«آلبـِر کمو» متولد هفتم نوامبر 1913 میلادی و درگذشته به تاریخ چهارم ژانویه‌ی 1960 میلادی، نویسنده و فیلسوف صاحب‌نام فرانسوی‌تبار است كه در كنار «ژان پل سارتر» از روشنگران مكتب «اگزيستانسياليسم» به شمار مىروند. او كه در سال 1957 در سن چهل‌وچهارساله‌گى موفق به دريافت جايزه‌ی نوبل ادبى شد درواقع پس از«روديارد كيپلينگ»، جوانترين نويسندهاى است كه به اين جایزه‌ی مهم دست یافته است.

در سال 1923 «كمو» براى تحصيل در آموزشكدهاى پذيرفته شد كه در نهايت به ورود او به دانشگاه الجزاير منتهى گشت. در اين دوران او در كنار تحصيل، فعاليت ورزشى گسترده‌ای داشت و دروازهبان تيم فوتبال دانشكده بود، اما ابتلا به بيمارى سل در سال 1930 او را فقط به یک تماشاچی فوتبال تبدیل کرد.

او در سال 1935موفق به اخذ مدرك ليسانس در رشته‌ی فلسفه شد و در ماه مه 1936 از تز فوق ليسانس خود با موضوع «پلوتينوس» - كه پيرو مكتب «افلاطونيون جديد» بوده است- دفاع كرد.

در روزنامه‌های مختلفی فعالیت داشت ازجمله روزنامه‌ی«جمهوری‌خواه» در الجزایر، روزنامه‌ی«عصرپاریس» در پاریس و روزنامه‌ی«اکسپرس».  با شروع مرحله‌ی اول جنگ جهانى دوم كه آن را جنگ تلفنى مىنامند، «كمو» مواضعى كاملن صلحطلبانه داشت، اما او كه در آن زمان در پاريس بود با مشاهده‌ی مراسم اعدام «گابريل پرى» در نوزدهم دسامبر 1941 اظهار داشت كه اين واقعه موجب تبلور نفرت او از آلمانها شده است.

 پس از اين واقعه او به «بوردو» نقل مكان كرد و در همان سال نوشتن اولين آثار ادبى خود «بيگانه» و «افسانه سيسى‌فوس» را به پايان رسانيد. او در سال 1942 به الجزاير بازگشت. «كمو» در خلال جنگ جهانى اول به هسته‌ی مقاومت فرانسه با نام «كومبات» پيوسته بود و نشريهاى زيرزمينى هم به همين نام منتشر می‌كرد. هدف اصلى اين گروه فعاليت عليه حزب نازى بود و «كمو» در سال 1943 به سردبيرى نشريه‌ی سازمان مقاومت درآمد.

نمایش‌نامه‌ی «کالیگولا» را هم در همین سال1943 به چاپ رسانید. او این نمایش‌نامه را تا اواخر دهه‌ی پنجاه، بارها بازنویسی و ویرایش کرد. در سال 1943 «کمو» کتابی به نام «نامه‌هایی به یک دوست آلمانی» را نیز به صورت مخفیانه به چاپ رسانید.

رمان «طاعون» در سال 1947 به چاپ رسید که در زمان خود پُرفروش‌ترین کتاب فرانسه شد.

نمایش‌نامه‌ی «عادل‌ها» را در سال 1949 منتشر ساخت و اثر فلسفی خود به نام «انسان طاغی» را نیز درسال 1951 به چاپ رساند.

 در سال 1951«شورشى» را منتشر كرد كه تحليلى فلسفى از مقوله‌ی شورش و انقلاب است.

در سال‌های پس از جنگ «کمو» به دار و دسته‌ی «ژان پل سارتر» و «سیمون دوبوار» در کافه‌ی «فلور» دربلوار «سن‌ژرمن» پاریس پیوست. «کمو» بعد از جنگ سفری به ایالات متحده کرد تا در آنجا در مورد اگزیستانسیالیسم سخنرانی کند.

در سال 1952 مشاجراتی بین «کمو» و «سارتر» بعد از نوشتن مقاله‌ای علیه «کمو» در مجله‌ای که «سارتر» سردبیر آن بود شروع شد. او كه در دهه‌ی پنجاه، زنده‌گى خود را وقف فعاليتهاى بشردوستانه كرده بود، در سال 1952 از فعاليت در يونسكو استعفا داد. در سال 1953 او از معدود سياستمداران چپى بود كه به انتقاد از سياستهاى برخورد شوروى با اعتصابات كارگرى پرداخت.

اوبه نوشته‌های ادبی و در عین حال به تئاتر روی آورد. دو نمایش‌نامه اقتباسی «در سوگ راهبه»  اثر«ویلیام فاکنر» و«جن‌زده‌گان» اثر«فیودور داستایوسکی» از کارهای «کمو» در تئاتر بود که با استقبال زیادی روبه‌رو شدند.

«سقوط» را نیز در سال 1956 به رشته‌ی تحریر درآورد.

 در بعدازظهر چهارم ژانویه‌ی 1960 دربیست‌وچهار کیلومتری شهر«سانس» در بزرگ‌راه RN5 حاشیه‌ی دهکده‌ی «پتی‌ویل» نزدیک «مونته‌رو»، یک اتومبیل فاسل-وگا از جاده منحرف شد و به درختی کوبید و تکهتکه گشت. «آلبر کمو» در صندلی عقب این اتومبیل نشسته بود. او در این سفر همراه خانواده‌ی دوست ناشرش «میشل گالیمار» بود.

«آلبر کمو» پيشتر در جايى گفته بود كه مضحك‌ترين و بىمعنا ترين نوع مُردن، مرگ در اثر تصادف و راننده‌گى است.

با آمدن ژانویه‌ی 2010، پنجاه سال از درگذشت این نويسنده و فیلسوف بزرگ فرانسوی می‌گذرد. سخنان «آلبرکمو» در باره‌ی دموکراسی، برای همه‌ی علاقه‌مندان حیطه‌ی دموکراسی، سخنانی قابل تامل است:ا

« هر بار كه يك خطابه‌ی سياسی را می‌شنوم يا می‌خوانم، سال‌هاست در هراس‌ام از اين‌كه چيزی كه صدايی بشری داشته باشد را ديگر نمی‌شنوم، همواره همان كلمات هستند كه همان دروغ‌ها را تكرار می‌كنند.»

« مبارزه‌ی سياسی نه يك حرفه است نه يك تفريح.»

« دموكراسی قانون اكثريت نيست بلكه حمايت اقليت است.»

« دموكراسی اساس آزادی را با خود خواهد آورد: مردم، راستی و شهامت كه بدون اين‌ها آزادی بی‌معناست.»

« دموكراسی چه سياسی و چه اجتماعی باشد، نمی‌تواند بر يك فلسفه‌ی سياسی بنا شود كه ادعا می‌كند همه چيز را می‌داند و همه چيز را رفع و رجوع می‌كند.»

« بدون گفت‌وگو دموكراسی وجود ندارد.»

« آزادی‌خواه و  دموكرات كسی‌ست كه امكان اين‌كه حق با رقيب‌اش باشد را می‌پذيرد، پس به رقيب‌اش اجازه می‌دهد افكار خودش را بيان كند و می- پذيرد كه به دلايل رقيب‌اش بينديشد.»

« دموكرات متواضع است، هر تصميمی كه بگيرد می‌پذيرد كه ديگران نيز بتوانند طور ديگری آن‌را قضاوت و تعبير كنند.»

« فرد منتخب من، برای منتصب شدن بايد مورد تاييد گروه اقليت هم باشد، حتا اگر توسط اكثريت بالا آمده باشد.»

« زمانی كه پول حاكم باشد، عدالت و آزادی وجود نخواهد داشت.»

« زنده‌گی‌ای كه به سمت پول سوق داده شود، مرگ است.»

« يك حكومت می‌تواند قانونی باشد، اما زمانی مشروعيت خواهد داشت كه در رأس ملت در نقش يك داور عدالت را تضمين كند و منافع عمومی را با آزادی‌های فردی جفت و ميزان كند.»

« قانونی كه مختص قدرت‌های مالی و نقشه‌ها و طرح‌های پشت پرده و جاه‌طلبی‌های شخصی باشد، فسادی‌ست كه بی‌عدالتی را مجاز می‌كند.»

 

منابع:

انجمن ادبی شفیقی

دانش‌نامه‌ی ویکی‌پدیا

free news

آنسه امیری - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی هفتادوسه

هفتم آذرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved