|
یک روز در کوچه وخیابانهای نیاوران در جستوجوی شناخت بافت منطقه و یافتن سوژه گم شدم. داشتم خودم را پیدا میکردم با انبوهی از خانههای بزرگ اشرافی ویران شدهی آن ناحیه برخورد کردم و تصویر این ویرانیهای باشکوه ایرانی در ذهنام ماند. همچنین بارها و بارها به کاخ موزهی نیاوران رفتم و توانستم دانستنیهای جدیدی از گذشته تا امروز کاخ نیاوران که امروز به کاخ موزهای تقریبن بزرگ تبدیل شده به دست بیاورم. وقتی که تمام کاخ موزه را بررسی و مشاهده کردم با تصاویری از زیباییهای معماری و هنر ایرانی برخورد کردم که بخشی از آن حفظ شده و بخش دیگر تقریبن ویران شده است.
کم کم با اندک افرادی که در تسخیر کاخ نیاوران که گفته میشود تنها کاخی است که در جریان انقلاب هیچگونه آسیبی به آن وارد نشده، آشنا شدم و توانستم سوژههای اولیهی خودم را که افراد عضو کمیتهی نگهداری کاخ بعد از سقوط کاخ بودند را کشف کنم. همچنین با امام جماعت نیاوران«حاج آقامصطفا» که گفته میشود نقش مهمی در حفظ و نگهداری کاخ تا چهار یا پنج سال بعد از تسخیر کاخ داشته، یک دیدار کوتاه و چند گفتوگوی تلفنی داشتم وافرادی که در آن زمان با ایشان در نگهداری کاخ همکار بودند را به من معرفی کردند. بیشترین اطلاعاتی که من از آن زمان و وقایع کاخ توانستم پیدا کنم از مجموعه مقالات و نوشتههای منتشر شده در سایت کاخ موزهی نیاوران، کتابها و کتابچههای راهنمای کاخ موزهی نیاوران بود که روابط عمومی کاخ در این زمینه من را همراهی کرد. اما مهمترین چیزی که برای هر مستندساز، خارج از اطلاعات مکتوب و شفاهی، داشتن تصاویری بکر و جذاب از گذشته است. به کاخ موزهی نیاوران رفتم تا از آرشیو آنجا استفاده کنم، اما با داشتن گنجینهای بزرگ و گرانبها از اسناد تصویری، فقط توانستم تعدادی عکس از دوران قاجار، تعدادی عکس جذاب از دوران نگهداری کاخ نیاوران و روزنامههای اسکن شدهی دوران انقلاب را بگیرم، که در میان موارد گفته شد عکسهای نیروهای مردمی که برای نگهداری کاخ، زندهگی خود را رها کرده بودند و به شکلهای گوناگون در کاخ مستقر شده بودند بسیار جذاب، دیده نشده و کاملن بکر به نظر میرسید. من بیشتر در جستوجوی فیلمهای قدیمی آرشیوی از دهههای مختلف کاخ بودم. پس به آرشیوهای مختلف فیلم از جمله تلویزیون و فیلمخانهی ملی ایران سر زدم، در آرشیو تلویزیون چون فیلم قرار نبود محصول و تولید آنجا باشد ومن هم مستندساز تلویزیون نیستم اصلن موفق نشدم به لیست فیلمهای آرشیوی حتا نگاه کنم چه برسد به بازبینی! اما در فیلمخانهی ملی ایران اوضاع بهتر بود، چون فیلم «خاطرهی نیآوران» قرار بود با حمایت مرکز گسترش سینمای مستند وتجربی ساخته شود.
اولین گزینهی فیلم «تپش تاریخ» بود که با همکاری آقای «منوچهر مشیری» یکی از سازندهگان آن، کپی فیلم در اختیارم گذاشته شد. همچنین بخش مهمی از تصاویر را از مستندهای «برای آزادی» ساختهی «حسین ترابی» و مستند «سقوط یک شاه» ساختهی «مازیار بهاری» انتخاب شد و باز هم سعی کردم قسمتهای بکر این فیلمها را انتخاب و استفاده کنم. همه چیز تا روز فیلمبرداری که در نیمهی دوم بهمن 1387 بود تقریبن خوب پیش رفت. در روزهای آغازین فیلمبرداری، خیلی اتفاقی در اینترنت با مصاحبهی فردی به نام«محمدرضا مرادی» برخورد کردم که از نُه سالهگی در کاخهای ایران، توپ جمعکن زمین تنیس بوده و در کاخ نیاوران در سالهای آخر قبل از انقلاب 1357 به سمت انباردار یا ظرفدار کاخ نیاوران درآمده بود، این شخصیت امروز انباردار کاخ موزهی سعد آباد است، با او تماس گرفتم از او خواستم به کاخ موزهی نیاوران بیاید و برای ما از دورانی که در آنجا بوده حرف بزند، که باز هم شانس آوردم و آقای مرادی قبول کرد و آمد و خاطرات خود را برای دوربین گفت و از کودکی خود تا آن روزی که شاه ایران را برای همیشه ترک کرد را توضیح داد.
به نظر من حالا فیلم وزن و تعادل خود را پیدا کرده و از سالهای قبل از تسخیر تا زمان تسخیر که کاخ نیاوران دست نیرویهای مردمی و انقلابی میافتد و تا امروز که به کاخ موزه تبدیل شده، افرادی هستند که برای ما توضیح میدهند ماجرا از چه قرار بوده است ما کپی اولیه را به مرکز گسترش سینمای مستند که تهیهکنندهی فیلم است برای بازبینی نشان دادیم. در آنجا پیشنهاد دادند که بخشهایی از فیلم را حذف کنیم و من از مجموعه مواردی که گفتند فقط چند مورد که به ساختار و حقیقت ماجرا ضربه نمیزد را اصلاح کردم و در این رفت و آمدها برای کمتر کوتاه کردن و انجام دادن و انجام ندادن اصلاحات، هارد کامپیوتر هزارگیگابایتی پروژه پرید و ما مجبور شدیم فیلم را براساس تنها کپی دیویدی که داشتیم دوباره در حدود دو ماه تدوین کنیم! بعد از ماجراهای تدوین و بعد از اتمام صداگذاری «حمیدرضا آفریده» برادرم که از نوازندهگان مسلط موسیقی سنتی ایرانی است، موسیقی فیلم را فقط با استفاده از ساز کمانچهی ایرانی اما با رنگ صدایی نسبتن جدیدی که هم ایرانی است و هم موسیقی میتواند رنگ صوتی غیروطنی داشته باشد را ساخت و فیلم «خاطرهی نیآوران» امروز دارای موسیقی ارجینال است، اتفاقی که به دلیل کمبود بودجه وعدم حمایت از فیلمهای مستند کمتر اتفاق میافتد.
فیلم سرانجام در اوایل پاییز 1388۸ بعد از گذشت حدود بیش از یک سال آمادهی نمایش شد. احساس میکنم فیلم توانسته بخشی از تاریخ ایران را ثبت کند و میتواند برای آیندهگان ارزشمند باشد. شاید در پایان اشارهی این نکته جالب باشد که چرا نام فیلم «خاطره نیآوران» است. منطقهی نیاوران فعلی در گذشته نامهای بسیاری از جمله «گِردِوی» داشته و گفته میشود در دورانی، آن ناحیه نیزار و نیستانهای وسیعی داشته و مردم به دلیل داشتن این نیزارها در دورانی به آنجا «نیآوران» میگفتند و به مرور نام «نیآوران» به نامهای دیگر تغییر کرد و امروز به آنجا نیاوران میگویند. نام «خاطرهی نیآوران» به نوعی یادآوری تاریخی بر قدمت و کهن بودن منطقهی نیاوران امروز است.
مجلهی اپیزود ، شمارهی هفتادوشش بیستوهشتم آذرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |