استاد آواز ایران، نامزد عنوان بهترین آوازخوان جهان

به تازه‌گی «رادیوی عمومی ملی» مشهور به NPR / National Public Radio که برای شنونده‌گان داخل امریکا پخش می‌گردد، نظرسنجی‌ای را بر روی سایت اینترنتی خود قرار داده و از کاربران خواسته پنج خواننده‌ی برتر تاریخ موسیقی جهان را از دید خود برگزینند. طبق گفته‌یNPR نتایج این نظرسنجی عمومی در ژانویه‌ی سال 2010 (دی‌ماه 88) اعلام می‌شود.

در اوایل ماه اکتبر، NPR از کاربران خود خواسته بود تا نام خواننده‌گان محبوب خود را برای تشکیل فهرست اولیه‌ی بهترین خواننده‌گان دنیا به این سایت بفرستند که بیش از سه‌هزار کامنت، سه‌هزاروپانصد ایمیل، هزارودویست پُست فیس بوک و صدها تگ‌توییتر در همین ارتباط فرستاده شد و فهرست نهایی از میان نظرات مردم شکل گرفت.

اما آن‌چه بر جذابیت این نظرسنجی نزد ما ایرانیان می‌افزاید، حضور«محمدرضا شجریان» استاد آواز ایران در میان نامزدهای این نظرسنجی‌ست. تا زمان نگارش این مطلب، نام صدوبیست‌وشش خواننده در صفحه‌ی رای‌گیری سایت دیده می‌شد که علاوه بر«محمدرضا شجریان» نام‌های آشنایی چون باب دیلن، لئونارد کوهن، الویس پرسلی، فرانک سیناترا، ادی پیاف، عالیم قاسم‌اُف، نصرت فاتح علی‌خان و بسیاری دیگر نیز به چشم می‌خورد.
نکته‌ی جالب آن‌که برای معرفی «محمدرضا شجریان» در صفحه‌ی اصلی نظرسنجی به عبارت Mohammad Reza اکتفا شده، اما پس از کلیک بر روی عکس استاد، نام کامل نمایش داده می‌شود. هم‌چنین قطعه‌ای کوتاه از آواز استاد به عنوان نمونه قرار داده شده است.

کاربران به هنگام شرکت در این نظرسنجی می‌توانند لیست صدوبیست‌وشش نفره را براساس حروف الفبا، یا سال تولد و یا به صورت تصادفی مرتب کرده و سپس پنج خواننده‌ی محبوب خود را با کلیک بر روی عبارت My Top 5 انتخاب کنند.

اگر شما هم یکی از علاقه‌مندان صدای بی‌همتای استاد «محمدرضا شجریان» هستید، به این صفحه بروید و در نظرسنجی شرکت نمایید.

http://www.npr.org/templates/story/story.php?storyId=114013402

هم‌چنین این موضوع را با دوستان‌تان در میان بگذارید و از آن‌ها بخواهید که در این نظرسنجی شرکت کنند. چنان‌چه از اینترنت Dial up استفاده می کنید، به هنگام بارگذاری صفحه‌ی نظرسنجی صبور باشید. درضمن بین خودمان بماند، امکان شرکت چندباره در نظرسنجی هم وجود دارد که این می تواند ضعف جدی این سیستم نظرسنجی باشد

منبع: وبلاگ دوست داران همایون شجریان

 

 

برنامه‌ی تلویزیونی «اپرا» بالاخره تمام می‌شود

به گزارش بی‌بی‌سی، سخنگوی شرکت «استارز هارپو» تولید کننده‌ی این برنامه‌ی تلویزیونی ضمن اعلام این خبر گفت که «اپرا» در برنامه‌ی زنده جمعه بیستم نوامبر، به علل تصمیم خود اشاره خواهد کرد.

انتظار می‌رود «اپرا» به‌زودی از راه‌اندازی شبکه‌ی تلویزیونی خود خبر دهد. او هم اکنون «اپرا رادیو» رابر روی ماهواره دارد. «تیم بنت» رییس شرکت وینفری هارپو در نامه‌ای گفته است: «خورشید در نهم سپتامبر 2011 به روی آخرین برنامه‌ی اپرا خواهد تابید.»

برنامه‌ی تلویزیونی «اپرا» که برای نخستین بار در سال 1986 پخش شد، هم اکنون به‌طور هم‌زمان در 145 کشور جهان پخش می‌شود و مجری آن اپرا وینفری را از حد یک ستاره‌ی تلویزیونی فراتر برده و برنامه‌ی او در حد یک پدیده‌ی فرهنگی - اجتماعی ارتقا داده است. این برنامه، مرزهای نوینی را برای گفت‌وگوهای زنده‌ی تلویزیونی تعریف کرد و«اپرا» را به متمول‌ترین زن سیاه پوست جهان مبدل کرد.

شهرت «اپرا وینفری» بی‌تردید مدیون ستاره‌گان بزرگی چون «مایکل جکسون»، «تام کروز» و سایرین است که در برنامه‌های او شرکت کردند و رازهای زنده‌گی خود را طی مصاحبه‌های صریح «اپرا» برملا کردند. برای مثال، «تام کروز» در یکی از این برنامه‌ها به شدتی به هیجان آمد که به روی مبل جهید و بی‌مهابا ازعشق خود نسبت به «کتی هولمز» سخن گفت.

معرفی کتاب‌های منتخب رمان‌نویسان در برنامه‌ی اپرا، آن‌ها را به پُرفروش‌ترین کتاب‌ها تبدیل کرده است و حمایت «اپرا» از کاندیداتوری «باراک اوباما» در انتخابات اخیرامریکا نیز یکی از علل موفقیت وی درراه‌یابی به کاخ سفید ارزیابی می‌شود. قلمروی امپراطوری «اپرا» به این برنامه‌ی تلویزیونی ختم نمی‌شود و او گستره‌ی این امپراطوری را تا انتشار مجله، کتب و درآینده‌ی نزدیک به یک شبکه‌ی تلویزیون کابلی نیزافزایش خواهد داد.

«اپرا شو» یا همان برنامه‌ی زنده‌ی تلویزیونی «اپرا وینفری» هم‌چنان پُربیننده‌ترین برنامه‌ی گفت‌وگوی زنده‌ی امریکا است و هر روز به‌طور متوسط هفت میلیون نفر بیننده دارد. هر چند که این میزان بیننده نسبت به دهه‌ی نود میلادی نصف شده است. پُربیننده بودن این برنامه باعث شده است تا بسیاری از شبکه‌ها و ماهواره‌های تلویزیونی، جدول برنامه‌ها یا اخبار خود را با زمان پخش«اپرا شو» تنظیم کنند.

 

 

شهرام شیدایی...خانه‌ای که سوخت

به گزارش رادیو فردا، «شهرام شیدایی» یکی از داستان‌نویسان، شاعران و مترجمان نام‌آشنای دهه‌ی هفتاد ایران، روز دوشنبه به دلیل ابتلا به بیماری سرطان در سن چهل‌ودو ساله‌گی در کرج درگذشت.

وی پیش‌تر در روز بیست‌وسوم بهمن ماه سال گذشته، به دلیل ابتلا به سرطان مری در بیمارستان کسرا تهران تحت عمل جراحی قرار گرفت. پس از این عمل بار دیگر زیر تیغ جراحی رفت و ماه‌ها بر بستر بیماری بود.

آثار چاپ شده شهرام شیدایی عبارتند از: آتشی برای آتشی دیگر (مجموعه شعر)، آدم‌ها روی پل (ترجمه، منتخب شعرهای ویسلاوا شیمبورسکا، شاعربانوی لهستانی و برنده‌ی نوبل ادبی -ترجمه همراه مارک اسموژنسکی و چوکا چکاد)، شاید دیگر نتوانم بگویم، (ترجمه‌ی شعرهای صالح عطایی، بلکه داها دئینمه‌دیم، همراه چوکا چکاد)، ثبت نام از کسانی که سوار کشتی نشده‌اند (مجموعه داستان از هشت نویسنده‌ی ایرانی)،  پناهنده‌ها را بیرون می‌کنند (مجموعه داستان)، خندیدن در خانه‌ای که می‌سوخت (مجموعه شعر) رنگ قایق‌ها مال شما (ترجمه‌ی آثار اورهان ولی).

علیرضا بهنام، شاعر و منتقد ادبی، در گفت‌وگو با رادیو فردا در مورد این شاعر ایرانی می‌گوید: شهرام شیدایی از جمله شاعرانی است که نگاه‌اش بیش‌تر به سمت گرایش‌های زبانی–عرفانی در شعر فارسی بود. او آدمی نبود که اهل باندبازی یا گروه‌بازی باشد. یک رویه‌ی شخصی برای خودش داشت که یک جوری می‌شود گفت، ریشه‌ی این رویه به کارهای رویایی می‌رسید.

شهرام بیش‌تر سعی می‌کرد به نوعی در میان خلاء موجود بین شعر فرم‌گرا و شعر محتواگرا سکنا داشته باشد. او راه شخصی خودش را می‌رفت و آدمی بود که اهل معرفت شخصی بود. آدمی بود که اهل دنبال کردن مکاشفه‌های شخصی بود. از تصنع و نشان دادن خودش به دور بود.

چیز دیگری که در مورد شهرام می شود اظهار داشت این بود که او خیلی خیلی دوست داشت بیش‌تر بداند. اگر به همه‌ی کارهایی که انجام داده است دقت کنید متوجه‌ی این خصیصه می‌شوید؛ مثلن این‌که آدمی برود با همکاری چند نفر دیگر، اشعار شاعری اروپایی مثل شعرهای «ویسلاوا شیمبورسکا» را ترجمه کند، یا این‌که آن همه بگردد و شعرهای زبان مادری‌اش -ترکی- را گلچین کند و به زبان فارسی برگرداند. واقعن کتاب‌هایی که او از زبان ترکی به زبان فارسی برگردانده، خیلی گلچین شده و انتخاب شده است.

به هرحال این اواخر هم در حال نگارش دایره‌المعارف بود. و این نشان دهنده‌ی روحیه و طبع پژوهشگری این آدم بود. در مورد جایگاه‌اش در شعر دهه‌ی هفتاد باید بگویم او از آدم‌های خلاق دهه‌ی هفتاد بود. جزو آدم‌هایی که هرگز فراموش نمی‌شوند. می‌شود اسم‌اش را کنار آن ده یا بیست نفری گذاشت که شعر دهه‌ی هفتاد را ساختند.

شهرام دو کتاب شعر بیش‌تر چاپ نکرد و البته سومی هم زیر چاپ بود. کتاب اول او خیلی با استقبال مواجه شد. دومی هم -به نام آتشی از آتش دیگر- وقتی منتشر شد من خودم شاهد بودم که بین بچه‌ها بازتاب بسیار خوبی داشت.

 

 

پس از ربع قرن باردیگر«نقد آگاه»

به گزارش دویچه‌وله، سال 1388 درست ربع قرن از انتشار آخرین شماره‌ی دوره‌ی نخست «نقد آگاه» می‌گذرد. از این مجموعه در سال‌های1361 تا 1363 چهار شماره منتشر شد. گردآوری مطالب مجموعه‌های دوره‌ی نخست، بر عهده‌ی جمعی از نویسنده‌گان بود که نام‌شان ذکر نمی‌شد.

این کار را در دوره‌ی جدید، شاعر و منتقد صاحب‌نام «عنایت سمیعی» برعهده گرفته است. «نقد آگاه» در دوره‌ی اول، دربرگیرنده‌ی بخشی از مهم‌ترین بحث‌های سیاسی و ادبی روز روشن‌فکران ایران بود. نخستین شماره‌ی دوره‌ی دوم، نویدبخش ادامه‌ی آن تلاش شایسته است.

در مجموعه‌های دوره‌ی اول «نقد آگاه» مقاله‌ها و نوشته‌های با ارزشی به خواننده‌گان عرضه شد که دو سلسله از آن‌ها برجسته‌گی بیش‌تری داشت، بحث‌هایی که در پی انتشار نظرات «نجف دریابندری» درباره‌ی «آرتور کسلر» در گرفت و مقاله‌های تئوریکی که «هوشنگ گلشیری» در مورد مطرح‌ترین داستان‌نویسان معاصر می‌نوشت.

«دریابندری» در نوشته‌ای که در قالب معرفی و بررسی آثار«کسلر» تنظیم شده بود، بحث‌هایی را در مورد شوروی سابق و نویسنده‌گان بریده از آن به میان کشید و «ظلمت نیم‌روز» کسلر را یکی از نخستین نمونه‌های «ادبیات ضد شوروی» خواند.

«عباس میلانی» همراه با نویسنده‌ای که به نام مستعار «فرامرز تبریزی» می‌نوشت، آرای«دریابندری» را به نقد کشید و این جدال تا شماره‌ی آخر ادامه یافت.

اهمیت این مباحث که کانون آن را می‌توان تقابل دو رویکرد متفاوت در مورد شوروی سابق فرض کرد، با توجه به نزدیک بودن فروپاشی شوروی و وضعیت بخشی از تشکل‌های چپ ایران فزونی می‌گرفت. پنج سال پس از انقلاب 1357، حکومت جمهوری اسلامی سرکوب مخالفان را در ابعاد وسیعی شدت داده بود. این سرکوب شامل حزب‌ها و گروه‌های هوادار شوروی که اغلب بی‌دریغ از جمهوری اسلامی حمایت می‌کردند، نیز می‌شد.

مقاله‌های «گلشیری» نیز در دوره‌ی اول «نقد آگاه» از اهمیت خاصی برخوردار بوده‌اند. «گلشیری» در سلسله نوشته‌های خود به‌طور سیستماتیک به بررسی انتقادی آثار چند نویسنده‌ی مطرح معاصر می‌پردازد. او در هر یک از این مقاله‌ها جنبه‌ای از رویکرد سنتی به داستان‌نویسی را محور بررسی آثار نویسنده‌ی مورد نظر قرار می‌دهد. مقاله‌های مفصل گلشیری به عنوان «حاشیه‌ای بر رمان معاصر» نگاشته شده و به تحلیل انتقادی آثار نویسنده‌گانی چون «محمود دولت آبادی» و «سیمین دانشور» اختصاص دارد.

مقاله‌ها و نوشته‌های دیگری از کسانی چون «آذر نفیسی»، «باقر پرهام»، «محمدرضا باطنی»، «محمدعلی سپانلو» و «ناصر زراعتی» دوره‌ی نخست «نقد آگاه» را به مجموعه‌هایی تبدیل کردند که در ربع قرن پیش تاثیرگذار و هم‌چنان بعضن خواندنی هستند. «عنایت سمیعی» در مورد دوره‌ی نخست، با اشاره به استقبال علاقه‌مندان به مباحث نظری و انتقادی از آن مجموعه‌ها می‌نویسد «انتظار می‌رفت که تداوم آن راهی برای بیان چالش‌های فکری و گفت‌و گوی انتقادی باز کند.»

آن‌چنان که از شماره‌ی نخست نقد آگاه در دوره‌ی جدید برمی‌آید، این مجموعه قرار است در همان چارچوب کلی دوره‌ی نخست کار خود را ادامه دهد. با این همه، تفاوت‌هایی نیز میان این دو دوره وجود دارد که «عنایت سمیعی» در یادداشت آغازین خود تشریح می‌کند. او می‌نویسد «بر سر آنیم که دوره‌ی دوم نقد آگاه را به لحاظ کثرت آثار ترجمانی و قلت تالیف، عمدتن به تالیف اختصاص دهیم بی‌آن‌که انکار کنیم تالیف خلاقانه نیز به دلیل روابط تنگاتنگ با اندیشه‌های تازه‌ی جهانی به حلقه‌ی غنایی ترجمه وصل می‌شود.»

عنایت سمیعی در سرآغاز این دفتر توضیح می‌دهد: «طرح اولیه برای انتشار مجدد نقد آگاه، مبتنی بر بازنگری در کم و کیف اندیشه‌هایی بوده که در دو دهه‌ی اخیر خطوط اصلی تولید فکر و آثار هنری را در دو حوزه‌ی مختلف و مرتبط به یک‌دیگر ترسیم کرده و در هر دوره به مثابه‌ی پارادایم ظاهر شده‌اند.»

گردآورنده‌ی نقد آگاه این دو حوزه را «بازخوانی سنت» و ترجمه‌ی آرای پست مدرنیست‌ها و برخی از نظریه‌پردازان جدید عنوان می‌کند. در چند نوشته‌ی این مجموعه به این دو حوزه پرداخته شده و «سمیعی» تاکید می‌کند که این «بابی هم‌چنان گشوده» است.

«شاپورجورکش» با بررسی آرا و آثار شاعرانی چون «رضا براهنی» و «یدالله رویایی» به این نتیجه می‌رسد که برخلاف «نیما» که خواستار عوض کردن بستر شعر ایران بود، تلاش کسانی که داعیه‌ی جانبداری از جدیدترین نظریه‌های ادبی و فلسفی دنیا را دارند «متوجه‌ی پوسته‌ی شعر است.» «جورکش» معتقد است، شعر جوان ایران نیز که عمدتن از این دو شاعر الگو می‌گیرد، راه‌کار موثری برای رهایی از استبداد سخن و سخن مستبدانه نیافته است.

چاپ نخست اولین جلد دوره‌ی جدید «نقد آگاه» آذرماه 88 منتشر شده است. این مجموعه‌ی376 صفحه‌ای، از جمله نوشته‌هایی از بهمن بازرگانی، شاهرخ حقیقی، محمود فتوحی، جواد مجابی، پویا رفویی و محمدرضا نیک‌فر را در بردارد و ناشر آن موسسه‌ی انتشارات «آگاه» است. شماره‌ی نخست در تیراژ 2200 نسخه در اختیار خواننده‌گان قرار گرفته. ربع قرن پیش، دو شماره‌ی نخست دوره‌ی اول در 5000 نسخه و دو شماره‌ی آخر در 5500 نسخه منتشر شده بود.

 

 

چهار جایزه‌ی موسیقی امریکا برای مایکل جکسون

مایکل جکسون، پس از مرگ نیز توانست با برنده شدن چهار جایزه‌ی مختلف، رکورد تازه‌ای را در به دست آوردن جوایز موسیقی امریکا از خود به جای بگذارد. هر چند جایزه‌ی محبوب‌ترین چهره‌ی موسیقی سال به «تیلورسویفت» خواننده نوزده ساله و نورسیده‌ی صحنه‌ی موسیقی «کانتری» Country Music  یا موسیقی فولکلوریک امریکا تعلق گرفت. این جایزه یکی از تنها جوایز اصلی مراسم اهدای جوایز American Music Awards یا (AMA) بود که به مایکل جکسون فقید تعلق نگرفت. جکسون تاکنون مجموعن پنج نشان پیروزی جوایز موسیقی امریکا را از آن خود ساخته است.

به گزارش وب‌سایت صدای امریکا، پیروزی‌های «مایکل جکسون» و «تیلورسویفت» در طول یک برنامه‌ی هنری مفصل با حضور هنرمندان سرشناس موسیقی امریکا اعلام شد. برنامه‌ای که با یک قطعه موسیقی با تم شهوانی توسط «آدام لمبرت» Adam Lambert، خواننده‌ای که معروفیت خود را از شرکت در مسابقات تلویزیونی «امریکن آیدل»American Idol به دست آورده است به پایان رسید.

چهار جایزه‌ی مایکل جکسون را برادر او«جرمین جکسون» دریافت کرد که به یاد برادر از دست رفته‌اش یک دست‌کش جواهرنشان سفید به دست کرده بود. «جرمین» دو بار هنگام دریافت این جوایز برای مایکل جکسون از «رحمت های الهی که خداوند براو و خانواده‌اش عرضه کرده است» سپاس‌گزاری کرد. او ضمن این سخنرانی کوتاه قبول جایزه، نام یک یک برادران و خواهران خود را تکرارکرد و گفت: «پیام عشق مایکل از همه جوایز دنیا مهم‌تراست».

جرمین جکسون گفت: «پیامی که مایکل از خود به جای گذاشته است برای همیشه زنده خواهد ماند. او در همه چیز فقط خوبی‌ها را می‌دید و همیشه آرزو داشت که همه‌ی مردم جهان بتوانند به خوبی و با شادی زنده‌گی کنند. حرف اول مایکل عشق بود و بس.»

مایکل جکسون در جوایز یک‌شنبه شب بیست‌ودوم نوامبر) جایزه‌ی محبوب‌ترین هنرمند مرد موسیقی پاپ/راک و موسیقی ریتم و بلوز را از آن خود ساخت. در همین دو رده‌بندی، آلبوم بهترین آهنگ‌های مایکل جکسون به نام Number Ones که در سال 2003 منتشر شد، توانست جایزه‌ی محبوب ترین آلبوم سال را از آن خود سازد.

برنده شدن چهار جایزه مختلف توسط مایکل جکسون از نقاط برجسته‌ی برنامه‌ی اهدای جوایز موسیقی امریکا بود. هم‌چنین اجرای برنامه‌ای حیرت انگیز توسط «لیدی گاگا» و اهدای جایزه‌ی ویژه‌ی این جوایز به «ویتنی هوستون» خواننده‌ی برجسته‌ای که پس از چند سال کناره‌گیری اخیرن با یک آلبوم تازه دوباره وارد گود شده است.

گروه Black Eyed Pees به عنوان محبوب‌ترین گروه موسیقی پاپ موفق به دریافت جایزه شد. گروهی که با اجرای تازه‌ای از یکی از دو ترانه محبوب و پُرطرفدار خود «I got a feeling » و «Boom boom Pow» جمعیت حاضر در محل اهدای جوایز را به شدت به هیجان آورد.

«ریحانا» خواننده و مدل زاده جزیره «باربدوس» یک بار دیگر با حضور خود بر روی صحنه‌ی اهدای جوایز «AMA» شور و شوقی درمیان تماشاگران ایجاد کرد. ریحانا، با موهای بلوند و لباس سراسری تنگ وچسبان درحالی‌که که روی گردن‌اش کلمه «Rated R»  نام آلبوم تازه خود را خال‌کوبی کرده بود بر روی صحنه به اجرای برنامه پرداخت.

گروه رقاصان با لباس‌هایی که به شکل بلندگوی دستگاه پخش صدا ساخته شده بود، روی صحنه هنرمندان دیگری چون «فرگی»، «تابو» و «Wil.I.am» را همراهی می‌کردند. اجراهای پرشوری که در نهایت با نمونه‌ای از یکی از آثار گروه «نیروانا» به پایان رسید.

جانت جکسون، برنامه‌ی یک‌شنبه شب را با چند ترانه از محبوب‌ترین آثار خود گشود. این ترانه‌ها از تازه‌ترین آلبوم این خواننده که آن هم « Number Ones» نام دارد انتخاب شده بود. آلبومی که تا پیش از پایان امسال منتشر خواهد شد.

ازدیگر ستاره‌گان موسیقی حاضر در مراسم AMA، آلیشیا کیز، شکیرا و گروه رقاصان همراه‌اش، کلی کلارکسون، ستاره‌ی برنده‌ی جایزه‌ی «امریکن آیدل» بود که آوازش با یک ارکستر مجلسی همراهی می‌شد و جنیفر لوپز که ضمن اجرای یک رقص پُرتحرک لغزید و زمین خورد.
 

 

 

«صدای دیدن» عکاسی معاصر ایران در پاریس

«صدای دیدن» عنوان نمایشگاه عکسی است که شب سه‌شنبه هفدهم نوامبر در پاریس افتتاح شد. این نمایشگاه که به همت گالری «مهروا» در ایران، آثار ده عکاس ایرانی را به جامعه‌ی  فرانسه معرفی می‌کند، سعی دارد تا نگاهی متفاوت از هنرعکاسی را در ایران ارایه دهد.
«طاها مغانی» یکی از عکاسانی که با اثرش در این نمایشگاه شرکت کرده است، درباره‌ی این نمایشگاه به رادیو فردا گفت:

اين نمايشگاه کاری از ده هنرمند عکاس ايرانی است که توسط گالری «مهروا» در تهران هماهنگ شده و گالری و مدرسه اسپه پاريس نمايش اين عکس‌ها را به عهده گرفته‌اند. انتخاب عکس‌ها به عهده‌ی همين دوستان بوده و در نهايت بعد از انتخاب عکس‌ها با موضوع «صدای ديدن» در شهر پاريس به نمايش در آمده است.

انتخاب اسم برای اين مجموعه به عهده‌ی دوستان بود، ولی دوستان به من توضيح دادند که به موازات «پاريس فوتو» که در ماه نوامبر در پاريس برگزار می‌شود، آن‌ها می‌خواستند نمايشگاهی داشته باشند متفاوت از کارهايی که نشان داده می‌شود. در «صدای ديدن»، ديدن مربوط به عکاسی است و صدا در حقيقت فريادی است در کنار ديدن.

نوع نگاه و کارهايی که از طرف هنرمندان ايرانی ارایه می‌شود متفاوت است. هميشه توقع بر اين است که عکاس ايرانی يک نگاه شرقی و ايرانی داشته باشد و موضوع کارهايش مربوط به اتفاقاتی باشد که در شرق و خاورميانه رخ می‌دهد.

فرياد تنها يک فرياد شرقی نمی‌تواند باشد، بلکه می‌تواند يک فرياد بين‌المللی باشد و يا فراخوان عمومی بدهد. اگر در خيابانی که ساکت است راه برويد و کسی داد بزند، ناخودآگاه برمی‌گرديد تا ببينيد چه کسی داد می‌زند. يک عکاس هم با تکنيک و نوع نگاه‌اش که هيچ ارتباطی با اتفاقات امروز درايران ندارد، می‌تواند داد بزند. البته برخی عکاسان معتقدند کارهاي‌شان فقط به خاطر اتفاقاتی است که طی سی سال گذشته در ايران رخ داده است.

کوروش ادیم، مهروا آوین، نیلوفر بنی‌صدر، نغمه قاسم‌لو، تورج خامنه‌زاده، بابک  کاظمی، مجید کورنگ بهشتی، طاها مغانی، جاوید رمضانی و مهدی وثو‌ق‌نیا، شرکت‌کننده‌گان دراین نمایشگاه هستند.

 

 

توهمات جنون‌آمیز ژان‌پل‌سارتر ازهجوم خرچنگ‌ها، ناشی از استعمال مسکالین بوده است

 

تایمز می‌نویسد «ژان پل سارتر»، به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین متفکران قرن بیستم اروپا کسی بود که اگزیستانسیالیسم را رواج داد، به قهرمان طبقه کارگر بدل شد و البته هم‌چنین از سوی گله‌ای از خرچنگ‌ها در شانزالیزه‌ی پاریس مورد تعقیب قرار گرفت. در کتاب جدیدی از گفت‌وگوهای سارتر با یک دوست خانواده‌گی در دهه‌ی 1970 که در پایان نوامبر منتشر می‌شود، سارتر از تجربه‌ی خود در مصرف ماده‌ی مخدر توهم‌زای مسکالین که از یک نوع کاکتوس مکزیکی گرفته می‌شود سخن گفته است.

این‌که «سارتر» دچار توهماتی از خرچنگ‌ها بوده است امری از پیش معلوم بود اما این کتاب جزییات جدیدی را از فرورفتن وی به آستانه‌ی جنون در پیکار برای معنا دادن به پوچی زنده‌گی اش نقل می‌کند. سارتر درین کتاب می‌گوید: پس از استعمال مسکالین خرچنگ‌ها را در تمام مدت در اطراف‌ام می‌دیدم. آن‌ها مرا در خیابان و تا سر کلاس تعقیب می‌کردند. گویی که صبح بیدار می‌شدم و می‌گفتم «صبح به‌خیر کوچولوهای من! شماها چه‌طور خوابیدید؟» می‌گفتم «خوب بچه‌ها، ما الان میریم سر کلاس!» و آن‌ها آن‌جا بودند؛ دور و بر میز من؛ مطلقان ساکت؛ تا این‌که زنگ کلاس می خورد.

 تجربه‌ی سارتر با مسکالین در 1935 آغاز شد و اندیشه‌اش را تا بیش از یک سال تحت تاثیر خود گرفت و در نوشتن رمان تهوع (1938) که اکنون مانیفست اگزیستانسیالیسم تلقی می‌شود نفوذ چشمگیر خود را نشان داد. تصورات خرچنگی در نمایش‌نامه‌ی «گوشه‌نشینان آلتونا» نوشته شده در 1959 هم حضور بارز دارد.

سارتر می‌گوید: «من به این فکر افتادم که در آستانه‌ی دیوانگی‌ام». وی به ملاقات روانکاو جوانی به نام ژاک لاکان می‌رود که خود بعدها یک روشن‌فکر برجسته‌ی فرانسه می‌شود. آن‌ها افسرده‌گی خرچنگ‌زده‌ی سارتر را به این ترس او نسبت می‌دهند که به عنوان معلم، محدود و طبقه‌بندی شده است. سارتر در کتاب می‌گوید: « بدترین قسمت ماجرا این است که باید نسبت به زنده‌گی جدی بود. خرچنگ‌ها با من بودند تا روزی که به ساده‌گی به این تصمیم رسیدم که حوصله‌ی مرا سر برده‌اند و به‌شان توجهی نکنم.» این در دهه‌ی 1940 بود و فرانسه در اشغال قرار داشت و سارتر و دیگران چیزهای دیگری برای نگرانی داشتند.

 

 

نمایشگاه نقاشی «عادل یونسی» در لندن

به گزارش دویچه‌وله، روز هفدهم نوامبر، نمایشگاه انفرادی از تابلوهای نقاشی «عادل یونسی» در گالری استپس (Steps Gallery) لندن افتتاح شد. این سومین و آخرین نمایشگاه انفرادی است که این گالری تحت عنوان «نقطه‌ی شروع» (The Point of Departure) از آثار سه هنرمند جوان اهل همدان برگزار می‌کند. اولین نمایشگاه (بین پانزدهم تا سی‌ویکم اکتبر 2009 میلادی) به نقاشی‌های «بابک روشنی‌نژاد» و دومین نمایشگاه  (بین سوم تا چهاردهم نوامبر 2009 میلادی) به آثار«رضا عظیمیان» اختصاص داشت.

«عادل یونسی» در تابلوهای نقاشی خود دغدغه‌های نسل خویش را با نگاهی پرسش‌گرانه به‌تصویر کشیده و بیگانه‌گی اجتماعی در جامعه‌ی کنونی ایران را عریان می‌سازد. یونسی نمادهایی از زنده‌گی روزمره‌ی نسل جوان را روی پرده ‌آورده، چهره‌ای تخیلی و غیرواقعی به ‌آن می‌دهد. در جدیدترین آثار او انگاری نسل جوان برای رهایی از تارو پود زنده‌گی روزمره به دنیای خیال‌انگیز و افسانه‌ای روی می‌آورد.

تابلوهای نقاشی «عادل یونسی» مرزهای واقعیت را از بین برده و سفری به دنیای تخیلی هستند که گویی بی‌انتهاست. انگاری این آثار نمادهایی از ناکجا‌آبادی بوده و در آنان پدیده‌های غیرطبیعی چهره‌ای آشنا و واقعی به خود می‌گیرند. آثار یونسی واقعیت و تخیل، رئالیسم و سورئالیسم، عناصری از گذشته و آرزوهای آینده را با یک‌دیگر ترکیب می‌کند.

گرچه این آثار داستان‌هایی را بازگو می‌کنند که ساخته و پرداخته‌ی ذهنیت و تخیل این هنرمند است، ولی این تابلوها در عین حال مملو از عناصری آشنا و مفاهیم ملموس بوده و به بیننده امکان تجربه و تفسیر شخصی می‌دهند.

به گفته‌ی مدیر اجرایی گالری استپس لندن ، سیدونیا کوستا (Sidonio Costa)، هدف از برگزاری نمایشگاه «نقطه‌ی شروع» ایجاد پلی ارتباطی بین فرهنگ شرق و غرب و برقراری تفاهم جهانی از راه هنر است. او این نمایشگاه را قدمی در شناسایی هنر ایران و کشورهای خاورمیانه در عرصه هنر جهانی دانسته و بر روی اهمیت جنبش‌های هنری در کشورهای این منطقه تاکید فراوان می‌کند. 

 

 

 

بیضایی: «رادى» تحت تأثير روشن‌فکری «‌از پشت شيشه‌ها» را تغيير داد

بنابر خبرحیات نو، شنبه سی‌ام آبان‌ماه، فرهنگسراى «ارسباران» ميزبان نمايش‌نامه‌خوانى «از پشت شيشه‌ها» نوشته‌ی زنده‌ياد «اکبر رادى» به کارگردانى «محمد يعقوبى» بود. بعد از اجراى اين نمايش‌نامه‌خوانى «بهرام بيضايى» به تحليل نمايش‌نامه‌ی «از پشت شيشه‌ها» پرداخت و گفت: فکر مى‌کنم هيچ‌کس جز «رادى» داور خوبى براى سنجش اجرا و حرف‌هاى من نبوده و نيست. هرکدام از ما با سليقه‌ها و نگاه خود اين نمايش‌نامه را خوانده‌ايم و «رادى» بود که مى‌دانست چه مى‌خواهد و تنها او بود که مى‌دانست اين اجرا به متن او نزديک است يا نه.

وى با بيان اين مطلب که، «از پشت شيشه‌ها» محبوب‌ترين اثر «رادى» براى من است، گفت: مدتى در دانشکده‌ی نمايش‌نامه‌نويسى معاصر نظير آثار على نصيريان، عباس نعل‌بنديان، بهمن فرسی، اسماعيل خلج و اکبر رادى را تدريس مى‌کردم. فکر مى‌کنم چند پايان‌نامه در دانشکده‌ی ما درباره‌ی رادى نوشته شد. رادى بعد از ورشکسته‌گى خانواده‌گى از رشت به تهران مى‌آيد. به نظر من نقطه‌ی کور ورشکست شدن خانواده است که «رادى» را تا اين حد به مسایل اجتماعی، زوال، تغييرهاى ناگهانى و شناختن روابط اجتماعى علاقه‌مند و کنجکاو کرده است. اين مسئله‌اى است که در آثار راجع به «رادى» به آن پرداخته نشده است. سه نمايش‌نامه‌ی محبوب من از «رادى» نمايش‌نامه‌هاى «از پشت شيشه‌ها»، «ارثيه‌ی‌ ايرانی» و «پلکان» است. اين سه نمايش‌نامه، طعمى تجربى را بر آثار معمول «رادى» اضافه مى‌کنند که گفته مى‌شود به سوى واقعيت‌نمايى يا طبيعى‌نمايى است. اين واقعيت نمايى سليقه‌ی حاکم نمايش در سال چهل است.

خود من اولين کسى هستم که با نوشتن نمايش‌نامه‌هاى عروسکى و «هشتمين سفر سندباد» سعى کردم از اين سليقه دورى کنم. يکى از مهم‌ترين ارزش‌هاى نمايش‌نامه‌‌ی «از پشت شيشه‌ها» اين است که «رادى» از محدوده‌اى که خود با نوشته‌هايش تعريف کرده بيرون مى‌آيد. هرگاه «رادى» از محدوده‌ی خود بيرون مى‌آيد، تجربه‌‌ی جديدى رخ مى‌دهد.

بهرام بيضايى درباره‌ی روشن‌فکرى دهه‌ی چهل نيز گفت: چيزى که مى‌خواهم بگويم وراى متن است و راجع به روشن‌فکرى سال‌هاى چهل قصد صحبت دارم. «از پشت شيشه‌ها» تحت تأثير اگزيستانسياليسم نيست، بلکه تحت تأثير جريان تئاتر يا هنر «آنگاژه» است يعنى تئاتر متعهد و مسئول. نمايش‌نامه به شدت در فضاى تئاتر متعهد شکل پيدا کرده و به نظر من بزرگ‌ترين لطمه‌اى که نمايش‌نامه ديده از همين نقطه نظر است. «رادى» يک‌سال بعد، اين نمايش‌نامه را با يک تجديد نظر چاپ کرد و مشکل من با نمايش‌نامه درست از همين تجديدنظر آغاز شد. زمانى در کافه‌ی فيروز با رادى قرار داشتم تا درباره‌ی اجراى نمايش‌نامه با هم صحبت کنيم. در آن زمان من هنوز کارگردان تثبيت شده‌اى نبودم بنابراين قول اجرا و هم صحبت رادى با من براى اجراى «از پشت شيشه‌ها» از طرف هر دوى ما يک جسارت بود. ولى چون از علاقه‌ی من به نمايش‌نامه باخبر بود پيشنهاد اجراى آن را داد.

تغييرى که نمايش‌نامه پيدا کرد و اتفاقاتى که در زنده‌گى هر دوى ما رخ داد باعث شد اين نمايش‌نامه اجرا نشود. در جو تئاتر متعهد بايد بدانيد که يک چيز مفقود بود و آن شخص وسط و ميانه بود. اين جمله‌ی معروف «يا با مايى يا ضدمايی» در تئاتر متعهد به کار مى‌رفت و مى‌توان در چند نمايش‌نامه‌ی آن زمان اين جمله را پيدا کرد. معيار خوب بودن يک نمايش‌نامه ميزان تعهد و مسئوليت‌اش بود. يک نمايش‌نامه براساس اين‌که چه‌قدر متعهد و مسئول است نمايش‌نامه خوبى بود، نه براساس تجربيات، زبان و کارکردش و اين‌که در نقد همين روشن‌فکرى است. «رادى» يکى از بهترين گفت‌وگو نويسان اين سرزمين بود و مى‌توانست به راحتى مشکل نمايش‌نامه را اصلاح کند.

او درباره رادى گفت: رادى محجوب و کم‌حرف بود و فرو مى‌خورد ولى وقتى غليان مى‌کرد شديد بود. در جلسه‌اى که در کافه‌ی فيروز با جلال‌آل‌احمد داشت من منتظر اين غليان بودم ولى «رادى» فرو خورد و وقتى «آل‌احمد» گفت که چرا نويسنده‌ی نمايش‌نامه اين‌گونه است و به خيابان نمى‌آيد رادى بزرگ‌ترين لطمه را به نمايش‌نامه زد و آن دادن چوب زيربغل به نمايش‌نامه‌نويس است.

اين کارگردان در ادامه‌ی جلسه به تغييرات «اکبر رادى» در اين نمايش‌نامه وخروج او از تئاتر صحنه‌اى در اين نمايشنامه سخن گفت. او در پايان گفت: آرزو مى‌کردم که اين صحبت‌ها در حيات و حضور«رادى» گفته مى‌شد زيرا جاى «رادى» براى من و همه‌ی ما و تئاتر ايران خالى است و اميدوارم آثارش اجراهاى شايسته‌اى پيدا کنند.

در پايان اين جلسه با حضور بهرام بيضايى از «حميده‌بانو عنقا» همسر زنده‌ياد «رادى» تقدير شد و لوح تقديرى نيز از طرف بنياد«اکبررادى» به «بيضايى» اهدا شد.

 

مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی هفتادوسه

هفتم آذرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

  

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved