|
صدراعظم وشاکی «اعتمادالدوله» صدراعظم آغامحمد خان در مدت قدرت خود تقریبن تمام ایالات وولایات ایران را بین کسان خود تقسیم کرده بود. روزی شخصی به شکایت نزد او آمد واظهار کرد: حاکم شیراز که از اقوام شماست با من بد رفتاری میکند و آنگاه دلایل خود را ذکر نمود. «اعتمادالدوله» قانع شده جواب داد: تو را به اصفهان میفرستم. آن شخص گفت: اصفهان هم در اختیار پسر برادر شماست. «اعتمادالدوله» گفت: پس برو بروجرد. مرد گفت: آنجا هم یکی از اقوام شما حکومت میکند. صدراعظم چند شهر دیگر را نام برد و آن شخص با ذکر نام حاکم، همان ایراد را تکرار کرد. سرانجام «اعتمادالدوله» عصبانی شده گفت: به جهنم برو. مخاطب جواب داد: آنجا هم مرحوم پدرت هست!!! خواندنیها، سال بیستوچهار، شمارهی شش ****
فاصلهی عقل و ابلهی میگویند: روزی «ولتر» در مجلسی دعوت داشت و همین که گرد میز غذاخوری نشستند، جوان پُرگویی در برابر«ولتر» قرار گرفت که از آغاز مجلس همه را از گفتههای باطل و بیهودهی خویش خسته کرده بود. «ولتر» از پُرگویی او به جان آمده بود ولی نمیدانست چه کند تا دهان آن جوان یاوهگو را ببندد. ناگهان جوان از او پرسید: راستی بفرمایید ببینم فاصلهی بین عقل شخص خردمند وعقل آدم ابله چه اندازه است؟ «ولتر» بیدرنگ جواب داد: کاملن به اندازه این میزی که میان من وشما فاصله است. جوان چنان شرمنده شد که دیگر تا آخر مجلس دم نزد. باقرزاده، لطیفههای ادبی ****
استغفرالله شخصی در محفلی که زنان نیز حاضر بودند به هر زنی که وارد میشد نظری میکرد و آنگاه سر فروافکنده میگفت: استغفر الله و اتوب الیه! رندی که در مجلس حاضر بود آن شخص را صدا زده و درحالی که زنی را که از در دیگر وارد مجلس میشد نشان میداد گفت: جناب آقا! یک استغفر الله دیگر هم این طرف هست! کتاب هزار و یک حکایت تاریخی
شهرزاد شین - مجلهی اپیزود ، شمارهی هفتادوپنج بیستویکم آذرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |