|
جووانی بوکاچو (Giovanni Boccaccio) نویسنده و شاعر بزرگ ایتالیایی در ژوئن یا جولای 1313 در «چرتالدو» و یا «فلورانس» متولد شد. «بوکاچو» در زمرهی بزرگترین نویسندهگان ایتالیا و اروپای قرون میانی بهویژه قرن چهاردهم، عصری مملو از شاعران و نویسندهگان است. او با اثر معروف خود یعنی «دکامرون» (Decameron) توانست در سطح اروپا به شهرتی وصفناشدنی دست یابد و در ادبیات دیگر سرزمینهای اروپا تاثیر گذارد. از دیدگاه بسیاری از دانشمندان و ادبیان، بوکاچو بزرگترین روایتپرداز اروپا است و حتا قادر است نقشی برجسته در چشمانداز ادبی اروپای قرن چهاردهم میلادی ایفا کند و شاید به همین دلیل است که «دکامرون» خیلی زود به بسیاری از زبانهای اروپایی ترجمه شد. در حقیقت «جووانی بوکاچو» در توسکانا و به احتمال بسیار در «چرتالدو» ( و حتا براساس برخی روایات و فرضیات در فلورانس) در سال 1313 از پدری تاجر اهل «کلینو» (Chellino ) و مادری از طبقهی پایین اجتماع متولد شد. به طور حتم تولد «بوکاچو» به واسطهی رابطهی خارج از ازدواج پدر و مادرش شکل گرفته است چرا که پدرش در سال 1319 با زنی به نام مارگریتا ازدواج کرد و یکسال بعد فرانچسکو، برادر ناتنی جووانی متولد شد. به احتمال بسیار ازدواج بوکاچوی پدر، از دید بوکاچوی کوچک چندان خوشایند نبوده است بهطوریکه بسیاری از منتقدان از این فرضیه که ارتباط «جووانی» با پدرش خصمانه بوده است حمایت کردهاند. جوانی «جووانی» از سن شش سالهگی یعنی از زمانی که شروع به یادگیری خواندن و نوشتن کرد آغاز شد. او با چنان جدیتی به مطالعه میپرداخت که در نوجوانی مطالعهی ادبیات کلاسیک را شروع کرد و در این میان به خصوص ادبیات لاتین را به ادبیات یونان ترجیح داد. «بوکاچو» هرگز از حضور یک استاد واقعی که به او ادبیات را بیاموزد برخوردار نبود و تنها به خاطر علاقه و پشتکاری که در مطالعه و یادگیری داشت توانست به موفقیت دست یابد. درحقیقت در شرایطی که پدرش در تلاش بود تا از او تاجری موفق بسازد بوکاچو یادگیری و تکمیل زبان لاتین را دنبال میکرد. اما پدر که قصد داشت آیندهی فرزند را به گونهای دیگر بسازد، او را به منظور تحصیل در رشتهی بازرگانی و بانکداری به ناپل فرستاد. در سال 1327 بوکاچو در ناپل، دورهی کارآموزی خود را در یکی از شعبات شرکت «باردیها» آغاز کرد اما نتوانست هیچ موفقیتی در این زمینه به دست آورد، بهطوری که سرانجام پس از حدود شش سال تلاش، در شرایطی که هجدهمین بهار زندهگی خود را پشت سر میگذاشت پدرش در سال 1331 به امید اینکه فرزندش بتواند حرفهای را بیاموزد تصمیم گرفت او را به آموزش حقوق کلسیا وادارد. استاد بوکاچو در این عرصه »چینو دا پیستویا» (Cino da Pistoia) بود که هم به عنوان استاد حقوق و هم به عنوان شاعر «شعر سبک نو» شناخته می شد. اما بوکاچو حتا در عرصهی حقوق کلسیا نیز نتوانست به موفقیتی نایل شود. در حقیقت به احتمال بسیار «چینو دا پیستویا» بیش از آنکه به عنوان استاد حقوق به «بوکاچو» یاری رساند به عنوان یک شاعر شعر سبک نو بر روی او اثر گذاشته است. بوکاچو در دورهی زندهگی در ناپل، با طبقهی اشرافی و ایدهآلهای آنها که حتا «دانته» نیز از آنها حمایت میکند، زندهگی کرد.
«بوکاچو» در کتاب De genealogiis (در باب نسبشناسی) در این خصوص نوشته است که این ایدهآلها را به خواست پدرش انتخاب کرده است. در واقع پدرش همیشه نگران این مسئله بود که «جووانی» به یادگیری حرفهای روی آورده است پدرش از آن بیزار بود و اینکه همیشه معتقد بود او نمیتواند شاعر و نویسندهی متبحری شود. «بوکاچو» در ناپل دورهای بسیار زیبا را همانند ثروتمندان و اشراف در زندهگی خود تجربه کرد. اما پس از چند سال از سوی پدر به فلورانس فراخوانده شد. در حقیقت این بازگشت به فلورانس به دلیل ضرر اقتصادی بزرگی بود که بعضی از بانکهایی که پدرش که در آنها سرمایههای زیادی داشت، متحمل شده بودند. «بوکاچو» بین سالهای 1365 تا سال مرگاش در فلورانس ماند و در این دوره به نقد آثار«دانته آلیگیری» پرداخت. در سال 1370 نسخهای از«دکامرون» را آماده کرد و سپس شرح و تفاسیر کمدی الهی «دانته» منتشر کرد. «جووانی بوکاچو» سرانجام در بیستویکم دسامبر 1375 بدرود حیات گفت. بر روی سنگ قبرش شور و عشقاش را با حک جملهای جاودانه کردند: « Studium fuit alma poesis» (اشتیاقاش شعر آلما بود)
آثار بوکاچیو درخصوص آثار بوکاچو باید گفت که آثار دورهی جوانی، میانسالی و سالمندی این نویسنده و شاعر واپسین دورهی قرون میانی به وضوح قابل تمایزند. برای مثال آثار دورهی زندهگی در توسکانا با عناوین Filostrato، Filocolo و Teseida به خوبی از مهمترین اثر او یعنی «دکامرون» قابل تشخیص هستند. آثار جوانی از میان نخستین آثاری که «بوکاچو» در سالهای جوانی به رشتهی تحریر درآورد میتوان به «فیلوکولو» (1338- 1336)، «فیلوستراتو» (1335)، «تزیدا» (1341- 1339)، «شکار دیانا» (1338- 1334) و «قوایف» (Rime) اشاره کرد.
آثار میانسالی مهمترین اثر«بوکاچو» که در سالهای بزرگسالی به نگارش آن اهتمام ورزیده است کتاب «دکامرون» است. این کتاب به روایت گروهی از جوانان (هفت دختر و سه پسر) میپردازد که در دورهی طاعون سال 1348 به تپههای اطراف فلورانس پناه میبرند. به مدت دو هفته این گروه صمیمی با یادآوری خاطرات خوش روزهای گذشته و بهخصوص با روایت داستانهای کوتاه، روزها را سپری میکنند. اما از آنجا که جمعه و شنبه هیچ داستانی روایت نمیشود، این دوره، ده روز محاسبه می شود و عنوان یونانی کتاب نیز برپایهی همین ده روز داستانسرایی انتخاب شده است. عنوان یونانی «دکامرون» در اصل Ta tòn deca emeròn biblìa بوده است که میتوان آن را اینگونه معنی کرد: Ta biblìa (کتابها) tòn (ی) deka (ده) emeròn (روز). تلفظ صحیح عنوان اثر، «دکامر’ون» (Decameròn) با تکهی آوایی سنگین بر روی هجای آخر است که به نظر میرسد کوتاه شدهی واژهی ایتالیایی «دکامرونه» (Decamerone) است. این کتاب از صد داستان و روایت کوتاه که توسط ده جوان در مدت ده روز نقل شدهاند، تشکیل شده است. نامهای این ده جوان عبارتند از: فیامتا، فیلومنا، امیلیا، الیسا، لائورتا، نی فیله، پامپینئا، دیونئو، فیلوسترانو و پانفیلو. هر روز یک شاه و یک ملکه دارد که موضوع داستان را تعیین میکنند. اما دو روز (روز نخست و روز نهم) موضوع داستان آزاد است.
مجلهی اپیزود ، شمارهی هفتادوچهار چهاردهم آذرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |