|
زمین و آزادی(Land and Freedom) کارگردان: کن لوچ / فیلمنامه: جیم آلن مدیر فیلمبرداری: بری آکروید / تدوین: جاناتان موریس / موسیقی متن: جرج فنتون بازیگران: یان هارت، روسانا پاستور، ایسیار بولن، تام گیلروی محصول: 1995، انگلستان، اسپانیا، آلمان مدت زمان: 110 دقیقه
خلاصهی داستان: مرد سالمندی به نام «دیوید کارنه» در لیورپول میمیرد و یکی از نزدیکاناش به نام «کیم» در وسایل او مشتی خاک، نامهها، عکسها و روزنامه های قدیمی مربوط به جنگهای داخلی اسپانیا در دههی سی را پیدا میکند. او شروع به خواندن نامههایی که دیوید به محبوباش در آن سالها نوشته میکند و از این پس فیلم با یک فلاشبک، به زمان جنگ برمیگردد. سال 1936، دیوید (یان هارت) بیکار است و تصمیم میگیرد به جمهوریخواهان اسپانیا ملحق شود و با فاشیستها مبارزه کند. او در طول مسیر با یک گروه آنارشیست که زنی مبارز به نام بلانکا (روسانا پاستور) هم در آن عضویت دارد، آشنا میشود و به آنها میپیوندد. آنها به جنگ میروند اما درگیری میان آنارشیستها و کمونیستها بالا میگیرد تاحدی که خشونت آن، کمتر از درگیری میان فاشیستها و جمهوریخواهان نیست. در جریان یکی از این مبارزات دیوید بر اثر انفجار مجروح میشود و بلانکا از او پرستاری میکند، این اتفاق باعث ایجاد رابطهی عاطفی میان دیوید و بلانکا میشود و ...
پلان آخر: «کن لوچ» کارگردانی است که تا کنون به عنوان فیلمسازی که همواره رسیدهگی به مقولهی سیاست را دستمایهی ساختن آثارش قرار داده، شناخته شده است. آثاری چون «برنامهی مخفی»، «بارش سنگها»، «نگاهها و لبخندها»، «آواز کارلا»، «زمین و آزادی»، «نان و گل سرخ» و «باد بر مرغزارها میوزد» همهگی گویای این مطلب است که «لوچ» بیش از هر چیز، به سیاست و تاثیر آن بر زندهگی اجتماعی و فردی افراد پرداخته است. دیدگاهی که البته تنها محدود به جغرافیایی خاص نمیشود و نگاهی فراگیر و بینالمللی را در غایت اندیشهاش داراست. «کن لوچ» سینما را تجربهای اجتماعی میداند و معتقد به ساختن فیلمهایی با زیربنای انسانی است. رئالیسم «لوچ» در ترسیم انسانهای ملموس و حقیقی قابل تحسین است و درعین حال، وفاداری او به شیوهی دیرپای نئورئالیسم ایتالیا نیز قابل توجه است. «زمین و آزادی» در گسترهی فعالیت سینمایی «لوچ» در رسیدهگی به مسایل سیاسی-اجتماعی حائز جایگاه ویژهای است. فیلمی که به شیوهای نوستالژیک، دست به تلفیق میان عشق و سیاست میزند و همچون اکثر آثار«لوچ» نمونهی موفقی در حیطهی چنین دست آثاری به شمار میرود.
کن لوچ در«زمین و آزادی» به جنگهای داخلی اسپانیا در خلال سالهای دههی سی میلادی میپردازد. «لوچ» معتقد است که اسطورهی حماسی و نابغرنج جنگهای داخلی اسپانیا به عنوان نخستین نبرد بزرگ چپگرایان علیه فاشیسم، از دیرباز زیر سایهی نکتهی تلختر دیگری نیز بوده است و آن اینکه انقلاب مردمی در اسپانیا با سوءظن و از سوی همپیمانهای خود مورد خیانت قرار گرفت! این دیدگاه که طرح جامع آنرا برای نخستین بار «جورج اورول» در «زنده باد کاتالونیا» ارایه داد، دست مایهی آن شده تا «کن لوچ» و «جیم آلن» در ساخت «زمین و آزادی» از آن استفاده کنند. در واقع تجربیات «دیوید کارنه»، پیشرفت او از ایدهآلیسم ابتدایی به سمت بهت زدهگی، تقارن نزدیکی با نقطهی فکر قهرمان «اورول» در«زنده باد کاتالونیا» دارد. «زمین و آزادی» به انگاره قراری است که «کن لوچ» و «جیم آلن» برای اثبات این موضوع با یکدیگر گذاشتهاند که جنگ داخلی اسپانیا چیزی فراتر از دورهی پرشور و رنگینی در روند چشم گشودن اسپانیا به روی جهان نو بوده است. در این فیلم به رسم سایر آثار«لوچ» موضوعهای شخصی و سیاسی تاثیر متقابل بر یکدیگر میگذارند و تعادل ظریفی میان جنبههای آموزشی و دراماتیک در آن برقرار میشود. «کن لوچ» در«زمین و آزادی» مضمونی را یافته که طنین تاریخیاش با شدت و دامنهی دیدگاه او متناسب است. شور زندهگی و هیجان خشم دو مقولهای است که «لوچ» در نهایت ظرافت به آنها پرداخته است. شعف و سرزندهگی در لحظهی خاطرات زنده، در آنگاه که همه چیز مهم است و خشم و هراس از اینکه مبادا همهی رویاهای خوب به نام مصلحت، به ورطهی نابودی کشیده شوند.
اما قلب فیلم در صحنههای نبرد نمیتپد، هرچند که این صحنهها با بی واسطهگی و به دور از هرگونه گزافهگویی گرفته شده، بهطوریکه جلوهای کاملن موثق یافته است، اما صحنهی کلیدی «زمین و آزادی» یک جدل سیاسی میان شبه نظامیان ضدفاشیست است که در آن هر دسته به زبان خود نظرش را میگوید که منجر به درز اختلافات شدیدی میان آنها میشود. حال اگر این نکته به نظر ابلهانه میرسد، دقیقن به این علت است که بخشی از خیانت بزرگی که «لوچ» در این فیلم به آن میپردازد، آن است که سیاست را بدل به مقولهای خشک، بعید و بیارتباط به زندهگی روزمرهی ما کرده اند. این جدل بر سر اینکه آیا باید زمین را در یک روستای تازه آزاد شده اشتراکی کرد یا نه، ریشه دار و زننده و یا هر چیز دیگری هست، مگر ابلهانه. زیرا از نظر مردمی که درگیر آن هستند این پرسش، نه مسئلهی جزمیت، بلکه مسئلهای حاد و بیواسطه است و از این رو میتوان گفت که زمین و آزادی دو نامی که در عنوان فیلم هم در یکدیگر تنیده شدهاند، بستر شکلگیری ماجراهایی از این دست است. بلانکا پس از مرگاش، چنانکه آرزویش بود در زمین اشتراکی دفن میشود، اما مدتی بعد حکومت زمین را به مالکیت خصوصی برمیگرداند و بدینسان آزادی که او برایش جنگیده بود، حتا در مرگ هم از او ربوده میشود و این دردناکترین و درعین حال نوستالژیکترین مضمون فیلم است.
«زمین و آزادی» اگرچه بهسان مرثیهای پُرسوز و گداز در توصیف آزادیخواهان و مبارزین است اما میتوان به آن از چشم دیگری نیز نگریست. «کن لوچ» در این فیلم به نوعی مجلس گرامیداشتی برای دورهای برگزار میکند که در آن سیاست در حکم نفس بود و جان. سالهایی ابری که انترناسیونال میتوانست اشک را مهمان چشمها کند، سالهایی که مردم سرشار از شور و امید شعار«رفیق، فردا مال ماست» را سر میدادند. در اینجا نیز ستیزهجویی آرمان است که آماج آن، بیعلاقهگی و بیروحی زمانهی ماست که چنین موضعگیریهایی را موضوع نوستالژی یا بیزاری میداند. «زمین و آزادی» نه تنها به انقلاب اسپانیا، بلکه با دیدی وسیعتر، انقلاب روسیه و حتا اروپای شرقی هم ارجاع پیدا میکند. در واقع از دید «لوچ»، انقلابی که در اسپانیا به آن خیانت شد، همانی بود که در روسیه و اروپای شرقی مورد خیانت قرار گرفت و این خیانت تا جایی اثرگذار بوده که خاکستر آن تا به امروز هم داغ و روشن باقی مانده است. «زمین و آزادی» بنای سرد و متروکی در لیورپول را ترسیم میکند که تنها بارقهی امید آن تداوم مبارزه است.... برشهای بلند، پایگاه تحلیلی خبری سینما
مجلهی اپیزود ، شمارهی هفتادوسه هفتم آذرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |