طی دو هفته گذشته موضوع نامه سرگشاده‌ی بهمن قبادی به عباس کیارستمی به یکی از موضوعات مهم بدل گشت. متن نامه‌ی بهمن قبادی را در شماره‌ی هفتادویک«اپیزود» منتشر کردیم که می‌توانید این نامه را در لینک زیر مطالعه کنید:

http://www.episodemagazine.com/N71/ghobadi.htm

نامه‌ی سرگشاده‌ی آقای قبادی، موضوع مهم هنرمند و تعهد هنری را با رنگی شفاف تداعی می‌کند و بیان‌گر نقش متقابل سینما و رویدادهای جامعه است. نامه‌ی آقای قبادی در واقع اعتراضی است به عباس کیارستمی که در مصاحبه‌ای با یک رسانه‌ی خارجی به فیلم‌سازانی چون «بهمن قبادی» حمله کرده بود.

آقای کیارستمی هم پاسخی کوتاه و نه‌چندان مرتبط به متن نامه، به گزارش‌گر رادیو فردا ارایه کرده‌اند که موجب حیرت فراوان است!!

پاسخ آقای کیارستمی به نامه‌ی سرگشاده‌ی بهمن قبادی که در وب‌سایت رادیوفردا منتشر شده، چنین است:

والله اگر آقای قبادی این سوال را از خودم میپرسید خیلی راحتتر بودم که به خودش پاسخ دهم. برای اینکه الزامن لزومی به نوشتن نامهی سرگشاده نبود. من دو هفته پیش افتخار دیدار با ایشان را داشتم و ایشان میتوانست این سوال را از خودم بپرسد.

اما سوال من این است که کجا این قاعده و قانون هست که باید حتمن فیلمهای اجتماعی بسازیم؟ این سوال از کجا میآید؟ کجا این تعهد را به دوش هنرمند و یا فیلمساز میگذارند که تم کارش را مشخص کنند؟ شاید اگر این سوال از سوی کسی غیر از یک فیلمساز مطرح می شد، میتوانستم علت طرح آن را پیدا کنم. اولن یک فیلمساز باید احساس آزادی و امنیت کند، باید در مقابل آنچه که خودش به خودش حکم میکند مسئول باشد نه حکمی که از بیرون به او تحمیل میشود. ثانین کدام یک از فیلمهای من اجتماعی نبودهاند؟

اگر منظور از فیلمهای اجتماعی، فیلمهای سیاسی است باید بگویم من از آن پرهیز میکنم. برای اینکه فیلمهای سیاسی تاریخ مصرف مشخصی دارند. به اعتقاد من هنر باید مقداری خودش را از مقوله‌ی سیاست جدا نگه دارد. ولی هر فیلمی که شما بسازید و فیلم خوبی باشد، به هرحال راجع به انسان امروز است. انسان هم یک موجود اجتماعی است. راست‌اش من فیلمهای شعارگونه را دوست نمیدارم. فکر میکنم در شان هنر نیست.

اگر ما با آزادی کار کنیم و فیلممان هم راجع به انسان امروز باشد که مشخص است کجا زنده‌گی میکند و تحت تاثیر چه شرایطی است، طبیعتن آن فیلم اجتماعی است، اما اینکه الزامن فیلم سیاسی مناسب مدروز و به نرخ روز بسازم، راست‌اش من سعی میکنم از آن پرهیز کنم، برای اینکه جایگاه هنر را رفیعتر از آن میدانم که خودش را آلوده‌ی مسایل سیاسی روز کند. به اعتقاد من فیلمهای شاعرانه آثار ماندگارتری هستند، چون راجع به مسایل انسانی حرف میزنند.

شما حتمن تجربه‌ی فیلمهای گاوراس و حکومت سرهنگها را به یاد میآورید؟ فیلمهایی که به مجرد اینکه سیستم سیاسی یونان تغییر کرد، آنها هم اعتبار خودشان را از دست دادند. من به این اعتقاد ندارم که چیزی از بیرون به من توصیه شود و من از شرایط روز فرصتطلبی کنم. به نظر من کار هنری یک کار طولانی و درازمدت است. در این مسیر بایدی هم وجود ندارد. اگر کسی هم فیلم سیاسی روز بسازد من هرگز به او نخواهم گفت که چرا فیلم شاعرانه و هنری نمیسازد؟ من فکر میکنم هر هنرمندی باید ببیند در درون خودش چه اتفاقی افتاده است؟ چرا میباید همه از هم الگو بگیرند؟

همین قدر که آقای «قبادی» فیلم سیاسی - اجتماعی میسازند ما را بس. ایشان نوع نگاه خودشان را دارند. پس اجازه بدهند هر هنرمندی هم نوع کار خودش را عرضه کند. به هر حال سوال شما را با این پاسخ به اتمام میرسانم که از یک فیلمساز، طرح چنین سوالی بعید است و بیشتر از آن نوشتن نامه‌ی سرگشاده به نظرم بعید میآید. معمولن نامه‌ی سرگشاده را خطاب به سیاستمدارانی مینویسند که دستشان به او نمیرسد، اگر ایشان منظور دیگری داشته است کاش صریحتر طرح میکردند.

راست‌اش از خواندن پاسخ آقای کیارستمی شگفت‌زده شدم!! در این‌که ایشان فیلم‌ساز قابلی هستند و فیلم‌های‌ زیبایی ساخته‌اند هیچ شکی نیست، تنها شکِ موجود این است که ایشان چه‌گونه آن فیلم‌ها را ساخته‌اند؟؟ این پرسش برای هر کسی پیش می‌آید که آقای کیارستمی آن فیلم‌هایی را که در جشنواره‌های خارجی و داخلی صاحب جایزه و تحسین شدند چه‌گونه ساخته‌اند وقتی‌که حتا نمی‌تواننداز نامه‌ی صریح و شفاف آقای قبادی به درستی سردر بیاورند؟؟!!

نخست این‌که آقای کیارستمی اعتراض داشتند که چرا آقای قبادی نامه‌ی سرگشاده نوشته‌اند، لزومی به نوشتن نامه‌ی سرگشاده نبود!!!

اما من گمان می‌کنم که نوشتن نامه‌ی سرگشاده به دو دلیل بسیار لازم بود: نخست این‌که آقای قبادی به سخنانی که آقای کیارستمی در مصاحبه با یک رسانه‌ی خارجی داشتند، معترض بودند و درارتباط با این مصاحبه، نامه‌ی سرگشاده نوشتند. مصاحبه‌ی آقای کیارستمی و سخنان‌شان، از نوع درگوشی و زمزمه‌وار نبود که آقای قبادی را نیز به درگوشی حرف زدن و زمزمه کردن ملزم کند. مصاحبه آشکارا انجام شد، پس پاسخ آقای قبادی نیز می‌بایست آشکار باشد.

دوم این‌که آقای قبادی با این نامه، هم‌وطنان‌شان را نیز در جریان این سخنان قرار دادند که این عمل ایشان جای بسی تحسین و تقدیر دارد. یکی از صفت‌های نیک هنرمند این است که مسایل اجتماعی را زمزمه نکند، بلکه فریاد بزند تا همه‌ی مردم جامعه‌اش نیز بشنوند.

این‌گونه به نظر می‌آید که آقای کیارستمی، نامه‌ی بهمن قبادی را یا اصلن نخوانده‌اند و کسی نامه را خوانده و برای ایشان به‌طور سطحی و با برداشت خودش تعریف کرده است. یا خودشان خوانده‌اند اما نه با دقت و حوصله‌ی کافی و احتمالن سه‌چهار خط درمیان. و یا این‌که نامه را به دقت خوانده‌اند و حرف‌های آقای قبادی هم خیلی خوب برای‌شان مفهوم بوده اما خود را به راهی دیگر می‌زنند!!!

آقای قبادی هرگز در نامه‌شان توصیه نکردند که جناب کیارستمی باید حتمن فیلم سیاسی-اجتماعی بسازد!! در کجای نامه‌ی ایشان چنین چیزی نوشته شده است؟

آقای قبادی در نامه‌ی خود نوشته بودند:

«در تمام این سال‌ها با کمترین تاثیرپذیری از سیاست و جامعه،‌ فیلم ساختی که صد البته حق شما بود و انتخاب شما، سکوت هم حق شما بود، هرچند اگر لب به انتقاد از ستمگری حاکمان و اوضاع نابه‌سامان اجتماعی هم می‌گشودی، حاشیه‌ی امنیت‌ات از تمامی ما بیش‌تر بود. اگر به خاطر جفاهایی که به من و جعفر و فیلم‌سازان دیگر شده، فقط جشنواره‌ها و نهادهای مردمی دنیا از ما حمایت می‌کنند، در مقابل تلنگری احتمالی از سوی حکومت به شما، سازمان ملل در پشت شما می‌ایستد. با این حال همان طور که گفتم سکوت حق شماست. اما آن‌چه حق شما نیست، بیان حرف‌هایی است که تیتر روزنامه‌های حامی دولت ایران می شود و رژیم ایران را خشنود می‌کند.

برچه اساس به خود اجازه می‌دهی تلاش فیلم‌سازان برای همراهی با مردم ستم‌دیده و شرافت‌مند را با کلمات ناپسند به مسخره بگیری و بدتر از آن، هم‌زبان با دیکتاتورهای دینی، به نهی از منکر روی آوری؟ چه باعث شده تا حرف‌هایی که پیش از این تنها از زبان مسئولان حکومتی سینما و روزنامه‌نویسان کیهان شنیده بودیم را این بار از زبان شما بشنویم؟»

از نظر من آقای قبادی حرف بسیار درستی گفتند. فیلم‌سازی که «سکوت» را می‌پسندد، حق ندارد درباره‌ی فیلم‌سازانی که از درد جامعه سخن می‌گویند به شکلی بدبینانه سخن بگوید و با مخالفان مردم هم‌گام شود.

و برخلاف آقای کیارستمی من همیشه معتقدم که یک هنرمند، چه فیلم‌ساز باشد، چه بازیگر، چه آوازخوان و چه ترانه‌سرا و آهنگ‌ساز و نقاش و... همین‌که نام هنرمند را با خود به همراه دارد، اگر در مقابل جور و ظلمی که به جامعه‌اش می‌شود سکوت کند و یا به دلیل ترس، یا حفظ منافع شخصی و یا هر دلیل دیگری به مردم پشت کند و با هم‌وطنان‌اش هم‌صدا نشود، خیانت کرده است. صدالبته که به دلیل ارایه‌ی آثار هنری زیبا و باارزش، حتمن نام او«هنرمند» باقی خواهد ماند، اما صفتی نیز در مقابل این نام افزوده خواهد شد: «هنرمند غیرمتعهد». مردم هرگز این‌گونه بی‌خیالی‌ها و بی‌توجهی‌ها را از جانب هنرمند، فراموش نخواهند کرد.

هنرمند باید با ارایه‌ی نوع کارش در مقاطع زمانی مختلف، پیام‌اش را به مردم جامعه‌اش برساند. هنرمندان در بازتاب معضلات سیاسی-اجتماعی باید طلایه‌دار باشند چرا که الگوی جامعه هستند. هنرمندی که نسبت به دردهای جامعه‌اش بی‌اعتنا و بی‌تفاوت است و سکوت پیشه می‌کند، به خودش و باورهایش بی‌اعتماد است. این‌که آقای کیارستمی می‌گوید که دوست نمی‌دارد فیلم سیاسی بسازد، صدالبته حق ایشان است، اما دلایلی که ایشان برای نساختن فیلم سیاسی ارایه کرده‌اند، دلایل قابل قبولی نیست، یعنی هر آدم هوشیاری را به فکر فرو می‌برد که ارایه‌ی چنین دلایلی برای چیست؟ در مورد آقای کیارستمی چنین به نظر می‌آید که حفظ منافع شخصی باعث ارایه‌ی این دلایل شده است، وگرنه در سیاهی جامعه‌ی ما، به رُخ کشیدن مکتب «هنر برای هنر» خنده‌دار به نظر می‌رسد.

هنرمندان بی‌اعتنا و بی‌توجه ما، باید از هنرمندانی چون استاد شجریان و بهمن قبادی و هنرمندانی از جنس این عزیزان، درس بگیرند و اگر تمی‌توانند از منظر نوع عملکرد اجتماعی مانند آنان باشند، دستِ‌کم فقط به سکوت‌شان ادامه بدهند و ناروا نگویند.

من ضمن سپاس و قدردانی از تلاش‌های آقای بهمن قبادی و هنرمندانی از جنس بهمن قبادی که در تمام این سال‌ها و به‌ویژه در چند ماهه‌ی اخیر، ساکت ننشستند و با مردم و دردهای جامعه‌شان هم‌گام و هم‌صدا شدند، بر این باورم که این جمله‌ی آقای قبادی را همه‌ی هنرمندان باید با خط درشت بنویسند و قاب کنند و همواره در مقابل دیده‌گان‌شان قرار بدهند:

«مردم سکوت هنرمندان را فراموش نخواهند کرد.»

 

آنسه امیری - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی هفتادوسه

هفتم آذرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved