواداران «نوش‌آفرین» به نام آقای «بهروز» در وبلاگ «با نوش‌آفرین» در مورد نظرات آهنگ‌سازان در این زمینه، چنین نوشته است:

«متاسفانه در نظرات و قضاوت‌های دست‌اندركاران هنری، كاملن غالب بودن روابط بر ضوابط در اظهارنظرها چه در تمجيد و چه در انتقاد مشهود است.

در همين پست، فريدون خشنود در مورد نوش‌آفرين كه با او زوج هنری كاملن موفقی را تشكيل داده بود، قضاوت مثبت كرده است. خشنود با نوش- آفرين قراردادی امضا كرده بود كه به مدت چندين سال، در سهم درآمد او شريك باشد و سود دو طرفه‌ی خوبی از اين قرارداد نصيب طرفين شد.

ناصر چشم‌آذر با ديناميك وارد فعاليت مشتركی شد، چشم‌آذر برای ديناميك اركستر كاملی تدارك ديد و شروع به آهنگ‌سازی برای او كرد كه به دليل ناموفق بودن ديناميك در خواننده‌گی، اين پرو‍‍ژه‌ی مشترك ناكام ماند. طبيعی است كه موفق بودن خشنود - كه از رقبای هنری ناصر چشم‌آذر به حساب می‌آمد - در همكاری با نو‌ش‌آفرين، می‌توانست برای چشم‌آذر ايجاد حساسيت نمايد. جالب است بدانيد برخلاف نظر آقای چشم‌آذر در مورد انتخاب هركدام ازاين خانم‌ها در فستيوال فرضی ايشان، كمی بعد از طرف فستيوال بين‌المللی صدا در تركيه، از جانب برگزاركننده‌گان اين جشن، ابی و نوش- آفرين از ايران برای شركت درفستيوال انتخاب شدند.

درمورد ترانه‌ی كاكلی همان‌طور كه استاد عطاالله خرم در همين نظرخواهی اشاره مشابه كرده است، بعيد است كه ترانه‌ای از فيلتر شورای موسيقی راديو و تلويزيون رد شده باشد، درحالی كه پنجاه درصد آن خارج از نت خوانده شده باشد.

در مورد زنده‌یاد بیات،  بنا شده بود كه زنده‌ياد بابك بيات در ابتدای تصميم نوش‌آفرين جهت شروع خواننده‌گی، برای او آهنگ بسازد كه چون به توافق نرسيدند، اين همكاری هيچ‌وقت آغاز نشد. پس شهرت بيش از حد نوش‌آفرين در طول يك سال آوازخوانی، برای بابك بيات هم می‌توانست ناراحت كننده باشد.»

لازم به یادآوری است که در مورد زنده‌یاد «بابک بیات» و تصمیم ایشان مبنی بر همکاری با نوش‌آفرین، من شخصن اطلاعی ندارم، بنابراین آقای بهروز عزیز، مسئول این خبر هستند.

به هر شکل، بحث آوازخوانان قدیم و جدید گویا در همه‌‌ی زمان‌ها وجود داشته و پس از این نیز ادامه خواهد داشت. فقط امیدوارم برای قضاوت در این‌گونه موارد، ضوابط  برجای روابط بنشیند و انصاف و راست‌گویی رعایت شود. هر کسی از دوست و هم‌کار خود تعریف و تمجید نکند و ملاک قضاوت فقط هنر شخص مربوطه باشد. البته امید زیادی به این موضوع ندارم چرا که فرهنگی که برای ما ساخته شده، باید از ریشه بازسازی شود تا ما نیز بتوانیم شاهد قضاوت‌های منصفانه و اخلاقی باشیم.

امروزه وقتی تلویزیون‌های بیست‌وچهار ساعته را نگاه می‌کنیم، خیلی واضح و بی‌پرده می‌بینیم که بدون توجه به شیوه‌ی کارهنری و میزان هنرمندی و استعداد هنرمند مربوطه، فقط  براساس دوستی  و رفاقت و یا دشمنی و شرارت، به نمایش هنرمند می‌پردازند و این جای تاسف بسیار دارد. اگر با هنرمندی روابط خوب داشته باشند و هنرمند به آن‌ها آگهی کنسرت بدهد، او را به اوج می‌‌برند، حتا اگر شده بی‌دلیل، و اگر هنرمند به رسانه‌ها آگهی کنسرت ندهد و احتمالن شکرابی نیز پیش آمده باشد، با ندیده گرفتن هر آن‌چه که نباید ندیده گرفت، هنرمند مزبور را به حضیض می‌‌برند. پس خوش‌ به حال ما و هنرمندان ما و رسانه‌های ما!!!

 

 آنسه امیری - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی هفتادوشش

 بیست‌وهشتم آذرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved