|
یکی از همراهان گرامی اپیزود مطلبی فرستاد که منبع آنرا وبلاگ «با نوشآفرین» ذکر کرد. من این مطلب را پیش از این دیده بودم، که در مجلهی «جوانان» سال 1354 منتشر شده بود. سوژهی این مطلب حملهی زندهیاد«دلکش» به خوانندههای جوان آن دوران بود و انتقادهای تند و تیز ایشان از این خوانندهها. خوانندههای مورد شبیخون واقعشده نیز، هریک به سهم خود پاسخ خانم دلکش را داده بودند و این موضوع تبدیل به سوژهای داغ برای مجلهی جوانان شده بود.
خانم دلکش در آن دوران در مورد خوانندههای جوان گفته بودند: « گوگوش، رامش، عارف، شماعی زاده، ستار، ابی و مرتضا، هیچکدام خواننده نیستند، بلکه کاریکاتور خواننده هستند. این خوانندههای قد و نیمقد با قر و غمزههایشان، با ادا در آوردنهایشان، با آرایش عجیب و غریب سر و رویشان ذوق مردم را منحرف کردهاند. اینها کسانی هستند که بهخاطر پول خودکشی میکنند. بهخدا اگر من میدانستم که روزگاری میرسد که مردم از صدای چندشآور کسانی مثل شماعی زاده، عارف، مرتضا، ابی، ستار، گوگوش و رامش لذت میبرند و برای شنیدن اینگونه صداهای ناخوش و بیقدرت پول خرج میکنند، اصلن آواز نمیخواندم.» این حرفهای خانم «دلکش» بود که بهعنوان یک هنرمند پیشکسوت، نظرش را بیان کرده بود. اما آوازخوانان جوان آن دوران، که خود اینک «پیشکسوت» محسوب میشوند و انتظار دارند که خوانندههای جوان به آنان احترام بگذارند، خود در مقام پاسخگویی به پیشکسوتشان برآمدند. خود خوانندههای مورد انتقاد خانم دلکش، از یک طرف، از طرف دیگر سایر هنرمندان هم شروع به پاسخگویی کردند و هر هنرمندی با هر آوازخوانی که دوستی داشت، از همان آوازخوان دفاع میکرد!!
در ابتدا خانم گوگوش که خودش، بارها گفته بود که صدای من یک صدای معمولیست و این حرکات من در حین اجرای ترانه است که جلب توجه میکند، و اهل فن نیز همین نظر را در مورد آوازخوانی گوگوش داشتند، پاسخ خانم دلکش را داد: گوگوش گفت: « شاید زمانی که من بچه بودم و در تاترهای لالهزار غزلهای کوچهباغی دلکش را میخواندم، موجب شد که امروز ایشان مرا کاریکاتور خوانندهها بدانند. در حال حاضر گوگوش خوانندهای بزرگ و محبوب است.» واقعن که چهقدر هیجانانگیز است که یک هنرمند، خودش، خودش را بزرگ و محبوب بنامد!! گویا خانم گوگوش ازهمان جوانی گرفتارخودشیفتهگی بود!!...
اما بعد از گوگوش، آقای شماعیزاده هم احساس کردند که باید حتمن پاسخ خانم دلکش را بدهند، بنابراین چنین گفتند: « من همیشه برای دلکش بهعنوان یکی از بزرگترین خوانندگان ایران، احترام قایل بوده وهستم. در واقع من مثل بچهی او هستم. ما توقع داریم از طرف او احتمالن راهنمایی بشویم. دلکش در این گفتوگو از عارف اسم برد چون از دوستان او نیست. ولی از منوچهر و ویگن که با او دوستی دارند، حرفی نمیزند. در ضمن گناه ما نیست اگر کسی برای موسیقی ایرانی دلسوزی نمیکند. مردم دورهی تازه ، موسیقی تازهای میخواهند. ولی گویا شک و گمان آقای شماعیزاده در مورد دوستی خانم دلکش و منوچهر، درست نبود چون منوچهر سخایی هم با اینکه خانم دلکش نامی از او نبرده بود در مقام پاسخگویی برآمد.
منوچهر
گفت:
«
این موضوع تبی دیگر از مظاهر اختلاف میان سنتپرستان و
تجدیدنظرطلبان بر سر موسیقی ایرانی است.
«ابی» نیز در پاسخ به خانم دلکش بیکار ننشت و به اندازهی سه خط، پاسخ خانم دلکش را داد: « اینکه خانم دلکش معتقدند که با پشتکار خواننده شدهاند امریست محال . هنر آواز و زیبایی عطیهایست که دارندهگان آن کوچکترین تلاشی در بهدست آوردن آنها نکردهاند. تفاوتها در زیباییشناسی نیز، جبر زمانه است و هنر آواز ناگزیر خود را با دگرگونیهای زمانی منطبق ساخته و میسازد.» الیته پاسخ «ابی» کمی تا قسمتی حیرتانگیز است!!! شاید آقایانی که دارای صدای خوش بودند بدون پشتکار توانستد خواننده بشوند!! اما خواننده شدن یک خانم، آن هم در دورانی که خانم دلکش خواننده شد، صدالبته نیاز به پشتکار و کمی فراتر از پشتکار داشت. و دیگر اینکه چهگونه ممکن است هنرآواز عطیه باشد و صاحب آن کوچکترین تلاشی برای بهدست آوردن آن نکند؟ وسعت صدا به یک طرف، اما هنر آواز، با داشتن فقط صدای خوش تفاوت دارد، چهگونه یک آوازخوان میتواند به این شکل به یک خوانندهی پیشکسوت خوشصدا و باتجربه، پاسخ بدهد؟؟
اما «ستار» نیز که من بالشخصه صدایاش را همانند صدای «ابی» دوست میدارم، در پاسخ به خانم دلکش چنین گفت: « من برای اینکه ثابت کنم کاریکاتور نیستم در حضور هیاتی حاضرم امتحان بدهم. خود خانم دلکش هم در کاباره میخوانند و حالا هم کاباره دارند. حرف زدن مطرح نیست، عمل مهم است. مردم امروزی را نمیشود به آلودهگی و دستکبازی مجذوب کرد. اگر ما خواننده نباشیم طردمان میکنند و قبولمان ندارند.» و اما «مرتضا» هم ساکت ننشست و یک پاسخ دندانشکن به خانم دلکش داد، آنهم با چه لحنی!!! حیرتانگیز است که پیشکسوتان امروز چهگونه از جوانترها انتظار احترام دارند وقتی خودشان اینگونه به پیشکسوتشان پاسخ میدادند؟؟
پاسخ مرتضا این بود: « من به خانم دلکش احترام میگذارم، اما ماها جوان هستیم و فسیل نیستیم و فسیل نشدهایم. خود خانم دلکش هم از پول بدشان نیامده و نمیآید. تقصیر ما نیست که چهچهی دلکش چون گذشته طرفدار ندارد.» عجبا!!! این چهگونه احترام گذاشتنیست که هنرمند پیشکسوت را فسیل خطاب میکند؟؟؟!!! «عارف» نیز که به باور من صدایی بسیار خوش دارد، از حرف خانم دلکش بهشدت آزرده شد و نظرات خانم دلکش را به حساب حسادت او به خانم مرضیه گذاشت!!! البته عارف دلیل بازکردن چنین حسابی را توضیح نداد، فقط اینکه تاکید کرد که خانم دلکش چون به خانم مرضیه حسادت میکند که در مورد جوانها چنین میگوید!! و هماینکه به همراه دود و دم نباید آواز خواند!!
عارف گفت: « زمانیکه خانم دلکش مرا کاریکاتور خطاب کردند، برای انجام برنامهای به اتفاق خانم مرضیه در نیویورک بهسر میبردم. فکر میکنم که مسئلهای که موجب شده خانم دلکش اینطور مرا مورد حمله قرار دهند، موفقیتهای پی در پی و اخیر خانم مرضیه میباشد. راجع به مسئلهی سبک موسیقی نیز در شان ما خوانندهگان نیست که نشسته و همراه دود و دم آواز بخوانیم. در مقابل موسیقی کلاسیک که اصالت وعمق دارد، موزیک پاپ هم هست و استقبال از این موزیک بیشتراز هر نوع موزیکی است.»
«رامش» هم که واقعن صدای دلنشین و زیبایی دارد از حرف خانم دلکش، کمی تا قسمتی آزرده شد و در مقام پاسخگویی برآمد و چنین گفت: « من برای خانم دلکش احترام زیادی قایلام. چه خوب بود ایشان بهجای حمله، اقلا تجربیات و دانش موسیقیشان را در اختیارمان میگذاشتند. من یادم نمیرود خانم دلکش چند سال پیش در کابارهای، عارف را به میان جمع برد و کلی از صدای او تعریف کرد. با خود من هم همیشه برخورد خوب داشت و از صدایام تعریف میکرد. در این میان احساس و شعور مردم چه میشود؟ آیا این همهی مردمی که علاقهمند صدای نسل جوان شدهاند چیزی نمیفهمند و فقط خانم دلکش باید نظر بدهند؟» باید پرسید که الان چهطور؟ الان مردمی که به موسیقی جوانها گوش میسپارند و نوع موسیقی بیمایهی جدیدها را گوش میدهند و به کنسرتشان میروند، آیا چیزی نمیفهمند؟؟
اما «بتی» هم با اینکه نامی از او در انتقادهای خانم دلکش برده نشده بود، طاقت نیاورد بدون پاسخ به دلکش، ادامهی زندهگی بدهد، بنابراین چنین گفت: « ضمن احترام به پیشکسوتی خانم دلکش به ایشان میگویم چه خوب بود به جای حمله به کار جوانها، به آنها راه و طریقی ارایه میدادید. مردم جواب یک خواننده را میدهند، اگر کسی خواند و باقی ماند یقین بدانید که چیزی در چنته دارد.» در این میان مجلهی«جوانان» نظر شاعر و ترانهسرای گرامی «اردلان سرفراز» را هم در این زمینه جویا شد.
آقای سرفراز گفت: « الان کسی دنبال ششدانگ و یکدانگ صدا نیست. صدا باید حاوی حس و پیام باشد و خواست شاعر را در شنونده القا نماید. ممکنست شماعیزاده نتواند مثل ایرج چهچه بزند و دل ایدل بگوید، ولی من از صدای او بیشتر لذت میبرم. چرا که ایرج با خواندن خود هیچگونه هیجان، حس و حرکتی با صدایاش در من شنونده ایجاد نمیکند. صدای دلکش برای من خاطرهانگیز و قشنگ است، ولی این دلیل نمیشود که صدای جوانها را دوست نداشته باشم.»
«سعید دبیری» هم که آنزمان همسر خانم بتی بود و بیشتر ترانههایی که بتی اجرا میکرد کار ایشان بود، در بارهی سخنان و نظرات خانم دلکش خیلی خلاصه گفت: « برای خانم دلکش همین افتخار بس که سی سال تمام خوانده و مردم به صدایاش گوش کردهاند. پس مردم تکلیف یک خواننده را روشن میکنند و نیازی به توصیهی خانم دلکش نیست.»
زندهیاد«پرویز مقصدی» نیز به یک هنرمند پیشکسوت چنین پاسخ داد: «کسی که با گردنکلفتی نمیتواند صدایاش را به کسی تحمیل کند. زمانی مردم دلکش را انتخاب کردند و حالا همین مردم، گوگوش و عارف را میخواهند. خانم دلکش زمانی شما با بودن سه چهار خواننده سالها بر مسند بودید، ولی خوانندهگان فعلی اطرافشان پر از صداهای تازه است و ماندن در این میدان کاری سخت و دشوار است.» اما آوازخوانانی نیز بودند که دادن چنین پاسخهایی به یک هنرمند پیشکسوت را نپسندیدند، شاید که خود نیز از پیشکسوتان بودند.
خانم «پوران» یکی از این هنرمندان بود که چنین عنوان کرد: « دلکش استاد ما هستند و نمیتوانم بگویم نظرشان غلط بوده است. خوب بود جوانترها حرفی نمیزدند و جواب خانم دلکش را با این عبارات نمیدادند. در مورد کار جوانها بایستی بگویم موسیقی بنابهخواست مردم، هر زمان سبک و شکل خاصی دارد. عقیده دارم که دستگاههای مسئول برای حفظ موسیقی اصیل ایرانی، مردم را به هر نوع موسیقی عادت ندهند.» «هوشمند عقیلی» نیز در این زمینه گفت: « من به جرات میگویم که بعد از قمر، تنها دلکش بود که پایه های موسیقی اصیل ایرانی را استحکام بخشید و هرگز تحت تاثیر عوامل زمانی و مد روز، موسیقی اصیل را آلوده نساخت. مطمئن هستم مقصود دلکش اینست که خوانندههای امروزی باید در پی آواز اصیل خواندن و حفظ موسیقی سنتی باشند.» «جمال وفایی» نیز در این زمینه خیلی کوتاه گفت: « من صلاحیت ندارم دربارهی دلکش حرف بزنم ولی به جوانها هم باید میدان داد. من با تمام جوانها دوست هستم و آنها هم هیچوقت ادعا نکردهاند که کارشان بهتر از ماست.»
حالا، جالب اینجاست که خود این آوازخوانانی که مورد انتقاد خانم دلکش واقع شده بودند، در سالهای بعد، خودشان از خوانندههای جوانتر مثل لیلا فروهر، نوشآفرین و شهره انتقاد کردند و به نوع کار آنها حمله کردند. لابد انتظار هم داشتند که جوانترها پاسخ آنها را ندهند، اما اینگونه نمیشود چون از هر دستی که بدهی از همان دست میگیری. به نظر میرسد که این روند تا به امروز هم ادامه دارد. خوانندههای جوان دیروز و پیشکسوتهای امروز، هر روز بیشتر از دیروز، انتظار احترام و فروتنی از طرف خوانندههای جوان را دارند. البته احترام گذاشتن به بزرگتر و پیشکسوت، کاری بس پسندیده است اما ایکاش این پیشکسوتان امروز، سرشان را برمیگرداندند و به جوانی خود نیز نیمنگاهی میکردند و بعد در حالت توقع و انتظار به سر میبردند.
آنسه امیری - مجلهی اپیزود ، شمارهی هفتادوچهار چهاردهم آذرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |