در هفته‌های پیش، بهمن قبادی، کارگردان سرشناس ایرانی، نامه‌ی سرگشاده‌یی خطاب به عباس کیارستمی،‌ دیگر کارگردان سرشناس ایرانی منتشر کرد.

متن این دو نامه در شماره‌های هفتادویک و هفتادوسه «اپیزود» منتشر شد. بهمن قبادی در این نامه با توجه به مصاحبه‌ی عباس کیارستمی با یک رسانه‌ی غیرایرانی و حرف‌های منفی این کارگردان در باره‌ی هنرمندانی مانند بهمن قبادی، از عباس کیارستمی خواسته بود حال که خود در باره‌ی وضعیت سیاسی اجتماعی ایران سکوت اختیار کرده،  دیگر کارگردانانی را که سکوت نکرده‌اند، ملامت نکند.ا

انتشار این نامه مصادف شد با نمایشگاه عکسی که عباس کیارستمی در دوبی برگزار کرده بود. در این نمایشگاه کیارستمی بنابه خواست گزارشگر رادیو فردا، به نامه‌ی بهمن قبادی، پاسخی غیرمنطقی داد.

عباس کیارستمی در پاسخ به این نامه از جمله گفت: «اگر آقای قبادی این سوال را از خودم می‌پرسید خیلی راحت‌تر بودم که به خودش پاسخ دهم. برای این‌که الزامن لزومی به نوشتن نامه‌ی سرگشاده نبود. من دو هفته پیش افتخار دیدار با ایشان را داشتم و ایشان می‌توانست این سوال را از خودم بپرسد...».

 بهمن قبادی نیز که دردر آلمان به سر می‌برد، به پرسش‌های رادیو فردا در همین زمینه پاسخ داد. قبادی گفت:

«من الان درگیر پخش آخرین فیلم‌ام در کشور فرانسه هستم. از روز بیست‌وسوم دسامبر این فیلم در هفتاد سینما به شکل وسیعی اکران خواهد شد. هم اکنون هم آلمان هستم که باز هم در حال تدارک اکران همین فیلم خواهم بود و احتمالن در دسامبر و ژانویه در آلمان و ایتالیا و اسپانیا، فیلم اکران خواهد شد.

بهمن قبادی در باره‌ی گلایه‌ی عباس کیارستمی از نوشتن نامه‌ی سرگشاده و این‌که گفته بود چرا قبادی این موضوع را به خود او نگفته است و چه نیازی به نوشتن نامه‌ی سرگشاده بود، گفت: «خودایشان بودند که ماجرا را به مطبوعات کشاندند. ایشان مرا در ابوظبی دیدند، می‌توانستند نقطه نظرات‌شان را به خودم بگویند، نیازی نبود که کار را به مطبوعات بکشانند تا تیتر خبرگزاری‌ها شود.

قبل از هرچیز بگذارید بگویم که به اعتقاد من ایشان یکی از بهترین فیلم‌سازان ایران است و من هم‌چنان او را استاد خود می‌دانم. من راست‌اش نمی خواهم به جزییات آن شب اشاره کنم و این‌جا هم اعلام می‌کنم این آخرین باری است که درباره‌ی این نامه و سوالاتی که راجع به آن مطرح می‌شود پاسخ می‌دهم.

من هم جواب ایشان را از برنامه‌ی جُنگ فرهنگی رادیو فردا شنیدم. جالب است که ایشان در پاسخ به من گفتند که قبادی می‌توانست به راحتی مرا ببیند و حرف‌اش را به من بگوید. اما ایشان اول خودشان بودند که این مسئله را به مطبوعات کشاندند. جالب‌تر از آن این‌که، آن‌جا من با دوستی مشترک به نام آقای غزالی بودم که روز بعد(از آن شبی که درنامه گفته شده) ایشان را دیدیم؛ سلام کردیم اما سلام ما را جواب ندادند و هم‌چنین میز صبحانه را هم ترک کردند.

من الان هم اشاره می‌کنم که شاید اشتباه ایشان این بود که مصاحبه کردند، خود ایشان بودند که ماجرا را به مطبوعات کشاندند، ایشان مرا در ابوظبی دیدند، می‌توانستند نقطه نظرات‌شان را به خودم بگویند. نیازی نبود که کار را به مطبوعات بکشانند تا تیتر خبرگزاری‌ها شود.

ایشان طوری وانمود کردند که گویا ما از ایران فرار کرده و ایران را ترک کرده‌ایم و ایشان به عنوان قهرمان در ایران مانده است. اما این تصور اشتباه و غلطی است. چون ما بیرون نرفته‌ایم. کسی به میل خودش از ایران بیرون نرفته است. ایشان در مصاحبه‌شان این‌جور نشان داده بودند که ما به میل خودمان از کشور رفته‌ایم.

ایشان در جواب نامه‌ی من و در پاسخ به سوال خبرنگار شما، اسم این کار مرا فرصت‌طلبی گذاشتند. این فرصت‌طلبی نبود. من هیچ‌وقت از ایشان نخواستم که فیلم سیاسی بسازند. خودم هم فیلم سیاسی نمی‌سازم، چون اصلن آدمی سیاسی نیستم و از سیاست متنفرم. ایشان دو کلمه از حرف‌های مرا گرفته‌اند و مسیر نامه را به سمت دیگری برده‌اند و موضوع آن را منحرف کرده‌اند.

هیچ‌کس به میل خودش ترک وطن نمی‌کند. شاید ایشان چیزی برای از دست دادن نداشته باشد، اما من فکر می‌کنم خیلی چیزها دارم. من می‌توانستم دو ، سه یا چهار دهه دیگر در ایران کار کنم، حاضر نبودم ترک وطن کنم، مرا عملن از آن مملکت بیرون انداختند. چهار بار ساک و چمدان مرا گرفتند، چندین بار مرا به وزارت اطلاعات - که اسم آن را «اداره‌ی گذرنامه فرودگاه» گذاشته‌اند - احضار کردند در خیابان جردن. سه-چهار بار مرا به جایی که به «دیوارسنگی» شهرت دارد، بردند - آن‌هایی که آن‌جا رفته‌اند این مکان را می‌شناسند- یک بار به من گفتند چرا با آقای بهروز وثوقی حرف زده‌ای؟ بار دیگر گفتند با صدای امریکا گفت‌وگو نکن و چند بار هم گفتند بهتر است چمدان‌ات را برداری و از این ممکلت بروی.

هربار هم من پاسخ دادم که این شمایید که باید از این کشور بیرون بروید. اما سرانجام شرایط طوری شد که بعد از داستان رکسانا صابری، دیگر احساس کردم که جان‌ام در خطر است و برای همین از کشور خارج شدم.

آقای کیارستمی در جواب نامه‌ی من، اسم این کار مرا فرصت‌طلبی گذاشتند، اما این فرصت‌طلبی نبود. پنج ماه پیش از انتخابات این فیلم«چه کسی از گربه‌های ایرانی خبر دارد» درباره‌ی موزیک زیرزمینی در ایران ساخته شد. اشکال کار از آن جا پیش آمد که ایشان مخالف جریان فیلم‌سازی من بود. من هیچ وقت به فکرآن نبودم که کار را به جایی برسانم که نامه‌نگاری کنم. دلیل نامه‌نگاری من این بود که ایشان خودشان موضوع را به مطبوعات کشاندند.»

قبادی در باره‌ی ساختن فیلم‌های اجتماعی گفت: «در واقع مسیر بحث را آقای کیارستمی انحراف داده است، چون موضوع بحث من در این نامه اصلن این نبوده است. من اصلن کی هستم که بخواهم در این مورد حرف بزنم؟ من نگفتم که ایشان فیلم‌ساز اجتماعی نیستند، بحث من چیز دیگری بود و گرنه به خودم اجازه نمی‌دادم به ایشان چنین چیزی بگویم.ا

در متن آن نامه هم فکر می‌کنم ایشان به یکی دو کلمه‌ی من اشاره کرده و موضوع را منحرف کرده است. من دوست ندارم فیلم‌سازی که حتا در جایگاه استاد من است -همان‌طور که ایشان را هم‌چنان استاد خودم می‌دانم- به من بگوید که چنین فیلم‌هایی را نباید بسازی و مسیرت را به سمت دیگری ببر. من این را نمی‌فهمم.

من حاضر نیستم مثل ایشان جاودانه بمانم فقط به خاطر این‌که بتوانم بعد از مرگ‌ام نامی داشته باشم. من عطای این جاودانه‌گی را به لقایش می- بخشم. درضمن در پاسخ به بخش دیگری از پاسخ ایشان به نامه‌ی من، که به عدم ماندگاری کارهای "کوستا گاوراس" به دلیل سیاسی بودن آثارش اشاره کرده است می خواهم بگویم که نباید فراموش کنیم که استادی مثل "کوستا گاوراس" به خاطر دو فیلم سیاسی‌اش هم‌چنان جاودانه است. خواستم به آقای کیارستمی بگویم که هم‌چنان به خاطر ساخت فیلم "زد" و "حکومت نظامی"،  گاوراس هم‌چنان جزو بهترین فیلم‌سازان بزرگ دنیاست.»

قبادی در باره‌ی کارهای سینمایی‌اش گفت: «با وضعیت اسفناکی که سینمای ایران دارد و با مدیریت غلطی که در طول این چند ساله شاهد آن بودیم هیچ‌گاه در این شرایط به فیلم‌هایی از این دست اجازه‌ی اکران داده نخواهد شد. به‌خصوص این فیلم می‌توانست یکی از پُرفروش ترین فیلم‌های سینمای ایران باشد که متاسفانه این فرصت از دست من رفت. ولی از این پس تصمیم گرفته‌ام تمام فیلم‌هایم را به صورت دی‌وی‌دی به ایران ارسال کنم و به شکل رایگان و با افتخار به مردم ایران تقدیم کنم تا بتوانند به سهولت آن‌ها را ببینند.ا

الان هم فیلم« چه کسی از گربه‌های ایرانی خبر دارد» در پیاده‌روهای تهران دارد پخش می‌شود. اگر کسی هم خبر ندارد می‌تواند این فیلم را از پخش کننده‌گان فیلم در تهران خریداری کند. ایران کشور من است. قطعن به ایران بازمی‌گردم و کار می‌کنم. ولی الان درگیر دو پروژه‌ی دیگر هستم، یکی از آن‌ها در آلمان و دیگری در عراق ساخته خواهد شد و تا این دو پروژه به سر و سامان برسد، فکر می‌کنم دو سه سالی به طول خواهد انجامید. اما در این مدت قطعن به ایران سر خواهم زد. ولی هیچ‌وقت نخواهم توانست با شرایطی که الان در ایران وجود دارد و با دولتی که بر مسند کار است، کار فیلم‌سازی را در آن‌جا ادامه دهم، غیر ممکن است.»

 

 آنسه امیری - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی هفتادوچهار

چهاردهم آذرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved