پی‌یر پائولو پازولینی، پنجم مارچ 1922 در بولونیای ایتالیا، که به‌کلی چپ‌گراترین شهر ایتالیاست، به دنیا آمد. وی فرزند ستوانی از ارتش ایتالیا به نام کارلو آلبرتو، که به خاطر نجات زنده‌گی موسولینی شهرت یافت و یک معلم مدرسه‌ی ابتدایی به نام سوزانا کلوزی بود. خانواده‌ی پائولو در 1923 به کونگلیانو و دو سال بعد به بلونو، جایی که پسر دیگر خانواده، گایدآلبرتو، به دنیا آمد هجرت کردند. در 1926، پدر پازولینی به خاطر بدهی‌های قمار بازداشت شد. و مادرش به خانه‌ی پدری خود در کاسارسا دلا دلیزیا، در ناحیه‌ی فریولی رفت.

پازولینی در هفت ساله‌گی نوشتن شعر را با الهام از طبیعت زیبای کاسارسا آغاز کرد. یکی از اولین مشوق های او کار«آرتور ریمباد» بود. در 1933 پدرش به کرمونا و سپس به اسکاندیانو و رجیو امیلیا منتقل شد. پازولینی وفق پیدا کردن با این تغییرات با وجود گسترش مطالعه شعر و ادبیات(از اشخاصی چون داستایوفسکی، تولستوی، شکسپیر، کولریج و نووالیس) و رها کردن مناطق مورد علاقه‌اش طی سالیان اخیر را مشکل می‌دید. در دبیرستان «رجیو امیلیا»، پائولو اولین دوست واقعی خود، «لوچیانو سرا» را یافت. این دو یک‌دیگر را دوباره در بولونیا، جایی‌که پازولینی هفت سال را برای تکمیل دوره‌ی دبیرستان گذراند، ملاقات کردند؛ در این‌جا بود که وی علایق جدیدی از جمله فوتبال پیدا کرد. پائولوی جوان با دیگر دوستان‌اش از جمله، ارمس پارینی، فرانکو فارولفی و الیو ملی، انجمنی مختص مباحثات ادبیاتی به را انداختند. پازولینی در 1939 فارغ‌التحصیل شد و به کالج ادبیات دانشگاه «بولونیا» وارد گشت. طی این دوره به طور هم‌زمان موضوعات دیگری مانند زبان‌شناسی، زیبایی‌شناسی و هنرهای تلمیحی را آموخت. وی هم‌چنین به انجمن سینمای محلی رفت و آمد می‌کرد. پازولینی همیشه برای دوستان‌اش سمبل قدرت و مردانه‌گی بود و رنج‌های درونی خود را کاملن مستور می‌ساخت. او حتا در پرورش دولتی فاشیست و مسابقات ورزشی شرکت می‌کرد.

در 1941 همراه فرانچسکو لئونتی، روبرتو روورسي و سایرین، تلاشی برای انتشار یک مجله‌ی شعر را آغاز نمود، که به دلیل کمبود کاغذ با شکست روبه‌رو شد. شعرهای این دوره‌ی پازولینی با قطعاتی به زبان فریولی، که در سرزمین مادری خود آموخته بود، شروع شد. بعد از تابستان 1941 در کاسارسا، پازولینی با هزینه‌ی شخصی، مجموعه‌ای از اشعار خود به زبان فریولی، به نام Versi a Casarsa، را منتشر نمود. مجموعه‌ی وی از سوی روشن‌فکران و منتقدانی هم‌چون جانفرانکو کونتینی، آلفونسو گتو و آنتونیو روسی مورد توجه و قدردانی قرار گرفت. نقاشی‌های او نیز با استقبال روبه‌رو شد.

 پازولینی به‌طور هم‌زمان سردبیری مجله‌ی «ستاچیو» را در اختیار داشت، ولی به دلیل درگیری با مدیر مسئول مجله که طرفدار رژیم فاشیستی بود، این کار را رها کرد. پائولو در سفرش به آلمان آثار فرهنگ ایتالیایی را در اوضاع ایالتی آن‌جا مشاهده نمود. این تجربیات باعث شد پازولینی در عقاید خود در رابطه با سیاست‌های فرهنگ‌سازی فاشیسم تجدیدنظر کند و به‌تدریج در موضع کمونیست قرار گیرد. در 1942، خانواده‌ی وی که به کاسارسا پناه آورده بودند، آن‌جا را مکانی آرام برای اقامت تا پایان جنگ یافتند. در آن‌جا پازولینی برای اولین بار با تشویش حاصل از غرایض جنسی، که آن را در دوران بلوغ سرکوب کرده بود روبه‌رو شد، که خود در این باره می‌گوید: «یک تشویش مبهم، با تصویری نامشخص و بی‌کلام در گیج‌گاه‌ام می‌تپد و مرا منگ می‌کند.»

چند هفته قبل از صلح هشتم سپتامبر، وی برای جنگ جهانی دوم اعزام گشت و توسط آلمان‌ها اسیر شد. هر چند که توانست با لباس مبدل یک کشاورز روستایی نجات پیدا کند و راه‌اش را به سوی کاسارسا بیاید. در این‌جا او به گروهی جوان از طرفداران زبان فریولی پیوست، که قصد داشتند این زبان را به زبان رسمی ناحیه‌ی اودین(Udine) تبدیل نمایند. از می 1944 آن‌ها انتشار مجله‌ای به نام Stroligùt di cà da l'aga  را آغاز کردند. در این زمان کاسارسا درگیر حملات هوایی و نام‌نویسی اجباری برای فعالیت‌های پارتیزانی توسط جمهوری دموکراتیک ایتالیا بود. پازولینی سعی می‌نمود از این رویدادها دور بماند و در کنار مادرش به دانش‌آموزان مقیم پوردنونه و اودین که جنگ آن‌ها را از تحصیل محروم گردانیده بود، تدریس کند. وی اولین عشق هم‌جنس‌گرایانه‌ی خود را نسبت به یکی از دانش‌آموزان‌اش، درست زمانی که یک دختر مدرسه‌ای اسلوونیایی به نام پینا کالک، عاشق پائولو شده بود، تجربه کرد. این موقعیت پیچیده‌ی احساسی، با کشته شدن برادرش، گایدو، در دوازدهم فوریه‌ی 1945 در یک پناهگاه، به یک خاطره‌ی تراژیک برای پائولو تبدیل شد. شش روز بعد آکادمی زبان فریولی به وجود آمد. در همان سال پازولینی به انجمن مستقل فریولی نیز پیوست و با پایان‌نامه‌ای درباره‌ی کارهای«جیووانی پاسکولی» فارغ‌التحصیل شد.

   در 1946 مجموعه‌ای کوچک از شعرهای پازولینی به نام خاطرات روزانه(I Diarii) توسط آکادمی منتشر شد. وی در اکتبر، سفری دریایی به رُم داشت و در ماه می بعد، او دست نوشته‌هایی در مدارس قدیمی به نام Quaderni Rossi را آغاز کرد که کتاب‌های تمرینی در جلد قرمز بودند. پازولینی درام خود، II Cappellano، به زبان ایتالیایی و هم‌چنین مجموعه‌ی جدید شعر خود«اشک‌ها» را تکمیل کرد که مجددن توسط آکادمی به چاپ رسید. در بیست‌وششم ژانویه‌ی 1947 پازولینی اظهاراتی ستیزجویانه در صفحه‌ی نخست روزنامه‌ی Libertà، به این مضمون نوشت: «به عقیده‌ی ما تنها کمونیسم می تواند فرهنگ جدیدی به وجود آورد.» این بحث تا حدودی به این دلیل بود که وی هنوز عضو حزب کمونیست‌های ایتالیایی(PCI) نشده بود. پائولو هم‌چنین قصد داشت، فعالیت‌های آکادمی را به دیگر زبان‌های ادبیات عاشقانه توسعه دهد و با شاعر تبعیدی «کاتالان کارلز کاردو» آشنا شود. پس از پیوستن به PCI، چندین نمایش ساخت و در می 1949 به همایش صلح در پاریس دعوت شد.

با مشاهده‌ی درگیری مردم و روستاییان و برخورد آشکار پلیس ایتالیا، وی نوشتن اولین رمان خود را آغاز کرد. در اکتبر همان سال، پازولینی به فساد و انحراف اطفال و اعمال شهوت‌انگیز در محل‌های عمومی متهم گشت و به همین دلیل از حزب کمونیست بخش اودین اخراج شد؛ هر چند او را از تمامی اتهامات تبرئه کردند.  پائولو هم‌چنین شغل تدریسی که سال گذشته در والواسونه(Valvasone) گرفته بود، از دست داد. زنده‌گی در شرایط سخت باعث شد در ژانویه ی 1950 پازولینی همراه مادرش به رُم مهاجرت کند. بعدها پازولینی این دوره‌ی زنده‌گی خود را سخت توصیف کرده و گفت: «من در شرایطی از حومه‌ی فریول به رُم آمدم، که چند سال بی‌کار بودم. همه مرا از خود می‌راندند، تا آن‌جا که ترس از زنده‌گی مرا از همه چیز جدا کرده بود.»

پازولینی به جای کمک خواستن از سایر نویسنده‌گان، ترجیح داد راه خود را بپیماید. او شغلی به عنوان یک کارگر در استودیوی Cinecittà یافت و کتاب‌های خود را به دست‌فروشان می‌فروخت. سرانجام به کمک شعر Vittorio Clemente ، به عنوان یک معلم در سیامپینو، در حومه‌ی پایتخت استخدام شد. در این سال‌ها پازولینی به جای مناظر فریولی، از حومه‌ی شهر رُم الهام می‌گرفت و در این زمان اثر بدنام بورگاته(Borgate)، مهاجر کارگر و بیچاره‌ای که در شرایط اجتماعی و بهداشتی اغلب وحشتناک زنده‌گی می‌کرد، شکل گرفت. در 1954 پازولینی که اکنون برای بخش ادبی رادیوی ایالتی ایتالیا کار می‌کرد، شغل تدریس خود را رها نموده و به مجله‌ی مونتورده(Montverde quarter) نقل مکان کرده و اولین مجموعه‌ی مهم شعر با لهجه‌ی خود،La meglio gioventù ، را انتشار داد. اولین رمان وی، پسران زنده‌گی(Ragazzi di vita)، در 1955 منتشر شد. این اثر موفقیت شایانی کسب نمود، اما با واکنش منفی تشکل PCI و مهم‌تر از آن، دولت ایتالیا که حتا دادخواستی علیه پازولینی و ویراستار اثر، گارزانتی(Garzanti)، تنظیم نمود، مواجه شد. گرچه کاملن از هر اتهامی مبرا گشت، اما قربانی مناسبی برای حمله، به خصوص توسط نشریه‌ی تبلوید(Tabloid) شد.

در 1957 همراه سرجیو چیتی(Sergio Citti) در ساخت فیلم Le Notti di Cabiria فدریکو فلینی را در نوشتن دیالوگ بخش‌هایی به لهجه‌ی رومی یاری کردند. پازولینی در 1960 در فیلم II gobo به عنوان یک بازیگر نقش‌آفرینی نمود. اولین فیلم وی به عنوان کارگردان و نمایش‌نامه‌نویس، گدا(Accattone)، در 1961، در محله‌های حاشیه‌ی رُم ساخته شد. این اثر نمایش تند زنده‌گی یک دلال محبت، در محله‌های کثیف و پست رُم، شور و حرارت بسیاری ایجاد کرد و جنجال و رسوایی جدیدی برای وی محسوب می‌شد.

در 1963 به‌خاطر همکاری در اپیزودی La Ricotta، شامل فیلم پیوسته Ro.Go.Pa.G و کفرآمیز و مطرح شدن آن بازداشت شد و پس اِعمال حکم تعلیق وی در حمله به دولت ایالتی ایتالیا بسیار کوشید. پیش بینی می‌شد که فیلم بعدی وی، انجیل سنت متیو(Vangelo secondo Matteo, Il:1964)، که داستانی کاملن رئال با ظاهری برهنه و روشن از انجیل را نشان می‌داد، اعتراض مشابهی به دنبال داشته باشد، اما به واقع این اثر به عنوان یکی از صادقانه‌ترین تصاویر مسیح بر پرده‌ی سینما مورد تحسین قرار گرفت.

وی با اصالت ایتالیایی خود، به شکلی کنایه‌دار قداست St. Mathew را رد کرد. در این دوره، پازولینی به‌طور مکرر به مسافرت‌های خارج از کشور می‌رفت. در 1961 همراه السا مورانته(Elsa Morante) و آلبرتو موراویا(Alberto Moravia)، به هند (جایی‌که هفت سال بعد دوباره به آن‌جا رفت)، در 1962 به سودان و کنیا، در 1963 به غنا، نیجریه، گینه، اردن و فلسطین جایی‌که مستندی به نام Sopralluoaghi in Palestina را فیلم‌برداری کرد) و در 1970 دوباره به آفریقا سفر کرد و در آن‌جا مستند Appunti per un Orestiade Africana را فیلم‌برداری نمود.

برای پازولینی اواخر دهه‌ی شصت و اوایل دهه‌ی هفتاد، دوره‌ی منازعه‌ی دانش‌آموزی بود. وی هم‌چنین محرک‌های ایدئولوژی دانش‌آموزان را که طبیعتن از نظر اهمیت در رده‌های بعدی انقلاب قرار داشت و در اهداف انقلابی گم شده بود، را پذیرفت. در رابطه با جنگ Valle Giulia که در مارچ 1968در رُم رخ داد، پازولینی اعلان نمود که دل‌اش بیش‌تر برای پلیس‌ها می‌سوزد، که فرزندان خانواده‌های فقیرند، حال آن‌که ستیزه‌جویان نماینده‌ی دسته‌ای به نام بال چپ فاشیسم به حساب می‌آمدند. فیلم آن سال پائولو،Teorema، در فستیوال فیلم سالیانه Venice در آب و هوایی گرم شرکت کرد که پازولینی توسط داوران که خود کارگردان‌ها بودند، بالاترین امتیاز را کسب نمود. در 1970 پازولینی قصری قدیمی نزدیک ویتربو(Viterbo)، در چند کیلومتری رُم، جایی‌که او نوشتن آخرین رمان ناتمام خود،نفت(Petrolio)، را آغاز کرد، خرید.

در 1972 وی با ساخت مستند دوازده دسامبر، در باره‌ی بمب‌گذاری میدان فونتانا، در انجمن چپ‌گرای افراطی Lotta Continua، عضو شد. در سال بعد وی به روزنامه‌ی شهیر ایتالیایی II Corriere della Sera پیوست. در اوایل 1975 گارزانتی مجموعه مقالات انتقادی، نوشته‌های کشتی دزدان دریایی(Scritti Corsari)، از پازولینی را منتشر کرد. به‌طور کلی پازولینی شهرت همراه بدنامی را بسیار پیش از ورود به صنعت سینما به دست آورد. شعر منتشر شده‌ی وی در نوزده ساله‌گی و هم‌چنین مقاله‌ها و داستان‌های بی‌شمار وی قبل از اولین نمایش تلویزیونی او در 1954، پائولو را مطرح ساخته بود.

دوره‌ی فیلم‌های پازولینی به شکلی متناوب و ممتاز، با ظاهری منحصربه فرد اغلب با اقتباسی رسوایی‌آور از متن داستان‌های کلاسیک، شامل Edipo re : 1967(پادشاه افسانه‌ای یونان)، Decameron, Il : 1971، Racconti di Canterbury, I : 1972(افسانه‌های کانتربری) و Fiore delle mille e una notte, Il : 1974(شب‌های عربی: هزار و یک شب)، به همراه کارهای اغلب شخصی وی که بیان کننده‌ی نگاه هم ستیز گرایانه‌ی پازولینی به مارکسیزم، الحاد، فاشیزم و هم‌جنس‌گرایی بود که از آن‌ها می‌توان به Teorema :1968(قاعده) و آخرین ساخته‌ی بدنام و به ظاهر کثیف وی Salò o le 120 giornate di Sodoma : 1975(سالو یا 120 سال لواط)، یک امتزاج شوم و بی‌رحمانه‌ی فاشیسم بنیتو موسولینی(Benito Mussolini) و حکومت و مرزبانی سادیسمیک(Marquis de Sade) که برای چندین سال در ایتالیا و بسیاری از کشورهای دیگر تحریم و قدغن بود، اشاره کرد.

پازولینی در دوم نوامبر 1975 در ساحل اوستیا (Ostia)، مدت کوتاهی پس از تکمیل سالو، در نزدیکی رُم، در مکانی مشابه یکی از رمان‌هایش در گذشت و در کسارسا، در فریولی مورد علاقه‌اش به خاک سپرده شد. در قبر، وی پیراهن تیم ملی بازیگران ایتالیا، که تیم فوتبال خیریه‌ای با بنیان‌گذاری پازولینی بود، به تن داشت. وی به طرز وحشیانه‌ای با چند بار عبور ماشین شخصی خود، از روی بدن‌اش کشته شد.  جوزپه پلوزی(Giuseppe Pelosi)، کلاهبردار هفده ساله دستگیر شده و به قتل پازولینی اعتراف نمود. در هفتم می 2005، وی اعترافات خود را رد کرده و ادعا نمود، که چند مرد ناشناس پازولینی را به قتل رسانده‌اند. او از سه غریبه با لهجه‌ی جنوبی ایتالیا، حرف زد که پازولینی را کمونیست کثیف خطاب می‌کرده‌اند. جوزپه تهدید به خشونت علیه خانواده‌اش را دلیل اعترافات اسبق خود عنوان کرده است.

تحقیقات در مورد قتل پازولینی پس از تکذیب اعترافات گذشته‌ی «پلوزی» از سر گرفته شده است. قتل وی هنوز در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است. برخی تناقض‌ها در اظهارات پلوزی، مداخله‌ی عجیب سرویس اطلاعاتی ایتالیا حین تحقیقات و بعضی کمبودها در وابسته‌گی قسمت‌های مختلف پرونده در دادرسی، تعدادی از دوستان پازولینی(به خصوص Laura Betti بازیگر زن) را به این نکته بدگمان کرده است که قتل وی دستور دولتی بوده است. یک مصاحبه با دوست پازولینی، اوریانا فالاچی(Oriana Fallaci)، در مجله Europeo، بی‌کفایتی محققین را مطرح کرده است. سرنخ‌های زیادی نشان می‌دهد که حداقل پلوزی به تنهایی پازولینی را نکشته است و به واقع پازولینی در چند ماه آخر زنده‌گی سیاستمداران مختلفی را ملاقات نمود و به آن‌ها گوشزد کرد که از اسرار وخیم و مهمی مطلع است.

در پی اظهارات می 2005 پلوزی، پلیس رُم پرونده‌ی قتل پازولینی را دوباره گشوده است. هم‌چنین قضات، عناصر نامطمئن جدیدی را مامور این پرونده کردند. پازولینی در کسارسا، در فریولی مورد علاقه اش به خاک سپرده شد. در سال 2005 شواهدی مبنی بر این‌که یک اخاذ، پازولینی را کشته است، یافت شد. شهادت دوست پازولینی سرجیو چیتی(Sergio Citti) بیان می‌کند که چند حلقه از فیلم «سالو» دزدیده شده بود و پازولینی قصد داشت دزدان را، پس از دیداری در استکهلم، در دوم نوامبر 1975، ملاقات نماید. هم‌چنین پازولینی به اطرافیان‌اش گفته بود که می‌داند به زودی توسط مافیا به قتل خواهد رسید.

کمی پس از آن، جسد پازولینی در اوستیا، خارج از رُم پیدا شد. در سی‌اُمین سالگرد مرگ وی(2005)، انیمیشنی به نام رویای پازولینی، توسط ماریو ورگر(Mario verger) با عباراتی از آثار پازولینی از جمله Mamma Roma، Uccellacci e Uccellin، La Terra vista dalla Luna و در نهایت شرحی از قتل در اوستیا ساخته شد.

پازولینی مردی متفاوت، با عقاید به ظاهر تاریک، که با نگاه اول ساخته‌های وی بیننده را متاثر خواهد ساخت. تلخی‌های زنده‌گی روزمره را، آمیخته با عقاید خود، کاملن بی‌پروا و جسورانه طوری نمایان می سازد که انکار آن بی‌فایده است. خصوصیات سینمای ایتالیا کاملن در ساخته‌هایش هویداست. خیلی‌ها سالو را عامل قتل وی می‌دانند. فیلمی چند اپیزودی و مرتبط، که سبک زنده‌گی نشان داده شده در آن، شاید همان است که بشریت در آن دست و پا می‌زند و در روزمرگی نادیده می‌انگارد. هر صحنه از فیلم، غم را به بیننده منتقل می‌نماید.

در فیلم دکامرون کاملن روشن عادات و افکار پلید بشریت را در قالبی رئال، به تصویر کشیده است. نحوه‌ی ساخت و فلسفه‌ی خاص زنده‌گی پازولینی، جای تامل فراوان دارد. فیلم‌هایش را می‌توان بارها دید و هربار طوری دیگر تفسیر نمود. شاید او آن‌قدرها هم منفی فکر نمی‌کرد و تنها واقعیات اطراف و درون بشریت را طوری به وی یادآوری می‌کرد، که پذیرش آن برای انسان خیلی ساده نیست.

 

فیلم‌شناسی (کارگردان)

سالو یا 120 سال لواط (1975) / شب‌های عربی یا هزار و یک شب (1974) / شکل‌های سرزمین پازولینی (1974) / افسانه‌های کانتربری (1972) / دوازده دسامبر 1972 (1972) ناتمام / دکامرون (1971) / یادداشت‌هایی برای کوهستان آفریقایی (1970) / یادداشت‌هایی بر عشق کثیف (1970) / مده آ (1969) / خوک‌دانی (1969) / عشق و نفرت (1969) / قاعده (1968) / یادداشت‌هایی بر فیلم هندی (1968) / هوس به سبک ایتالیایی (1968) / پادشاه اودیپوس (1967) / افسونگران (1967) / شاهین‌ها و گنجشک‌ها (1966) / گذر از فلسطین (1965) / دیدارهای عشقانه (1965) / پدر وحشی (1965) / انجیل سنت‌متیو (1964) / مورا دی سانا (1964) / هاری (1963) / بگذارید از نو بیندیشیم (1963) / ماما روما (1962) / گدا (1961)

 

فیلم‌شناسی (نویسنده)

یه سو (1998) / باسن جان وین (1997) / شراکت جرم (1995) / معما (1988) / پاتیل (1981) / زنان...زنان (1981) / سالو یا 120 سال لواط (1975) / شب‌های عربی یا هزار و یک شب (1974) / شکل های سرزمین پازولینی (1974) / داستان‌های هرزه (1973) / افسانه‌های کانتربری (1972) / دوازده دسامبر 1972 (1972) / دکامرون (1971) / یادداشت‌هایی برای کوهستان آفریقایی (1970) / اوستیا (1970) / مده آ (1969) / خوک‌دانی (1969) / عشق و نفرت (1969) / قاعده (1968) / هوس به سبک ایتالیایی (1968) / افسونگران (1967) / شاهین‌ها و گنجشک‌ها (1966) / گذر از فلسطین (1965) / دیدار های عشقانه (1965) / انجیل سنت‌متیو (1964) / هاری (1963) / بگذارید از نو بیندیشیم (1963) / دروگر شوم (1962) / ماما روما (1962) / زنده‌گی خشن (1962) / گدا (1961) / زن در ویترین (1961) / میلانو نه را (1961) / ناقوس آنتونیو (1960) / زنده‌گی شیرین (1960) ناتمام / تصادف هشتم دسامبر (1960) / از بالای لژ رومی یا منتخب از روم یا عشق کار روزانه است (1960) / شب طولانی 1943 یا در 1943 رخ داد (1960) / دختران بد گریه نمی‌کنند یا در هر خیابانی (1959) / مرگ یک دوست (1959) / شوهران جوان (1958) / شب‌های کابیریا (1957) / ماریسا (1957) / اسیر در کوهستان (1955) / دختر رودخانه (1955)

 

فیلم‌شناسی (بازیگر)

افسانه‌های کانتربری (1972) / S.P.Q.R (1972) / دکامرون (1971) / پادشاه اودیپوس (1971) / بکش و دعا کن یا بگذار آن‌ها بیارامند (1967) / مورا دی سانا (1964) / گوژپشت رم (1960)

 

فيلم‌شناسی (فيلم‌بردار)

پادشاه اودیپوس (1971)

 

فيلم‌شناسی (تدوين‌گر)

هاری (1963)

 

فيلم‌شناسی (متفرقه)

افسانه‌های کانتربری (1972) سرپرست موسیقی / اوستیا (1970) دستیار کارگردان / مده آ (1969) سرپرست موسیقی

 

کوتاه و خواندنی:

اگر شما مطمئن‌اید که من بی‌اعتقادم، پس شما مرا بیش از آن‌چه در باره‌ی خود می‌دانم می‌شناسید. شاید من کافر باشم ولی کافری هستم که احساس غربت شدیدی برای ایمان دارد.

نکته‌ای که بر تمامی آثار من سایه افکنده، تلاش برای زنده‌گی بیش‌تر است، این صحنه‌ی محرومیت که کاسته نمی‌شود، اما عشق به زنده‌گی را افزایش می‌دهد.

 

جوایز و افتخارات:

نامزد جايزه‌ی بافتا  (انجيل سنت‌متيو / 1968)

برنده‌ی جايزه‌ی ويژه‌ی هیات داوران كن (قصه‌هاي هزار و يك شب / 1974)

نامزد دريافت نخل طلايي كن (قصه‌های هزار و يك شب / 1974)

نامزد دريافت نخل طلایی كن (شاهين‌ها و گنجشك‌ها / 1966)

برنده‌ی جايزه‌ی بهترين فيلم‌نامه از فستيوال فيلم كن (شوهران جوان / 1958)

برنده‌ی خرس طلايي برلين (افسانه كانتربري / 1972)

برنده‌ی خرس نقره‌اي برلين (دكامرون / 1971)

نامزد دريافت خرس طلایی برلين (دكامرون / 1971)

نامزد دريافت خرس طلایی برلين (عشق و نفرت / 1969)

نامزد دريافت شير طلایی ونيز (قاعده / 1968)

نامزد دريافت شير طلایی ونيز (پادشاه اديپوس / 1967)

برنده‌ی جايزه‌ی OCIC از جشنواره‌ی ونيز (انجيل سنت‌متيو / 1964)

برنده‌ی جايزه‌ی ويژه‌ی هیات داوران از جشنواره‌ی ونيز (انجيل سنت‌متيو / 1964)

نامزد دريافت شير طلایی ونيز (انجيل سنت‌متيو / 1964)

نامزد دريافت شير طلایی ونيز (ماما روما / 1962)

 

برش‌های بلند - پایگاه تحلیلی خبری سینما

 مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی هفتادوچهار

چهاردهم آذرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved