|
صدای «رامش» صدایی مخملی، دلنشین و یگانه است، صدایی که وقتی به آن گوش میکنی به آرامش میرسی. رامش با داشتن چنین صدایی و نیز اجرای ترانههای زیبا، به دلایلی خاص، همیشه دومین آوازخوان زن بود که مطرح میشد، از حق او برمیداشتند و به حق دیگری اضافه میکردند تا آن دیگری را بالا بکشند. «رامش» جنجالهای خاص رسانهای، درگیریهای چک و سفتهای، ازدواجها و طلاقهای مکرر، داستان نامادری ظالم و بیرحم و برنده شدن در فستیوال میدمکن!! را نداشت، نانآور خانوادهاش هم نبود که از این موضوع بهرهبرداری رسانهای کند، مورد حمایت شخصی مانند محمودقربانی هم نبود. فقط رامش بود و صدای دلنشیناش و هنر آوازخوانیاش و چهرهی زیبایش. رامش با نام اصلی «آذر محبی تهرانی» به تاریخ بیستودوم آبانماه 1329 در تهران، در خانوادهای با سه خواهر و دو برادر، به دنیا آمد. تحصیلاتاش را تا اخذ دیپلم دبیرستان ادامه داد. علاقهاش به موسیقی و صدای زیبایش او را به سمت آوازخوانی کشاند. رامش ابتدا با موسیقی سنتی ایرانی کارش را آغاز کرد. او از شاگردان استاد مهرتاش بود که تا مدتها فقط موسیقی سنتی میخواند.ا نخستین آوازخوانی او، در برنامهی گلها «یک شاخه گل» بود. هنرمندانی که کار خود را از برنامهی گلها آغاز کردهاند بیشک از هنر موسیقی و آوازخوانی بهره داشتند چرا که برنامهی گلها، برنامهای نبود که هر آوازخوان و هر صدایی را پذیرا باشد.ا
چند سال بعد، به موسیقی پاپ روی آورد و همراه با «پرویز مقصدی» که او نیز به تازهگی کار آهنگسازی را آغاز کرده و در ردیف چهرههای برگزیدهی هنری قرار گرفته بود، دفتری را به نام «هارمونی» افتتاح کردند. به گفتهی «رامش» این دفتر پاتوق خوانندههایی بود مانند رامش، که کاری برتر از سایرین ارایه میدادند!ا در مورد تعداد ترانههایی که توسط رامش اجرا شده، چنین میگویند که رامش در سالهای پیش از انقلاب بیش از ششصد ترانه خوانده است. نمیدانم چنین رقمی بهواقع درست است یا نه؟ اما آنچه در مورد تعداد اجراهای رامش روشن است اینکه با توجه به دورانیکه موسیقی سنتی میخواند و همچنین ترانههایی که برای فیلمهای سینمایی خوانده و نیز اجرای ترانههای دوصدایی و ترانههایی که به سبک پاپ اجرا کرده، تعداد اجراهای او باید قابل توجه باشد. او با آوازخوانانی چون «رامین»، «ضیا»، «امیر رسایی» و چندین آوازخوان دیگر، اجراهای دوصدایی داشته است.ا
موفقیت «رامش» بهجز صدای زیبا و منحصربهفرد، این بود که او خودش بود و از کسی تقلید نمیکرد. او به خواندن ترانههای پاپ علاقهی ویژهای داشت و بنابر گفتهی خودش درخواندن ترانههای پاپ، نوعی آرامش و نشاط حس میکرد.ا مجلهی «اطلاعات هفتهگی» در شماره 1723 خود در دیماه 1353 در بارهی کار تازهی رامش نوشت:ا «باخبر شدیم که رامش گیتار به دست گرفته و سخت مشغول تمرین نواختن گیتار است تا از این پس در حین اجرای برنامه و خواندن آواز، گیتار هم بنوازد. اما اجرای برنامهی تازهی رامش شکل تازهتری هم دارد و آن همکاری او با دو خوانندهی جوان روز، "شهرام" و "ابی" است که قرار است این سه باهم در یک برنامه شرکت کنند و ضمن آنکه گیتار مینوازند، ترانه بخوانند .ا اولین آهنگی که قرار است رامش و شهرام و ابی باهم اجرا کنند ترانهای به نام"ماشین مشتی ممدلی"است که شعر آن از "مسعود امینی" و آهنگ آن از "شهرام: است.همکاری رامش، ابی و شهرام یک کار تازه و بیسابقه در میان ارکسترهای جوان است، اینها قرار گذاشتهاند در موقع اجرای برنامه، رامش در وسط و ابی و شهرام در طرفین او قرار بگیرند و با سه گیتار، ترانههای خود را بخوانند. ا رامش میگفت امیدوارم که دیگر این یکی کارم مورد تقلید دوستان هنرمند قرار نگیرد، نمیدانم چرا هر وقت من خواستهام کاری بکنم، بقیه هم به تقلید از من برخاستهاند و همان کاری که من میکنم، آنها هم تقریبن به شکل دیگری انجام میدهند. مثلن تشکیل گروه ارکستر مخصوص، تشکیل گروه رقص، تغییر فرم در کار لباس و حتا آرایش موی مرا هم تقلید کردهاند، ولی من مطمئن هستم دیگر قادر به تقلید این یکی نیستند.»
رامش زمانی موهای خود را به سبک خاصی به شکل فرفری، آراست و آن مدل مو مدتها در میان خانمهای ایرانی مُد شد و حتا خانمهای خواننده نیز از این مدل موی رامش، تبعیت کردند. همچنین در یک گوش گوشواره انداختن را هم بار اول رامش در ایران باب کرد. رامش نخستین خوانندهی زن ایرانی بود که برای اجرای ترانه، گروه رقص تشکیل داد و نیز نخستین کسی بود که کت و شلوار به سبک جاهلی پوشید و با کلاه مخملی و دستمال، در جلوی گروه رقصاش رقصید. او در شوهای مختلف تلویزیونی از جمله، شومیخک نقرهای «فریدون فرخزاد»، چشمک، رنگارنگ و... همیشه حضور داشت. رامش در طول فعالیت هنری خود با ترانهسرایان و آهنگسازان متفاوتی همکاری کرده است از جمله: شهیار قنبری، ایرج جنتی عطایی، اردلان سرفراز، پرویز مقصدی، حسن شماعیزاده، فرید زلاند، بابک افشار، اسفندیارمنفردزاده، پرویز اتابکی، مسعود امینی و بسیارانی دیگر.ا
ا«سعید نوشینفر» عکاس صاحبنام، در تعریف خاطرات هنریاش گفت که وقتی تازه کارم را آغاز کرده بودم، نخستین هنرمندی که از او عکس گرفتم خانم رامش بود. یعنی خانم رامش با اخلاق خاص خود و فروتنیشان، این اجازه را به من دادند که نخستین عکس هنریام را از ایشان بگیرم.ا پس از انقلاب 57، رامش نیز مانند بسیاری از همکاران خود از ایران خارج شد و اینک در امریکا سکونت دارد. او در این مدت بهجز دو آلبوم، کار تازهی دیگری ارایه نداد و ترجیح داد که از گرفتاریهای جامعهی هنری لسانجلس به دور باشد. همچنین در هیچ یک از تلویزیونهای بیستوچهارساعتهی ایرانی نیز گفتوگویی نداشته است.ا
به یاد دارم که شش سال پیش، آقای امیرقاسمی یک گفتوگوی کوتاه تلفنی با خانم رامش در شبکهی تپش داشت و از ایشان برای گفتوگوی حضوری دعوت کرد. خانم رامش با طنز مخصوصی گفت: « باشه، حتمن، رامش در تپش»!! اما تا به اکنون رامش نه در تپش و نه در هیچ بیستوچهارساعتهی دیگری ظاهر نشده است.ا با آرزوی سلامتی و بهروزی برای رامشبانو، این هنرمند ارزندهی سرزمینمان و با امید به اینکه یکبار دیگر صدای زیبا و دلنشیناش را در آلبومی تازه، بشنویم. بهراستی خیلی حیف است که از شنیدن چنین صدای مخملینی محروم بمانیم. ا
آنسه امیری - مجلهی اپیزود ، شمارهی هفتادوچهار چهاردهم آذرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |