|
ماه نهم سال و روز نهم ماه ايرانيان به نام آذر و به معنی «آتش» ناميده می شود. پاسبانی اين ماه و اين روز به ايزد آذر واگذار شده است. روز آذر از ماه آذر به دليل هم زمان شدن روز و ماه، جشنی در ايران برگزار می شد موسوم به «آذرگان» يا «آذرجشن». آذر ایزد ِویژه ی همه ی آتش هاست و از احترام ویژه ای نسبت به سایر آخشیج ها (عناصر) برخوردار می باشد و «جشن آذرگان» جشنی دیگر از جشن های آتش است در گرامیداشت این آخشیج و ایزد منسوب به آن. با شادباش این جشن خجسته و آرزوی سرفرازی برای ایران عزیزمان، مقالهای را در بارهی آیین زرتشت با عنوان «چهگونه این همه دروغ درباره آیین زرتشت ساخته شده» را برای ارایه در این بخش، برگزیدهام. نویسندهی این مقاله دکترخسرو خزاعی است: «مکیاول» سیاستمدار معروف ایتالیایی سدهی شانزده، در کتاب «هنر جنگ» مینویسد: «اگر بخواهی ملتی را به بردهگی بکشی، فرهنگ او یعنی هویت او را درهم بشکن و اگر فرهنگ او غیرقابل خردهگیری بود، تا آنجا که بتوانی از ابزار دروغ استفاده کن و با دروغ آنرا از پای در بیاور، چون زمانی که ابزار«راستی» را در دست نداری، دروغگویی بزرگترین عامل پیروزی است» . این شیوهی اندیشه را سدهها پیش از«مکیاول»، نخست تازیان و سپس تازیپرستان در هزاروچهارصد سال گذشته به خوبی و با پیروزی نسبی، در مورد ایرانیان برای در هم کوبیدن فرهنگ و هویت آنها انجام دادهاند. امروز شیادان حرفهای با تیترهای «استاد»، «مورخ»، «نویسنده» وارد میدان شده و هر روز از آستین گشاد خود، دروغی را خارج کرده و آنرا به سوی مردمانی که از همه جا بیخبر نگه داشته شده ولی پاک و جستوجوگر مانده، هدف میگیرند. این دروغها، دور وبر چند موضوع کهنه که بارها و بارها ساختهگی بودن آنها در کتابها و نوشتارهای گوناگون ثابت شده، میگردند: دو خدایی بودن آیین زرتشت، ازدواج با محارم ( نزدیکان)، حرمسرای شاهان، یکی دو تا از گفتههای «نیچه» فیلسوف آلمانی، افسانه بودن وجود زرتشت، آتشپرستی در آیین زرتشت، یاد دادن عقل و خرد به وسیلهی اسلام به آیین زرتشت، دوران پیش از اسلام را عهد جهالت نامیدن ...و غیره. ما در این سرنامه به خوانندهگان ارجمند نشان خواهیم داد که چرا این« دروغهای تاریخی» ساخته شدند و چهگونه میتوان با خرد و منطق و با سادهگی تمام، ساختهگی بودن تهمتهای یاد شده را به نمایش گذاشت و بدمنشی یا سرسپردهگی این دروغپردازان را ثابت نمود. معمولن برای اینکه ببینیم یک آیین یا یک دین، دربارهی زندهگی، جهان هستی و شیوهی اندیشه و عمل کردن چه دیدگاهی دارد، ما دو منبع یا سرچشمه بنیادین در اختیار داریم: یکی کتابی است که از بنیانگذار آن آیین و دین در دست ماست و دیگری آداب و رسوم پیروان آن آیین و دین می- باشد. اگر چیزی خارج از این دو سرچشمه، یعنی کتاب بنیانگذار و آداب و رسوم پیروان، گفته یا نوشته شود مسئولیتاش با خود گوینده یا نویسنده خواهد بود. در مورد بزرگ آموزگار-زرتشت- تنها کتابی که از او به ما رسیده و تمام پژوهشگران جهان هم به این نتیجه رسیدهاند که واژه به واژهی آن کتاب مقدس نزدیک به چهارهزار سال پیش از زبان خود زرتشت بیرون آمده کتاب«گاتها» یا سرودههای اهورایی زرتشت است. از سوی دیگر میدانیم که تمام نوشتههایی که در کتاب« اوستا» هستند، جز گاتها، هیچ کدام نه تنها از بزرگ آموزگار، زرتشت نیست، بلکه سدهها پس از او حتا در دوران اسلامی به وسیلهی نویسندهگان گمنام که ما هیج چیزی از آنها نمیدانیم نوشته شدهاند و افزون بر آن، بیشتر نوشتارهای اوستا زمانی نوشته شده اند که زبان گاتها بهکلی فراموش شده بود. ( مدت دوهزارسال ) بنابراین نوشتارهای اوستا یا نوشتارهای دیگری که در زمانهای گوناگون نوشته شدهاند با اینکه دارای ارزش تاریخی و فرهنگی میباشند ولی هیچ ربطی چه از دور و چه از نزدیک به زرتشت ندارند و آن بزرگ آموزگار، نمیتواند مسئولیت آنها را به عهده بگیرد. این موضوع دست کم دویست سال است که روشن شده و همهگی بهویژه آنهایی که کتاب دربارهی زرتشت می- نویسند و یا دربارهی این آیین اهورایی گفتوگو میکنند از آن آگاه هستند یا باید آگاه باشند. کتاب اهورایی«گاتها» یعنی تنها کتاب زرتشت، به بیشتر زبانهای دنیا ترجمه شده و آخرین ترجمهی آن هم به زبان فارسی، چندی پیش بهوسیلهی نویسندهی این نوشتار از چاپ خارج شد و تا دو ماه دیگر هم ترجمههای انگلیسی و فرانسهی آن در اختیار علاقهمندان قرار خواهد گرفت. در این کتاب مقدس، که تنها کتاب آسمانی برخاسته از فرهنگ ایران است، تنها از یک خدای یکتا به نام اهورامزدا نام برده شده و هیچ خدای دیگری در برابر او وجود ندارد. واژهی اهریمن هم در هیچ کجای این کتاب نیامده و اگر هم آمده بود باز چیزی از اصل مطلب عوض نمیشد. در این کتاب مهمترین آرمان زرتشت، رهایی زمین و جاندارانی که در آن زندهگی میکنند از ستم و خشم بیدادگری و آموزش یک زندهگی آرام و خوشبخت و ساختن یک جامعهی پیشرو و آباد میباشد. در کتاب «گاتها» زرتشت از دو شیوهی اندیشیدن، سخن گفتن و عمل کردن گفتوگو میکند، یکی «خوب» که بر راستی استوار شده که جهان را بهسوی خوشبختی و شادمانی و انسانها را بهسوی اهورامزدا میبرد و دیگری« بد» که به دروغ پیوسته است و جهان را بهسوی بدبختی و افسردهگی میکشاند و از اهورا مزدا دور مینماید. از سوی دیگر، در میان پیروان زرتشت هم ما هرگز ندیدهایم که یک نفراز آنها بگوید «ما دو خدا داریم»، پس این نخستین دروغ تاریخی را چه کسی درآورده؟ و یا به کدام یک از گفتههای زرتشت در گاتها استناد کرده؟ و برای چه منظور این دروغ را ساخته؟ خودتان حدس بزنید! در مورد«ازدواج با محارم » هم ما در هیچ کجای این کتاب مقدس یعنی «گاتها» ندیدهایم که بگوید مردمان میتوانند با خواهران و براداران خود ازدواج کنند. اصولن در این کتاب هیچگاه از زندهگی خصوصی مردم سخن گفته نشده تا چه رسد به دستور دادن به این کار یا آن کار. در سرودهی هفدهم گاتها که دختر زرتشت ( پورچیستا) با یکی از پیروان آن بزرگ آموزگار، به نام «جاماسب» ازدواج میکند، زرتشت روی به دختر خود کرده و میگوید: «آنکس را برای همسری خود گزینش کن که به اندیشهی نیک و آیین راستی پایبند باشد، پس در این راه، بهنام مزدا، نخست با خرد خود رایزنی نما و از او پرسش کن و سپس با آگاهی و آرامش گزینش نما.»، سپس دربندهای بعدی در برابر عروس و داماد از چهگونهگی خوشبخت زیستن به آنها گفتوگو میکند. در میان پیروان آیین زرتشت هم، چه در ایران و چه در هند و چه در هر کجای دیگر ما ندیده و نشنیدهایم که کسی با خواهر و برادر خود ازدواج کرده باشد و اگر هم بر فرض کرده باشد، نه ربطی به زرتشت دارد و نه« عرش اهورا مزدا به لرزه » درخواهد آمد. مسئول کردار هر کسی هم خود اوست و نتیجهی آن هم به خود همان شخص خواهد رسید و نه به شخص دیگری. اهورامزدا میخواهد که مردمان(وهمچنین جانوران و گیاهان ) در این جهان خوشبخت زندهگی کنند و شکوفا شوند و خوشبختی هر کس را، در خوشبخت کردن دیگران میبیند. تنها چیزی که در آیین زرتشت بد شمرده شده، دروغ و فریب و رنج دادن به مردمان و جانداران میباشد و بس. پس آن نویسندهی شیادی که این موضوع را برای نخستین بار عنوان کرده کیست؟ و شیاد دیگری که بهعنوان «استاد و مورخ» آنرا به زرتشت ربط داده چه کسی یا چه کسانی میتوانند باشند؟ بازهم خودتان حدس بزنید. در مورد «حرمسرای داریوش» هم ما هیچ مدرکی دربارهی آن که بهوسیلهی ایرانیان نوشته شده باشد نداریم و کسانی که در این مورد چیزی نوشته اند، میمونوار از یک عده نویسندهگان اروپایی کپی برداشتهاند که خود این «نویسندهگان» هم از یونانیهای باستان کپی کردهاند. بر هیچکس هم پوشیده نیست که یونانیها در زمان هخامنشیان، دشمنان ایران بودهاند و حتا اروپاییان هم «هرودوت» مورخ یونانی را«بزرگترین دروغگوی تاریخ» نامیدهاند. همین نویسندهگان هستند که اسکندری را که جز کشتار و آتش زدن چیز دیگری نمیدانست لقب «بزرگ» میدهند و او را به مقام خدایی می برند و کورش بهراستی بزرگ را، فقط « کورش» مینامند. امروز روزی است که شما جوانان ایرانی برای نخستین بار پس از هزاروچهارصد سال تحقیر و توهین، این بار را بر دوش خود گرفته و تاریخ خود را از آغاز تا پایان خود بنویسید. مگر امریکایی یا انگلیسی یا فرانسوی ... تاریخ خود را خود نمینویسد؟ چرا تاریخ ایران باید به وسیلهی غربیان، تازیان یا تازیپرستان نوشته شود؟ چرا ایرانی نتواند روزی زنجیرهای بردهگی و استعمار فرهنگی عرب را درهم بشکند و فردوسیوار هویت و تاریخ و فرهنگ خود را بازسازی کند و منتظر نشود که این و آن بیگانه، با چهرههای گوناگون به جای او زحمت این کار را بکشد؟
نخستین چیزی که ما در آیین زرتشت میآموزیم مفهوم واژهی اهورامزداست و
اهورا مزدا یعنی به هستی آورندهی خرد و یا همانگونه که فردوسی گفت «خدای
جان وخرد» است. پس خدای ما خدای خرد و خدای زندهگی است.
فرید ستوده - مجلهی اپیزود ، شمارهی هفتادوسه هفتم آذرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |