«...سرم تو را در خود ندارد و تن‌ام مشغول خود/ یکی از آن‌هایی که در دیگری نداری جا/ در من جا پهن کنی که چی؟/ باز کنی چه‌طور؟...» (فریبا فیاضی:١٣٨٦،٢٦)

«...که تن‌ام درآید تن را بیاندامم؟/ برای شانه کم داشتیم/ برای این اتاق نفر در و دیوار نمی‌ریزد/ از لخت مادرزاد تا بی‌پرده بگویم/ شعرهای خراب‌اند/ در بستر جدید شعر جدید خراب می‌کنم...» (فریبا فیاضی:١٣٨٦،٤٧)

«...کجا بایستم؟/ اتاق هم نمی‌فهمد/ این که می‌مالانی‌اش بر زهدان دیگرم/ به گردی زمین می‌خورد...» (رویا تفتی:١٣٨٢،٩٤)

«...رفته باشم از این سر تا آن سر و باز/ روز چارم بیایم سراغ تو/ روی زانویت بخزم بالا/ از پشت سر بگیری دو ور کمرم  را و خم کنی تا برسم به سرانگشت‌های پای تو و خودم این پایین/ بشمارم یکی یکی انگشت‌ها را تا...» (ساقی قهرمان)

سال‌هاست که بیان و بازنمایی مسئله‌ی زنانه‌گی در ادبیات، به یکی از چالش‌های اساسی در نظریه‌‌پردازی ادبی تبدیل شده است. از نویسنده‌گان مدرنیست هم‌چون «دوروتی ریچاردسون» و «ویرجینیا وولف»  تا فیلسوفان پست‌مدرن مانند «ژولیا کریستوا» و «هلن سیکسو» همواره با چندین پرسش روبه‌رو بوده‌اند؛ ادبیات چه‌گونه می‌تواند در خدمت هدف آزادی زنان قرار گیرد؟ ویژه‌گی‌های ادبیات زنانه کدام است؟ و پیش از همه‌ی این‌ها: آیا ساخت مفهوم ادبیات زنانه در مسیر تحقق اهداف پیش‌رو گامی به پیش است یا به پس؟

پی‌جویی چنین مواضعی در ادبیات معاصر ایران به چند چهره‌ی تک و منفرد تا قبل از دهه‌ی هفتاد می‌رسد و در ادامه با گذشت نیم دهه، جریانی پُررنگ از شعر و داستان کوتاه و رمان به چشم می‌خورد که تا همین حالا نیز ادامه دارد. نویسنده‌گان و شاعران زن در این سال‌ها با تاثیرپذیری از اندیشه و ادبیات نظریه‌پردازانی هم‌چون «هلن سیکسو» و «لوس ایریگاری» تا آن‌جا پیش رفتند که به بخشی از ادبیات و شعر فارسی تعبیر «زنانه» اطلاق شد. بحث نگارنده بیش‌تر حول مسئله‌ی شعر زنانه‌ی فارسی و گزینشی که دست‌اندرکاران این شعر از میان نظریه‌های موجود برای تعریف اهداف و مسیر خویش به عمل می‌آورند خواهد بود.

سیکسو رمان‌نویس، منتقد و نظریه‌پرداز فرانسوی از شیوه‌ی نگارش فمینیستی مرتبط با بدن حمایت می‌کند. او معتقد است زنان باید بدن‌شان را در نوشته‌های‌شان بازنمایی کنند. «سیکسو توجه خود را بر فضایی که زنان به وسیله‌ی فرهنگ در آن قرار گرفته‌اند متمرکز می‌کند. او طبیعی بودن یا اجتناب ناپذیر بودن سلسله‌مراتب‌های ساختاری را مورد سوال قرار می‌دهد. استراتژی او برای فائق آمدن بر این سلسله‌مراتب‌ها، استخراج تمهیدات نابودکننده‌ی عمل نوشتاری زنانه است... از منظر وی روابط زنان با بدن‌هایشان به گونه‌ای فرهنگی نقش شده است. او اعتقاد دارد که امر فرهنگی برای مرد و زن متفاوت سامان یافته است، و اینکه یک کنش نوشتاری که امر فرهنگی را دوباره به قاعده و تنظیم می‌کند از اهمیت ویژه‌ای برای زنان برخوردار است.»(ساراپ،١٣٨٢:١٥٢)

«لوس ایریگاری» فیلسوف فمینیست، تفاوت‌های بین زنان و مردان را تعمیق بخشیده و با توصیفاتی که از جسم زن و اندام جنسی و شیوه‌ی لذت‌بری‌اش ارایه می‌کند، او را کاملن در تقابل با مرد قرار می‌دهد. «او ادعا می‌کند که زنان به زبان خاص خودشان نیاز دارند. مردان به طور پیوسته در جست‌وجو و بنا کردن خانه‌هایی برای خودشان هستند در هر کجا که باشند: غار، کلبه‌های چوبی، زنان، شهرها، نظریه، افکار، زبان. زنان نیز نیازمند خانه‌ی زبان هستند. آن‌ها به جای یک زندان غیرقابل رویت که اسیرشان نماید، نیازمند خانه‌ای برای زنده‌گی کردن هستند. زیست‌گاهی که آن‌ها می‌توانند در آن رشد نمایند وضعیتی است که در حال فراهم شدن است. تحلیل ایریگاری از زبان، نشان دهنده‌ی نیاز به تغییرات عمیق فرهنگی است. از این رو، او میان صحبت کردن شبیه یک زن و صحبت کردن به عنوان یک زن، تفاوت اساسی قایل می‌شود. زیرا دومی ناشی از موقعیت روان‌شناختی نیست، بلکه هم‌چنین ناشی از موقعیت اجتماعی است.»(همان،١٦٤)

پرسشی که در این‌جا مطرح است این است که آن بخش از شعر فارسی که نام زنانه بر خود گرفته است تا چه اندازه توانسته زبانی برای خود در تقابل با زبان مردسالارانه‌ی فعلی بسازد؟ آیا خواسته و توانسته خارج از نظم موجود قدمی بردارد؟

نمایش جسم و برهنه‌گی در شعر زمانی می‌تواند به شکستن قراردادهای مردسالارانه بینجامد که نمودی اجتماعی به خود بگیرد و از خانه و محیط بسته‌ی شخصی درگذرد. اساسن خاصیت عمل برهنه‌گرایی همین است که مرز‌های شکل‌گرفته بین حوزه‌ی خصوصی و عمومی توسط خردگرایی مردانه را از بین ببرد. خرد مدرن مذکر، با اندیشه‌ی جهان‌شمول بودن آن‌چنان ‌که ادعا می‌کند بی‌طرف نیست و به شکلی جانب‌دارانه عقلانیت را مساوی با مردانه‌گی می‌داند و البته همواره بر پایه‌ی عناصر دوگانه‌ای که خود آفریده و پنداشته که واقعیت دارد، استوار است: خیر در برابر شر، فرهنگ در برابر طبیعت... به همین ترتیب تفاوت میان مرد و زن را به عنوان دوگانه‌هایی متضاد نشان داده که در آن مردان نماینده‌ی فرهنگ، بالا و فرادست و زنان نماینده‌ی طبیعت، پایین و فرودست معرفی شده‌اند. از سوی دیگر سرمایه‌داری با تفکیک بین حوزه‌ی خصوصی و عمومی، کار و فعالیت‌های تولیدی  را به بیرون از خانه اختصاص داد. زنان دیگر جزیی از حوزه‌ی خصوصی شده بودند و کار خانه‌گی آن‌ها غیرمولد و بی‌ارزش دانسته می‌شد.

البته با گسترش روزافزون کارخانه‌ها نیاز به کارگر ارزان و فراوان، افزایش می‌یافت و راه برای جذب زنان به بازار کار تولیدی خارج از خانه باز شد. «در عین حال، سرمایه‌داری به شکلی تناقض‌نما مشوق ایدئولوژی خانه‌‌نشینی بود که بر جایگاه مناسب زنان در خانه تاکید داشت. این ایدئولوژی می‌توانست کلا از مشروعیت حضور زنان در نیروی کار بکاهد و با هژمونی یافتن آن، کارگران و کارمندان مرد را نیز در بخش‌های مختلف صنعتی، خدماتی، حرفه‌ای و آموزشی با سرمایه‌داران در مورد ضرورت خانه‌نشینی زنان هم‌صدا گرداند.»(مشیرزاده، ١٣٨١:٤٩٨) نیروی کار زنانه با آن‌که هم‌چون هر چیز زنانه‌ی دیگر ارزان، بنجل و کم‌خاصیت دانسته می‌شد جز درمواقع ضروری جنگ و رکود اقتصادی به کار گرفته نمی‌شد.

عرصه‌ی عمومی جایی برای پرداختن به امور سیاسی، کارهای تولیدی و هرگونه فعالیت اجتماعی است. اگرچه در جوامع توسعه یافته‌ی زنان نیز به این عرصه وارد شده‌اند، با این حال  نظام مردسالارانه که به وجودآورنده‌ی آن است زبان و قانون آن را نیز شکل داده است و زنان در موقعیتی فرودست قرار گرفته‌اند. زنان با خانه‌نشینی و زیستن در خانه‌ی مردان، متعلق به حوزه‌ی خصوصی می‌شوند. حوزه‌ی خصوصی که وظیفه‌ی پنهان کردن چیزهایی را دارد که باید ناشناخته باقی بمانند، همواره عناصری را در برگرفته است که مخفیانه به حیات خود ادامه داده‌اند. هدف از به معرض نمایش گذاشتن تفاوت‌ها و بیان اروتیسم زنانه در شعر، از میان برداشتن تفکیک بین این دو حوزه و به دنبال آن تبعیض‌هاست.

در شعر فارسی هم‌چنان مرزها پابرجا باقی مانده‌اند هرچند که زنان شعر می‌نویسند. زن ایرانی تعلق خود را به حوزه‌ی خصوصی از بین نبرده است، ایدئولوژی حاکم در عمل از حضور گسترده‌ی زنان در عرصه‌ی عمومی مشروعیت‌زدایی می‌کند و حتا ابتدایی‌ترین قوانین در زمینه‌ی ارث، مالکیت، کار، ازدواج و طلاق در جهت ایجاد محدودیت برای زنان پیش می‌روند. با این حال استراتژی زن شاعر آن است که در اغلب شعرهای به اصطلاح زنانه در محیطی بسته و به دور از صحنه‌ی جامعه، از احساسات و تجربه‌های جنسی‌اش سخن می‌گوید. در واقع شاعر زنی که با تفکیک‌های خصوصی و عمومی به حاشیه رانده شده، هم‌چنان خود را در همان موقعیت حفظ می‌کند، چرا که خانه‌نشینی او در شعر نیز ادامه پیدا کرده است. (در این‌جا سانسور دولتی سد راه نیست، از آن‌جایی که بسیاری از شعرهای این جریان در اینترنت به صورت مجموعه‌های اینترنتی و به دور از نظارت ارشادی منتشر می‌شود.)

در واقع در چنین وضعیتی شاعر برای چند دقیقه مخاطب شعرش را به فضای خصوصی خود دعوت می‌کند و به او اجازه می‌دهد برای مدتی نظاره‌گر اعمال او در نهان باشد. هیچ چیز تغییر نکرده است، هنوز هم پیکر زن به مثابه‌ی موضوع لذت و چشم‌چرانی مطرح است و این دقیقن مطابق اصول نظم موجود است: هر عملی مجاز است به شرط این‌که در لایه‌های زیرین جامعه - در چهار دیواری - رخ دهد. بسیاری از علایق انسان‌ها که حتا موجودیت آن‌ها توسط ایدئولوژی حاکم نامشروع دانسته می‌شود، هم‌چنان می‌توانند به زیست خود ادامه دهند به شرط این‌که در اندرونی باقی بمانند و به قلمرو عمومی تعدی نکنند. این قرارداد مرسوم جامعه‌ی ماست: مخفیانه زنده‌گی کردن. پس هیچ اصلی زیر سوال نرفته است. همه چیز روال عادی خود را طی می‌کند.

«ویرجینیا وولف» بر این عقیده بود که «زنان متفاوت می‌نویسند، نه به این دلیل که از نظر روان‌شناختی با مردان تفاوت دارند، بلکه به این دلیل که تجربه‌ی اجتماعی متفاوتی دارند.»(سلدن، ١٣٧٢:٢٧٣)

این روزهای شعر فارسی را درون‌گرایی و یا به تعبیری بی‌کنشی به پیش می‌راند (شاید بهتر باشد بگوییم به پس می‌راند). گفته می‌شود که یکی از نشانه‌های ادبیات والای دوران جدید، پیروزی و اهمیت شخصیت بر عمل است، در این‌جا این تز تا آن‌جا کش می‌آید که تولیدکننده‌ی متن ادبی تنها به نوعی شرح‌حال‌نویسی بسنده می‌کند – تلاشی عارفانه برای یافتن سرچشمه‌ها. ماجرای شعر به اصطلاح زنانه نیز همین است: شاعر با ستایش خویش به مثابه‌ی یک بدن و «با بیرون ماندن از چارچوب‌های بیرون از تن» (به گفته‌ی زن شاعری از این دست که البته در خارج از ایران زنده‌گی می‌کند) سعی دارد از جامعه‌ای که در آن تولید می‌کند، جدا شود و فراموش می‌کند که همواره زنان به عناوین مختلف از صحنه‌ی جامعه کنار زده و به خانه‌ها رانده شده‌اند، چه خانه‌هایی از آجر و سیمان و چه تنی که مدام مشغول‌مان دارد و به نوعی بازتولید همان جمله‌ی «زن چیزی جز زهدان نیست» باشد. این بار نوبت این شعرهای فاقد سوژه‌ی کنش‌مند است که زنان را به درون تبعید کنند.

در این جامعه تبعیض‌های بین زنان و مردان همواره با تفاوت‌های طبیعی توجیه شده است و زن به عنوان دیگری غیراصلی تعریف شده که به دلیل همین تفاوت‌ها در جایگاهی پایین‌تر قرار دارد. تفاوت‌ها وجود دارند ولی در شرایط فعلی تاکید بیش از حد بر آن‌ها چندان به نفع آزادی‌های سیاسی و اجتماعی زنان نیست (بگذریم که در این شعرها ضعف و خودآزاری را به عنوان ویژه‌گی‌هایی زنانه معرفی می‌کنند).

در آخر این‌که آن‌چه به عنوان شعر زنانه معرفی شده است جز انفعال و درون‌گرایی بیش‌تر، چیزی برای ما نخواهد داشت. باید دست به کار شویم.

منابع:

مادن ساراپ، راهنمایی مقدماتی بر پساساختارگرایی و پسامدرنیسم، ترجمه‌ی محمدرضا تاجیک، نشر نی، ١٣٨٢

حمیرا مشیرزاده، از جنبش تا نظریه‌ی اجتماعی تاریخ دو قرن فمینیسم، نشر پژوهش شیرازه، ١٣٨١

رامان سلدن، راهنمای نظریه‌ی ادبی معاصر، ترجمه‌ی عباس مخبر، طرح نو، ١٣٧٢

 

منبع مقاله: پایگاه اینترنتی سه‌پنج - صدای مستقل ادبیات ایران

 

مجله‌ی اپیزود - شماره‌ی هفتادوپنج

بیست‌ویکم آذرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

  

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved