|
بخش نخست مقدمه در حال و هوایی که کمتر از دو دهه از ظهور سینمای نوین در ایران نمیگذشت و هنرهفتم در این سرزمین تنها و تنها در قالب برچسبی به نام «فیلم فارسی» هویت پیدا مینمود، ناگهان فیلمسازانی ظهور کردند و جنبشی آوانگارد را پدید آوردند که باعث شد تا این سینمای نوپا، ظرف مدتی کمتر از ده سال، خود را به سطح قابل قبول و مورد تحسینی در عرصهی جهانی برساند. چهرههایی چون مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی، بهرام بیضایی، پرویز کیمیاوی، علی حاتمی، عباس کیارستمی، امیر نادری، ناصر تقوایی و فراتر از همهی آنها، جوانی باهوش، وسواسی، حسّاس و مصمم به نام «سهراب شهیدثالث». سینمای خاص، پرتعلیق و کند «شهیدثالث» موجب گشت تا موج نوی سینمای ایران پس از«قیصر» کیمیایی، «گاو» مهرجویی و «طوقی» حاتمی، خود را در فضا و هوایی دیگر احساس کند. فضایی نوستالژیک همراه با بارعمیق فلسفی و سرشار از رئالیسم زندهگی. سینمایی تلخ و سیاه که عاری از آن قهرمان پروریهای «کیمیایی»، داستان پردازیهای «بیضایی»، شخصیتسازیهای «مهرجویی» و مینیاتوریسم «حاتمی» بود، اما خصوصیتی داشت که هیچ کارگردانی تا به آن زمان قادر به پرداخت آن نشده بود و آن همانا تلفیق جادویی و سحرآمیز «ناتورالیسم» و «رئالیسم» با یکدیگر بود که «شهیدثالث» با تأثیر از ادبیات«چخوف»، نویسندهی محبوباش، توانسته بود بدان دست پیدا کند. سینمایی که پس از«شهیدثالث» بزرگانی چون کیارستمی و کیمیاوی را هم شیفتهی خود کرد، اما آنها هیچگاه نتوانستند تا اثری در حد و اندازههای «یک اتفاق ساده» و یا «طبیعت بیجان» در آن سالها بیافرینند. اگرچه در سالهای بعد «کیارستمی» در دو اثر تحسینبرانگیز خود، «خانهی دوست کجاست؟» و «طعم گیلاس» تا حدودی خود را به سبک «شهیدثالث» نزدیک کرد، اما هرگز قادر به خلق یک نوستالژی به عظمت آثار او نشد. نوشتهی زیر کوششی است در جهت معرفی این فیلمساز برجسته و مؤلف سینمای ایران که با تمامی نبوغاش، غریبانه در غربت زیست و از دنیا رفت، اما هرگز حاضر به انجام کاری برخلاف تفکرات و عقایدش نشد. «شهیدثالث» انسان بیقراری بود، از آن نوع که میتوان رنج و سرمستی و شوریدهگی هنرمند را در آن سراغ گرفت. «شهیدثالث» شاید یک اتفاق ساده بود که با تولدش پا به طبیعت بیجانی گذاشت که ساکناناش گیج و منگ در تمام عمر خود به دنبال اوتوپیا میگشتند. «شهید ثالث» شاید برگی گمشده از دفتر خاطرات یک مرد عاشق بود که در غربت به دنبال گلهای سرخ برای آفریقا میگشت. «شهیدثالث» نقاش مناظر سرد و سیاه غربت بود. «شهیدثالث» سرایندهی نغمههای سوزناک و تلخ تنهایی بود.... پُرواضح است که نام «سهراب شهیدثالث» تا ابد در تاریخ هنر و سینمای این مرز و بوم باقی خواهد ماند و آیندهگان ما میتوانند از اینکه روزگاری چنین مردی در سرزمینشان میزیسته، بر خود ببالند.
شهیدثالث: از آغاز تا پایان سهراب شهیدثالث در هفتم تیر ماه سال 1322 در شهر تهران دیده به جهان گشود. پس از گذراندن دوران دبستان و دبیرستان، در سال 1343 برای تحصیل در رشتهی سینما عازم اتریش شد و در مدرسهی «پروفسور کراوس» شهر وین به فراگیری سینما پرداخت و پس از آن به فرانسه رفت تا بتواند تحصیلات خود را در کنسرواتوار مستقل پاریس تکمیل کند. پس از اتمام تحصیلات، «شهیدثالث» به ایران بازگشت و در وزارت فرهنگ و هنر استخدام شد اما برای این منظور و ورود به این وزارتخانه، فیلمی کوتاه تحت عنوان «قفس» را ساخت که البته امروز هیچ اثری از آن در دسترس نیست. در دوران کار در وزارت فرهنگ، او مجموعن بیستودو فیلم کوتاه را در طی مدت سه سال و بهطور مشترک برای وزارت فرهنگ و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کارگردانی کرد. این فیلمها که« شهیدثالث» خود بر روی اکثر آنها اسمی نگذاشت، به مضامینی چون نقاشی، رقصهای محلی، شهر مهاباد و چندین موضوع دیگر می- پرداخت که «شهیدثالث» آنها را با دوربینی ثابت و تصاویری به دور از هرگونه بدعت و ظرافت ساخت، بهطوریکه طراحی موضوع در آنها بسیار پرداختهتر از کارگردانی آن به نظر میرسید. بسیاری از این فیلمها را کسی ندیده و یا حتا سراغی از آنها هم ندارد، اما از آنهایی که هم اکنون نسخههایی از آن در دسترس است میتوان به «نمایشگاه آسیایی»، «از مجلس تا سرچشمه»، «بزم درویشان»، «رقصهای تربتجام»، «رقصهای محلی ترکمن»، «رقصهای بجنورد»، «رقص های کردی»، «رستاخیز» و اثر تلخ و سیاه و البته تحسین شدهی «سیاه و سفید» اشاره کرد. «سیاه و سفید» محصول سال 1350 فیلمی بود که در ابتدا فیلمنامهاش رد شد، اما با وساطت دوستان «شهیدثالث» و با سرمایهی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سرانجام ساخته شد. خود«شهیدثالث» دربارهی این اثرش میگوید: «سیاه و سفید اثری تلخ و سیاه است که به هیچ وجه به درد بچهها نمیخورد.» پس از این دورهی سه ساله که ثمرهی آن بیستودو فیلم کوتاه بود، «شهیدثالث» تصمیم گرفت تا بیستوسومین فیلم کوتاه خود را هم برای وزارت فرهنگ بسازد. این فیلم که ابتدا قرار بود یک اثر کوتاه و بیست دقیقهای باشد، ناگهان تبدیل به فیلمی داستانی و نود دقیقه ای به نام «یک اتفاق ساده» محصول 1352 گشت. شهیدثالث برای ساخت این فیلم بودجهای در حدود سیزدههزارتومان و مواد خامی برای مصرف یک به پنج، از وزارت فرهنگ دریافت کرد که البته معلوم شد که مواد اولیهی دادهشده، به او حتا برای مصرف یک به یک هم کافی نیست. «شهیدثالث» با دیدن این شرایط و امکانات کم، ابتدا با فیلمبردارش«نقی معصومی» تماس گرفت و از او در مورد مواد اولیهی مورد نیاز برای ساختن یک فیلم نود دقیقهای پرسید. «معصومی» در جواب او گفت که برای این کار میبایست مواد موجود حداقل به اندازهی یک به هفت در دسترس باشد تا بتوان حدود دویست تا سیصد دقیقه فیلم گرفت و سپس از دل آن نود دقیقه را بیرون کشید. وقتی «شهیدثالث» به «معصومی» جواب داد که چنین امکاناتی را ندارد و تنها به اندازهی حتا کمتر از نود دقیقه فیلم سیوپنج میلیمتری در اختیار دارد و درعین حال مصمم به ساختن این فیلم است، «معصومی» جواب داد اگر کار تو درست باشد، من از جانب خودم قول میدهم تا هر سکانس را تنها با یک برداشت، فیلمبرداری کنم و این اتفاق افتاد و شهیدثالث «یک اتفاق ساده» را با تنها یک برداشت برای هر سکانس ساخت، پدیدهای که تا آن زمان نه در سینمای ایران، بلکه در سینمای جهان نیز اتفاق نیفتاده بود و در آینده نیز اتفاق نیفتاد و پس از این نیز نخواهد افتاد و این مسئله چیزی جز نبوغ «سهراب شهیدثالث» را در کارش نمیرساند. «یک اتفاق ساده» فیلمی آرام همراه با لانگ شاتهای ساکن و با نوری ملایم، در هوای ابری بندرانزلی فیلمبرداری شد. «شهیدثالث» در این فیلم، مرگ مادر سالخوردهی یک نوجوان دانشآموز به نام محمد زمانی را به عنوان یک اتفاق ساده نگاه میکند و بدین ترتیب روایت خاص و متفاوتی را از مسئلهی مرگ ارایه میدهد، واقعهای که بهرغم طبیعی و محتوم بودن آن، همواره چون اتفاقی ناگوار تاثیر عمیقی بر زندهگی میگذارد. خود شهیدثالث دربارهی علت انتخاب عنوانی که بر فیلماش گذاشته میگوید: «همان گونه مرگ غریبهها برای ما یک اتفاق ساده است و ما به سادهگی از کنار آن میگذریم که مرگ ما برای غریبهها.» «عباس کیارستمی» نیز دربارهی این فیلم گفته است: «از یک اتفاق ساده خیلی خوشام آمد و بیشتر بهخاطر صمیمیتاش، این فیلم شباهتهای زیادی به خود شهیدثالث دارد.» «یک اتفاق ساده» علارغم تمام مشکلاتی که «شهیدثالث» برای ساخت آن متحمل شد، اما هیچگاه به اکران عمومی درنیامد و از سوی منتقدین هم مورد بیمهری و بیتوجهی قرار گرفت. با این حال توانست جایزهی بهترین کارگردانی را از دومین جشنوارهی فیلم تهران نصیب «شهیدثالث» کند و همچنین توانست در جشنوارهی فیلم«برلین» نیز خوش بدرخشد و دو جایزهی مربوط به اقلیتهای مذهبی کاتولیک و پروتستان یعنی OCIC و Interfilm را از آن خود کند. دو سال بعد از ساخت «یک اتفاق ساده»، شهیدثالث به سراغ پروژهی دیگری تحت عنوان «طبیعت بیجان» رفت و در سال 1354 «طبیعت بیجان» را به تهیهکنندهگی «پرویز صیاد» و فیلمبرداری «هوشنگ بهارلو» کارگردانی کرد. این فیلم از جمله نمونههای موفقی است که داستان آن به شیوهی سومشخص روایت میشود و ماجراها بر محور سوزنبان پیری میگذرد که معنای واژهی بازنشستهگی را نمیفهمد و با شنیدن آن در چنان بهت و حیرتی فرو میرود که گویی زندهگیاش پایان یافته است. در واقع «شهیدثالث» در «طبیعت بی جان» میکوشد تا بازتاب راستینی از زندهگی یکنواخت و طوطیوار انسان امروزی را ترسیم کند و او را آن چنان که هست و بدون هیچگونه پیشداوری در پیش دیدهگان تماشاگر بگذارد. به عبارت دیگر همان گونه که در«یک اتفاق ساده» رفتار سرد و متصنع محمد زمانی در قبال مرگ مادرش، نشان از عدم درک صحیح و درست او از واقعهی مرگ دارد، حیرت سوزنبان پیر فیلم «طبیعت بیجان» نیز از واژهی بازنشستهگی به همان اندازه سرد و متصنع است. «طبیعت بیجان» همچون «یک اتفاق ساده» نام «شهیدثالث» را در عرصهی بینالملل بار دیگر بر سر زبانها انداخت و او را برندهی چهار جایزهی خرس نقرهای، Interfilm، OCIC و FIPRESCI از جشنوارهی فیلم «برلین» کرد و همچنین «شهیدثالث» را نامزد دریافت جایزهی اصلی جشنوارهی«برلین» یعنی «خرس طلایی» در همان سال کرد. پس از«طبیعت بیجان» شهیدثالث به آلمان غربی رفت و بهدلیل درخششی که دو فیلم اول او در جشنوارهی فیلم«برلین» داشتند، از سوی مسئولین سینمای آلمان مورد حمایت قرار گرفت، بهطوریکه توانست در سال 1975 و با سرمایهگذاری یک آلمانی به نام «یورگن موربوتز» سومین اثر بلند خود را جلوی دوربین ببرد. فیلمی با درونمایهای نوستالژیک به نام «درغربت» با موضوعی پیرامون زندهگی عدهای از کارگران تُرکتبار که برای کار به آلمان مهاجرت کرده بودند و در نتیجه احساس غربتی که گریبان آنها را در سرزمین بیگانه گرفته بود. شهیدثالث در این فیلم، عنصر زمان را مورد تاکید قرار نمیدهد و فیلماش را با الگوهای زمان مستقیم و استفاده از واقعیت عینی روایت میکند. رئالیسمی که «شهیدثالث» بر آن متکی است، در این فیلم به نوعی به کمک او آمده تا زوایای دوربیناش را طوری برگزیند که واقعیت را هرچه بهتر و موثرتر نشان دهد. «درغربت» برای سومین سال پیاپی «شهید ثالث» را مرد سربلند فستیوال برلین کرد و سه جایزهی Interfilm، OCIC و FIPRESCI را به همراه نامزدی«خرس طلایی» از آن او کرد. پس از فیلم «درغربت» و در سال 1976، «شهیدثالث» فیلمی تحت عنوان«زمان بلوغ» را دربارهی پسری که همراه با مادرش به تنهایی زندهگی می- کند و رویای داشتن یک دوچرخه را در سر میپروراند، ساخت و پس از آن فیلم تحسینبرانگیز«خاطرات یک عاشق» را کارگردانی کرد. اثری که حتا «آلن دلون»، بازیگر مطرح و بزرگ سینمای آن زمان، پس از خواندن فیلمنامهاش حاضر به بازی در نقش اصلی آن شده بود، که این مسئله پس از مخالفت شدید از سوی«شهیدثالث» منتفی شد و شهیدثالث «خاطرات یک عاشق» را بدون حضور آلن دلون ساخت چراکه اعتقادی به حضور بازیگران حرفهای در کارهایش نداشت. «خاطرات یک عاشق» دربارهی مردی است که توانایی برقراری ارتباط با محیط پیراموناش را ندارد و لذا هر روز اتفاقاتی را که در محل کار و خانه برایاش میافتد، در ذهن خود میپروراند. خود «شهیدثالث» دربارهی این فیلماش میگوید: «در سینما احساساتی بودن خیلی خطرناک است. در فیلم خاطرات یک عاشق، من برای بعضی از سکانسها یک صفحه آلمانی خیلی رمانتیک انتخاب کردم تا تماشاچی به یک داستان عاشقانه فکر کند. ولی در نمای بعدی، یک شوک دادم. این روش من است: معالجه با شوک، بهخاطر اینکه مردم فراموش نکنند چه چیزی دیدهاند و درضمن تصمیم بگیرند که دست به کاری بزنند.» فیلم بعدی «شهیدثالث» اثری مستند و شانزده میلیمتری به نام «تعطیلات طولانی لوته ایزنر» دربارهی زندهگی نویسنده، بازیگر و منتقد معروف سینما و همچنین یکی از بنیانگذاران سینماتک فرانسه و نیز همسر کارگردان برجستهی سینمای اکسپرسیونیسم آلمان، «فریتس لانگ»، خانم«لوته ایزنر» بود. «ایزنر» در این فیلم از خاطرات کودکی، زندهگی با «فریتس لانگ»، کارگردانان اکسپرسیونیست، خاطرات تبعید و همچنین رابطهاش با «هانری لانگلوا»، مدیر فیلمخانهی پاریس سخن میگوید. این اثر، «شهیدثالث» را برای نخستین بار به جشنوارهی معتبر«کن» و همچنین فستیوال فیلم لندن راه داد، اگرچه که در آنجا، فیلم او در بخش مسابقه شرکت نکرد و تنها در چند سالن محدود به نمایش درآمد، ولی حضور او در«کن» نوید آیندهای موفقتر و پُربارتر برای «شهیدثالث» و سینمای ایران را میداد. شهیدثالث در ادامه راه و در سال 1980 بار دیگر به کمک یک تهیهکنندهی آلمانی به نام«مارتن تاگه» و همچنین فیلمبرداری دوست دیرینهاش «رامین مولایی» فیلمی تحت عنوان«نظم» را ساخت. «نظم» روایت مردی است که شغلاش را از دست داده و مدتهاست که بیکار است و برای این امر مدام از سوی اطرافیان و بهویژه همسرش مورد ملامت قرار میگیرد، بهطوریکه مجبور میشود تا دست به انجام شغلهای خُردهپا بزند و چون تحمل آنرا ندارد، سرانجام به دیوانهگی راه میپوید. «نظم» در تداوم «یک اتفاق ساده» و«طبیعت بیجان» اعتراضی است به زندهگی کسالتوار و روزمره. نکتهی اساسی در این فیلم این است که اعتراض هرگز به عصیان و یا آشوب منجر نمیشود، بلکه با خستهگی و نومیدی فرو مینشیند و به صورت پذیرش رنجآور واقعیت رخ مینماید، به گونهای تلخ که ادامهی وضعیت در چشم تماشاگر باقی میماند و ذهن او را میفرساید. «نظم» در چندین جشنوارهی معتبر از جمله جشنوارهی فیلم «سیدنی» و جشنوارهی فیلم «مونترال» و از همه مهمتر در بخش دوهفته کارگردانهای فستیوال فیلم «کن» به نمایش درآمد و همینطور توانست جایزهی هوگوی برنز را از فستیوال فیلم«شیکاگو» از آن خود کند و نام «شهیدثالث» را بیش از گذشته در سطح بینالملل مطرح گرداند. پس از«نظم»، شهیدثالث به سراغ رمانی از«توماس والنتین» رفت و براساس آن فیلمی با نام «آخرین تابستان گرابه» را کارگردانی کرد. این فیلم دربارهی زندهگی شاعر و فیلمنامهنویس آلمانی «کریستیان دیتریش گرابه» بود. کسی که در دورهای میان «یوهان ولفگانک گوته» و«هاینریش هاینه» زیست و به همین دلیل چندان مورد توجه قرار نگرفت و همین احساس عدم توجه و دلزدهگی، دستمایهی «شهیدثالث» برای پرداختن درون- مایهی نوستالژیک فیلمنامهاش شد. ادامه دارد... برشهای بلند - پایگاه تحلیلی خبری سینما
پینوشت: کلیهی متونی که با رنگ قهوهای در این مقاله آمده است، عینن از سایت رسمی جناب آقای مسعود مهرابی، مدیر مسئول محترم مجله ماهنامه فیلم، و با کسب اجازه از ایشان آورده شده است. پیشدرآمد این مقاله بیانگر دیدگاههای شخصی نویسنده مطلب است و به هیچ عنوان قصدی بر ارزشگذاری و رتبهبندی میان فیلمسازان موج نو سینمای ایران ندارد.
مجلهی اپیزود ، شمارهی هفتادوپنج بیستویکم آذرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |