مزرعه‌ی شبدر

کارگردان: مت ریوز  /   فیلم‌نامه: درو گادارد

 مدیر فیلم‌برداری: مایکل بونویلین   /   تدوین: کوین استیت

 بازیگران: مایکل استال دیوید، مایک ووگل، لیزی کاپلن، جسیکا لوکاس، تی‌جی میلر، اودت یوستمن، مارگوت فارلی 

 محصول: 2008، امریکا  /   مدت زمان: هشتاد دقیقه

جوایز: نامزد جایزه‌ی بهترین فیلم علمی- تخیلی و نامزد جایزه‌ی بهترین بازیگر زن از آکادمی فیلم‌های علمی- تخیلی امریکا

 نامزد جایزه‌ی گلدن تریلر برای بهترین فیلم جنایی

خلاصه‌ی داستان:

راب (مایکل استال دیوید) که قصد دارد برای کار به خارج از کشور برود  یک مهمانی خداحافظی با دوستان‌اش را ترتیب می‌دهد. همه‌ی دوستان بیست‌وچند ساله‌اش می‌آیند وهمه برای «راب» آرزوی موفقیت می‌کنند و جشن می‌گیرند. در این هنگام ناگهان خانه به لرزه می‌افتد و همه به بیرون می‌دوند و متوجه‌ی حضور یک هیولای نابودگر در شهر می‌گردند. همه با وحشت بسیار به خیابان‌ها هجوم می‌برند.

ما تمام فیلم را از دید دوربین خانه‌گی شخصی به نام«هاد» می‌بینیم، به همین دلیل تصاویر او در کل فیلم بسیار لرزان است. در ادامه باید دید  که طالع این چند جوان و اهالی شهر چه خواهد بود.

راجر ایبرت / شیکاگو سان تایمز:

گودزیلا در دوربین خانه‌گی در«مزرعه‌ی شبدر» دیده می‌شود. این موجود عظیم‌الچثه در فیلم ظاهر نمی‌شود بلکه در دوربین خانه‌گی به مانند یک درخت بسیار بزرگ به نظر می‌رسد. مخصوصن در یک کلوزآپ که با برخورد هیولا با کسی‌که  دوربین را حمل می‌کند به پایان می‌رسد. خوش‌بختانه در پایان صحنه‌ای، فیلم‌بردار هنوز آن‌جاست. خیلی ناگوار می‌بود اگر  دوربین هم‌چنان روشن بود و گودزیلا صاحب دوربین را می‌خورد.

این فیلم که برای ماه‌ها در گردابی از شایعات غوطه‌ور بود، عملن فیلمی ترسناک از کار در آمده است. ترس از جایی در جنوب منهتن شروع می‌شود و قبل از این‌که ما نگاهی دقیق به هیولا بندازیم، ترس و وحشت همه‌جا را فرا گرفته است. این هیولاها از همان بدو تولد کاملن خطرناک و آماده‌ی حمله هستند و قادر به راه رفتن در تمام شهر، نیش زدن قربانی‌ها، و ربودن مردم در جاهای خلوت هستند.

این فیلم توسط «ماتئو ریوز»، تهیه کننده‌ی «جی جی آبرامز» سازنده‌ی سری فیلم‌های «گمشده» در تلویزیون، کارگردانی شده است. همان‌طور که گفته شد فیلم با تصاویری از یک دوربین خانه‌گی آغاز می‌شود و این بخت شش جوان بیست‌وچند ساله است که موضوع ادامه‌دهنده‌ی فیلم را تشکیل می‌دهند.

کاراکتر اصلی راب (مایکل استال دیوید) نام دارد که تصمیم گرفته است کشور را برای داشتن شغلی در ژاپن ترک کند و به همین منظور او مهمانی را برای خداحافظی با دوستان برگزار می‌کند. هنگام مراسم وداع هاد (تی جی میلر) دوربین را به دست می‌گیرد و تصاویر دوستان شامل جیسون (مایک وگال) و لیلی زیبا رو (جسیکا لوکاس) را که برای راب آرزوی سلامتی می‌کنند ضبط می‌کند. «هاد» هم‌چنین منتظر دوست‌اش مارلنا (لیری کاپلن) است که گفته بود در راه آمدن به مهمانی است ولی هیچ‌وقت به آن‌جا نرسید. ناگهان ساختمان به لرزه می‌افتد، چراغ‌ها به چشمک زدن می‌افتند و همه به بالای پشت‌بام فرار می‌کنند تا ببینند که چه اتفاقی درحال افتادن است.

اولین تصاویر ویرانی از فاصله‌ی دور را با نگاهی اجمالی و گذرا می‌بینیم. اوضاع وخیم‌تر می‌شود و هنگامی که سر مجسمه‌ی آزادی سقوط می‌کند و در داخل خیابان‌ها غلت می‌خورد، مهمانان جشن به داخل خیابان‌ها می‌ریزند و به این طرف و آن طرف فرار می‌کنند. مردم را می‌بینیم که هراسان از خانه‌های‌شان بیرون آمده و به خیابان‌ها آمده‌اند تا ببینند چه خبر شده است. همه به وحشت می‌افتند و نمی‌دانند که چه اتفاقی افتاده است. این صحنه‌ها برای بیننده، تداعی‌گر حادثه‌ی تاسف برانگیز روز یازدهم سپتامبر است، در چهره‌ی مردم می‌توان ترس را به وضوح مشاهده کرد.

در این فیلم خود هیولا تشریح نشده است که بعد از موضوع‌های ملال‌آوری که بسیاری از فیلم‌های هیولایی امروزه به  آن‌ها توجه دارند، امری درست به نظر می‌رسد. کاراکترهای فیلم، موجودات آمده از زیر دریا، یا غریبه‌هایی از سیاره‌ای دیگر به نظر می‌رسند. اما به‌طور شگفت‌انگیزی هیچ‌کدام از آن‌ها نام گودزیلا را به زبان نمی‌آورند که بدون شک به دلایل تجاری است.

تمام فیلم با دوربین خانه‌گی و با دست و به حالتی لرزان فیلم‌برداری شده است که بیش‌تر توسط «هاد» است. او نمی‌تواند دوربین را ساکن نگه دارد چون می‌بایست زنده‌گی‌اش را پای‌اش بگذارد.

بعد از نمایش فیلم، تعدادی از تماشاگران از تصویربرداری فیلم گله و ناله می‌کردند و می‌گفتند که آن‌ها را عصبی و گیج کرده است و دچار سرگیجه شده‌اند. ولی هیچ‌کس به هنر فیلم‌بردار اشاره‌ای نکرد.

مدت فیلم هشتاد دقیقه است که مدت زمان مناسبی برای این نوع از فیلم می‌باشد (آن هم با آن شیوه‌ی فیلم‌برداری گیج کننده) به نظر می‌رسد اگر فیلم طولانی‌تر می‌بود، شاید بیننده را به شدت خسته می‌کرد. «مزرعه‌ی شبدر» فیلمی کاربردی است، به خصوص که در آن، از جلوه‌های  ویژه‌ای استفاده شده بود که کاملن واقعی به نظر می‌رسیدند وما هم  به راحتی می‌توانستیم آن‌ها را باور کنیم.

پیتر تراویس / رولینگ استون:

برطبق تفکر«جی جی آبرامز» که یک طرفدار سرسخت «گودزیلا» است، حمله‌ی یک هیولا به منهتن، شاید یک راه مسهل برای بیننده‌گان برای به یاد آوردن ترس‌های ناشی از حادثه‌ی یازدهم سپتامبر باشد. البته هیچ سیاستی جز هجوم یک بیگانه به شهر در کار نیست. سناریوی «کلاور فایلد» روی کاغذ جالب به نظر می‌رسید و زمان کم فیلم هم برای آن دقایق نفس‌گیر، کافی به نظر می‌رسد.

هیولا فقط در نگاهی اجمالی و به دور از جزییات، دیده می‌شود که آن هم کاملن واضح نیست. در ابتدا جوانانی را می‌بینیم که در یک مهمانی خداحافظی جمع شده‌اند و مجبوریم پانزده دقیقه تقریبن خسته کننده را با آن‌ها بگذرانیم. ناگهان خانه به لرزه می‌افتد و همه به بیرون برای دیدن این‌که چه اتفاقی افتاده است می‌دوند.

درباره‌ی لرزش‌های دوربین «اگر فیلم نیم ساعت دیگه اضافه داشت شما کاملن سرگیجه می‌گرفتید. ولی هشتاد دقیقه‌ی گیج کننده، امری منطقی به نظر می‌رسد.

«میلر» خودش مقداری از فیلم‌برداری فیلم را برعهده داشته است، ولی بیش‌تر فیلم، توسط  فیلم‌بردار«مایکل بون ویلان» و گروه حرفه‌ای‌اش انجام پذیرفته است این گروه خبره در کل فیلم سعی دارند وانمود کنند که شخصی غیرحرفه‌ای و آماتور دوربین را در دست دارد.

فیلم‌برداری به‌قدری واقعی به نظر می‌رسد که ما اصلن فکر نمی‌کنیم که درحال تماشا کردن یک فیلم سینمایی هستیم، بلکه در حال تماشا کردن یک فیلم ضبط شده بر روی دوربین‌های خانه‌گی هستیم.»

برش‌های بلند - پایگاه تحلیلی خبری سینما


مجله‌ی اپیزود - شماره‌ی هفتادودو

 سی‌ام آبان ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved